تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفاوت قرآن با کتب علمی، در تبیین معارف

قرآن کریم چنانکه گذشت، در تبیین معارف الهی شیوه های ویژه ای دارد . اکنون به بررسی تفاوت قرآن کریم با کتب علمی در تبیین معارف می پردازیم:
خدای سبحان در مقام تبیین رسالتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گاهی از تلاوت آیات بر مردم و تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس سخن می گوید: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلوا علیه ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة ... (50) و قرآن کریم را ره توشه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ایفای این رسالتها و دستمایه او در تعلیم و تزکیه انسانها معرفی می کند: ( فذکر بالقران من یخاف وعید ) (51) و کذلک أوحینا الیک قرانا عربیا لتنذر أم القری و من حولها ... (52) و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم (53)
بر این اساس، قرآن کریم نمی تواند مانند کتب علمی تنها به تبیین مسائل علمی و جهانشناسانه بپردازد و یا مانند کتب اخلاقی تنها به اندرز بسنده کند یا همتای کتابهای فقهی و اصولی به ذکر احکام فرعی و مبانی آنها اکتفا کند و به طور کلی شیوه های رایج و معمول در کتب بشری را در پیش گیرد . این کتاب الهی در رسیدن به اهداف خود که با اهداف رسالت پیامبر جهانی، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم متحد است، روشهای ویژه ای را برگزیده است که به برخی از آنها اشاره می شود:
1 - استفاده گسترده از تمثیل برای تنزل دادن معارف سنگین و متعالی، که بحث آن گذشت .
2- بهره گیری از شیوه جدال احسن و پایه قرار دادن پیش فرضهای مقبول خصم، در احتجاج با کسانی که در برابر اصل دین یا خصوص قرآن سرسختی نشان می دهند .
3- آمیختن معارف و احکام با موعظه و اخلاق ، و تعلیم کتاب و حکمت با تربیت و تزکیه نفوس و پیوند زدن مسائل نظری با عملی و مسایل اجرایی با ضامن اجرای آن؛ مانند این که پس از دستور روزه داری به هدف آن، که تحصیل تقواست اشاره می کند: یا أیها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون (54) و یا پس از بیان آفرینش لباسی که اندام انسان را می پوشاند و بهترین نگهبان آن است: یا بنی ادم قد أنزلنا علیکم لباسا یواری سوءتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر ... (55) و در فضایی که سخن از حج و عمره خانه خدا مطرح است، چون حج و عمره مستلزم سفر است و سفر نیز زاد و توشه می طلبد . از ره توشه تقوا که در سیر و سلوک به سوی خدا بهترین ره توشه است نام می برد: و أتموا الحج و العمرة لله ... الحج أشهر معلومات ... و تزودوا فان خیر الزاد التقوی (56)
همچنین در کنار تبیین برخی از احکام روزه سفارش حفظ حدود و رعایت تقوای الهی آمده است: تلک حدود فلا تقربوها کذلک یبین الله ایاته للناس لعلهم یتقون (57) و همراه با دستور دریافت زکات، تطهیر و تزکیه جان آدمی مطرح است: خذ من أموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها ... (58) و حتی در کنار ساده ترین دستورات مربوط به معاشرتهای اجتماعی، مانند این که مهمان ناخوانده که قرار دید با صاحب خانه را قبلا تنظیم نکرده، در صورت اکراه و معذور بودن میزبان از پذیرش او باید بازگردد، از تزکیه روح سخن می گوید: ... و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو أزکی لکم
4 - داوری قاطع نسبت به اقوال و آرایی که از دیگران نقل می کند . قرآن کریم همانند برخی از کتب متداول، مجمع اقوال نیست تا آرای مختلف را نقل کند و بین آنها داوری نکند، بلکه نقلهای آن با داوری همراه است . از این رو، اگر مطلبی را نقل کند و سخنی در ابطال و رد آن نیاورد نشانه امضا و پذیرش آن است؛ چنانکه از فرزند صالح حضرت آدم (علیه السلام ) نقل می کند که معیار پذیرش عمل در نزد خدا تقواست: ( قال انما یتقبل الله من المتقین ) (59) و آن را رد نمی کند و از این رو در برخی روایات این جمله با عنوان قول الله نامیده شده است (60) و در کتب فقهی نیز به عنوان قول الله مطرح است . قرآن کریم بر اثر داشتن این ویژگی قول فصل نام گرفته است: ( انه لقول فصل و ما هو بالهزل ) (61)
