تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 1

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

سر نامگذاری به دهاق تسنیم

خدای سبحان که عالم و آدم را آفریده و می پروراند و هر مربوبی را به کمال لایق آن سوق می دهد، برای انسان نیز که آمیزه زیبایی از خاک تیره و روح خداست، افزون بر ارزاق مادی، بهره های روحی و معنوی قرار داده و برای سیر معنوی و سلوک روحانی وی صراط مستقیم دین را ترسیم کرده و سلوک صراط را راه دستیابی به بهشت تن (جنات تجری من تحتها الانهار) (9) و جنت جان (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر) (10) قرار داده است و چون آدمیان در سیر و سلوک خویش متفاوتند بهره های بهشتی آنان نیز گوناگون است؛ برخی همانند ابرار از شراب گوارای رحیق مختوم سیراب می شوند که مهر مشکین صیانت از باطل بر آن نهاده شده و از گزند هر آلودگی منزه است و بهره مقربان، شراب چشمه تسنیم که قراح محض و صراحی ناب است می باشد و این حدیث از رسول ختمی مرتبت نقل است که فرمود: تسنیم أشرف شراب فی الجنة یشربه محمد و آل محمد و یمزج لأصحاب الیمین و لسائر أهل الجنة (11) که ساقی آن ذات اقدس اله است: (و سقاهم ربهم شرابا طهورا) (12) و ساغر آن حقیقت نفیس معرفت و محبت به اوست: ان الأبرار لفی نعیم... یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک و فی ذلک فلینافس المتنافسون و من مزاجه من تسنیم عینا یشرب بها المقربون (13)
چشمه تسنیم ینبوع اعلایی است که شراب طهور ویژه مقربان الهی از آن می جوشد و همه ارزشرحیق مختوم (شراب ابرار) بر اثر آمیزه ای است که از چشمه تسنیم دارد و از آن جا که اعتبار همه دانشها و از جمله حکمت، ره آورد هماهنگی با قرآن کریم است، مفسر حکیم (مد ظله العالی) با الهام از این معرفت قرآنی، اثر فلسفی خود، شرح حکمت متعالیه را رحیق مختوم و اثر پر بهای تفسیر خویش را دهاق تسنیم نام نهاده است. گرچه برای سهولت در تعبیر، به تسنیم نامیده می شود.
دهاق تسنیم جام مالامال و پیاپی شراب خالص تولید و وحدت ناب است و آن را از ساقی جواد خواستن و از ولای الوهی سرمست شدن گواراست.
از آن جا که این تفسیر تشنگان چشمه توحید را با قدحهای لبریز و پیاپی معرفتی خود سیراب می کند و شراب مشابه و اکل متشابه آن جنت عدن را به یاد می آورد به حق شایسته است آن را دهاق تسنیم بنامیم که اسم ظهور مسما و تجلی حقیقت آن است.
اللهم اسقنی من الرحیق المختوم الذی ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون اللهم اسقنی من تسنیم عینا یشرب بها المقربون. (14)
مرکز نشر اسراء بزرگترین فخر خود را انتشار این اثر جاودانه و بی بدیل دانسته، خداوند متعالی را شاکر است که توفیق انتشار چنین تفسیری را از ولی توفیق کسب کرده است. این مرکز امید وافر و رجاء واثق از درگاه بی چون و منت الهی دارد که با استمرار، دوام و پایداری حیات و صحت آن مفسر بزرگ این دوره عظیم تفسیر قرآنی کامل شود و این حقیقت ارزشمند را به جهانیان اعلام کند که سالکان کوی قرآن و واصلان به حقیقت ناب آن، تنها کسانی هستند که در پرتو ولایت عترت (علیهم السلام) و تمسک به حبل متین و عروه وثقای امامت فاتحان قله رفیع معارف سامی آن باشند.
