فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

10-6) سه نوع جهان

بر اساس این مفهوم سازیهای روانشناسان وجودی، نباید جهان را صرفاً بر اساس محیط عینی توصیف کرد. بلکه باید جهان پدیداری که در واقع فرد در آن زندگی می کند، مورد توجه قرار گیرد. محیط عینی تنها یک شکل از جهان است. در این دیدگاه سه نوع جهان وجود دارد. جهان زیست شناختی که همان عینی است. برای انسان و حیوان، این جهان از نیازها و غرایز زیست شناسی تشکیل شده است. بر این جهان، قوانین طبیعی و چرخه های طبیعی مثل خواب و بیداری و تولد و مرگ و محدودیتها و ضرورتهای زیست شناختی که هر یک از ما بایستی با آنها سازش پیدا کنیم، حاکم است. جهان دوم، جهانی است که فرد به همراه دیگر انسانها که فرد را احاطه کرده است در آن زندگی می کنند و جهان خود آگاهی و ارتباطی که فرد با خود برقرار می کند، دلالت دارد، جهان پدیداری و یا معنای شخصی رویدادها در زمان و مکان خاص نیز در گستره جهان سوم جای می گیرد. (240)

10-7) معنای زمان و توانایی متعالی کردن لحظه ها

روانشناسان اگزیستانسیالیستی بر اهمیت زمان تاکید فراوان دارد. اغلب تجارب انسان مثل اضطراب افسردگی، شادی، ... دربعد زمان، نه مکان، روی می دهد. این دیدگاه بر این سخن برگسن زمان قلب وجود است صحه می گذارد. (241) روانشناسان وجودی، معتقدند غفلت رایج انسان امروزی همین است کخ خود بیشتر در بعد مکان و زمان در نظر می گیریم. گویی انسان امروزی اشیایی هستیم که هر یک از ما ارتباط وجودی اصیل با خود و دیگر انسانها را از دست بدهیم. برگسن معتقد که تاکید افراطی بر تفکر مکانی سبب می شود لحظاتی که ما خود را می یابیم ندرتاً به وقوع بپیوندد و در نتیجه به ندرت احساس آزادی می کنیم. در جهان پدیداری، این زمان عینی و کمی نیست که در خصوص یک رویداد از اهمیت برخوردار است. بلکه مهمترین رویدادها برای وجود روان شناختی فرد، امری است که در لحظه ها رخ می دهد، درست مثل کشف حرکت زمان، مثل یک بینش لحظه ای نسبت به زیبایی یک گل که فرد در یک لحظه حس می کند، و یا احساسات و بینشهای دیگر ممکن است برای روزها و ماهها در خاطر وی باقی بماند. خود آگاهی و بینش، در لحظه ها و به صورت آنی رخ می دهد و لحظه این آگاهی است که از اهمیت بسیاری برخوردار است. چنین چیزی را فرد در آنچه در لحظه ها و در هنگام ظهور یک بینش به وقوع می پیوندد، به دست می آورد. راجرز (242) در تئوری شخص محوری خود، هنگامی که به توصیف شخص یا کنش کامل (243) می پردازد، اهمیت زمان و نقش عملی یک هشیاری وجودی را به خوبی ترسیم می کند. (244)
وی مهمترین و بنیادی ترین مشخصه فردی را یک مسیر یک کنش کامل قرار دارد گشودگی به تجربه می داند محققانی چون مک کری با اندک تفاوتی، این ساختار را یکی از ابعاد اساسی شخصیت در نظر گرفتند. راجرز این مشخصه را قطب مخالف یک بازخورد دفاعی می داند که در آن فرد به انکار و یا تحریف تجربه های ناسازگار با تصور خود می پردازد. در فرایند درمان شخص محوری نیز فرد به کشف تجربه هایی که در گذشته انکار و تحریف شده اند و فرد از آنها غافل بوده است، می پردازند. فردی که برخوردار از گشودگی به تجربه