اما پس از نقل گفته منافقان، آن را ابطال می کند: یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل و لله و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافین لا یعلمون (62) سخن منافقان این بود که خود را عزیز می پنداشتند و مؤمنان را ذلیل، لیکن خداوند بعد از نقل گفتار باطل آنها به بطلان آن پرداخت؛ چنانکه قبلا در ابطال کلام باطل آنان درباره محاصره اقتصادی مسلمانان و انفاق نکردن به همراهان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تفرق آنان از اطراف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سخنی را نقل و نقد و ابطال کرده است . (63)
کتابی که از جانب خدای حکیم حمید تنزل یافته است و به عزت ( نفوذ ناپذیری ) ستوده شده است، باطل را از هیچ جهتی بدان راه نیست: و انه لکتاب عزیز لا یأیته الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید (64)
تذکر: مواعظ و اندرزهای قرآنی که در کنار احکام و معارف ذکر می شود گاهی متأخر است؛ مانند مثالهای گذشته و گاهی متقدم مانند و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن ... (65)
5 - پیوند دادن مسائل جهان شناسی با خداشناسی، یکی از مهمترین تفاوتهای قرآن کریم با کتب علمی این است که کتب علمی تنها به بررسی و تبیین سیر افقی اشیا و پدیده های جهان می پردازد؛ مثلا معدن شناس می گوید آنچه اکنون در دل زمین یا کوه به صورت معدن خاصی وجود دارد از میلیونها سال قبل چه تطوراتی را پشت سر گذاشته و پس از این نیز با گذشت میلیونها سال، چه تحولاتی را در پیش رو دارد؛ اما قرآن کریم که کتاب هدایت و نور است، نه کتاب علمی محض، سخن از سیر عمودی پدیده های جهان و ارتباط آن از یک سو با مبدأ و از سوی دیگر با معاد دارد؛ یعنی از مبدأ فاعلی و مبدأ غایی سیر و تحول موجودات سخن می گوید؛ نظیر: ألم تر أن الله أنزل من السماء ماء فأخرجنا به ثمرات مختلفا ألوانها و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف ألوانها و غرایب سود (66)، و هو الذی أنشأ جنات معروشات و غیر معروشات و النخل و الزرع مختلفا أکله و الزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه ... (67) أولم یر الذین کفروا أن السموات و الأرض کانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء کل شی ء حی أفلا یؤمنون (68) . در این گونه از آیات مبدأ فاعلی بارش باران و نیز سبب فاعلی حرکت حبه های جامه به خوشه ها و شاخه هایی که از حیات گیاهی برخوردار است و نیز مبدأ اصلی احداث راههای سفید و سرخ و سیاه کوهستانی و پدید آورنده انواع میوه ها و دانه های خوراکی سخن به میان آمده است .
غرض آن که، دانشهای رایج علمی و فلسفی درباره پدید معین جهان، مانند ستاره و کوه و ... یا درباره کل جهان بدون تعیین جزئی از آن، سیر افقی محض دارد؛ یعنی بررسی می کند که پدیده ای معین با مجموع جهان، قبلا چه بوده و اکنون چیست و پس از این چه می شود؛ اما از بیان سیر عمودی خالی است؛ بر خلاف قرآن کریم که در تبیین علمی اشیا ( آن مقدار که تعرض کرده است ) و در تحریر فلسفی اصل جهان، مسیر عمودی را اضافه می کند؛ یعنی می گوید: مبدأ فاعلی این کار کیست و چه مبدأ غایی و هدف نهایی در نظر بوده است .
6- گزینش صحنه های درس آموز تاریخی در تبیین قصه ها . قرآن کریم کتاب تاریخ نیست تا وقایع نگارانه در هر قصه آنچه رخ داده است بنگارد، بلکه تنها به بیان بخشهایی می پردازد که با هدف آن (هدایت ) هماهنگ باشد . سپس آن را به عنوان سنت الهی ( فلسفه تاریخ ) بازگو می کند.