آری در تاریخ سراسر افتخار تشیع، حکیمان، فقیهان، مفسران، محدثان شیعی با تحمل شدیدترین دشواریها، اسلام عزیز را با همه وجود خود حفظ کرده تا نوبت به شخصیت منحصر به فرد عصر خود و یکتای میدان ولایت، حضرت آیة الله العظمی امام خمینی (قدس سره) رسید که او با ایثار و نثار صدها هزار شهید و جانباز و آزاده، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان نهاد و می رود تا سروش آسمانی و ندای غیبی اسلام عزیز را به گوش جهانیان و کوثر زلال آن را به لبان تشنه و جمال دلپذیر آن را به چشمان منتظر آنها برساند.
اکنون این تفسیر در شرایطی به طبع و نشر می رسد که نظام مقدس اسلامی در سایه رهبری حکیمانه و داهیانه مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیة الله خامنه ای (دام ظله) به حیات پربار و بالنده خود ادامه می دهد؛ رهبری که خود پرچمدار حرکت عظیم قرآنی در بین امت اسلامی است. این مرکز از ولی عزیز، ایام عزت و پایداری آن رهبر خردمند و این نظام مقدس الهی و موفقیت دولت و ملت بزرگوار را مسئلت دارد.
بارالها! بهترین درودها و تحیات خود را بر ارواح تابناک انبیا و اوصیای آنان مخصوصا نبی خاتم و اوصیای کرام آن حضرت نازل بفرما.
بارالها! برترین رحمت و غفران خود را بر ارواح همه نامداران و بی نشانهای خطه علم و شهادت به ویژه امام راحل خمینی کبیر (رحمه الله) نازل بفرما.
بارالها! به ملت و امت وفادار اسلام و ایران عزیز سیاست و سعادت و حشر با اولیای الهی و قرآن کریم را مرحمت بفرما.
بارالها! همه برکات آسمانی و زمینی در پرتو ذات مقدس صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ تشنگان حضور و شیفتگان ظهورش مشتاقانه با فراگیری فرهنگ قرآن و عترت و عمل به آنها و انتشار آن، طلعت رویش را انتظار می کشند.
بارالها! همه امت اسلام و نظام مقدس و همچنین رهبری معظم آن را مشمول دعاهای خیر آن حضرت قرار داده و وعده ظهورش را منجز بفرما.
ناشر
پیشگفتار مفسر
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل یکم: زبان قرآن کریم
قرآن کریم کتاب هدایت همه انسانها در همه اعصار است؛ پهنه زمین و گستره زمان حوزه نورافشانی خورشید هماره تابان قرآن کریم است. نور هدایت قرآن تا آن جا که مرز بشریت است می تابد: (و ما هی الا ذکری للبشر) (15)، (و ما هو الا ذکر للعالمین) (16) و اختصاصی به عصری یا اقلیمی مخصوص و یا نژادی ویژه ندارد.
خدای سبحان در تبیین قلمرو رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: (و ما أرسلناک الا کافة للناس) (17). بنابراین، رسالت آن حضرت جهان شمول و ابدی، و کتاب او جهانی و جاودانه و قوم او نیز همه افراد بشرند، نه گروهی از مردم حجاز. قلمرو انذار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز، گستره عالمین و همه افراد بشر معرفی شده است: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا ، (18) (نذیرا للبشر) (19)
کتابی که برای هدایت همگان تنزل یافته و از نظر وسعت حوزه رهنمود جهان شمول است، باید از دو ویژگی برخوردار باشد:
1- به زبانی جهانی سخن بگوید تا همگان از معارف آن بهره مند باشند و هیچ کس بهانه نارسایی زبان و بیگانگی با فرهنگ آن را خار راه خود نبیند و از پیمودن صراط سعادت بخش آن باز نایستد.
2- محتوایش برای همگان مفید و سودمند بوده، احدی از آن بی نیاز نباشد؛ همانند آبی که عامل حیات همه زندگان است و هیچ موجود زنده ای در هیچ عصر و مصری از آن بی نیاز نیست.

