فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

9-1) امانت نگری

یکی از موثرترین شیوه های غفلت زدایی انبیا ترویج این نگرش در انسانها است که انسان هر چه بیشتر از طبیعت و محیط می تواند در اختیار آدمی باشد، امانت الهی نزد آن بشر است. انسان مالک مطلق خود و دارائیهای خود نیست، نه تنها محیط زیست بلکه وجود آدمی نیز امانتی است نزد وی. امانت انگاری دغدغه اضطراب مثبت و مسئولیت می آورد و فرد را از آرامش کاذب برخاسته و از بی خبری رهانیده و در نهایت آرامش واقعی را سبب می شود. واژه امانت در لغت نیز متضمن آرامش است. امن حالت آرامش و اطمینان نفس و زدوده شدن خوف و ترس از فرد را گویند. تحقق چنین حالتی در انسان را امان می نامند و بر آنچه انسان نسبت به آن چنین حالت آرامش دارد، امانت گویند. (210)
مفهوم اصطلاحی امانت، امری است که نزد غیره ودیعه بسپارند تا آن را برای حفظ کند و سپس به وی بازگرداند. (211) در مفهوم امانت چند عنصر وجود دارد. اولاً امانت امر گرانبها و مهمی است. امور بی ارزش را نزد کسی به ودیعت نمی گذاریم. ارزش و منزلت آن به امور گوناگونی بستگی دارد: شان صاحب امانت و نقش و اهمیت شی مورد امانت و ثانیاً امامت امری است در معرض تباهی و محتاج محافظت به گونه که مراد صاحب امانت از ودیعه نهادن حفظ و نگهداری آن از خطرات و تهدیدات است ثالثاً، امانت مسئولیت آور است کسی که امانتی را بر عهده می گیرد مسئولیت حفظ آن را قبول می کند و این مسئولیت دغدغه، احتیاط و اضطراب می آورد و رابعاً امانت نوعی ارتباط سه وجهی بین صاحب امانت، شی مورد امانت و شخص امین به وجود می آورد. بر اساس این می توان امانت را چنین تعریف کرد: امانت امری است محتاج حفظ و نگهداری که از جانب آن کسی نزد فرد دیگری به ودیعه نهاده است و از او انتظار می رود که حفظ آن کمال احتیاط و حزم را داشته باشد. امانت داری ارزشهای اخلاقی است که به رفتارهای ارتباطی بین شخصی متعلق است و اما در تعالیم انبیا این ارزش در سطحی بسیار فراتر تعالی یافته و همه ارتباطهای انسانی را چهار جهت خدا، دیگران، طبیعت و خود شامل می گردد. در بینش و حیاتی، امانت انگاشتن خود، دیگران و هستی، یک اصل مهم است، در سوره احزاب سخن از ارائه امانت به آسمانها، زمین. کوه رفته است که همه آنها از تقبل مسئولیت امانت داری شانه خالی کرده اند و بر خود لرزیده اند اما انسان آنرا پذیرفته است.
بار امانتی که نهادی بر دوش من - باری بود که پشت فلک می کند دوتا
مفسران در تفسیر اینکه مراد از این آیه چیست سخن گفته اند: می توان گفت: در این آیه نگرش امانت بودن خویش و هر آنچه با آن بتوان ارتباط برقرار کند به میان آمده است.. این امانتی است که آسمان نتوانست بار آن را بر دوش کشد.
آسمان بار امانت نتوانست کشید - قرعه فال به نام من دیوانه زدند
بر اساس این نگرش، همه مواجهه ای خویش، هر معامله ای با طبیعت و هر ارتباطی با مردم مجاز نیست بلکه باید رضایت صاحب امانت - خداوند متعال - را لحاظ کرد. امانت نگری پرتوی است با خدا، خود، دیگران و طبیعت را به نحو معنا داری تبیین و تصحیح می کند. آنچه خداوند برای انسانها تکلیف قرار داده است و آنچه او به منزلت لطف الهی اند. انسان بر مبنای امانت انگاری مسئول است که کمال احتیاط را استفاده از آنها را داشته باشد و از افراط و تفریطها بپرهیزد. ارتباط فرد با خویش بر اساس بینش امانت داری تبیین و تصحیح شده. انسان خود و هرچه دارد، امانت الهی است و او باید در حفظ و صیانت نفس کمال احتیاط و حزم را داشته باشد. خودکشی، به عنوان مثال، در این نگرش خیانت در امانت الهی است. همچنین است کاهلی و سستی و بی خبری.