مثلا، نام حضرت موسای کلیم (علیه السلام ) بیش از صد بار در قرآن کریم آمده و قصه آن حضرت در 28 سوره به طور گسترده تبیین شده است؛ اما بخشهایی که به تاریخ و قصه محض باز می گردد، مانند ثبت تاریخ میلاد و وفات آن حضرت در قرآن نیامده، بلکه به نکات حساس و آموزنده داستان پرداخته است؛ مثلا: از تاریخ تولد موسی و مدت شیر خوارگی او در قرآن چیزی نیامده، لیکن از سانحه مهم وحی الهی به مادر موسی از لحاظ انداختن کودک در دریا و ایجاد طمأنینه در قلب مادر و مژده بازگشت فرزند به مادر بعد از بزرگ شدن و به بزرگواری رسالت رسیدن، سخن به میان آمده، و همچنین از تاریخ هجرت موسی از مصر به مدین و نیز زمان مراجعت وی از مدین به مصر گفتاری در قرآن نیست، لیکن از خدمتگزاری رایگان موسی برای تأمین آب دام فرزندان شعیب و نیز از دامداری دختران شعیب و همچنین از عفاف و پاکدامنی آنان و نیز کیفیت آشنایی موسی با شعیب و نحوه انتخاب کارگزار که باید در کار خویش امین و بر کار خود مسلط و نیرومند باشد و همچنین درباره مشاهده آتش و رفتن به سوی آن و شهود و استماع کلام توحیدی خداوند از درخت سخن به میان آمده است .
7 - یکی از اساسی ترین تفاوتهای قرآن کریم با کتب علمی بشری آن است که محور اصلی تعلیم در کتب بشری علومی است که دستیابی به آنها میسور است؛ اما مدار تعلیم در قرآن کریم علوم و معارفی است که انسانها بدون استمرار از نور وحی توان دستیابی به آن را ندارند: کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (69) فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون (70)
گرچه انبیای الهی در علوم قابل دستیابی و مستقلات عقلی نیز استعداد بشر را شکوفا کرده اند: یثیروا لهم دفائن العقول (71)، لیکن محور تعلیم آنان پرده برداشتن از غیب و نو آوری علمی و معرفتی برای بشر است . قرآن کریم با تعبیر دقیق ( ما لم تکونوا تعلمون ) به همین نکته اشعار دارد؛ زیرا این جمله به معنای آنچه نمی دانستید نیست، بلکه به معنای شما آن نبودید که از راههای عادی آنها را بدانید است؛ چنانکه خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با همه استعداد ویژه ای که داشت، می فرماید: و أنزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما (72)؛ یعنی خداوند به تو معارفی آموخت که از راههای متعارف توان فراگیری آن را نداشتی و از این رو این ویژگی قرآن کریم اختصاص به دوران انحطاط علم ندارد، بلکه همواره و تا ابد، قرآن معلم علومی است که بشر را به آن راهی نیست .
قرآن کریم در برخی موارد خاص نیز این حقیقت را گوشزد می کند که اسرار نهفته و پنهان عالم را تنها در پرتو نور وحی می توان دید: کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی أن تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و أنتم لا تعلمون (73) و این خطاب همه افراد را شامل می شود، اعم از ضعاف، اوساط و اوحدی از اهل علم و عمل.
8 - بیان مصداق و پرهیز از کلی گویی . در کتب علمی متعارف نیست که در مقام تبیین یک حقیقت، مصادیق آن ذکر شود؛ مثلا در تعریف نیکی، نیکان معرفی شوند؛ اما قرآن کریم در آیات خود چنین شیوه ای را اعمال کرده است؛ مثلا، در تبیین بر و نیکی می فرماید: لیس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و ... (74). مفسرانی که قرآن کریم را همانند کتب علمی پنداشته اند، در این گونه موارد در پی یافتن محذوف یا توجیهات دیگری هستند تا اسلوب بیانی قرآن را با شیوه های متداول در کتب علمی هماهنگ بیابند؛ غافل از این که قرآن کریم یک کتاب علمی محض نیست و از روشهای متعارف کتب علمی بشری پیروی نمی کند . از این رو گاهی به جای وصف، موصوف را بیان می کند و این از روشهای کلیدی قرآن است .
نمونه دیگر، آیه کریمه یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم (75) است که هماهنگی مستثنا و مستثنی منه اقتضا می کند گفته شود الا سلامة القلب ، لیکن از ذکر وصف صرف نظر شد و به بیان موصوف پرداخته شد تا همان طور که در آیه قبل، جامعه را به نیک شدن تشویق می کند، نه آن که تنها نیکی را برای آنها تفسیر کند، در این آیه نیز، امت اسلامی را به سلیم القلب شدن برساند، نه آن که تنها سلامت دل را مایه نجات در قیامت معرفی کند .
