فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

مقدمه

طرح مباحث گفتار حاضر که تغییر رفتار غافلانه، موضوع آن است، محتاج بیان چند نکته است. نکته اول: مباحث یاد شده در گفتارهای پیشین همه در جهت شناخت غفلت، آثار و عوامل آن بوده است تا بر مبنای آن اولا شناخت شیوه های پیشگیری از غفلت و روشهای درمان و تغییر رفتار حاصل آید. ثانیاً انگیزه قوی در اخذ شیوه های و روشهای یاد شده ایجاد گردد. شناخت دقیق شیوه های پرهیز از غفلت و وقوف بر روشهای درمان آن، آخرین گامی است که باید برداشته شود تا عنایت الهی موجب توفیق جهد غفلت ستیزانه حاصل آید:
و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع الحسنین (عنکبوت - 69)
و آنانکه در راه ما با جان و مال کوشش کردند: محققاً آنها را به راه معرفت و لطف خویش هدایت کنیم و همیشه خدا با نیکوکاران است.
نکته دوم: بحث از تغییر رفتار غافلانه، بر دو گونه است: بحث عام، ناظر به همه مراتب غفلت و همه ابعاد آن و بحث خاص، ناظر به مرتبه ای از غفلت و با بعد خاصی از غفلت آدمی. انسان در معرض همه گونه غفلت و همه مرتبه آن است و لذا مباحث مربوط به پیشگیری غفلت، بحث عامی را می طلبد اما در مقام درمان، تغییر رفتار در هر مرتبه ای بر حسب هر بعدی از ابعاد غفلت، روش خاصی را مقتضی است. فرد در این مقام، باید بر حسب درجه و نوع غفلت که به آن گرفتار است، روش معینی را در پیش بگیرد. بنابراین مباحث این گفتار، به لحاظ منطقی مسبوق به مباحث سابق است.
نکته سوم: بحث از تغییر رفتار با عوامل چهارده گانه پیدایی و پایداری غفلت نیز مربوط است. ارتباط مورد نظر این نیست که روش پیشگیری و درمان، همان رفع عوامل و زمینه های پیدایش غفلت است زیرا این تصور که روش رفع یک امر، انحصاراً و لزوماً رفع علل آن است، مبتنی بر ساده انگاری و عافیت طلبی است که خود از عوامل غفلت است. وقتی باران می بارد، روش پیشگیری از خیس نشدن، جستن راهی برای متفرق کردن ابرهای باران زا نیست. ارتباط پیشگیری و درمان غفلت، شیوه های پرهیز و زمینه های آن، به این صورت است که با شناخت چگونگی پیدایش و پایداری غفلت، شیوه های پرهیز و درمان آن معلوم گردد. این شیوه ها در مواضعی بر رفع علل و زمینه ها استوار است و در مواضعی بر مهار کردن آن مبتنی است و در مواضعی مصون گردن شخص در مواجهه با علل و زمینه های پیدایش غفلت است.
