فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

8-6)لقمه حرام

روایات فراوانی بر آثار تکوینی زیانبار گناه در زندگی فردی و مناسبات اجتماعی تاکید می کند. گناه که تعدی به حریم کبریائی است، بر دو قسم است: گناهی که صرفاً تعدی به حقوق الهی است و گناهی که علاوه بر حق الله، حقوق مردم را نیز پایمال می کند. بارزترین نمونه گناه غالباً با تعدی به حقوق مردم همراه است، لقمه حرام است. لقمه حرام و غفلت، همبستگی متقابل دارند. غفلت، انسان را به برخورداری نامشروع و خلاف قانون و شرع سوق می دهد و ثروتهای بادآورده، آدمی را به غفلت می کشاند.
مولوی از کسانی است که با الهام از ادبیات روایی براثر لقمه به طور کلی تاکید می کند. تصویرهای روشنی از آثار لقمه حرام بر شخصیت فرد است: لقمه مانند تخم است که میوه درخت آن، اندیشه است و در تمثیل دیگر: لقمه مانند دریا است و اندیشه، صدف و گوهر آن است. ارتباط وثیق لقمه و اندیشه در دیدگاه مولوی به گونه ای است که می توان در شناخت شخصیت آدمی فرمول زیر را به کار رفت: بگو چه می خوری تا بگویم چه می اندیشی.
اگر برخوردار از لقمه حلال هستی، لاجرم بر هشیاری، علم و حکمت خود می افزائی و ثمره آن عشق است، خواهد بود، اما اگر برخوردار از لقمه حرام باشی، خود را در دام حسد، غفلت و جهل و بی خبری خواهی یافت. یکی از نشانه های هشیاری، دغدغه برخورداری حرام و حلال است. وقوف مولوی بر آثار تکوینی ویرانگر لقمه حرام و برکات سازنده لقمه حلال در حدی است هشیاری آوری و غفلت زدایی را به منزله ملاک تمایز بین برخورداری حلال و حرام به کار می برد:
علم حکمت زاید از لقمه حلال - عشق رقت آید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام - جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهد - دیه ای اسبی که کره خر دهد
لقمه تخم است و برش اندیشه ها - لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها
زاید از لقمه حلال اندر دهان - میل خدمت عزم رفتن آن جهان (201)
بنابراین لقمه حلال سبب افزایش علم، حکمت، عشق، رقت، و میل به خدمت و خلق و عزم تعالی جستن می شود و لقمه حرام بر خلاف آن سبب به وجود آمدن حسد، جهل، غفلت و زندانی شدن فرد می گردد.

