فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

ربط انگاری هستی

عالم هستی و هر آنچه در آن وجود دارد، به صورت قابل لحاظ است: لحاظ استقلالی و لحاظ ربطی. عالمیان در لحاظ استقلالی از وجود مستقل برخوردارند و ما از آنها جز ماهیت و عوارض شخصی شان نمی بینیم. هر آنچه را موجودات می یابیم؛ هویت، چیستی، کمالات، عوارض آنها است. آنها موجوداتی هستند برای خود، برخوردار از استقلال، شان و بودن. اما در لحاظ ربطی، موجود مستقل آنها در این حقیقت که آنها وجودات ربط به غیر هستند محو می شوند. در لحاظ ربطی هویت آنها را چنین می یابیم که از آن امری هستند. بیان مثالی ساده، مقصود را روشن می کند: دانشجوی فاضلی را لحاظ می کنیم، اوصاف شخصی او را در نظر می گیریم، برخورداری اش از تقوی، صلابت ایمان، علم، فراست، ... او را می ستائیم و بدلیل بهره مندی از همکاریهای آینده اش جهت بورسیه سازمان، گزینش می کنیم. اما در لحاظ دیگر او را می بینیم و فراتر از اینکه برخورداری وی از کمالات را لحاظ کنیم، این حقیقت را می یابیم که استادی مهذب و متخصص او را تربیت کرده است و او را والدینی صاحب کمال است. مثال دیگر: فرض کنید که مادری به اتاق فرزند خود وارد شود تا با نظافت و نظم آن وسائل فرزندش بپردازد. لباس فرزند را می نگرد. آن را به خوبی بررسی می کند: کهنه شده یا نه؟ تمیز است یا نه؟ پاره شده یا نه؟... این نگاه استقلالی است. اما فرض کنید فرزند وی شهید شده باشد و او بعد از مدتی به اتاق او وارد می شود و ود می گردد و همان لباس را می بیند، آیا وی از خود لباس چیزی می بیند؟ آیا لباس برای او مستقلاً وجودی و شأنی دارد و یا اینکه هر چه در لباس می نگرد جز فرزند خود را نمی بیند. در این نگرش، لباس هویت از اویی و ربطی یافته است. او به هر یک از وسائل فرزند خود نگرد فقط فرزند خود را می بیند. همه چیز با وی سخن از فرزند دارند. همه هویت حکایتی و آیه بودن دارند. تفاوت مستقل دیدن امور و ربط دادن آنها، در این است که در لحاظ دوم امور ما با سخن می گویند، سخن از چیزی که آنها عین ربط به آنها هستند، در حالی که در حال نخست آنها ساکت و صامت هستند. البته اشیا در واقع امر، هویت واحدی دارند و دقیقتر آن است که بگوئم ما انسانها با پدیده های طبیعی و به طور کلی عالم هستی دو گونه مواجهه داریم: مواجهه غافلانه که تنها هویت شخصی و ظاهری امور را فرا چنگ می آورد و از یافتن امری پنهان باز می ماند و مواجهه هشیارانه که امور را نماد، علامت و آیتی برای دیدن ژرفترین مرتبه حقیقت می کند، در واقع اشیا را که می نگرد، همه مانند علامتی که در کنار جاده با رانندگان سخن می گوید، هویت نمادی دارد تا از حقیقتی اصیل که به آن تعلق دارند سخن گویند. اگوستین (354-420 م) مواجهه خود با پدیدارهای طبیعی را چنین گزارش داده است که از آسمان و زمین و خورشید و ماه پرسیدم و هر یک از آنها گفتند خدای تو من نیستم. از دریا و جانواران پرسیدم و آنها نیز پاسخ دادند خدای تو ما نیستیم، از ما فراتر برو ... به همه آنها گفتم: شما همه با من سخن گفتید، گفتید شما او نیستید، پس سخن درباره اش بگویید. به آواز بند گفتند ما را او آفریده است. چرا آسمان و زمین و اشیا، می گویند که آفریده خدا هستند؟ این سئوال را قرآن مجید از زبان حضرت ابراهیم (ع)سوره انعام آیات 78 و 76 پاسخ داده: از این راه که تحول می یابند و دگرگون می شوند، غروب می کنند و افول می نمایند. افول، غروب و تغییر دگرگونی هویت ربط بودن آنها را نشان می دهد که آنها نه از خودند، بلکه از خدای تعالی هستند و چنین صریح از خدا سخن می گویند.