نکته چهارم: هشدار و پرهیز دادن از غفلت طبیعی ترین توقعی است که از تعالیم پیامبران آسمانی می توان داشت. آنها بر اساساً برای زدودن غفلت و نیز برداشتن پرده پندار از چشم بشر آمده اند لذا شیوه های پیشگیری از غفلت و نیز راههای درمان آن را باید از مکتب انبیا الهی آموخت. این نکته به بسط بیشتری محتاج است. غفلت زدایی را زا زندگی فردی و اجتماعی انسان یکی از محوری ترین اصول در برنامه تربیتی پیامبران آسمانی است. انبیا عظام که درود خدا بر آنان باد، اساس دعوت خود را بر رفع پرده پندار بنا نهاده بودند. تعالیم آنها ذکر و یاد آوری مجدد امور مورد غفلت، توصیف گردیده است. سخن آنها نوری است که چشم و دیده انسان را روشن می کند .امیرالمؤمنین، حضرت علی (ع)در خطبه 108، آنجا که هدف و برنامه تربیتی پیامبر گرامی اسلام (ص) را ترسیم می فرمایند، به جایگاه مهم غفلت زدایی در این برنامه اشاره دارند. در بیان حضرت، پیامبران همچون طبیبانی توصیف می شوند که پیشگیری و درمان بیماری غفلت، مهمترین نقش آنها است. آنان درمانگر بیماری هستند که موجب از دست دادن قدرت بینائی، شنوایی و بصیرت آدمی است
طبیب الدوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه، یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمی و اذان صم و السنه بکم، متبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره لم یستضیعوا باضوا الحکمه و لم یقد حوا بزناد العلوم الثاقبه، فهم فی ذلک کالانعام السائمه و الصخور القاسیه (نهج البلاغه - خ 108)
طبیبی که بر سر بیماران گردان است و مرهم او بیماری را بهترین درمان، و آنجایی که داروی او سودی ندهد، داغ او سوزان. آن را به هنگام حاجت بر دلهایی نهد که از دیدن حقیقت نابینا است و گوشهایی که ناشنوا است و زیانهایی که ناگویا است. با داروی خود دلهایی را جوید که در غفلت است یا از هجوم شبهت در حیرت. کسانی از چراغ دانش بهره ای نیندوختند و آتش زنه علم را برای روشنی جان نیفروختند، پس آنان چون اشتر و گوسفندند که سر گرم چرا مانند یا سنگهای سخت که گیاهی نرویانند.
تمثیلی که در آخرین تعبیر حضرت آمده در خطبه 174نیز آمده که در گفتار نخست به تفصیل مورد بحث قرار گرفت. وضعیت انسانها قبل از بعثت انبیا غوطه وری در غفلت و بی خبری است. لذا غفلت مادامی که به وسیله هشدارهای انبیا زدوده نشود غفلت معذور است. انذار و تبشیر پیامبران برای بر طرف کردن چنین بی خبری است. خداوند جامعه گرفتار به غفلت معذور را مورد خطاب پیامبران قرار می دهد تا پرده پندار آنها فرو افتد اما جامعه ای که از هشدار انبیا اعراض کند و علی رغم هدایت آسمانی همچنان تغافل بورزد، جز هلاکت و تباهی سرنوشتی ندارد. در سوره یس میخوانیم:
یس و القران الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم تنزیل لعزیز الرحیم لتنذز قوما ما انذر اباءهم فهم غافلون
ای سید رسولان، قسم به قران حکمت آموز که تو البته از پیامبران به راه راست فرستاده شده هستی، قران از جانب خدای مقتدر مهربان نازل شده تا قومی که پدرانشان به مکتب آسمانی پیشین وعظ و اندرز شدند، اندرز کنی که ایشان سخت غافل اند.
غافلان مورد خطاب وحی قرار می گیرند تا اگر هشیاری و بیداری یابند، شکر هدایت را بجای آورند و سعادت و جاودان نصیب آنها است، اما اگر همچنان کفر ورزند و بر غفلت خود پرده کتمان و انکار افکنند و از حق گریزان شوند، غفلتی مضاعف خواهند یافت و تباهی جاودان نصیب آنها است . کسی که به نور وحی بینایی نیابد، هر گز، بینا نخواهد شد، چنین کسانی از حیوانات گمراهترند. هلاکت، سرنوشت مختوم جوامعی است که هشدارهای انبیا اعراض کنند و بر غفلت خود غوطه ور گردند: ذلک ان لم یکن مهلک القری بظلم و اهلها غافلون
این فرستادن رسول برای این است که خدا اهل هیچ دیاری را بی خبر بودند، از روی ستم هلاک نکرد.