امانت انگاری خویشتن مانع از آن می شود که خود را ارزان بفروشیم و در کشاکش زندگی پر زرق برق و معیشت پر رنج و درد خویشتن را از دست دهیم. انسانی که خود را امانت الهی می داند هرگز در هیچ لحظه ای تغافل نمی ورزد و شرط حزم و احتیاط را فرو نمی گذارد. خود را موجودی ارزشمند و شایسته خلافت الهی می داند و از طرف دشمنان پنهان و پیدا تهدید می شوند و جای هیچگونه بی مبالاتی نمی یابد. بر منزلت و قدر خویش واقف می گردد و از خود کم بینی و خود بزرگ بینی می رهد. رحم الله امره عرف قدره. یکی از خصلتهای فردی که خطاب وحی با ایمان پاسخ می دهد امانت داری بر خویشتن است. امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید : المومن امین علی نفسه، مغالب لهواه و حسه (212)
مومن بر خویشتن امین است و برخواسته های هوی و هوس و بر حس خود غالب.
مومن تابع هوا، هوس و خواهش خود نیست بلکه بر همه غلبه کرده و همه را تابع خود می کند. انبیا با ترویج امانت انگاری نه تنها پرده پندار را زدوده اند بلکه با تحول درونی ناشی از بصیرت ایمانی، زندگی را معنا دار کرده اند و عاشقانه زیستن را نشان داده اند. امانت انگاری ارتباط سه وجهی به میان آورده است: من امانت دار خدا هستم در خصوص خود و دیگران، امانت دار پر ارزش ترین موجودات. آنچه سبب امانت داری من گردیده است عشق ازلی است. ما از ازل امانت دار عاشقیم و این نه تنها دیدار ما را یا صاحب امانت، روز قیامت است. هر آنچه از مشکلات و سختیها در حفظ امانت بر ما رود، آسان می گردد و شیرنی وعده دیدار تلخی روزگار را شیرین می سازد.
ما امانت دار عشقیم از ازل - آنچه گردون برنتابد بار ماست
آنچه گرمای قیامت مام اوست - رمی هنگامه بازار ماست
چون شب عید است بر ما شام مرگ - در قیامت وعده دیدار ماست (213)

ربط انگاری هستی

عالم هستی و هر آنچه در آن وجود دارد، به صورت قابل لحاظ است: لحاظ استقلالی و لحاظ ربطی. عالمیان در لحاظ استقلالی از وجود مستقل برخوردارند و ما از آنها جز ماهیت و عوارض شخصی شان نمی بینیم. هر آنچه را موجودات می یابیم؛ هویت، چیستی، کمالات، عوارض آنها است. آنها موجوداتی هستند برای خود، برخوردار از استقلال، شان و بودن. اما در لحاظ ربطی، موجود مستقل آنها در این حقیقت که آنها وجودات ربط به غیر هستند محو می شوند. در لحاظ ربطی هویت آنها را چنین می یابیم که از آن امری هستند. بیان مثالی ساده، مقصود را روشن می کند: دانشجوی فاضلی را لحاظ می کنیم، اوصاف شخصی او را در نظر می گیریم، برخورداری اش از تقوی، صلابت ایمان، علم، فراست، ... او را می ستائیم و بدلیل بهره مندی از همکاریهای آینده اش جهت بورسیه سازمان، گزینش می کنیم. اما در لحاظ دیگر او را می بینیم و فراتر از اینکه برخورداری وی از کمالات را لحاظ کنیم، این حقیقت را می یابیم که استادی مهذب و متخصص او را تربیت کرده است و او را والدینی صاحب کمال است. مثال دیگر: فرض کنید که مادری به اتاق فرزند خود وارد شود تا با نظافت و نظم آن وسائل فرزندش بپردازد. لباس فرزند را می نگرد. آن را به خوبی بررسی می کند: کهنه شده یا نه؟ تمیز است یا نه؟ پاره شده یا نه؟... این نگاه استقلالی است. اما فرض کنید فرزند وی شهید شده باشد و او بعد از مدتی به اتاق او وارد می شود و ود می گردد و همان لباس را می بیند، آیا وی از خود لباس چیزی می بیند؟ آیا لباس برای او مستقلاً وجودی و شأنی دارد و یا اینکه هر چه در لباس می نگرد جز فرزند خود را نمی بیند. در این نگرش، لباس هویت از اویی و ربطی یافته است. او به هر یک از وسائل فرزند خود نگرد فقط فرزند خود را می بیند. همه چیز با وی سخن از فرزند دارند. همه هویت حکایتی و آیه بودن دارند. تفاوت مستقل دیدن امور و ربط دادن آنها، در این است که در لحاظ دوم امور ما با سخن می گویند، سخن از چیزی که آنها عین ربط به آنها هستند، در حالی که در حال نخست آنها ساکت و صامت هستند. البته اشیا در واقع امر، هویت واحدی دارند و دقیقتر آن است که بگوئم ما انسانها با پدیده