می شکافم پرده هستی تو می آیی برون - نقش نامت بسته ام، یعنی معمای توام (214)
هستی و همه پدیدارهای طبیعی برای انسان، هشیار سخن از او دارند. حکایت از خدای ناظر که عالم همه محضر اوست. آنها سمیع و بصیر هستند و از دولت ربط به غنی مطلق دلشاد هستند. اما برای غافلان خاموش اند و اگر غفلت زدوده شود، نیایش و راز جمادات که الله الله گوی هستند، فاش شنیده می شود:
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم - با شما نامحرمان ما خاموشیم
فاش تسبیح جمادات آیدت - وسوسه تاویل ها نربایدت (215)
یکی از روشهای پیامبران در هشیار کردن مردم و زدودن غفلت آنها، ایجاد تحول و انقلاب بینشی در افراد است به گونه ای که بتواند در مواجهه با امور هویت نمادی آنها را بیابند. به همین دلیل در زبان قرآن پدیدارهای طبیعی، آسمان، زمین، دریا، حیوانات و حوادث تاریخی در جوامع بشری آیه نامیده می شوند. آیه اسمی است که دقیقی هویت ربطی و نمادی بودن پدیدارها را نشان می دهد. مهم این است که فرد در مواجهه با هستی، آیه بودن آنها را دریابید و غافلانه از آنها اعراض نکند. مثل کسانی که از هویت آیه بودن پدیدارها و حوادث، بی خبرانه اعراض نکند. مثل راننده ای است که چون به علامت پیچ تند جاده می رسد، نسبت به مضمون آن نا آشنا باشد و آن را ساکت و صامت بپندارد و به راه خود ادامه دهد و مثل افتاده به چاهی است که چون طنابی برای نجات وی فرستند، به بررسی و تجزیه و تحلیل هویت آن مشغول گردد و از هویت نجات بخشی ریسمان محروم ماند. تاکید بر هویت آیه ای پدیدارهای طبیعی و حوادث تاریخ، جایگاه ویژه ای در تعالیم انبیا دارد. قرآن، انسانها را فرامی خواند تا به امور دسترس خود تامل کند، از ظاهر و محسوس فراتر روند و بازتاب غیب را در این امور بینند:
افرایتم ما تمنون؟ ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون - واقعه - 59-58
آیا نطفه را می بینید؟ شما آن را آفریده اید و ما آفریدگار آنیم؟
افرایتم ما تحرثون؟ انتم تزرعونه ام نحن الزارعون
آیا در آنچه می کارید نگاه می کنید؟ آیا شمائید که آن را می رویانید یا مائیم که آن را می رویانیم.
کسی که غافلانه بنگرد هویت استقلالی خویش را می بیند که گندم را می کارد، آبیاری می کند، و برداشت می کند و اما کسی که هشیارانه وجود ربطی و هویت فقری خویش و طبیعت را بیند، حقیقت ژرفتر از واقعیت محسوس را خواهد دید که همه هستی از اوست.
افرایتم الماء الذی تشربون؟ ءانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون - واقعه، 38 و 39 -
آیا آبی را که می نوشید، نمی بینید؟ شما آن را از ابر فرو آورده اید یا ما آنرا فرو فرستادیم.
افرایتم النار التی تورون ءانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون، واقعه / 72 و 71
آیا آتشی را که می افروزید نمی بینید؟ شما درخت آن را ایجاد کرده اید یا ما آن را به وجود آورده ایم. آنانکه بی خبرانه با طبیعت مواجه می شوند، آن را مستقل می پندارند و بی خبرانه به انکار حقیقت باطنی می پردازند.
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون (جاثیه - 24 )
می گویند هر چه هست همین زندگی دنیوی ما هست که زنده ایم و مامیریم و جز روزگار و طبیعت، هیچ عامل دیگری در فنای ما موثر نیست، اینان بدانچه می گویند، علم ندارند، فقط حدس می زنند.
تحول بینشی و دگرگونی در نگرش فرد نسبت به اشیا، مصداق بارز لطف الهی است که در حق بندگان خود از طریق انبیا و اولیا انجام می دهد. جهان خلقت و تاریخ پر ماجرای بشر، صامت نیستند و به زبان صریح از حضور خداوند و قضای الهی سخن می گویند اما پرده پندار و حجاب غفلت، مردم را ناشنوا کرده است، چشم ها و گوشها را بسته است مگر کسانی که به نحو از خود برهند و تحول شخصیتی بیابند و از چشم دیگر بنگرند که آنهم مرهون عنایت و لطف الهی است.
