فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

10-1)خود آگاهی

توانایی خود آگاهی از بنیادی ترین توانائیهای آدمی است که وجه تمایز انسان و حیوان است. انسان می تواند خودش را بشناسد. چنین توانایی در واقع، سنگ بنای دیگر مشخصه انسان است. آدمی می تواند به ابعاد وجود شناختی خویش آگاه باشد. البته مراد از این آگاهی، وقوف بالفعل و آگاهی حاکم بر تمام لحظات زندگی نیست. به تعبیری دقیق تر توانایی آگاهی از ابعاد وجودی خویش که روان شناسی وجودی آن را به عنوان گزاره های بنیادی خود طرح می کند، در غالب لحظات زندگی اکثر انسانها در غفلت از این ابعاد می گذرند. ابعاد وجودی که ما به آنها آگاهی داریم - و یا به تعبیر دقیقتر می توانیم آگاه باشیم - عبارتند از:
- زندگی محدود است. ما وقت نامحدودی برای انجام امور مورد علاقه زندگی خود در این دنیا، نداریم. همه ما روزی خواهیم مرد.
- همه ما استعداد این را داریم که تصمیم بگیریم؛ دست به عمل بزنیم و یا انجام امری دست بشوییم. عمل نکردن خود نیز یک تصمیم است.
- معنا و مقصود زندگی چیزی نیست که خود به خود به ما ارزانی شود، بلکه محصول تلاش ما برای دستیابی به هدف زندگیمان است. این اهداف زندگی است که معنای زندگی را می آفریند و تلاش آدمی را در همه حالات زندگی معنا دار می کند.
-اضطراب وجودی، که ناشی از هشیاری ما به قدرت انتخابمان است، از او جنبه های مهم زندگی ما است. هر چه نسبت به اختیار خود هشیارتر شویم، حس پذیرش مسئولیت پیامدهای اعمالمان نیز بیشتر می شود.
- ما در معرض تنهایی، بی معنایی، احساس پوچی، گناه و انزوار قرارداریم.
- ما اساساً در این جهان تنها هستیم حتی اگر امکان برقراری ارتباط با دیگران را نیز داشته باشیم، باز هم با مسائل این زندگانی، مسایلی چون مرگ: تنها مواجه می شویم.
موارد یاد شده مشخصه های وجودی ما هستند. اگر چه غالباً از این ابعاد وجودی غافل هستیم، اما چون هر یک از ما بالقوه خود آگاهی دارد، می توان این مساله را هشیار گردد.

10-2)تجربه من هستم

وقوف بر این امر که من الان زنده ام و می توانم زندگیم را به دست بگیرم نقش بسیار موثری در تمامی ابعاد زندگی ما دارد. انسان، قربانی موقعیتها و انسانهای دیگر است مگر آنکه من هستم و قادرم بودن خداوند را انتخاب کنم را تجربه کنم. دستیابی به این تجربه که ماهیت لحظه ای دارد ، در این روی آورد روانشناختی بسیار مهم است و هشیاری لحظه ای به این که من وجود دارم می توانم دست انتخاب بزنم، پیش شرط هر تغییری است. (229)تعریف بودن به خصوص برای انسان امروزی، کار آسان و ساده ای نیست. زیرا حس بودن ما تحت تاثیر جایگاه اقتصادی و اجتماعی ما برقرار گرفته است. هیچ یک از ما تجربه بودن را به صورت خالص نداریم، بلکه به عنوان یک مدیر، قصاب، معلم و با هر نقش اقتصادی دیگر بودن خود را احساس می کنیم. تجربه بودن خالص در جوامع امروزی تحت تاثیر زندگی پیچیده جوامع همرنگ اجتماعی کم رنگ شده است. همراه تجربه من هستم، تجربه نبودن نیز وجود دارد .این تجربه در ترس از مرگ، پرخاشگری ویرانگر، اضطراب شدید بیماری جدی، نمود پیدا می کند. احتیاط در عبور از خیابان، مراجعه پزشک به هنگام بیماری، فاصله گرفتن از لبه پرتگاه دریک ارتفاع و ... جلوه های ترس از نبودن است. (230)

ibid . p. 10971-3) اختیار و مسئولیت

برخورداری از توانایی خود آگاهی، مستلزم توانایی انتخاب است. هر انتخاب محصول خود آگاهی است و بر همین اساس، کسی که از توانایی خود آگاهی برخوردار است ، قادر است سرنوشت خود را در چهار چوب محدودیتهای زندگی، معین کند. اگر چه انسان در ورود به زندگی این جهانی اختیاری ندارد، سبک زندگی ما آنچه هستیم، تابعی از انتخابهای ماست. (231)
برخی از افراد عدم پذیرش توانایی را انتخاب خود انتخاب و از زیر بار پذیرش مسئولیت چیزی که هستند فرار می کنند و به تعبیر (سارتر)؟ زندگی فاقد اصالت (232) را در پیش می گیرند. (233) همگی ما جملاتی چون اگر مدیری عصبی هستم و با کارکنان خود بد رفتاری می کنم، بدین خاطر است - پدرم همیشه سرم داد می زده، (اگر می ترسم چون در بچگی تجارب ترسناکی داشته ام ) و ... را فراوان شنیده اید. چنین افرادی با عدم پذیرش قدرت انتخاب در واقع انتخاب سبک خاص زندگی، از پذیرش پیامدهای اعمال خود شانه خالی می کند. همگی ما محکوم به قدرت انتخاب و به دنبال آن پذیرش مسئولیت اعمال خود هستیم.