های طبیعی و به طور کلی عالم هستی دو گونه مواجهه داریم: مواجهه غافلانه که تنها هویت شخصی و ظاهری امور را فرا چنگ می آورد و از یافتن امری پنهان باز می ماند و مواجهه هشیارانه که امور را نماد، علامت و آیتی برای دیدن ژرفترین مرتبه حقیقت می کند، در واقع اشیا را که می نگرد، همه مانند علامتی که در کنار جاده با رانندگان سخن می گوید، هویت نمادی دارد تا از حقیقتی اصیل که به آن تعلق دارند سخن گویند. اگوستین (354-420 م) مواجهه خود با پدیدارهای طبیعی را چنین گزارش داده است که از آسمان و زمین و خورشید و ماه پرسیدم و هر یک از آنها گفتند خدای تو من نیستم. از دریا و جانواران پرسیدم و آنها نیز پاسخ دادند خدای تو ما نیستیم، از ما فراتر برو ... به همه آنها گفتم: شما همه با من سخن گفتید، گفتید شما او نیستید، پس سخن درباره اش بگویید. به آواز بند گفتند ما را او آفریده است. چرا آسمان و زمین و اشیا، می گویند که آفریده خدا هستند؟ این سئوال را قرآن مجید از زبان حضرت ابراهیم (ع)سوره انعام آیات 78 و 76 پاسخ داده: از این راه که تحول می یابند و دگرگون می شوند، غروب می کنند و افول می نمایند. افول، غروب و تغییر دگرگونی هویت ربط بودن آنها را نشان می دهد که آنها نه از خودند، بلکه از خدای تعالی هستند و چنین صریح از خدا سخن می گویند.
می شکافم پرده هستی تو می آیی برون - نقش نامت بسته ام، یعنی معمای توام (214)
هستی و همه پدیدارهای طبیعی برای انسان، هشیار سخن از او دارند. حکایت از خدای ناظر که عالم همه محضر اوست. آنها سمیع و بصیر هستند و از دولت ربط به غنی مطلق دلشاد هستند. اما برای غافلان خاموش اند و اگر غفلت زدوده شود، نیایش و راز جمادات که الله الله گوی هستند، فاش شنیده می شود:
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم - با شما نامحرمان ما خاموشیم
فاش تسبیح جمادات آیدت - وسوسه تاویل ها نربایدت (215)
یکی از روشهای پیامبران در هشیار کردن مردم و زدودن غفلت آنها، ایجاد تحول و انقلاب بینشی در افراد است به گونه ای که بتواند در مواجهه با امور هویت نمادی آنها را بیابند. به همین دلیل در زبان قرآن پدیدارهای طبیعی، آسمان، زمین، دریا، حیوانات و حوادث تاریخی در جوامع بشری آیه نامیده می شوند. آیه اسمی است که دقیقی هویت ربطی و نمادی بودن پدیدارها را نشان می دهد. مهم این است که فرد در مواجهه با هستی، آیه بودن آنها را دریابید و غافلانه از آنها اعراض نکند. مثل کسانی که از هویت آیه بودن پدیدارها و حوادث، بی خبرانه اعراض نکند. مثل راننده ای است که چون به علامت پیچ تند جاده می رسد، نسبت به مضمون آن نا آشنا باشد و آن را ساکت و صامت بپندارد و به راه خود ادامه دهد و مثل افتاده به چاهی است که چون طنابی برای نجات وی فرستند، به بررسی و تجزیه و تحلیل هویت آن مشغول گردد و از هویت نجات بخشی ریسمان محروم ماند. تاکید بر هویت آیه ای پدیدارهای طبیعی و حوادث تاریخ، جایگاه ویژه ای در تعالیم انبیا دارد. قرآن، انسانها را فرامی خواند تا به امور دسترس خود تامل کند، از ظاهر و محسوس فراتر روند و بازتاب غیب را در این امور بینند:
افرایتم ما تمنون؟ ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون - واقعه - 59-58
آیا نطفه را می بینید؟ شما آن را آفریده اید و ما آفریدگار آنیم؟
افرایتم ما تحرثون؟ انتم تزرعونه ام نحن الزارعون
آیا در آنچه می کارید نگاه می کنید؟ آیا شمائید که آن را می رویانید یا مائیم که آن را می رویانیم.
کسی که غافلانه بنگرد هویت استقلالی خویش را می بیند که گندم را می کارد، آبیاری می کند، و برداشت می کند و اما کسی که هشیارانه وجود ربطی و هویت فقری خویش و طبیعت را بیند، حقیقت ژرفتر از واقعیت محسوس را خواهد دید که همه هستی از اوست.
افرایتم الماء الذی تشربون؟ ءانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون - واقعه، 38 و 39 -
آیا آبی را که می نوشید، نمی بینید؟ شما آن را از ابر فرو آورده اید یا ما آنرا فرو فرستادیم.