باشد هر محرکی را بدون انکار و تحریف به حیطه خود آگاهی خود وارد می کند و بر سطح کرتکس مغز پردازش می کند. چنین امری سبب می شود که فرد توانایی گوش دادن به خود و هشیاری نسبت به آنچه در درون ذهن وی می گذرد، داشته باشد و نسبت به افکار و احساسات خود عاقل باشد و آنچه را که در درونش می گذرد و تجربه می کند. چه افکار و احساسات مثبت باشد و چه منفی. تمایل به تجربه سبب می شود که فرد با تمام ابعاد وجودی خود آشنا شود و با آنها، چه مثبت و چه منفی، آشتی کند. بدیهی است فردی که از افکار و احساسات منفی خود غافل نیست و جای تحریف و انکار، آنها را می پذیرد، به مراتب اخلاقی تر و واقع بینانه تر با آنهاروبرو می شود. راجرز دومین ویژگی انسان با کنش کامل را که بر ساختار گشودگی به تجربه سوار می شود، اگزیستانسیالیستی می نامند و در اینجاست که مفهوم سازیهای راجرز با مفهوم سازیهای روانشناسی اگزیستانسیالیستی، به خصوص در معنای زمان، به طرز آشکاری گره خورده است. منظور وی از زندگی اگزیستانسیالیستی تمایل فرازنده فرد برای آنچه تازه ای می یابد. ترکیب پیچیده محرکهای درونی و بیرونی که در لحظه وجود دارد. بی همتا است و هرگز در گذشته وجود داشته است. در نتیجه هر لحظه از زندگی چیز نویی است که حاصل همان لحظه است. شخصیت فرد، بر این معنا، همان فرایند تجارب فرد است، نه تجربه تحریف شده وی. شخص همراه و مشاهده گر تجاربش خواهد بود و بدیهی است که چنین لحظاتی از هشیاری و بینش عمیق لحظه ای اشباع است. این کیفیت از زندگی انسان با کنش کامل، نیازمند کشف ساختار تجربه در فرایند در حال حاضر گذر تجربه است اما اکثر افراد یک نظام ارزشیابی از پیش تعین شده برای ارتباط با تجربه را به طوری تعریف کنند و تغیر دهند تا با غالبهای ذهنی از پیش تعیین شده آنهاسازگار باشد در حالی که در انسان با کنش کامل، قابلیت های ذهنی از آن حد انعطاف پذیر و قابلیت تغییر برخوردارند که هر تجربه ای را با ایجاد تغییر در ساخت، در خود هضم می کنند و در نتیجه از تجارب لحظه لحظه ای خود غافل نمی شوند. سومین مشخصه انسان با کنش کامل که بر دو مشخصه قبلی مبتنی است، اعتماد به خود است. در اینجا فرد نسبت به خود اعتمادی فزاینده پیدا می کند و بر دستیابی به رضایت بخش ترین رفتار در هر لحظه زندگی، به خود اکتفا می کند. اکثر افراد رد مقابله با هر رویدادی، از راهبردهای رفتاری گذشته به صورت تکراری استفاده می کنند. اما انسان با کنش کامل به دلیل تمایل به تجربه، در هر لحظه ببه راهبردهای بیشتری برای مقابله با موقعیت دست می یابد و همین باعث اعتماد فزاینده آنها به خود می شود. راجرز، برای توصیف این خصیصه تمثیل جالبی دارد. وی می گوید فرد با کنش کامل یک رایانه بسیار قوی است است که به تجربه گشوده است و همه اطلاعات، اطلاعاتی که از حواس وارد می شوند، اطلاعاتی که از حافظه وارد می شوند، یادگیریهای پیشین و ... و احساسات و افکار جاری فرد در پردازش رایانه برای ارائه یک پاسخ صحیح. در واقع رایانه تمام این اطلاعات را می گیرد و با شتابی که در هر فرد با کمیت خاصی دارد، راه و رفتاری که از همه اقتصادی تر است و در این لحظه زندگی نیاز