این قضا می گفت، لیکن گوششان - بسته بوداند حجاب جوششان
چشم ها و گوشها را بسته اند - جز مر آنها را که خود رسته اند جز عنایت که گشاید چشم را - جز محبت که نشاند خشم را؟ (216)
چنین کسانی مدام هشیارند، در خواب و بیداری، اشتغال به امور دنیوی. فراغت. ...، زیرا موجودات هستی همیشه آنها را مورد خطاب قرار می دهند. آنها به هر چه می نگرند، آیتی است که هشیاری آفرین، سخنی است غفلت زدا. پیامبران از طریق تحولی به غفلت زدایی آدمیان می پردازند، آنها تحولی در انسان می آفرینند تا جهان برای آنها گنگ، بی معنا، عیب، عبث و بی هدف نباشد بلکه به هر چه می نگرد از او سخن بشنود:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاماً و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار آل عمران. 191-190
در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلایلی برای خردمندان است آنهائی که در حال ایستاده و نشسته و خوابیده خدا را یاد کنند و در خلقت آسمان ها و زمین فکر نمایند و گویند پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی پاک و منزهی، ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.
مردان خدا پرده پندار دریدند - یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

9-3) حزم در معیشت این جهانی

یکی از روشهای غفلت زدایی در تعالیم انبیا نگرش واقع بینانه به جاذبه های این جهانی است. در مباحث پیشین ذکر شده که برخورداریهای این جهانی می تواند دام غفلت و بی خبری باشد. زندگی این جهانی از چند جهت غفلت آور آست: انسان در برخورداریهای مادی سیر میکند، حرص و آز می ورزد و دنیا را جای امن و امان می انگارد، ظاهر بینی می کند و شرط حزم و احتیاط را از دست میدهد. انبیا از طریق نشان دادن هویت فناپذیر برخورداری از دنیا آرامش کاذب را زدوده و غفلت را درمان می کنند. حزم ضد غفلت است و آن چیزی جز بدگمانی نیست به امور این جهانی نیست.
حزم چه بود؟ بدگمانی در جهان - دم به دم بیند بلای ناگهان (217)
انبیا با یادآوری مسأله مرگ متذکر می شوند که هرز لحظه ای شیر مرگ همسایه ای را می رباید و تو غافل و بی خبر در خیالات این جهانی غوطه وری!
آن چنانکه ناگهان شیری رسید - مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن؟ ببین - تو همان اندیش ای استاد دین
می کشد شیر قضا در بیشه ها - جان ما مشغول کار و پیشه ها (218)
مشکل دیگر غفلت آوری این جهانی فقدان امنیت معیشتی است. ترس از غفلت فقر و ناداری انسان را به فعالیت دعوت می کند و غوطه وری در فعالیت غفلت می آورد. ترس از فقر غم آور است و غم تشدید می گردد. دعوت انبیا این نیست که فرد تدبیر در معیشت نکند و تسلیم فقر در معیشت باشد، انبیا با فعالیت و کسب روزی مخالفتی نمی کند، بلکه پیام وحی این است حزم و دغدغه فقر بزرگتر را غفلت از خداوند است نیز داشته باشد و ترس از فقر شما را به از دست دادن گنج نجات بخش سوق ندهد.
آن چنان کز فقر می ترسند خلق - زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین - گنج هایشان کشف گشتی در زمین
جمله شان از خوف غم، در عین غم - در پی هستی فتاده در عدم (219)

9-4) نور وحی

خداوند به دو صورت خود را برای خلق آشکار کرده است. صورت نخست از طریق نمادهای طبیعی و آیات تکوینی است که در دو کتاب آفاق و انفس آمده است و هر کسی که پرده اوهام را از دیدگان خود بردارد، لاجرم همه عالم هستی، آیینه تمام نمای اوست و لذا در آیینه جز حسن رخ یار ندیدند.
صورت دوم از طریق ارسال انبیاء هست که به وسیله آنها با مردم سخن می گوید. سخن خداوند، وحی است که در مواضع گوناگونی از آیات قرآن مجید، نور توصیف شده است. وحی، تابش نوری است که دلهای گرفتار غفلت را روشنی می بخشد و آنها را به هشیاری می رساند.