تذکر: تبیین مصداق گاهی در آیات دیگر است، نه در همان آیه محل بحث؛ چنانکه در آیه کریمه ... فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه (76) سخن از أحسن الأقوال است، لیکن مصداق آن در جای دیگر چنین تبیین شده است: و من أحسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین (77) و یا در سوره مبارکه حمد ذکری اجمالی و کلی درباره نعمت یافتگان آمده است: ( صراط الذین أنعمت علیهم ...)، اما در سوره مبارکه نساء مصداق منعم علیهم تبیین شده است: ... مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و ... (78)
9 - تکرار مطالب . تکرار در قرآن کریم از آن روست که قرآن کتاب نور و هدایت است و در مقام هدایت لازم است مطلب واحد در هر مناسبت با زبانی خاص ادا شود تا ویژگی موعظه داشته باشد، بر خلاف کتب علمی که هر مطلب تنها در یک جا بیان می شود و تکرار آن سودمند نیست .سر لزوم تکرار در کتاب هدایت آن است که شیطان و نفس اماره که عامل ضلالت و عذابند، پیوسته به اضلال آدمی مشغولند و کار آنها گر چه کم می شود، لیکن ترک نمی شود؛ از این رو تکرار ارشاد و هدایت نیز ضروری است .
10 - یکی از ظرافتهای ادبی و هنری در بیان قرآنی تغییر ناگهانی سیاق است؛ مثلا در جمله ای که چندین کلمه با اعراب رفع آمده، در اثناء، کلمه ای با اعراب نصب ذکر می شود تا خواننده را متوقف کرده، به تأمل وا دارد؛ مانند آیه لکن الراسخون فی العلم منهم و المؤمنون یؤمنون بما أنزل الیک و ما أنزل من قبلک و المقیمین الصلوة و المؤمنون بالله و الیوم الاخر اولئک سنؤتیهم أجرا عظیما (79)؛ زیرا در این آیه کریمه، پنج وصف یاد شده است که سیاق ادبی آنها مرفوع بودن آن اوصاف است؛ چنانکه دو وصف مقدم (راسخون و مؤمنون ) ودو وصف مؤخر ( مؤتون و مؤمنون ) مرفوع است و در بین اوصاف مرفوع چهارگانه، یک وصف منصوب دیده می شود و آن وصف مقیمین است تا توجه متدبران در قرآن و تالیان کتاب الهی را به اهمیت نماز که ستون دین است جلب کند؛ همان طور که در نوشتن تابلوها، برخی از کلمات مانند واژه شهید با رنگ سرخ نوشته می شود تا توجیه بیننده را جلب کند . پس گاهی با تغییر اسلوب و تعویض سیاق، به ویژگی محتوایی لفظ توجه داده می شود .
فصل دوم: ویژگیهای تفسیر قرآن

امکان و ضرورت تفسیر قرآن

تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره کلمه یا کلامی است که بر اساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن آشکار و واضح نباشد . قهرا لفظی که معنای آن بدیهی است بی نیاز از تفسیر است؛ چنانکه کلمه یا کلامی که با تعمیه و الغاز ادا شده و از سنخ معما و الغاز باشد بر محور فرهنگ محاوره و تفاهم ایراد نشده است و حکم ویژه خود را دارد . بنابراین، لفظ مرد یا جمله ای که با تدبر و تأمل خردمندانه در آن، مبادی تصوری و تصدیقی روشنی پیدا می کند، نیازمند به تفسیر است و تفسیر آن عبارت است از: تحلیل مبادی مزبور و رسیدن به مقصود متکلم و مدلول بسیط و مرکب لفظ و تفسیر به این معنا اختصاصی به متون دینی مانند قرآن کریم ندارد . گر چه شرح خصوص قرآن به فن تفسیر معروف شده است .