شیخ طوسی(ره) در توضیح آیه شریفه یاد شده می نویسد: مقصود بیان علت است. یعنی خداوند مردم سرزمین را که گرفتار گناه و انحراف هستند، هلاک نمی کند. مگر آنکه پیامبرانی به سوی آنها فرستاده شوند و آنها مردم را به دلایل حجتهای خداوندی آگاه کنند و آنها را زا کفر خدا بترساند و حقایق را به گوش آنها برساند. سپس اگر از اطاعت پیامبران سرباز زدند آنها را هلاک خواهد کرد و هرگز به طور ناگهانی مردم را غافلگیر نمی کند. البته بر خداوند لازم نیست که اتمام حجت کند، زیرا همینکه مردم دست به ستم و تجاوز زدند سزاوار کیفر می شوند، جز اینکه خداوند می خواهد حجت خود را ظاهر گرداند. (206)
بنابراین غفلت زدایی و برقراری ارتباط هشیارانه خلق با خدا که غفلت ناشی از زندگی این جهانی است، عنصر اصلی در جهت گیری دعوت انبیا است. نقش نبوت و کارکرد رسالت انبیا عبارت است از دعوت مردم از اشتغال به امور این جهانی و توجه دادن آنها به خدا و بازگرداند آنها از روی آوردن به دنیا و اقبال به آخرت و این مقصود اصلی نبوت است. (207)
امام خمینی(ره) در تبین جهت گیری دعوت انبیا به عنصر اساسی در تعالیم آنها توجه داده است. تمام چیزهایی که انبیا آورده اند اینها، مقصود آنها به ذات نبوده است، تشکیل حکومت مقصود به ذات نیست برای انبیا ... آنچه انبیا برای او مبعوث شده است و تمام کارهای دیگر مقدمه اوست. بسط توحید و شناخت آن از عالم است. ارائه عالم به آن طوری که هست، نه آن طوری که که ما ادراک می کنیم و به دنبال این بودند که همه تهذیبها، تعلیم ها و همه کوششها در این باشد که مردم را زا این ظلمتکده هایی که همه عالم ظلمت است، نجات دهند و به نور(208) برسانند.
بنابراین زدودن پرده پندار و نجات آدمی از ظلمات برخاسته از غفلت و بی خبری و رساندن آنها به نور معرفت و هشیاری مهمترین آرمان در تعالیم پیامبران است. در مواجهه با چنین هشدار هدایت بخشی بر دو گروه هستند: شکرگزار و کفرپیشگان.
نمودار شماره ده - صفحه 176 کتاب
نکته پنجم: مفهوم آیه در فهم چگونگی روش انبیا در غفلت زدایی اهمیت فراوانی دارد. این واژه در زبان قرآن و روایت، کاربرد فراوانی دارد. این واژه به صورتهای گوناگون بالغ بر سیصد و یکبار در قرآن آمده است. تفصیلی از دانشمندان سده هشتم هجری بر آن است که آیه در قرآن بر دو وجه است: وجه نخستین آیه به معنای عبرت است. مانند وجعلنا ابن مریم و امه آیه (مومنون - 50) و فانجیناه و اصحاب السفینه و جعلناها آیه للعالمین در هر دو آیه به معنای عبرت گرفتن و پند آمده است و و جه دوم آیه به معنای نشان دادن و علامت به کار رفته است و از از این معنی در قرآن بسیار است. (209)در مفهوم عبرت و پند نیز نشان و علامت، نهفته است زیرا اساساً پند به تعلق و مدلول علامت بر می گیرد، علامتی، نشانگر پند است و علامتی از امری دیگر حکایت می کند، به همین دلیل می توان گفت که آیه در کاربردهای متنوع قرآنی به معنای نماد حاکی از امری و نشان حقیقی قدسی به کار رفته است. در بیان قرآن همه عالمیان، آیات رؤیت حضور خداوند در هستی هستند. وحی الهی نیز خطاب کلامی خداوند با مردم است، نیز آیت است. انسانهای هادی و برجستگانی که بر رفتار آنها به دلیل تخلق به اخلاق الهی نشان از خدا هست نیز آیه الله نامیده می شوند. هر چه از آیات اوست چه اینکه تکوینی باشد یا کلامی و تشریعی و چه اینکه آیات آفاتی باشد یا انفسی.