زبان جهانی فطرت

در این مقال، سخن درباره ویژگی نخست، یعنی جهانی بودن زبان قرآن است. در فهم معارف قرآن کریم نه بهره مندی از فرهنگی خاص شرط است، تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدن ویژه ای مانع، تا انسانها با داشتن آن مدنیت مخصوص از لطایف قرآنی محروم باشند و یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشری است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسانها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهره مند است و هیچ فردی نمی تواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایه های استوار آن نمی رسد، که خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم (20)
مراد ما از زبان قرآن در این مقال، لغت و ادبیات نیست؛ زیرا روشن است که معارف قرآن کریم در چهره لغت و ادبیات عربی بر انسانها نمودار گشته است و غیر عرب زبانان، پیش از فراگیری زبان و ادبیات عربی با لغت قرآن کریم نا آشنایند.
مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. انسانها گرچه در لغت و ادبیات از یکدیگر بیگانه اند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراکی ندارند، اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرت پایدار و تغییرناپذیر است، با هم مشترکند و قرآن کریم با همین فرهنگ با انسانها سخن می گوید، مخاطب آن فطرت انسانهاست و رسالت آن شکوفا کردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عموم بشر است.
جهانی بودن زبان قرآن کریم و اشتراک فرهنگ آن، در چهره اجتماع دلپذیر سلمان فارسی، صهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمار و ابوذر حجازی در ساحت قدس پیامبر جهانی حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم که شعار أرسلت الی الأبیض و الأسود و الأحمر (21) او شهره آفاق شد، متجلی است؛ زیرا در پیشگاه وحی و رسالت که ظهور تام وحدت خدای سبحان است، کثرت صورت محکوم وحدت سیرت است و تعدد زبان، نژاد، اقلیم، عادات و آداب و دیگر عوامل گوناگون بیرونی مقهور اتحاد فطرت درونی است.
عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن ادراک معارفش برای همگان در آیاتی چند تبیین شده است؛ مانند:
1- یا أهل الکتاب قد جاء کم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفو عن کثیر قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین (22)
2 - یا أیها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا
(23)
3- فامنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا (24)
4- فالذین امنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون (25)
در این آیات، از قرآن کریم به نور، کتاب مبین (روشن و روشنگر)(26) برهان (نور سپید و درخشان) تعبیر شده است. گرچه نور درجات و مراتب مختلفی دارد و برخی چشمها از دیدن درجات شدید آن محروم است، اما هیچ کس نمی تواند تیره بودن نور یا عجز از شهود اصل آن را ادعا کند.
خدای سبحان که نور آسمانها و زمین است: (الله نور السموات و الأرض) (27)، برای هدایت انسانها نوری ویژه آفریده که هم خود روشن است و در سراسر آن هیچ نقطه مبهم و زاویه تاریکی یافت نمی شود و برای دیدن آن نیازی به نوری دیگر نیست و هم روشنگر زندگی انسانها در بخشهای گوناگون عقیده، اخلاق و عمل است. از ویژگیهای ممتاز نور آن است که هم ذاتا روشن است و هم روشنگر چیزهای دیگر (الظاهر بذاته و المظهر لغیره) و هم بی نیاز از غیر است؛ زیرا هر چیز را باید در پرتو نور دید، اما نور با چیزی دیگر دیده نمی شود، بلکه خودش دیده می شود.
قرآن کریم نیز نه در محدوده خود مشتمل بر مطلبی پیچیده، تیره و معما گونه است و نه در تبیین حقایق جهان هستی و ترسیم صراط سعادت انسانها گنگ، مبهم، تاریک و نیازمند به غیر است.
5 - و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین (28). قرآن کریم تبیان (بیانگر) همه معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهده دار بیان همه معارف و احکام هدایتگر، سعادت بخش و سیادت آفرین جوامع انسانی است و چنین کتابی حتما در تبیین ره آورد خود بین و روشن است، نه مبهم و مجمل و نیازمند به روشنگر؛ زیرا کتاب مبهم که قادر بر حل معانی و تفسیر مطالب خود نیست، هرگز توان تبیین معارف سعادت بخش را ندارد. از این جهت قرآن کریم نسبت به محدوده داخلی خود بین و نسبت به بیرون از خویش مبین است.