افرایتم النار التی تورون ءانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون، واقعه / 72 و 71
آیا آتشی را که می افروزید نمی بینید؟ شما درخت آن را ایجاد کرده اید یا ما آن را به وجود آورده ایم. آنانکه بی خبرانه با طبیعت مواجه می شوند، آن را مستقل می پندارند و بی خبرانه به انکار حقیقت باطنی می پردازند.
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون (جاثیه - 24 )
می گویند هر چه هست همین زندگی دنیوی ما هست که زنده ایم و مامیریم و جز روزگار و طبیعت، هیچ عامل دیگری در فنای ما موثر نیست، اینان بدانچه می گویند، علم ندارند، فقط حدس می زنند.
تحول بینشی و دگرگونی در نگرش فرد نسبت به اشیا، مصداق بارز لطف الهی است که در حق بندگان خود از طریق انبیا و اولیا انجام می دهد. جهان خلقت و تاریخ پر ماجرای بشر، صامت نیستند و به زبان صریح از حضور خداوند و قضای الهی سخن می گویند اما پرده پندار و حجاب غفلت، مردم را ناشنوا کرده است، چشم ها و گوشها را بسته است مگر کسانی که به نحو از خود برهند و تحول شخصیتی بیابند و از چشم دیگر بنگرند که آنهم مرهون عنایت و لطف الهی است.
این قضا می گفت، لیکن گوششان - بسته بوداند حجاب جوششان
چشم ها و گوشها را بسته اند - جز مر آنها را که خود رسته اند جز عنایت که گشاید چشم را - جز محبت که نشاند خشم را؟ (216)
چنین کسانی مدام هشیارند، در خواب و بیداری، اشتغال به امور دنیوی. فراغت. ...، زیرا موجودات هستی همیشه آنها را مورد خطاب قرار می دهند. آنها به هر چه می نگرند، آیتی است که هشیاری آفرین، سخنی است غفلت زدا. پیامبران از طریق تحولی به غفلت زدایی آدمیان می پردازند، آنها تحولی در انسان می آفرینند تا جهان برای آنها گنگ، بی معنا، عیب، عبث و بی هدف نباشد بلکه به هر چه می نگرد از او سخن بشنود:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاماً و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار آل عمران. 191-190
در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلایلی برای خردمندان است آنهائی که در حال ایستاده و نشسته و خوابیده خدا را یاد کنند و در خلقت آسمان ها و زمین فکر نمایند و گویند پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی پاک و منزهی، ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.
مردان خدا پرده پندار دریدند - یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

9-3) حزم در معیشت این جهانی

یکی از روشهای غفلت زدایی در تعالیم انبیا نگرش واقع بینانه به جاذبه های این جهانی است. در مباحث پیشین ذکر شده که برخورداریهای این جهانی می تواند دام غفلت و بی خبری باشد. زندگی این جهانی از چند جهت غفلت آور آست: انسان در برخورداریهای مادی سیر میکند، حرص و آز می ورزد و دنیا را جای امن و امان می انگارد، ظاهر بینی می کند و شرط حزم و احتیاط را از دست میدهد. انبیا از طریق نشان دادن هویت فناپذیر برخورداری از دنیا آرامش کاذب را زدوده و غفلت را درمان می کنند. حزم ضد غفلت است و آن چیزی جز بدگمانی نیست به امور این جهانی نیست.
حزم چه بود؟ بدگمانی در جهان - دم به دم بیند بلای ناگهان (217)
انبیا با یادآوری مسأله مرگ متذکر می شوند که هرز لحظه ای شیر مرگ همسایه ای را می رباید و تو غافل و بی خبر در خیالات این جهانی غوطه وری!
آن چنانکه ناگهان شیری رسید - مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن؟ ببین - تو همان اندیش ای استاد دین
می کشد شیر قضا در بیشه ها - جان ما مشغول کار و پیشه ها (218)
مشکل دیگر غفلت آوری این جهانی فقدان امنیت معیشتی است. ترس از غفلت فقر و ناداری انسان را به فعالیت دعوت می کند و غوطه وری در فعالیت غفلت می آورد. ترس از فقر غم آور است و غم تشدید می گردد. دعوت انبیا این نیست که فرد تدبیر در معیشت نکند و تسلیم فقر در معیشت باشد، انبیا با فعالیت و کسب روزی مخالفتی نمی کند، بلکه پیام وحی این است حزم و دغدغه فقر بزرگتر را غفلت از خداوند است نیز داشته باشد و ترس از فقر شما را به از دست دادن گنج نجات بخش سوق ندهد.
آن چنان کز فقر می ترسند خلق - زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین - گنج هایشان کشف گشتی در زمین
جمله شان از خوف غم، در عین غم - در پی هستی فتاده در عدم (219)