9-1) امانت نگری

یکی از موثرترین شیوه های غفلت زدایی انبیا ترویج این نگرش در انسانها است که انسان هر چه بیشتر از طبیعت و محیط می تواند در اختیار آدمی باشد، امانت الهی نزد آن بشر است. انسان مالک مطلق خود و دارائیهای خود نیست، نه تنها محیط زیست بلکه وجود آدمی نیز امانتی است نزد وی. امانت انگاری دغدغه اضطراب مثبت و مسئولیت می آورد و فرد را از آرامش کاذب برخاسته و از بی خبری رهانیده و در نهایت آرامش واقعی را سبب می شود. واژه امانت در لغت نیز متضمن آرامش است. امن حالت آرامش و اطمینان نفس و زدوده شدن خوف و ترس از فرد را گویند. تحقق چنین حالتی در انسان را امان می نامند و بر آنچه انسان نسبت به آن چنین حالت آرامش دارد، امانت گویند. (210)
مفهوم اصطلاحی امانت، امری است که نزد غیره ودیعه بسپارند تا آن را برای حفظ کند و سپس به وی بازگرداند. (211) در مفهوم امانت چند عنصر وجود دارد. اولاً امانت امر گرانبها و مهمی است. امور بی ارزش را نزد کسی به ودیعت نمی گذاریم. ارزش و منزلت آن به امور گوناگونی بستگی دارد: شان صاحب امانت و نقش و اهمیت شی مورد امانت و ثانیاً امامت امری است در معرض تباهی و محتاج محافظت به گونه که مراد صاحب امانت از ودیعه نهادن حفظ و نگهداری آن از خطرات و تهدیدات است ثالثاً، امانت مسئولیت آور است کسی که امانتی را بر عهده می گیرد مسئولیت حفظ آن را قبول می کند و این مسئولیت دغدغه، احتیاط و اضطراب می آورد و رابعاً امانت نوعی ارتباط سه وجهی بین صاحب امانت، شی مورد امانت و شخص امین به وجود می آورد. بر اساس این می توان امانت را چنین تعریف کرد: امانت امری است محتاج حفظ و نگهداری که از جانب آن کسی نزد فرد دیگری به ودیعه نهاده است و از او انتظار می رود که حفظ آن کمال احتیاط و حزم را داشته باشد. امانت داری ارزشهای اخلاقی است که به رفتارهای ارتباطی بین شخصی متعلق است و اما در تعالیم انبیا این ارزش در سطحی بسیار فراتر تعالی یافته و همه ارتباطهای انسانی را چهار جهت خدا، دیگران، طبیعت و خود شامل می گردد. در بینش و حیاتی، امانت انگاشتن خود، دیگران و هستی، یک اصل مهم است، در سوره احزاب سخن از ارائه امانت به آسمانها، زمین. کوه رفته است که همه آنها از تقبل مسئولیت امانت داری شانه خالی کرده اند و بر خود لرزیده اند اما انسان آنرا پذیرفته است.
بار امانتی که نهادی بر دوش من - باری بود که پشت فلک می کند دوتا
مفسران در تفسیر اینکه مراد از این آیه چیست سخن گفته اند: می توان گفت: در این آیه نگرش امانت بودن خویش و هر آنچه با آن بتوان ارتباط برقرار کند به میان آمده است.. این امانتی است که آسمان نتوانست بار آن را بر دوش کشد.
آسمان بار امانت نتوانست کشید - قرعه فال به نام من دیوانه زدند
بر اساس این نگرش، همه مواجهه ای خویش، هر معامله ای با طبیعت و هر ارتباطی با مردم مجاز نیست بلکه باید رضایت صاحب امانت - خداوند متعال - را لحاظ کرد. امانت نگری پرتوی است با خدا، خود، دیگران و طبیعت را به نحو معنا داری تبیین و تصحیح می کند. آنچه خداوند برای انسانها تکلیف قرار داده است و آنچه او به منزلت لطف الهی اند. انسان بر مبنای امانت انگاری مسئول است که کمال احتیاط را استفاده از آنها را داشته باشد و از افراط و تفریطها بپرهیزد. ارتباط فرد با خویش بر اساس بینش امانت داری تبیین و تصحیح شده. انسان خود و هرچه دارد، امانت الهی است و او باید در حفظ و صیانت نفس کمال احتیاط و حزم را داشته باشد. خودکشی، به عنوان مثال، در این نگرش خیانت در امانت الهی است. همچنین است کاهلی و سستی و بی خبری.
