فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

مقدمه

آنچه در این گفتار آمده است، چهل نوشتار بیش و کم و مستقل از این قلم است که پیش از این ها در ماهنامه توسعه مدیریت منتشر شده است. موضوع محوری آنها سبب همنشینی آنها در این نوشتار می شود غفلت از خویشتن است و مدیران مخاطبان آنها بوده اند. نوشتار نخست که در آستانه ماه مبارک رمضان به میان آمده، در قالب گفتوگوی صمیمی دو مدیر از آسیب پذیری عبادتها سخن می گویند. دومین نوشتار از آسیبها پذیرش کورکورانه، سنجیده و بدون احراز شایستگی مسئولیت سخن می گوید. این پدیده هویت ستان که کم و بیش. کم رایج است در زمین غفلت می روید و میوه تلخ غفلت بار می آورد. نوشتار سوم نیز گفتگوی دوستانه پایانی مساله نقدگریزی نقابدار و نقدپذری کاذب مورد بحث دو مدیر قرار می گیرد. از مدیر مسئول محترم ماهانه توسعه مدیریت - برادر فاضل آقای محمد علی مهدوی ظفرقندی سپاسگزارم که با چاپ مجدد نوشتارهای یادشده در این مجموعه موافقت کردند.

12-1) گندم اعمال چل ساله کجاست؟

زنگ تفریح دوره های آموزشی مدیران هم دیدنی است. هر کسی سخنی دارد، از طرفی مثل سالن اتاق بورس می ماند و از طرفی دیگر مانند اتاق مشاوره. از هر دردی بحثی به میان می آید، مهندس یوسفی بر خلاف ساکت ولی در حال فکر کردن به نقطه ای خیره شده است. دستی به کتفش زدم: کجایی برادر؟ لابد از مشکلات بازار، تولید و ...؟ خیلی سخت نگیر، زنگ تفریح برای رفع خستگی است. تبسمی کرد و گفت اتفاقاً فارغ از همه این مقولاتم. ای کاش بپرسی چه حال و احوالی دارم تا بگویی کجایم؟ اینکه گفتن ندارد. عاشقی پیداست از زاری دل ! آدم پر حرف و پر جنب و جوش مثل تو، ساکت و آرام گرفته. چیزی هست که نمی دانم آرامش قبل از طوفان است یا پس از آن. می خواهم بی ریا بگویم. خیلی شادابم. دارم فکر می کنم اگر خداوند مهربان یک ماه مبارک رمضان را نداشتیم، خلقت همه لطف خودش را از دست می داد. می دونی شب و روز گرفتار کارخانه و کار هستیم و از خویشتن به دور هستیم یک ماه مبارک فرصت طلائی با خود بودن است. آدم وقتی که روزه است نوعی خود آگاهی و خود کنترلی لحظه ای دارد!اگر چه یوسفی از سر صدق و خلوص این سخن را می گفت اما نمی دانم چرا افتادم در دنده سر به سر گذاشتن: این حرفها آن وقت درست است که یک ماه مبارک بتواند یکسال من و تو را اداره کند. چرا نمی کند؟ چرا این همه عبادت و اطاعت ما باری که باید بدهد نمی دهد؟ مگر نه نماز و روزه نردبان آسمان نیست پس چرا بر بام آسمان نیستیم؟
آهی کشید و گفت: اتفاقا به همین نکته فکر کردم و زبان حال ما را مولوی خوب بیان کرده است در این که سعی می کنم در این انبار گندم جمع کنیم تردیدی نیست. نه تنها خودم بر نماز و روزه تاکید دارم بلکه در کارخانه هم بر عبادت تاکید دارم. می دانی چقدر برای ترویج نماز تلاش کرده ام. در کارخانه به این کوچکی ستاد اقامه نماز، امام جماعت، ... و دارم. محض آزار ایشان گفتم: یک شاهد دارم. تو آدم حسابرس و معتقد به ارزیابی هستی در همه چیز حساب و کتاب اصل است. اما اگر این همه شعار می دهی چرا ارزیابی دقیق نمی کنی؟ می دونی به طور کلی ما در خصوص خویش و در مورد نماز و روزه به طور خاص اهل خودسنجی نیستیم. سخنم نه تنها آزارش نداد بلکه شکوفا شد و با تکان دادن سر گفت: مشکل همین است. چهل سال تمام عبادت می کنیم اما به جایی نمی رسیم در حالی که یادت هست در جبهه ها بچه ها با عبادت چند روزه به کجاها می رسیدند. قبل اگر داستان بشر حافی، فضیل بن عیاض، ابراهیم ادهم را شنیده باشی حالا بچه ها را به چشم می دیدیم، یادت است شهید سیف الله چه نماز شب هایی می خواند و با نماز شب چه اعجازی می کرد؟ گفتم آری خدا رحمت کند. می دونی فضای جبهه چیز دیگری بود ...