بنابراین، روش دیگر غفلت زدایی انبیا، پرتو وحی است. کسانی که به گرمی آن هدایت می یابند که صرفاً در غفلت معذور باشند و پرده های غفلت خود را چندان ضخیم تر نکرده باشند که مصداق مهر بر دل، گردند، از همان آغاز ظهور پیامبر گرامی اسلام (ص) همه دریافتند که وحی الهی خاصیت شگفت انگیز غفلت زدایی دارد. مشرکان از ترس اینکه تحت تاثیر آیات وحی قرار بگیرند، ناشنوا ماندن خود به خطاب الهی را با بستن فیزیکی گوش خود حفظ می کردند.
ایمان آوردن تازه مسلمانان، غالباً از طریق شنیدن آیاتی از وحی حاصل می شد.
بسیارند کسانی که چون بشر حافی، فضیل بن عیاض، ابراهیم ادهم و... که به نیوشیدن آیتی از آیات الهی، جامه غفلت از دل انداختند و پرده پندار دریدند و به عزت هشیاری و هدایت رسیدند. یکی به طنین لرزه برانداز:
الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله (حدید / 16)
آیا نوبت آن نرسید که گروندگان دلهاشان بیاد خدا خاشع شود.
بر خود بیگانه وقوف یافته و بی درنگ خود را از اسارت غفلت آور نفس اماره و شیطان فریبنده رها می سازد و منازل سلوک به قرب الهی را در لحظه ای نورانی سیر می کند و به مقام قرب الهی تشرف می یابد. دیگری به هشدار پرهیبت:
لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعا من خشیة الله (حشر / 21)
اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم، حتماً آن را خاشع و متلاشی می یافتی.
کبر و نخوت خود را می شوید و غفلت ناشی از تکبر و گردنکشی را می زداید.
و دیگری به هیبت قهر الهی:
و لا تحسبن الله غافلاً عما یمل الظالمون انما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار (ابراهیم / 42)
و هرگز مپندار که خداوند از کردار ظالمان غافل است بلکه به تأخیر می افکند برای روزی که چشم ها در آن روز خیره و حیران است.
چنان بر خود می لرزد که هر آنچه غفلت و بی خبری ناشی از گناه و ستم است، تهی شود و بر توجه تام الهی بر اعمال بندگانش با تمام وجود وقوف ورزد و جرات ادب فروگذاری و حریم شکنی را از دست می دهد و از سقوط؛ رستم و نجات یافته به صعود به مقام قرب می رسد. و دیگر ناشنوایی خود به هشدارها و آیات انفسی و آفاقی و بی خبری خود از یاد خداوند به هشدار پر صلابت:
و من اعرض عن ذکری فان معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی
و هر کس از یاد من اعراض کند معیشتش تنگ می شود و در قیامت او را نابینا محشور می کنم.
درمان کند. مواردی که دل آماده ای در خطاب مستمر وحی قرار دارد و آیات الهی را نه قرائت بلکه نیاز وجودی خویش تلاوت می کند و به آیه ای پرده های غفلت دریده می شود، بسیار فراوان است. قرآن، همیشه با ما سخن می گوید و اگر شرط انس با قرآن را فراهم آوریم با دل ما نیز آن کند که با هزاران ره یافته خود کرده است. خاصیت غفلت زدایی قرآن یکی از اضلاع اعجاز آن است موارد فراوانی را می توان برشمرد که افسرده دل بی خبری در گرمی نور وحی زنده شده و از زندگی شقاوت آمیز غافلانه؛ رزمانی کوتاه اما قدسی به سعادت جاودان راه یافته است. به ذکر موردی بسنده می کنیم: همه اهالی قراملک او را به خوبی می شناختند و همه از تحولات عجیب او شگفت زده بودند، من، سوابق او را خود ندیده ام اما از اهالی خاطره هایی از کردار و رفتار پسندیده او شنیده بودم و خود نیز همه موارد گفته شده را تائید می کرد. نوجوانی او چنین تعریف شده است: پسری با قد کوتاه، بی باک و متهور، زیرک و زورگو. در کارگاهی کوچک مشغول به فرش بافی بود و ایام فراغت را از مکار وی به تفریح هایی که گاهی توام با دین به دیگران بود می گذشت. اواسط سال پنجاه و پنج بود که وی به طور ناگهانی دگرگون شد و کسی از دلیل تحول