امانت انگاری خویشتن مانع از آن می شود که خود را ارزان بفروشیم و در کشاکش زندگی پر زرق برق و معیشت پر رنج و درد خویشتن را از دست دهیم. انسانی که خود را امانت الهی می داند هرگز در هیچ لحظه ای تغافل نمی ورزد و شرط حزم و احتیاط را فرو نمی گذارد. خود را موجودی ارزشمند و شایسته خلافت الهی می داند و از طرف دشمنان پنهان و پیدا تهدید می شوند و جای هیچگونه بی مبالاتی نمی یابد. بر منزلت و قدر خویش واقف می گردد و از خود کم بینی و خود بزرگ بینی می رهد. رحم الله امره عرف قدره. یکی از خصلتهای فردی که خطاب وحی با ایمان پاسخ می دهد امانت داری بر خویشتن است. امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید : المومن امین علی نفسه، مغالب لهواه و حسه (212)
مومن بر خویشتن امین است و برخواسته های هوی و هوس و بر حس خود غالب.
مومن تابع هوا، هوس و خواهش خود نیست بلکه بر همه غلبه کرده و همه را تابع خود می کند. انبیا با ترویج امانت انگاری نه تنها پرده پندار را زدوده اند بلکه با تحول درونی ناشی از بصیرت ایمانی، زندگی را معنا دار کرده اند و عاشقانه زیستن را نشان داده اند. امانت انگاری ارتباط سه وجهی به میان آورده است: من امانت دار خدا هستم در خصوص خود و دیگران، امانت دار پر ارزش ترین موجودات. آنچه سبب امانت داری من گردیده است عشق ازلی است. ما از ازل امانت دار عاشقیم و این نه تنها دیدار ما را یا صاحب امانت، روز قیامت است. هر آنچه از مشکلات و سختیها در حفظ امانت بر ما رود، آسان می گردد و شیرنی وعده دیدار تلخی روزگار را شیرین می سازد.
ما امانت دار عشقیم از ازل - آنچه گردون برنتابد بار ماست
آنچه گرمای قیامت مام اوست - رمی هنگامه بازار ماست
چون شب عید است بر ما شام مرگ - در قیامت وعده دیدار ماست (213)

ربط انگاری هستی

عالم هستی و هر آنچه در آن وجود دارد، به صورت قابل لحاظ است: لحاظ استقلالی و لحاظ ربطی. عالمیان در لحاظ استقلالی از وجود مستقل برخوردارند و ما از آنها جز ماهیت و عوارض شخصی شان نمی بینیم. هر آنچه را موجودات می یابیم؛ هویت، چیستی، کمالات، عوارض آنها است. آنها موجوداتی هستند برای خود، برخوردار از استقلال، شان و بودن. اما در لحاظ ربطی، موجود مستقل آنها در این حقیقت که آنها وجودات ربط به غیر هستند محو می شوند. در لحاظ ربطی هویت آنها را چنین می یابیم که از آن امری هستند. بیان مثالی ساده، مقصود را روشن می کند: دانشجوی فاضلی را لحاظ می کنیم، اوصاف شخصی او را در نظر می گیریم، برخورداری اش از تقوی، صلابت ایمان، علم، فراست، ... او را می ستائیم و بدلیل بهره مندی از همکاریهای آینده اش جهت بورسیه سازمان، گزینش می کنیم. اما در لحاظ دیگر او را می بینیم و فراتر از اینکه برخورداری وی از کمالات را لحاظ کنیم، این حقیقت را می یابیم که استادی مهذب و متخصص او را تربیت کرده است و او را والدینی صاحب کمال است. مثال دیگر: فرض کنید که مادری به اتاق فرزند خود وارد شود تا با نظافت و نظم آن وسائل فرزندش بپردازد. لباس فرزند را می نگرد. آن را به خوبی بررسی می کند: کهنه شده یا نه؟ تمیز است یا نه؟ پاره شده یا نه؟... این نگاه استقلالی است. اما فرض کنید فرزند وی شهید شده باشد و او بعد از مدتی به اتاق او وارد می شود و ود می گردد و همان لباس را می بیند، آیا وی از خود لباس چیزی می بیند؟ آیا لباس برای او مستقلاً وجودی و شأنی دارد و یا اینکه هر چه در لباس می نگرد جز فرزند خود را نمی بیند. در این نگرش، لباس هویت از اویی و ربطی یافته است. او به هر یک از وسائل فرزند خود نگرد فقط فرزند خود را می بیند. همه چیز با وی سخن از فرزند دارند. همه هویت حکایتی و آیه بودن دارند. تفاوت مستقل دیدن امور و ربط دادن آنها، در این است که در لحاظ دوم امور ما با سخن می گویند، سخن از چیزی که آنها عین ربط به آنها هستند، در حالی که در حال نخست آنها ساکت و صامت هستند. البته اشیا در واقع امر، هویت واحدی دارند و دقیقتر آن است که بگوئم ما انسانها با پدیده های طبیعی و به طور کلی عالم هستی دو گونه مواجهه داریم: مواجهه غافلانه که تنها هویت شخصی و ظاهری امور را فرا چنگ می آورد و از یافتن امری پنهان باز می ماند و مواجهه هشیارانه که امور را نماد، علامت و آیتی برای دیدن ژرفترین مرتبه حقیقت می کند، در واقع اشیا را که می نگرد، همه مانند علامتی که در کنار جاده با رانندگان سخن می گوید، هویت نمادی دارد تا از حقیقتی اصیل که به آن تعلق دارند سخن گویند. اگوستین (354-420 م) مواجهه خود با پدیدارهای طبیعی را چنین گزارش داده است که از آسمان و زمین و خورشید و ماه پرسیدم و هر یک از آنها گفتند خدای تو من نیستم. از دریا و جانواران پرسیدم و آنها نیز پاسخ دادند خدای تو ما نیستیم، از ما فراتر برو ... به همه آنها گفتم: شما همه با من سخن گفتید، گفتید شما او نیستید، پس سخن درباره اش بگویید. به آواز بند گفتند ما را او آفریده است. چرا آسمان و زمین و اشیا، می گویند که آفریده خدا هستند؟ این سئوال را قرآن مجید از زبان حضرت ابراهیم (ع)سوره انعام آیات 78 و 76 پاسخ داده: از این راه که تحول می یابند و دگرگون می شوند، غروب می کنند و افول می نمایند. افول، غروب و تغییر دگرگونی هویت ربط بودن آنها را نشان می دهد که آنها نه از خودند، بلکه از خدای تعالی هستند و چنین صریح از خدا سخن می گویند.
می شکافم پرده هستی تو می آیی برون - نقش نامت بسته ام، یعنی معمای توام (214)
هستی و همه پدیدارهای طبیعی برای انسان، هشیار سخن از او دارند. حکایت از خدای ناظر که عالم همه محضر اوست. آنها سمیع و بصیر هستند و از دولت ربط به غنی مطلق دلشاد هستند. اما برای غافلان خاموش اند و اگر غفلت زدوده شود، نیایش و راز جمادات که الله الله گوی هستند، فاش شنیده می شود:
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم - با شما نامحرمان ما خاموشیم
فاش تسبیح جمادات آیدت - وسوسه تاویل ها نربایدت (215)
یکی از روشهای پیامبران در هشیار کردن مردم و زدودن غفلت آنها، ایجاد تحول و انقلاب بینشی در افراد است به گونه ای که بتواند در مواجهه با امور هویت نمادی آنها را بیابند. به همین دلیل در زبان قرآن پدیدارهای طبیعی، آسمان، زمین، دریا، حیوانات و حوادث تاریخی در جوامع بشری آیه نامیده می شوند. آیه اسمی است که دقیقی هویت ربطی و نمادی بودن پدیدارها را نشان می دهد. مهم این است که فرد در مواجهه با هستی، آیه بودن آنها را دریابید و غافلانه از آنها اعراض نکند. مثل کسانی که از هویت آیه بودن پدیدارها و حوادث، بی خبرانه اعراض نکند. مثل راننده ای است که چون به علامت پیچ تند جاده می رسد، نسبت به مضمون آن نا آشنا باشد و آن را ساکت و صامت بپندارد و به راه خود ادامه دهد و مثل افتاده به چاهی است که چون طنابی برای نجات وی فرستند، به بررسی و تجزیه و تحلیل هویت آن مشغول گردد و از هویت نجات بخشی ریسمان محروم ماند. تاکید بر هویت آیه ای پدیدارهای طبیعی و حوادث تاریخ، جایگاه ویژه ای در تعالیم انبیا دارد. قرآن، انسانها را فرامی خواند تا به امور دسترس خود تامل کند، از ظاهر و محسوس فراتر روند و بازتاب غیب را در این امور بینند:
افرایتم ما تمنون؟ ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون - واقعه - 59-58
آیا نطفه را می بینید؟ شما آن را آفریده اید و ما آفریدگار آنیم؟
افرایتم ما تحرثون؟ انتم تزرعونه ام نحن الزارعون
آیا در آنچه می کارید نگاه می کنید؟ آیا شمائید که آن را می رویانید یا مائیم که آن را می رویانیم.