6 - أفلا یتدبرون القران أم علی قلوب أقفالها (29). دعوت و ترغیب همه انسانها به تدبر در قرآن کریم و توبیخ آنها بر نیندیشیدن در آیات قرآنی، شاهد گویایی است بر جهانی بودن زبان قرآن و فراگیر بودن فهم معارف آن؛ زیرا اگر قرآن با فرهنگ ویژه برخی انسانها سخن می گفت، دعوت همگان به تدبر در آیات آن لغو بود.
7 - قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القران لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیرا (30). تحدی (مبارزه طلبی) قرآن کریم، هم جهانی است، چنانکه از این آیه کریمه بر می آید، و هم جاودانه، و لازمه جهانی بودن تحدی قرآن کریم آن است که فهمش در توان همگان باشد؛ زیرا این تحدی تنها در محور لغت، ادبیات، فصاحت و بلاغت نیست تا مخاطبان آن، تنها عرب زبانان و آشنایان به ادب عربی باشند، بلکه ناظر به محتوا و فرهنگ خاص آن نیز هست.
اعتراف جهانیان به عجز از آفریدن اثری همانند قرآن، در صورتی سودمند است که محتوای قرآن برای آنان قابل فهم باشد و گرنه دعوت به آوردن همانند، برای کتابی که گروه کثیری از انسانها زبان ویژه آن را نمی فهمند، کاری لغو و غیر حکیمانه است.
تذکر: 1 - سخن گفتن قرآن کریم به زبان فطرت انسانها و عمومی بودن فهم آن بدن معنا نیست که بهره همگان از این کتاب الهی یکسان است. معارف قرآنی مراتب فراوانی دارد و هر مرتبه آن، بهره گروهی خاص است: کتاب الله عزو جل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقائق للأنبیاء (31). هر کس به میزان استعداد خود از قرآن بهره می برد تا به مقام مکنون آن منتهی شود که تنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) به آن راه دارند.
2 - قرآن کریم گرچه کتابی جهانی و جاودانه است و اختصاصی به عصر یا منطقه یاگروهی خاص ندارد؛ اما همگان توفیق بهره گیری از آن را ندارند.
گناه و تبهکاری، الحاد و تقلید باطل از گذشتگان قفل قلب آدمی است و انسان را از تدبر در معارف و اسرار قرآن باز می دارد: أفلا یتدبرون القران أم علی قلوب أقفالها (32)؛ معارف قرآنی در دل بسته نفوذ نمی کند؛ اما کسانی که فطرت خویش را حفظ کرده باشند، چه مانند صهیب از روم آمده باشند و یا مانند سلمان از ایران و یا مانند بلال از حبشه و یا همانند عمار و ابوذر از سرزمین حجاز برخاسته باشند، همه در برابر این کتاب الهی یکسانند؛ زیرا قرآن کریم اختصاصی به اقلیم یا نژاد خاصی ندارد، بلکه شفای دردهای روحی و عامل هدایت و رحمت برای همه انسانهاست: یا أیها الناس قد جاء تکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین (33)
غرض آن که، هدایت قرآن بالاصاله عمومی است و آیاتی مانند: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (34)، (انما أنت منذر من یخشیها) (35)،(لینذر من کان حیا) (36) نیز ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسایان، اهل خشیت و زنده دلان نیست؛ بلکه ناظر به بهره وری از قرآن و مانند آن است؛ پس در عین آن که قرآن برای هدایت همگان است، تنها انسانهای پارسا و بیدار دل از آن بیمناک می شوند و از این رو در کنار (انما أنت منذر من یخشیها) (37) سخن از (و تنذر به قوما لدا) (38) و جهانی بودن اصل انذار دارد؛ زیرا قرآن به عنوان (للعالمین نذیرا) (39) نازل شد و کسانی که از انذار بهره می برند بیدار دلان خدا ترسند و کسانی که از آن پند نمی گیرند و به سوء عاقبت گرفتار و مشمول وعیدهای الهی می شوند افراد لدود و لجوجند و مطالب فوق از آیاتی که به نمونه های آنها اشاره شد استفاده می شود.