او خبر نداشت اما با شگفتی تمام می دیدند که خلق و خوی او کاملاً تغییر کرده است، البته وی همان جوان فرش باف بود ولی با شخصیتی کاملاً نوین، ساعات فراغت از کار غالباً او را در باغات و و مزارع اطراف قراملک می دیدند با چشمانی پر از اشک. آهسته اشک می ریخیت و اگر خلوتی می یافت به زمین می افتاد و ناله می کرد. از کسانی که به نحوی مدیون آنها بود حلالیت می طلبید، در عبادت، نماز شب و صیام، سخت رویی نشان می داد، حریصانه درس می خواند و مطالعه می کرد به مبارزه مردم تبریز با طاغوت پرداخت و شجاعتهای شگفت انگیزی از خود نشان داد. دایم در سکوت بود و تنها رد هنگام بحث علمی به سخن می آمد دانش آموز شبانه در پایه سوم راهنمایی بود که با انشاهای خود معلمان خود را سخت تحت تاثیر قرار می داد. همه اهالی محل پرهیزکاری او را می ستودند و او را الگوی جوانان پرهیزکار می دانستند. کلمات قصار حکیمانه نکته بینی های دقیق وی را در کمتر کلاسی از استدان عرفان و ادب دیده بودم. در ظاهر مدیر و معلم مدرسه او بودم، اما در باطن هر چه بیشتر به او نزدیک می شدم ابعاد پنهانی بیشتری از عظمت درونی اش را می یافتم، نمی دانستم که وی چنین شخصیت والا و بینش عمیق را چگونه بدست آورده است او هیچ معلم رسمی در عقاید، اخلاق، تفسیر و معارف دینی ندیده بود. اما وقتی از معارف اسلامی، به ویژه تفسیر آیات قرآن کریم سخن گفته می شد: بیان وی چون چشمه حکمت بود که از دل خالصان به زبانشان حاری می شود. زندگی وی از نظم غیر قابل تصوری برخوردار بود. ساعاتی را در کارگاه فرش بافی می گذراند و ساعاتی را به مباحثه و گفت و شنود در معارف اسلامی سپری می کرد و تهجد و نماز شب ترک نمی شد. به تدریج دریافتیم که دوستی ما در حدی از استحکام هست که بتوان سر تحول وی را پرسید. درخواستیم را اجابت کرد و با خلوص تمام گفت: آن روز! آری آن روز که مشغول کار بودم که برادر کوچک من نوار سخنرانی آقای هاشمی نژاد را گوش می کرد . او در میان سخنرانی خود، آیه ای را به گونه خواند که گویی با هیبت تمام، اینک نازل شده است، آیه را شنیدم، ذوب شدم، از خود تهی شدم، بر سر و صورت خود زدم:
افحسبتم انما خلقنا کم عبثا و انکم الینا لا ترجعون مومنون - 115
آیا چنین پنداشته اید که شما را به عبث و بازیچه آفریدیم و هرگز بما رجوع نخواهید کرد.
پرده پندار دریده شده و دیدگان من باز شد و ... آیه کار خود را کرد و مرا از منجلاب غفلت و بیهودگی نجات داد. پس شروع جنگ تحمیلی، لباس جهاد بر تن کرد و به جبهه رفت و پس از مدتی ندای ارجعی الی ربک راضیه مرضیه دل او را بنواخت و به لقای دوست شتافت.
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد - به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که می زد رقم خیر و قبول - بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق - که بدین ره بشد یار و زما یاد نکرد
آری شهید عبدلقادر دلارام قراملکی نمونه بارزی بود که به مدد نیوشیدن آیه ای از آیات الهی سرپا منور شد و به یاری اخلاص، چشمه های حکمت از دلش بر زبان جاری گردد و در وصال محجوب خود دست از طلب بر نداشت تا کامش بر آمد. بسیارند کسانی که غفلت خود را به گرمی آیه ای از وحی ذوب می کنند و وجود خویش را که در اثر غفلت جون کوهی برفی میان تهی یافته است، به آتش انذار می کشاند تا دل سرد و افسرده را با نسیم لطف الهی آیات تبشیر زنده کنند.
غافلان را کوههای برف دان - تا نسوزد پرده های عاقلان
گر نبودی عکس جهل برف باف - سوختی از نار شوق آن کوه قاف
آتش از قهر خدا خود ذره ایست - بهر تهدید لئیمان دره ایست
با چنین قهری که رفت و فایق است - برد لطفش بین که بر وی سابق است(220)