فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

9-3) حزم در معیشت این جهانی

یکی از روشهای غفلت زدایی در تعالیم انبیا نگرش واقع بینانه به جاذبه های این جهانی است. در مباحث پیشین ذکر شده که برخورداریهای این جهانی می تواند دام غفلت و بی خبری باشد. زندگی این جهانی از چند جهت غفلت آور آست: انسان در برخورداریهای مادی سیر میکند، حرص و آز می ورزد و دنیا را جای امن و امان می انگارد، ظاهر بینی می کند و شرط حزم و احتیاط را از دست میدهد. انبیا از طریق نشان دادن هویت فناپذیر برخورداری از دنیا آرامش کاذب را زدوده و غفلت را درمان می کنند. حزم ضد غفلت است و آن چیزی جز بدگمانی نیست به امور این جهانی نیست.
حزم چه بود؟ بدگمانی در جهان - دم به دم بیند بلای ناگهان (217)
انبیا با یادآوری مسأله مرگ متذکر می شوند که هرز لحظه ای شیر مرگ همسایه ای را می رباید و تو غافل و بی خبر در خیالات این جهانی غوطه وری!
آن چنانکه ناگهان شیری رسید - مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن؟ ببین - تو همان اندیش ای استاد دین
می کشد شیر قضا در بیشه ها - جان ما مشغول کار و پیشه ها (218)
مشکل دیگر غفلت آوری این جهانی فقدان امنیت معیشتی است. ترس از غفلت فقر و ناداری انسان را به فعالیت دعوت می کند و غوطه وری در فعالیت غفلت می آورد. ترس از فقر غم آور است و غم تشدید می گردد. دعوت انبیا این نیست که فرد تدبیر در معیشت نکند و تسلیم فقر در معیشت باشد، انبیا با فعالیت و کسب روزی مخالفتی نمی کند، بلکه پیام وحی این است حزم و دغدغه فقر بزرگتر را غفلت از خداوند است نیز داشته باشد و ترس از فقر شما را به از دست دادن گنج نجات بخش سوق ندهد.
آن چنان کز فقر می ترسند خلق - زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین - گنج هایشان کشف گشتی در زمین
جمله شان از خوف غم، در عین غم - در پی هستی فتاده در عدم (219)

