فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

8-4) گناه آلودگی و گستاخی

مولوی همبستگی بین گناه آلودگی و غفلت ورزی را با تعبیر حکیمانه دایماً غفلت زگستاخی دمد نشان داده است. بسیاری از مردم از گستاخی در غفلت می افتند به ویژه کسانی که از مشیت و مکر الهی غافل می شوند، منشأ غفلت آنها اشتداد در گستاخی است. عفو و رحمت خداوندی به جای آنکه دل آنها را روشن سازد، گستاخی موجب غفلت از رحمت الهی شده و بر طغیانشان افزوده می شود.
غفلت و گستاخی این مجرمان - از وفور عفوتست ای عفولان
دایماً غفلت زگستاخی دمد - که برد تعظیم از دده رمد
غفلت و نسیان بد آموخته - زآتش تعظیم گردد سوخته
هیبتش بیداری و فطنت دهد - سهو و نسیان از دلش بیرون جهد (195)
ممکن است گفته شود در گفتار پنجم، گستاخی و گناه آلودگی از آثار غفلت تلقی شده و در گفتار حاضر غفلت از آثار گستاخی دانسته شده، آیا این مستلزم دور باطل است؟ در پاسخ باید گفت: این امر در خصوص بسیاری از آثار و عوامل غفلت صادق است. هوی و هوس هم از آثار غفلت است و هم از عوامل آن. توضیح این مطلب محتاج مقدمه کوتاهی است: رذایل اخلاقی همانند فضایل اخلاقی، شدت پذیر هستند غفلت کمتر، غفلت بیشتر و... آلودگی به گناه نیز دارای مراتب گوناگون است. مرتبه ای هوی و هوس موجب بروز غفلت می شود و غفلت عمیقتر غوطه ور می سازد و به این ترتیب بین غفلت و عوامل آن همبستگی تشدید کننده به وجود می آید. بروز این حلقه معیوب دو نکته را نشان مخی دهد: صعوبت درمان غفلت و دامنه زیان آور بودن آن. این سخن در خصوص گناه ورزی نیز جاری است. گناه و غفلت همبستگی متقابل دارند که گناه آلودگی به عنوان یکی از عوامل، غفلت را سبب می شود و غفلت، غوطه وری فرد در گناه را افزایش می دهد (اثر) و آنهم عمق و دامنه غفلت را بیشتر می کند.
نمودار شماره هشت - صفحه 160 کتاب
حذر از پیروی نفس که در راه خدا - مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست. (196)

8-5) اقبال مردم و تملق چاپلوسان

اقبال مردم از مصادیق بارز روی آوردهای دنیوی است. مهمترین آفت اقبال مردم، غفلت و خود فراموشی است، به همین سبب مولوی حزم و هشیاری را در این می داند که چون مردم اقبال می کنند، فرد فریفته نشود و غفلت نورزد. تملق چاپلوسان که همه مدیران را تهدید می کند، از خطرناکترین نمودهای اقبال مردم است که جز تهی کردن فرد آدمی و کور ساختن بصیرت وی اثری ندارد. حزم و احتیاط آن است که تملق را پیچیده ترین مبارزه با خود بدانیم و چاپلوسی متملقان را بزرگترین اهانت بر خویش بینگاریم. تملق، شخصیت ستان و غفلت آور است، زیرا به وسیله تملق چاپلوسان قوه واهمه انسان فعال شده و فرد، تصویر وارونه ای از خویش می سازد و از شناخت حقیقت خویش و منزلت دیگران باز می ماند.
نمودار شماره نه - صفحه 161 کتاب
مولوی در بیان تمثیلی، غفلت آوری تملق به فرعون اشاره می کند: فرعون قربانی خیالات بد خود شد، زیرا وقتی که دید زن و مرد و کودک خردسال در برابرش به سجده می روند، دچار بیماری شخصیتی شد، وهمش قوت گرفت و فرعون را چنان در اوهام غوطه ور ساخت که رسوایی و بی پردگی را به اوج خود رساند تا جایی که گستاخانه ادعای خدایی کرد و همچون اژدهایی سیری ناپذیر شد.
سجده خلق از زن و از طفل و مرد - زد دل فرعون را رنجور کرد
گفتن هر یک خداوند و ملک - آن چنان کردش ز وهمی منهتک (197)
که به دعوی الهی شد دلیر - اژدها گشت و نمی شد هیچ سیر (198)
مولوی، غالباً فرعون را به نحو نمادین و اسطوره ای به کار می برد و موسی و فرعون را در هستی هر فردی نشان می دهد. شرط حزم و احتیاط این است که فرد این دو خصم را در خود بجوید و راه غفلت نپوید.
ذکر موسی بهر روپوش است، لیک -
نور موسی نقد توست ای مرد نیک.
موسی و فرعون در هستی توست -
باید این دو خصم را در خویش جست (199)
راه پیشگیر و درمان غفلت ناشی از اقبال مردم و تملق آنها این است که خود به دعوت انسانها غره نشویم و مردم را مست و خواهان خود ندانیم:
حزم آن باشد که چون دعوت کنند - تو نگویی مست و خواهان منند
دعوت ایشان صفیر مرغ دان - که کند صیاد در مکمن نهان (200)