یکی از دستمایه های لازم برای استفاده از قرآن، فطرتی است که به تیرگی گناه آلوده نشده باشد. حتی یک دانشمند مادی نیز اگر فطرت توحیدی خود را با تبهکاری نیالوده باشد، می تواند از هدایت قرآن بهره مند شود؛ اما اگر نور فطرت خود را با عناد ملحدانه خاموش کرده باشد از قرآن بهره نمی برد؛ زیرا با اسطوره پنداشتن قرآن درباره آن نمی اندیشد.
3 - چون قرآن نسبت به تفهیم فرهنگ فطرت رسالت ویژه دارد، پس هیچ یک از داوریهای افراطی ها یا تفریطی ها درباره آن راست نیست؛ گروهی برای انحصار حجیت در روایت و روی گردانی از قرآن، آن را بی زبان و ابکم پنداشتند و جز الغار و معماهای غیر مفهوم چیزی برای آن قائل نبودند، عده ای زبان آن را رمز محض به معارف باطنی پنداشتند که غیر از اوحدی مرتاض احدی به آن دسترسی ندارد و گروهی نیز به ابتذال گراییده، صرف دانستن عربی را برای فهم قرآن کافی انگاشتند و افرادی عادی را برای فهم معانی قرآن صالح پنداشتند و نیاز به علم تفسیر را انکار کردند؛ همه این اوهام منسوج، منسوخ است.
4- عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن درک معارفش برای همگان، بدین معنا نیست که هر کس، گر چه با قواعد ادبیات عرب آشنا نباشد و گر چه از علوم پایه دیگر که در فهم قرآن دخیل است، آگاه نباشد، حق تدبر در مفاهیم قرآنی و استنباط از قرآن را دارد و سرانجام به نتیجه استنباط خویش می تواند استناد و

احتجاج کند؛ بلکه بدین معناست که اگر کسی به قواعد ادبیات عرب و سایر علوم پایه مؤثر در فهم قرآن آگاه بود حق تدبر در مفاهیم آن را دارد و می تواند به حاصل استنباط خود استناد و احتجاج کند. شیوه های تبیین معارف در قرآن

خدای سبحان رسالتهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را تلاوت آیات بر مردم، تعلیم کتاب و حکمت به انسانها و تزکیه نفوس آنان معرفی می کند: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ... (40) و جامع همه این رسالتها، دعوت به سوی خدا است که سر لوحه برنامه همه انبیای الهی است و روشهای آن در قرآن کریم تبیین شده است: ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن (41) خدای سبحان که شیوه های گوناگون دعوت را به رسول خدا آموخت، خود نیز در تبیین و تفهیم معارف قرآنی آن را به کار گرفت .
سر استفاده از روشهای گوناگون در دعوت و تعلیم، آن است که انسانها گرچه از فرهنگ مشترک فطری برخوردارند، لیکن در هوشمندی و مراتب فهم یکسان نیستند و به تعبیر برخی روایات همانند معادن طلا و نقره متفاوتند: الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة (42)؛ برخی از مخاطبان قرآن کریم انسانهای ساده اندیش و برخی حکیمان فرزانه و ژرف اندیشان باریک بینند .
از این رو، لازم است کتاب جهان شمول الهی، معارف فطری را با روشهای متفاوت و در سطوح گوناگون تبیین کند تا ژرف اندیشان محقق به بهانه نازل بودن مطالب وحی خود را بی نیاز از آن نپندارند و ساده اندیشان مقلد نیز به دستاویز پیچیدگی معارف آن، خود را محروم نبینند . بر این اساس، قرآن کریم نه تنها از راه حکمت، موعظه و جدال احسن ره آورد خویش را ارائه کرده است، بلکه بسیاری از معارف خود را در چهره مثل نمودار ساخته و از راه تمثیل آنها را تنزل داده است تا برای شاردان و مبتدیان تعلیم، و برای محققان و خردپیشگان تأیید، و در نتیجه فهمش میسور همگان باشد .