حرفم را قطع کرد و گفت: فرافکنی نکن. عروس بلد نیست برقصد می گوید زمین کج است. چه ربطی دارد به فضا. یادت باشد بچه ها را ساختند با فرافکنی و دیگران را مقصر دانستن خودت را تبرئه نکن. بگو تو چه کردی؟ چرا عبادت تو آن گرمی و روشنی را نداشت؟ صراحت کلامش با مهارت تمام تسخیرم کرد و تمام وجودم را گوش کرد؟ ایستاد و لحظه ای ساکت ماند. سکوتش ناففذتر از کلامش بود پس از مدتی ادامه داد: تو به عنوان مثال، در خصوص نماز شب و روزه بسیار جدی هستی در کارخانه ات هم مانند من کوتاهی آگاهانه در این خصوص نمی کنی اما از مساله مهمی کوتاهی می کنی: به اقدام فکر می کنیم نه به چگونگی اقدام. دغدغه اقدام داریم نه چگونگی و روش اقدام. روش بد و شیوه بد شیوه نامناسب مانند موش دزد در انبار گندم است. که گندم اعمال چهل ساله را می برد:
ما در این انبار گندم می کنیم - گندم جمع آمده گم می کنیم
گرنه موشی دزد در انبار ماست - گندم اعمال چل ساله کجاست؟
شیوه نامناسب در ترویج نماز روح آن را از بین می برد مگر نه پیامبر گرامی اسلام (ص) نشنیده ای که نماز جز با حضور قلب کامل نمی شود.
بشنو از اخبار آن صدر صدور - لا صلوه تم الا بالحضور
شیوه نادرست سبب ترویج ریا و نفاق می شود و نه نماز و روزه.
آن منافق با موافق در نماز - از پی استیزه آید نی نیاز
باید نماز در پی نیاز را ترویج دهید. ابتدا باید روح نیاز را زنده کرد. نماز از سر ریا سرسره سقوط است و نماز برخاسته از نیاز نردبان آسمان.
گفتم: سخنانت بدون اغراق عین حکمت است اما مشکلی هم وجود دارد که نباید از آن غافل ماند. چون کلام تو این است که نباید از موش دزد در انبار گندم غفلت کرد. عبادت ورزیدن چون جمع آوری گندم است و اموری نقش موش دزد را بازی می کند، پس:
اول ای جان رفع شر موش کن - و انگهان در جمع گندم جوش کن
اما این سخن یک تالی فاسد دارد و آن این که تا دفع شر موش نکردیم باید نماز و روزه را تعطیل کنیم.
سری تکان داد و گفت نه برادر! واژه اول در بیت مولوی دلالت بر اهمیت دارد نه تقدم زمانی و سخن این است که عبادت توام با غفلت تباه می شود. نباید از مواقع قرب غافل ماند. نکته این است که به هنگام عبادت آگاهی لحظه ای نسبت به خود، عبادت و دیگران داشته باشیم. به ریا، تظاهر، تعدی به حقوق دیگران توجه کنیم. این ها موش دزد هستند. اقدام به عمل مستحب اگر مقرون به ترک واجب یا انجام حرام باشد خانمانسوز است. تعدی به حق مردم، ظلم و ستم آتش انبار طاعت است.
موش تا انبار ما حفره زده است - وزفنش انبار ما ویران شدست
گفتم: همین جا است که شیطان صفیر نومیدی می زند عبادت کردن است به ویژه برای ما مدیران چقدر کار دشوار است! بهره مندی یوسفی از مثنوی اعجاب انگیز است. فوری گفت:
تو مگو ما را بدان شه بار نیست - با کریمان کار دشوارها نیست
مهم آن است که دغدغه روح عبادت را هم داشته باشی. به همین دغدغه مبارک است و رهایی بخش. گام دوم توکل است. خود فرموده است هر که در راه ما مجاهدت کند و به راه های خود هدایت می کنیم گام سوم تامل در شیوه ها، راه ها و زمینه های عبادت ورزی است.
گر هزاران دام باشد در قدم - چون تو با مایی نباشد هیچ غم