فرد را ارضا می کند، پیدا می کند، بدیهی است که این اعتماد به خود بدین معنا است که رفتارها و لغزش ناپذیر است. ارگانیسم هر فردی همیشه بهترین پاسخهای ممکن را بر اساس اطلاعات موجود ارائه می دهد اما آگاهی اطلاعات لازم پنهان هستند. چنین افرادی با هشیاری نسبت به خطاهای خود، قادر است به سرعت رفتارش را تصحیح کند. اما شایان ذکر است که راجرز بر اضطراب وجودی به عنوان پیامد دیگر گشودگی به تجربه و زندگی اگزیستانسیالیستی اشاره نکرده است. در واقع باید گفت که این اعتمادی به خود از هشیاری به آنچه که در لحظات در حال گذر زندگی حادث است. عاری از نگرانی به پیامدها رفتارها نیست. اعتماد به خود با دلهره وجودی در آمیخته است. تئوری راجرز و مبادی بنیادی روانشناسی اگزیستانسیالیستی با مفهوم سازی های سنتی شرق قرابتهای فراوانی دارد. دریافتن لحظات زندگی و هشیار کردن به آنها که در ساختار گشودگی به تجربه و اهمیت زمان متبلور است، با روی آوردهای علمی برای اتخاذ بازخورد، گشودگی به تجربه را بر ما می گشاید و عمل به آن، غفلت ما را از هشیاری نسبت به پندارها می زداید. در پایان کار، ارائه یک الگوی ترکیبی از مفهوم سازیها علمی کریشنامورتی و جودری در خصوص مراقبه راهگشا که به ادعای ما، در رشد بازخورد گشودگی به تجربه موثر است، خیالی از فایده نیست. آیا هیچ گاه در گوشه ای ساکت و آرام و بدون حرکت نشسته اید؟ بد نیست که این کار را آزمایش کنید و ستون فقرات خود را راست کنید و آنچه را در ذهنتان می گذرد مشاهده کنید. سعی در مهار کردن ذهن خود نداشته باشید و نگوئید که نباید ذهن از این اندیشه ها به آن اندیشه و یا آن موضوع بپرد، بلکه فقط به این سرگردانی و پرسه ذهن از موضوعی به موضوع دیگر در کنار رودخانه جریان آب حرکت داشته باشد. حرکات آب را مشاهده می کنید، جریان اندیشه ها و احساسات خود را مشاهده کنید. موجودات متفاوتی مانند: ماهی، برگ، حیوان مرده، ... وجود دارند اما همیشه این جریان آی زنده و محرک است، ذهن شما نیز مثل همین است و بی وقفه مانند یک پروانه از این سو به آن سو پرواز می کند. این پرواز به عبارت این جریان را مشاهده کنید، اما مراقب باشید که در جریان رودخانه ذهنتان فرو نروید.
به کمک استعاره ای دیگر می توان گفت: افکار، احساسات، آرزوها و تخیلات را نظاره گر باشید مانند دسته ای پرنده که در حال پرواز در آسمان هستند. بگذارید آزادانه پرواز کنند، فقط شاهد باشید، پس در کل باید آرام بنشینید و کاری نکنید و تلاشی از خود نشان ندهید، حتی برای آرام بودن. کاری نکردن هم تلاش نکنید و ذهنتان و جسم خود را به حال خود رها کنید. از رودخانه دائم التغییر افکار و احساساتی که ذهن شما در آن غوطه ور است بیرون بیایید و به تماشای جریان شتابنده رودخانه ذهن بایستید.
با توجه به اصل جهان پنداری در روانشناسی اگزیستانسیالیستی، در خصوص پیامدها مراقبه راهگشا سخن دیگری به بیان نمی آوریم و تجربه آن را به خوانندگان این سطور واگذار می کنیم (245)

فصل یازدهم شیوه ها و فرایند غفلت زدایی

در زمین دیگران خانه مکن - کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو - کز برای اوست غمناکی تو