شیوه جمع میان حکمت، موعظه و جدال احسن از یک سو و تمثیل و تشبیه و نقل داستان از سوی دیگر در دعوت و تعلیم، از ویژگیهای کتاب الهی است و در هیچ یک از کتب علوم عقلی و نقلی که مؤلفان و مصفان آنها تنها به ارائه براهین صرف و استدلال محض عقلی یا نقلی بسنده می کنند تداول ندارد .
غرض آن که، قرآن کریم افزون بر آن که برای نوع معارف خود برهان اقامه می کند برای عمومی کردن فهم آنها مثل نیز می زند: و لقد ضربنا للناس فی هذا القران من کل مثل لعلهم یتذکرون (43)؛ چنانکه توحید را گاهی در چهره برهان تمانع عرضه می کند؛ برهانی که حکیمان و متکلمان، آن را به عنوان پیام وزین و سنگین تلقی می کنند و در فهم کیفیت تقریر تلازم مقدم و تالی و بطلان تالی آن قیاس اختلاف دارند و گاهی در لباس مثلی ساده که هر امی درس ناخوانده ای توان فهم آن را دارد .
توضیح آن که، برهان تمانع در قرآن کریم در قالب قیاسی استثنایی تبیین شده است که قضیه شرطیه و مجموع مقدم و تالی آن در سوره انبیاء آمده است: ( لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا ...) (44) و قضیه حملیة و بطلان تالی آن در سوره ملک: ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر (45)
حاصل برهان قرآنی تمانع چنین است که تعدد خدایان مایه فساد نظام آسمانها و زمین است؛ لیکن در سلسله به هم پیوسته آفریده های خدای سبحان هیچ گونه تفاوت و گسیختگی نیست؛ در نظام آفرینش هر موجودی در مکان یا مکانت خاص خود قرار دارد و هیچ حلقه ای از این سلسله سرگردان نیست تا بر اثر فوت آن، پیوستگی سلسله نیز فوت شود و از این رو هر چه بیننده در پی یافتن فطور و شکافی در نظام متقن آفرینش پیش رود خسته و درمانده بر می گردد.
محتوای همین برهان در قالب مثلی ساده، این گونه بیان شده است: آیا خدمتگزاری که چند مولای درگیر و مخالف با هم داشته باشد با خدمتگزاری که یک مولای خوش خلق و سالم دارد یکسان است؟: ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا (46)؛ یعنی خدمات خدمتگزار دوم کاملا منسجم و هماهنگ، لیکن خدمات خدمتگزار اول گسیخته و ناهماهنگ است .
حاصل این که، قرآن کریم گذشته از روش قاطع استدلال پیمودن راه مثل را نیز فرا راه انسانها قرار داده تا برای عده ای راهنما و برای گروهی راهگشا باشد؛ ولی باید به این نکته عنایت داشت که هرگز نباید در محدوده مثل متوقف شد؛ بلکه باید آن را روزنه ای به گستره ممثل دانست و از آن عبور کرد و در سایه اعتصام به مثل بالا رفت و از موعظه و جدال احسن نیز بهره مند و از حکمت هم سرشار شد و آنگاه از مرحله علم به مقام عقل سفر کرد: و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون (47) و سپس از معقول ، سر پلی به سوی مشهود ساخت و از حصول به حضور و از غیب به شهود و از علم به عین راه یافت و از منزل اطمینان به مقصد لقای خدای سبحان رسید و از آن جا سیر بی کران من الله الی الله فی الله را با نوای آه من قلة الزاد و طول الطریق و بعد السفر (48) و با شهود مقصود و حیرت ممدوح ادامه داد و با امامان معصوم (علیهم السلام ) هماهنگ شد که فرمودند: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعز قدسک (49)