تفسیر قرآن گر چه شرایط و آداب متعددی دارد، لیکن مهمترین شرط محوری آن لزوم روشن بودن قرآن از یک سو، تا برای مراجعه کننده قابل دیدن و فهمیدن باشد و بصیر و بینا بودن مفسر از سوی دیگر، تا لایق دیدن و فهمیدن معارف آن باشد؛ زیرا گر چه مثلا خورشید تابان روشن است، لیکن اعمی، اعور، احول و اکمه یا اصلا آن را نمی بیند و یا آن را چنان که هست مشاهده نمی کند . قرآن کریم گرچه نور است: یا أیها الناس قد جاء کم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا (80)، فامنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا (81)، ( و اتبعوا النور الذی أنزل معه ) (82)، قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین (83)، لیکن نوری است ثقیل و وزین، نه خفیف و سخیف: ( انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ) (84) . از این رو برای دیدن چنین نور وزینی چاره ای جز تحصیل بصر حدید و بینش عمیق علمی نیست؛ بلکه درباره قرآن گفته اند: قرآن طلبکاری است که هرگز وام او پرداخت نمی شود و غریبی است که هیچ گاه حق او ادا نخواهد شد: القرآن غریم لا یقضی دینه و غریب لا یؤدی حقه ؛ زیرا اوج معارف آن و عمق مطالب آن فقط ممسوس دست اندیشه تابناک معصومین (علیهم السلام ) است: انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون (85) . از این جهت در تعریف مفهوم تفسیر قرآن، قید به قدر طاقت بشری اخذ شده است . بنابراین، ضمن لزوم بصیر و بینا بودن مفسر لازم است برای بهره وری بیشتر از معارف قرآن کریم به مطهرون که همان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) هستند رجوع شود .در بحثهای بعدی قلمرو رجوع به سنت معصومین (علیهم السلام ) روشن خواهد شد .
بر اساس آنچه تبیین شد، قرآن کریم اولا تفسیرپذیر است و ثانیا تفسیر آن ضروری است . تفسیر پذیری قرآن بدین جهت است که از گزند تفریط بداهت منزه و از آسیب افراط تعمیه مصون است؛ نه آن قدر ساده است که نیازی به تحلیل مبادی تصوری و تصدیقی نداشته باشد و نه آن چنان پیچیده و مبهم است که نظیر معما از قانون مفاهمه و فرهنگ گفتگو خارج باشد و در دسترس تفسیر قرار نگیرد . قرآن کریم در عین نور بودن معارف بلند و ژرفی دارد که آن را تفسیرپذیر می کند؛ زیرا نور بودن قرآن در مقابل ظلمت ابهام است، نه در برابر نظری و ژرف بودن به معنای بدیهی بودن آن باشد و نیازی به تفسیر نداشته باشد .
اما این که تفسیر آن ضروری و لازم است و بدون تفسیر برای عموم قابل ادراک نیست، برای همان است که ضمنا اشاره شده و راز آن را خود قرآن بازگو می کند؛ قرآن کریم از یک سو برای خود اوصافی یاد می کند که ضرورت تفسیر آن را به همراه دارد و از سوی دیگر علومی را طرح می کند که بدون تفسیر ادراک نمی شود؛ زیرا از طرفی خود را به عنوان سخن رصین و گفتار وزین و پر مغز می ستاید: ( انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ) (86) و نیز سلسله جبال را در پیشگاه هیمنه و سیطره خود خاضع و خاشع و متصدع و متلاشی می داند: لو أنزلنا هذا القران علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الأمثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون (87) و همچنین همگان، اعم از پری و انسان را به مصاف و مبارزه فرا می خواند و عجز آنان را در این تحدی نفس گیر و جامع اعلام می دارد: قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا (88) . ظهور اطلاقی جمله ( لا یأتون ) این است که جامعه مجتمع انس و جن برای همیشه در این پیکار اعجازآمیز، فرسوده و ناتوانند؛ چنانکه از جمله فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی و قودها الناس والحجارة أعدت للکافرین (89) عجز جاودانه محاربان در این نبرد معلوم می شود .
از سوی دیگر، قرآن کریم علوم و معارف ویژه ای در جهان بینی توحیدی،
اسمای حسنای الهی، صفات علیای ازلی، قضا و قدر، جبر و تفویض و اختیار، تجرد روح، عصمت فرشتگان، عصمت و طهارت انبیا و ائمه اهل بیت (علیهم السلام)، امامت و رهبری نظام اسلامی، داوری درباره مکاتب دیگر، شرح ره توشه انبیای سلف، دستور اولیای خلف و دهها مسائل عمیق حکمت نظری و عملی دیگر را ارائه می کند که بدون شرح و توضیح خردمندان، ادراک عمومی آن میسور نیست .