9-4) نور وحی

خداوند به دو صورت خود را برای خلق آشکار کرده است. صورت نخست از طریق نمادهای طبیعی و آیات تکوینی است که در دو کتاب آفاق و انفس آمده است و هر کسی که پرده اوهام را از دیدگان خود بردارد، لاجرم همه عالم هستی، آیینه تمام نمای اوست و لذا در آیینه جز حسن رخ یار ندیدند.
صورت دوم از طریق ارسال انبیاء هست که به وسیله آنها با مردم سخن می گوید. سخن خداوند، وحی است که در مواضع گوناگونی از آیات قرآن مجید، نور توصیف شده است. وحی، تابش نوری است که دلهای گرفتار غفلت را روشنی می بخشد و آنها را به هشیاری می رساند.
بنابراین، روش دیگر غفلت زدایی انبیا، پرتو وحی است. کسانی که به گرمی آن هدایت می یابند که صرفاً در غفلت معذور باشند و پرده های غفلت خود را چندان ضخیم تر نکرده باشند که مصداق مهر بر دل، گردند، از همان آغاز ظهور پیامبر گرامی اسلام (ص) همه دریافتند که وحی الهی خاصیت شگفت انگیز غفلت زدایی دارد. مشرکان از ترس اینکه تحت تاثیر آیات وحی قرار بگیرند، ناشنوا ماندن خود به خطاب الهی را با بستن فیزیکی گوش خود حفظ می کردند.
ایمان آوردن تازه مسلمانان، غالباً از طریق شنیدن آیاتی از وحی حاصل می شد.
بسیارند کسانی که چون بشر حافی، فضیل بن عیاض، ابراهیم ادهم و... که به نیوشیدن آیتی از آیات الهی، جامه غفلت از دل انداختند و پرده پندار دریدند و به عزت هشیاری و هدایت رسیدند. یکی به طنین لرزه برانداز:
الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله (حدید / 16)
آیا نوبت آن نرسید که گروندگان دلهاشان بیاد خدا خاشع شود.
بر خود بیگانه وقوف یافته و بی درنگ خود را از اسارت غفلت آور نفس اماره و شیطان فریبنده رها می سازد و منازل سلوک به قرب الهی را در لحظه ای نورانی سیر می کند و به مقام قرب الهی تشرف می یابد. دیگری به هشدار پرهیبت:
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعا من خشیة الله (حشر / 21)
اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم، حتماً آن را خاشع و متلاشی می یافتی.
کبر و نخوت خود را می شوید و غفلت ناشی از تکبر و گردنکشی را می زداید.
و دیگری به هیبت قهر الهی:
و لا تحسبن الله غافلاً عما یمل الظالمون انما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار (ابراهیم / 42)
و هرگز مپندار که خداوند از کردار ظالمان غافل است بلکه به تأخیر می افکند برای روزی که چشم ها در آن روز خیره و حیران است.
چنان بر خود می لرزد که هر آنچه غفلت و بی خبری ناشی از گناه و ستم است، تهی شود و بر توجه تام الهی بر اعمال بندگانش با تمام وجود وقوف ورزد و جرات ادب فروگذاری و حریم شکنی را از دست می دهد و از سقوط؛ رستم و نجات یافته به صعود به مقام قرب می رسد. و دیگر ناشنوایی خود به هشدارها و آیات انفسی و آفاقی و بی خبری خود از یاد خداوند به هشدار پر صلابت:
و من اعرض عن ذکری فان معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی
و هر کس از یاد من اعراض کند معیشتش تنگ می شود و در قیامت او را نابینا محشور می کنم.
درمان کند. مواردی که دل آماده ای در خطاب مستمر وحی قرار دارد و آیات الهی را نه قرائت بلکه نیاز وجودی خویش تلاوت می کند و به آیه ای پرده های غفلت دریده می شود، بسیار فراوان است. قرآن، همیشه با ما سخن می گوید و اگر شرط انس با قرآن را فراهم آوریم با دل ما نیز آن کند که با هزاران ره یافته خود کرده است. خاصیت غفلت زدایی قرآن یکی از اضلاع اعجاز آن است موارد فراوانی را می توان برشمرد که افسرده دل بی خبری در گرمی نور وحی زنده شده و از زندگی شقاوت آمیز غافلانه؛ رزمانی کوتاه اما قدسی به سعادت جاودان راه یافته است. به ذکر موردی بسنده می کنیم: همه اهالی قراملک او را به خوبی می شناختند و همه از تحولات عجیب او شگفت زده بودند، من، سوابق او را خود ندیده ام اما از اهالی خاطره هایی از کردار و رفتار پسندیده او شنیده بودم و خود نیز همه موارد گفته شده را تائید می کرد. نوجوانی او چنین تعریف شده است: پسری با قد کوتاه، بی باک و متهور، زیرک و زورگو. در کارگاهی کوچک مشغول به فرش بافی بود و ایام فراغت را از مکار وی به تفریح هایی که گاهی توام با دین به دیگران بود می گذشت. اواسط سال پنجاه و پنج بود که وی به طور ناگهانی دگرگون شد و کسی از دلیل تحول او خبر نداشت اما با شگفتی تمام می دیدند که خلق و خوی او کاملاً تغییر کرده است، البته وی همان جوان فرش باف بود ولی با شخصیتی کاملاً نوین، ساعات فراغت از کار غالباً او را در باغات و و مزارع اطراف قراملک می دیدند با چشمانی پر از اشک. آهسته اشک می ریخیت و اگر خلوتی می یافت به زمین می افتاد و ناله می کرد. از کسانی که به نحوی مدیون آنها بود حلالیت می طلبید، در عبادت، نماز شب و صیام، سخت رویی نشان می داد، حریصانه درس می خواند و مطالعه می کرد به مبارزه مردم تبریز با طاغوت پرداخت و شجاعتهای شگفت انگیزی از خود نشان داد. دایم در سکوت بود و تنها رد هنگام بحث علمی به سخن می آمد دانش آموز شبانه در پایه سوم راهنمایی بود که با انشاهای خود معلمان خود را سخت تحت تاثیر قرار می داد. همه اهالی محل پرهیزکاری او را می ستودند و او را الگوی جوانان پرهیزکار می دانستند. کلمات قصار حکیمانه نکته بینی های دقیق وی را در کمتر کلاسی از استدان عرفان و ادب دیده بودم. در ظاهر مدیر و معلم مدرسه او بودم، اما در باطن هر چه بیشتر به او نزدیک می شدم ابعاد پنهانی بیشتری از عظمت درونی اش را می یافتم، نمی دانستم که وی چنین شخصیت والا و بینش عمیق را چگونه بدست آورده است او هیچ معلم رسمی در عقاید، اخلاق، تفسیر و معارف دینی ندیده بود. اما وقتی از معارف اسلامی، به ویژه تفسیر آیات قرآن کریم سخن گفته می شد: بیان وی چون چشمه حکمت بود که از دل خالصان به زبانشان حاری می شود. زندگی وی از نظم غیر قابل تصوری برخوردار بود. ساعاتی را در کارگاه فرش بافی می گذراند و ساعاتی را به مباحثه و گفت و شنود در معارف اسلامی سپری می کرد و تهجد و نماز شب ترک نمی شد. به تدریج دریافتیم که دوستی ما در حدی از استحکام هست که بتوان سر تحول وی را پرسید. درخواستیم را اجابت کرد و با خلوص تمام گفت: آن روز! آری آن روز که مشغول کار بودم که برادر کوچک من نوار سخنرانی آقای هاشمی نژاد را گوش می کرد . او در میان سخنرانی خود، آیه ای را به گونه خواند که گویی با هیبت تمام، اینک نازل شده است، آیه را شنیدم، ذوب شدم، از خود تهی شدم، بر سر و صورت خود زدم:
افحسبتم انما خلقنا کم عبثا و انکم الینا لا ترجعون مومنون - 115
آیا چنین پنداشته اید که شما را به عبث و بازیچه آفریدیم و هرگز بما رجوع نخواهید کرد.
پرده پندار دریده شده و دیدگان من باز شد و ... آیه کار خود را کرد و مرا از منجلاب غفلت و بیهودگی نجات داد. پس شروع جنگ تحمیلی، لباس جهاد بر تن کرد و به جبهه رفت و پس از مدتی ندای ارجعی الی ربک راضیه مرضیه دل او را بنواخت و به لقای دوست شتافت.
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد - به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که می زد رقم خیر و قبول - بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق - که بدین ره بشد یار و زما یاد نکرد
آری شهید عبدلقادر دلارام قراملکی نمونه بارزی بود که به مدد نیوشیدن آیه ای از آیات الهی سرپا منور شد و به یاری اخلاص، چشمه های حکمت از دلش بر زبان جاری گردد و در وصال محجوب خود دست از طلب بر نداشت تا کامش بر آمد. بسیارند کسانی که غفلت خود را به گرمی آیه ای از وحی ذوب می کنند و وجود خویش را که در اثر غفلت جون کوهی برفی میان تهی یافته است، به آتش انذار می کشاند تا دل سرد و افسرده را با نسیم لطف الهی آیات تبشیر زنده کنند.
غافلان را کوههای برف دان - تا نسوزد پرده های عاقلان
گر نبودی عکس جهل برف باف - سوختی از نار شوق آن کوه قاف
آتش از قهر خدا خود ذره ایست - بهر تهدید لئیمان دره ایست
با چنین قهری که رفت و فایق است - برد لطفش بین که بر وی سابق است(220)