12-2) مسئولیت هویت ستان (1)

وای آن مرغی که ناروئیده پر - بر پرد بر اوج، افتد در خطر
در فواید شایسته سالاری، سخن فراوان رفته است. غالباً در تقبیح انتصاب ناشایستگان به آثار زیانبار آن بر سازمان. جامعه تذکار داده می شود و از شعاع تخریب آن بر فرد انتصاب شده کمتر سخن می رود. وقتی - دلیل بی دقتی در شاخص ها و یا عدم دقت در انطباق شاخص بر مصداق، فردی را انتصاب می کنیم که شایستگی کامل ندارد؛ بیش از بنگاه، خود وی را در آتش خود سوزی می افکنیم. خسارت شخصیتی ناشایسته گزینی بسیار فراتر از تباهی میوه ای است که نارسیده، چیده شود، فردی که بدون شایستگی کافی مسئولیتی را می پذیرد، چون مرغی است که ناروئیده پر به اوج انداخته می شود و هر چه بالاتر رود، سخت تر می افتد.
مخرب ترین اثر پذیرش مسئولیت بدون احراز شایستگی کافی، تصور وارونه از خود داشتن خود فریبی آغاز بسیاری از مصیبت ها و تباهی های شخصیتی و اجتماعی است. شایسته پنداری خود سبب می شود که نه با خود ارتباط سازنده و سالم داشته باشیم و نه با دیگران ارتباط موثر و صمیمی پیدا کند. کسی که با خود صمیمی و شفاف باشد، چگونه می توان با دیگران شفاف باشد و از آنان توقع صمیمیت و نفوذناپذیری داشته باشد؟ با حضور من کاذب، تشویش، تعارض و بحران شخصیتی ایجاد می شود. و تشویش درونی به بیرون افکنده می گردد. و این سودازدگی، خطرناک ترین بیماری است.
وای آن دلکش چنین سود افتاد - هیچ را این چنین سودا مباد(251) سر خطرناکی این بیماری، تشدید شوندگی آن و از طرفی و ناشنوا شدن فرد طرف دیگر است. فردی. که دچار از خود بیگانگی می شود غالباً هر چه بیشتر می دود، از خود بیشتر تهی می شود و به دلیل فرار از خود هرگز نمی تواند سخنان مشفقانه دیگران را بشنود؛ لذا به جای خود شکستن، به خود آینه شکنی توسل می جوید و این چنین است که بر جهل و دوری از خویش می افزاید.
این سزای آنکه تخم جهل کاشت - و آن نصیحت را کساد و سهل داشت(252)
تدبیر آن است که به هنگام پیشنهاد مسئولیت، اندکی در این مهم تامل کنیم که آیا ظرفیت شخصیتی ما چنان مسئولیتی را بر می تابد یا نه؟
بسیاری از دعوت ها پیشنهاد، هر چند با انگیزه خیر، هویت ستان است و لذا حزم و تدبیر در آن است که به هر دعوت دل نبازیم.
حزم آن باشند که چون عادت کنند - تو نگویی مست و خواهان منند (253)