از این رو ضرورت تفسیر قرآن از دو لحاظ است: یکی آن که کتاب عمیق علمی و وزین نظری قطعا بدون تفسیر ادراک نمی شود ( از جهت علمی ) و دیگر آن که کتاب هدایت اگر پیامش این باشد که: ان هذا القران یهدی للتی هی أقوم و یبشر المؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا کبیرا (90) برای اهتدای جامعه بشری چاره ای جز تبیین مفاهیم و تفسیر معانی آن نیست ( از جهت عملی )
ضرورت تفسیر قرآن برای متضلعان علوم متنوع و فنون متعدد آشکارتر است . از این رو تفسیر قرآن از عصر نزول تاکنون به عنوان سنتی حسنه به وسیله حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت و همچنین صحابه، تابعان اصحاب، قدما و متاخران از علمای دین دارج و رایج بوده است . گرچه بعضی از گذشتگان از مبادرت به تفسیر قرآن مجید تحاشی داشته، از آن پرهیز می کردند، لیکن همگی از تفسیر به مأثور بهره برداری می کردند و در میان آنان عده ای از اظهار رأی خودداری می کردند که شرح آن در فصل تفسیر به رأی بیان می شود و تا قرن پنجم هجری جز تفسیر روایی روش دیگری که به عنوان تفسیر درایی و اجتهادی رواج نداشت، جز آنچه به صورت اجتهاد ادبی و لغوی در آثار سلف مشهود است .

منابع تفسیر قرآن

چون تفسیر قرآن بدون علم و قبل از بررسی و تحقیق مذموم بوده، مصداق تفسیر به رأی مطرود است، لازم است بررسی شود که منابع علم تفسیر و اصول بررسی و تحقیق برای دستیابی به معارف قرآنی چیست تا تفسیر قرآن بدون تحقق آنها تفسیر به رأی و مذموم بوده و با دستیابی به آنها تفسیر درایی و ممدوح باشد .
مهمترین منبع خود قرآن کریم است که مبین، شاهد و مفسر خویش است . ضرورت تفسیر قرآن به قرآن و تأثیر عمیق آن در دستیابی به معارف قرآنی مبرهن است و فصلی از این پیشگفتار را به خود اختصاص داده است .
منبع دیگر علم تفسیر، سنت معصومین (علیهم السلام ) است که طبق حدیثت متواتر ثقلین، عترت طاهرین (علیهم السلام ) همتای قرآن بوده، تمسک به یکی از آن دو بدون دیگری مساوی با ترک هر دو است و اعتصام به هر کدام باید همراه با تمسک به دیگری باشد . ضرورت جمع بین قرآن و حدیث در تفسیر قرآن کریم در فصول بعد تبیین خواهد شد .
منبع سوم، عقل برهانی است که از گزند مغالطه وهم و از آسیب تخیل مصون باشد . مراد از عقل برهانی همان است که با علوم متعارفه خویش، اصل وجود خدا و ضرورت وحدت، حیات، ابدیت، ازلیت، قدرت، علم، اراده، سمع، بصر، حکمت، عدل و سایر صفات علیای او را ثابت کرده و در این تثبیت، استوار است؛ گرچه برخی از اسمای مزبور را دلیل نقلی، هم اثبات می کند . پس اگر عقل برهانی مطلبی را اثبات یا نفی کرد، حتما در تفسیر قرآن باید آن مطلب ثابت شده، مصون بماند و با ظاهر هیچ آیه ای نفی نگردد و مطلب نفی شده، منتفی باشد و با ظاهر هیچ آیه ای ثابت نشود؛ چنانکه اگر آیه ای دارای چند احتمال بود و جز یک محتمل معین همه آنها عقلا منتفی بود، باید به کمک عقل برهانی آیه مورد بحث را فقط بر همان محتمل حمل کرد و یا اگر آیه ای دارای چند محتمل بود که یکی از آنها برابر عقل برهانی، ممتنع بود، حتما باید آن محتمل را نفی کرد و آیه را بر یکی از محتملهای ممکن بدون ترجیح ( در صورت فقدان رجحان ) حمل کرد .
تذکر: گر چه ره آورد علم را نمی توان بر قرآن تحمیل کرد، لیکن براهین قطعی علمی یا شواهد طمأنینه بخش تجربی، تاریخی، هنری و مانند آن را می توان حامل معارف و معانی قرآن قرار داد، به طوری که در حد شاهد، قرینه و زمینه برای درک خصوص مطالب مربوط به بخشهای تجربی، تاریخی و مانند آن باشد، نه خارج از آن .