9-5)دیده عبرت بر تاریخ

روش دیگر غفلت زدایی پیامبران، دعوت به تدبر در سنتهای گذشتگان است. تاریخ بشریت فراز و نشیب فراوانی دارد و حوادث تلخ و شیرین بسیاری در آن وجود دارد، حوادث نکته آموزی و عبرت آموز، قرآن همه مردم را دعوت می کند با دیده عبرت بین به آنها بنگرند و حوادث را نقد حال خود بدانند. قرآن در تحلیل تمدنها به عنصر غفلت اشاره می کند تا مایه پند غافلان گردد. به همین دلیل پس از بیان قصه حضرت موسی (ع)و فرعون مصر می فرماید:
و ان کثیرا من الناس عن ایاتنا لغافلون
بسیاری از مردم از نشانه های ما در غفلت هستند
همانگونه که مولف تفسیر کبیر تذکر می دهد مراد از بیان این داستانها، به دست آمدن پند، عبرت و تذکر است. (221) عبرت آموزی از قصص، اصل مهمی در بیان قصه های قرآنی است.
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب (یوسف / 111)
همانا در حکایت آنان برای صاحبان عقل، عبرت خواهد بود.
بنابراین، قرآن از طریق بیان قصص انبیا و دعوت به مردم به تأمل و تدبر در این قصص به غفلت زدایی می پردازد:
نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین (یوسف / 3)
ما بهترین حکایات را به وحی دین قرآن بر تو میگوییم هر چند پیش از این وحی، آگاه نبودی.