8-7) پیروی کورکورانه

عافیت طلبی، آدمی را به تقلید کورکورانه از باورهای خواص سوق می دهد. شخصیت زدگی و تقلید از خواص، یکی از پرده های پندار است که آدمی را از وقوف به حقایق باز می دارد و خود باختگی در برابر خواص طوق تقلید را بر گردن محقق می افکند و قدرت و ابتکار را از او سلب می کند و سبب می شود تا او اندیشه های اشخاص پر آوازه را اقتباس کند و با آرایشی تازه به عنوان اندیشه ای نو عرضه کند خود باختگی در برابر عناوین و اصلاحات و شعارها، کمتر از خود باختگی در مورد اشخاص زیان آور نیست. بسیارند کسانی که به محض آنکه می شنوند که فلان ادعا، علمی است و یا فلان اندیشه، نو و مترقی است،قدرت انتقاد از آنها گرفته می شود و فراوانند کسانی که در برابر تمدن غرب خود را می بازند و گمان می کنند که تنها راه سعادت، همان راهی است که غربیان در تمدن امروز خود می پیمایند. (202) خطر غفلت آوری چنین خودباختگی در این مشهود است که شهوت و آوازه خواص چنان بر آدمی را مبهوت می کند که قوه شناخت را مختل می کند. کسانی که این چنین اسیر عقاید شخصیت های مشهور می شوند، به رهروانی می مانند که نوری تند و قوی چشمان آنان را خیره کرده است، به حدی که دیگر پیش پای خود را نمی توانند ببینند و نمی توانند با بصیرت و بینش خود گامی بردارند. قران زبان حال اینان را بدین گونه بازگو می کند:
ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراء نا فاضلونا السبیلا (احزاب - 67)
پروردگارا ما را روسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنها ما را به گمراهی کشاندند.
یکی از مصادیق خود باختگی ناشی از تقلید کورکورانه است. پیروی بی دلیل از عادت و سنن، از مهمترین موانع پذیرش دعوت انبیا و برخورداری از هدایت آنها است. عادت و سنن بازمانده از گذشته می تواند زنجیری بر دست و پای پوینده راه حقیقت باشد. رهرو راه شناخت باید بتواند پای خود را از گل چسبنده عادتها نادرست مرسوم جدا کند و به چالاکی قدم بردارد. اکتفا به آن چه دیگران پیش از ما یافته اند و بی عیب و نقص دانستن عقاید نیکان و بزرگان، به معنی مرگ تحقیق و توقف تکامل علوم است. دلبستگی کورکورانه به عادتهای موجود بسا که قرنها جامعه را در جهل و ستم نگاه دارد. قرآن این دنباله روی عادت و آداب نیاکان را بارها نکوهش کرده و درباره کسانی که عقاید گذشتگان را بدون تحقیق می پذیرند و اندیشه خود را به کار نمی گیرند می گوید:
و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ابائنا او لو کان اباؤهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون (بقره - 170)
وقتی به آنان گفته شد از آنچه خداوند نازل کرده پروی کنید می گویند ماهمان عقایدی را که در پدران خویش دیده ایم دنبال می کنیم، آیا باید چنین باشد ولو آنکه پدرانشان دور از تعقل و هدایت بوده باشند.
غالباً در مواجهه با شخصیت های موثر و سنتهای گذشتگان دو مواجهه مبتنی بر افراط و تفریط وجود دارد. شخصیت پرستی و سنت زدگی و شخصیت زدایی و سنت گریزی. اعتدال در دوری از چنین افراط و تفریط است و آن حاصل نمی شود جز از طریق شناخت و نقد خواص و سنن نت شناختی عاری از حجاب و حب و بغض و توام با ارزیابی و سنجش.

8-8) توجه مثبت مشروط

برخی از روانشناسان غفلت انسان به بخشی از رفتارها و ابعاد شخصیت خویش را ناشی از توجه مثبت مشروط می دانند که ابتدا توسط والدین و مربیان نسبت به کودک اعمال می شود، به تدریج در وی درونی شده و فرد، خود نسبت به خویش، توجه مثبت مشروط می یابد. کسی که نسبت به خود چنین تصویری پیدا کند، شخصیت، احساسات و رفتارهای خود را بر دو قسم تقسیم خواهد کرد: بخش مقبول، پسندیده و موجب احترام، و بخش نامقبول و ناپسند و موجب سرزنش. خود دوستی انسان اقتضا می کند که به نحوی از بخش دوم عاری گردد و عافیت طلبی، سهل انگاری و دیگر عوامل درونی او را به روشهای ساده عاری شدن از بخش نامقبول خویش سوق مسی دهد و به گونه ای که فرد سعی می کند خود را نکار کند و یا تلقی پنداری از خود بیابد و خویشتن را تحریف کند. فرد به جای آنکه از طریق تغیر رفتار، بخش نامعقول خویش را اصلاح کند، یعنی دارد آن بخش را نکار کند و لذا به فراموشی کردن بخشی از خویش و غفلت از خود پناهنده می شود و یا سعی کند تصویری وارونه از خویش ایجاد کند و خود را نه تنها فاقد بخش نامقبول نبیند بلکه نحو پنداری عیبها و نواقص خود را در عین کمال و حسن بپندارد و به این طریق غفلت از خویشتن حاصل می آید و شدیدترین مرتبه غفلت از خود انکار غفلت خویش و یا هشیار پنداشتن خود است که غفلت مضاعف نام دارد و در گفتار سوم (5-3) به تفصیل مورد بحث قرار گرفت.