8-6)لقمه حرام

روایات فراوانی بر آثار تکوینی زیانبار گناه در زندگی فردی و مناسبات اجتماعی تاکید می کند. گناه که تعدی به حریم کبریائی است، بر دو قسم است: گناهی که صرفاً تعدی به حقوق الهی است و گناهی که علاوه بر حق الله، حقوق مردم را نیز پایمال می کند. بارزترین نمونه گناه غالباً با تعدی به حقوق مردم همراه است، لقمه حرام است. لقمه حرام و غفلت، همبستگی متقابل دارند. غفلت، انسان را به برخورداری نامشروع و خلاف قانون و شرع سوق می دهد و ثروتهای بادآورده، آدمی را به غفلت می کشاند.
مولوی از کسانی است که با الهام از ادبیات روایی براثر لقمه به طور کلی تاکید می کند. تصویرهای روشنی از آثار لقمه حرام بر شخصیت فرد است: لقمه مانند تخم است که میوه درخت آن، اندیشه است و در تمثیل دیگر: لقمه مانند دریا است و اندیشه، صدف و گوهر آن است. ارتباط وثیق لقمه و اندیشه در دیدگاه مولوی به گونه ای است که می توان در شناخت شخصیت آدمی فرمول زیر را به کار رفت: بگو چه می خوری تا بگویم چه می اندیشی.
اگر برخوردار از لقمه حلال هستی، لاجرم بر هشیاری، علم و حکمت خود می افزائی و ثمره آن عشق است، خواهد بود، اما اگر برخوردار از لقمه حرام باشی، خود را در دام حسد، غفلت و جهل و بی خبری خواهی یافت. یکی از نشانه های هشیاری، دغدغه برخورداری حرام و حلال است. وقوف مولوی بر آثار تکوینی ویرانگر لقمه حرام و برکات سازنده لقمه حلال در حدی است هشیاری آوری و غفلت زدایی را به منزله ملاک تمایز بین برخورداری حلال و حرام به کار می برد:
علم حکمت زاید از لقمه حلال - عشق رقت آید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام - جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهد - دیه ای اسبی که کره خر دهد
لقمه تخم است و برش اندیشه ها - لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها
زاید از لقمه حلال اندر دهان - میل خدمت عزم رفتن آن جهان (201)
بنابراین لقمه حلال سبب افزایش علم، حکمت، عشق، رقت، و میل به خدمت و خلق و عزم تعالی جستن می شود و لقمه حرام بر خلاف آن سبب به وجود آمدن حسد، جهل، غفلت و زندانی شدن فرد می گردد.