کسی که غافلانه بنگرد هویت استقلالی خویش را می بیند که گندم را می کارد، آبیاری می کند، و برداشت می کند و اما کسی که هشیارانه وجود ربطی و هویت فقری خویش و طبیعت را بیند، حقیقت ژرفتر از واقعیت محسوس را خواهد دید که همه هستی از اوست.
افرایتم الماء الذی تشربون؟ ءانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون - واقعه، 38 و 39 -
آیا آبی را که می نوشید، نمی بینید؟ شما آن را از ابر فرو آورده اید یا ما آنرا فرو فرستادیم.
افرایتم النار التی تورون ءانتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون، واقعه / 72 و 71
آیا آتشی را که می افروزید نمی بینید؟ شما درخت آن را ایجاد کرده اید یا ما آن را به وجود آورده ایم. آنانکه بی خبرانه با طبیعت مواجه می شوند، آن را مستقل می پندارند و بی خبرانه به انکار حقیقت باطنی می پردازند.
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون (جاثیه - 24 )
می گویند هر چه هست همین زندگی دنیوی ما هست که زنده ایم و مامیریم و جز روزگار و طبیعت، هیچ عامل دیگری در فنای ما موثر نیست، اینان بدانچه می گویند، علم ندارند، فقط حدس می زنند.
تحول بینشی و دگرگونی در نگرش فرد نسبت به اشیا، مصداق بارز لطف الهی است که در حق بندگان خود از طریق انبیا و اولیا انجام می دهد. جهان خلقت و تاریخ پر ماجرای بشر، صامت نیستند و به زبان صریح از حضور خداوند و قضای الهی سخن می گویند اما پرده پندار و حجاب غفلت، مردم را ناشنوا کرده است، چشم ها و گوشها را بسته است مگر کسانی که به نحو از خود برهند و تحول شخصیتی بیابند و از چشم دیگر بنگرند که آنهم مرهون عنایت و لطف الهی است.
این قضا می گفت، لیکن گوششان - بسته بوداند حجاب جوششان
چشم ها و گوشها را بسته اند - جز مر آنها را که خود رسته اند جز عنایت که گشاید چشم را - جز محبت که نشاند خشم را؟ (216)
چنین کسانی مدام هشیارند، در خواب و بیداری، اشتغال به امور دنیوی. فراغت. ...، زیرا موجودات هستی همیشه آنها را مورد خطاب قرار می دهند. آنها به هر چه می نگرند، آیتی است که هشیاری آفرین، سخنی است غفلت زدا. پیامبران از طریق تحولی به غفلت زدایی آدمیان می پردازند، آنها تحولی در انسان می آفرینند تا جهان برای آنها گنگ، بی معنا، عیب، عبث و بی هدف نباشد بلکه به هر چه می نگرد از او سخن بشنود:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاماً و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار آل عمران. 191-190
در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلایلی برای خردمندان است آنهائی که در حال ایستاده و نشسته و خوابیده خدا را یاد کنند و در خلقت آسمان ها و زمین فکر نمایند و گویند پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی پاک و منزهی، ما را از عذاب دوزخ نگاه دار.
مردان خدا پرده پندار دریدند - یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند