فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

8-3) پیروی از هوی و هوس

گرفتاری به دام هوسها و خواهشها، سبب می شود تا پوینده راه به جای آنکه، نگاه خود را تنها به حقیقت بدوزد، چشم و دلش متوجه منظره های هوس انگیز اطراف باشد. هر کس بر اساس خواهشها و سلیقه های شخصی و مصلحتهای گروهی، قومی، و نژادی، قالبی پیش ساخته در دست گیرد و خواهد حقیقت را در آن بگنجاند، باید بداند که مرغ حقیقت در قفس تنگ منافع و جانبداریها، اسیر نمی شود، بلکه می میرد. (184) دنیاطلبی و اسیر لذات گذران این جهانی بودن از مصادیق بارز پیروی از هوس و هوی است که بر غفلت آدمی می افزاید. شیطان تمتعات دنیا را چنان زینت می دهد که چشم انسان از دیدن حقایق ناتوان می شود. کسی که خواهان هشیاری و سلامت چشم، عقل و حس باشد باید پرده های غفلت آور طمع را کنار بزند و زنجیر دنیاطلبی را بگسلد و به آزادی درونی برسد.
صاف خواهی چشم و عقل و سمع را - بر دران تو پرده های طمع را(185)
هر که را باشد طمع الکن شود - باطمع کی چشم و دل روشن شود؟ (186)
جاه طلبی مال اندوزی پرده ای می شود بر چشم انسان با طمع، همان گونه که چون مویی در مقابل دیدگان باشد، فرد را از واقع بینی دور می سازد.
پیش چشم او خیال جاه و زر - همچنان باشد که موی اندر بصر (187)
انسان حریص دنیا طلب وقتی که با هزاران حادثه و حکایت سرنوشت ساز مواجه می شود، نه تنها عبرت نمی گیرد بلکه بر پرده غفلت وی همچنان افزوده می شود.
صد حکایت بشنود مدهوش حرص - در نیابد نکته ای در گوش حرص(188)
مولوی این بیان را از ادبیات اخذ کرده است. در خطبه 109 نهج البلاغه می خوانیم که:
من عشق شیئا...لا یتعظ حظ منه بواظ (189)
کسی که گرفتار دلبستگی به امری باشد از هیچ واعظ و اندرز دهنده ای پند نمی گیرد.
من از هر نیک و از هر بد که گفتم - یکی دردت نکرد از صدکه گفتم
ترا دیو هو دیوانه کردست - خرد را با دلت بیگانه کردست (190) سر پند ناپذیری انسان حریص، این است که پیروی ارز هوی و هوس، قوه شناخت آدمی را مختل می سازد و او را به غفلت مستقر و بی خبری از خویشتن گرفتار می نماید. در خطبه یاد شده به این نکته اشاره شده است:
و من عشق شیئا (اعمی) بصره...قد خرق الشهوات عقله...فهو ینظر بعین غیر صحیحه (191)
کسی که گرفتار دلبستگی به چیزی شد، چشم او نابینا می شود، خواهشها و خواسته های نفسانی، عقل وی را فرسوده می کند... چنین کسی از چشم ناسالم نگاه می کند.
شیخ عطار همبستگی بین دنیاطلبی و مهجور افتادن از عالم معنا و بی خبری از حقیقت را چنین ترسیم کرده است:
بسته مراد دنیا آمدی - لاجرم مهجور معنا آمدی (192)
خشم و نفرت مانند دلبستگی و حب از پرده های پندار و عوامل غفلت است به تعبیر مولوی، چراغ عقل به وقت خشم و حرص، خاموش می شود.
یک چراغی هست در دل، وقت گشت -
وقت خشم و حرص آید زیر طشت
دانک هر شهوت چو خمریست و چو بنگ -
پرده هوشست و عاقل زوست دنگ (193)
خشم و شهوت، بنایی فرد را مختل ساخته و شخصیت آدمی را از تعادل و واقع بینی دور می سازد.
خشم و شهوت مرد را احول کند - زاستقامت روح را مبدل کند (194)

8-4) گناه آلودگی و گستاخی

مولوی همبستگی بین گناه آلودگی و غفلت ورزی را با تعبیر حکیمانه دایماً غفلت زگستاخی دمد نشان داده است. بسیاری از مردم از گستاخی در غفلت می افتند به ویژه کسانی که از مشیت و مکر الهی غافل می شوند، منشأ غفلت آنها اشتداد در گستاخی است. عفو و رحمت خداوندی به جای آنکه دل آنها را روشن سازد، گستاخی موجب غفلت از رحمت الهی شده و بر طغیانشان افزوده می شود.
غفلت و گستاخی این مجرمان - از وفور عفوتست ای عفولان
دایماً غفلت زگستاخی دمد - که برد تعظیم از دده رمد
غفلت و نسیان بد آموخته - زآتش تعظیم گردد سوخته
هیبتش بیداری و فطنت دهد - سهو و نسیان از دلش بیرون جهد (195)
ممکن است گفته شود در گفتار پنجم، گستاخی و گناه آلودگی از آثار غفلت تلقی شده و در گفتار حاضر غفلت از آثار گستاخی دانسته شده، آیا این مستلزم دور باطل است؟ در پاسخ باید گفت: این امر در خصوص بسیاری از آثار و عوامل غفلت صادق است. هوی و هوس هم از آثار غفلت است و هم از عوامل آن. توضیح این مطلب محتاج مقدمه کوتاهی است: رذایل اخلاقی همانند فضایل اخلاقی، شدت پذیر هستند غفلت کمتر، غفلت بیشتر و... آلودگی به گناه نیز دارای مراتب گوناگون است. مرتبه ای هوی و هوس موجب بروز غفلت می شود و غفلت عمیقتر غوطه ور می سازد و به این ترتیب بین غفلت و عوامل آن همبستگی تشدید کننده به وجود می آید. بروز این حلقه معیوب دو نکته را نشان مخی دهد: صعوبت درمان غفلت و دامنه زیان آور بودن آن. این سخن در خصوص گناه ورزی نیز جاری است. گناه و غفلت همبستگی متقابل دارند که گناه آلودگی به عنوان یکی از عوامل، غفلت را سبب می شود و غفلت، غوطه وری فرد در گناه را افزایش می دهد (اثر) و آنهم عمق و دامنه غفلت را بیشتر می کند.
نمودار شماره هشت - صفحه 160 کتاب
حذر از پیروی نفس که در راه خدا - مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست. (196)

8-5) اقبال مردم و تملق چاپلوسان

اقبال مردم از مصادیق بارز روی آوردهای دنیوی است. مهمترین آفت اقبال مردم، غفلت و خود فراموشی است، به همین سبب مولوی حزم و هشیاری را در این می داند که چون مردم اقبال می کنند، فرد فریفته نشود و غفلت نورزد. تملق چاپلوسان که همه مدیران را تهدید می کند، از خطرناکترین نمودهای اقبال مردم است که جز تهی کردن فرد آدمی و کور ساختن بصیرت وی اثری ندارد. حزم و احتیاط آن است که تملق را پیچیده ترین مبارزه با خود بدانیم و چاپلوسی متملقان را بزرگترین اهانت بر خویش بینگاریم. تملق، شخصیت ستان و غفلت آور است، زیرا به وسیله تملق چاپلوسان قوه واهمه انسان فعال شده و فرد، تصویر وارونه ای از خویش می سازد و از شناخت حقیقت خویش و منزلت دیگران باز می ماند.
نمودار شماره نه - صفحه 161 کتاب
مولوی در بیان تمثیلی، غفلت آوری تملق به فرعون اشاره می کند: فرعون قربانی خیالات بد خود شد، زیرا وقتی که دید زن و مرد و کودک خردسال در برابرش به سجده می روند، دچار بیماری شخصیتی شد، وهمش قوت گرفت و فرعون را چنان در اوهام غوطه ور ساخت که رسوایی و بی پردگی را به اوج خود رساند تا جایی که گستاخانه ادعای خدایی کرد و همچون اژدهایی سیری ناپذیر شد.
سجده خلق از زن و از طفل و مرد - زد دل فرعون را رنجور کرد
گفتن هر یک خداوند و ملک - آن چنان کردش ز وهمی منهتک (197)
که به دعوی الهی شد دلیر - اژدها گشت و نمی شد هیچ سیر (198)
مولوی، غالباً فرعون را به نحو نمادین و اسطوره ای به کار می برد و موسی و فرعون را در هستی هر فردی نشان می دهد. شرط حزم و احتیاط این است که فرد این دو خصم را در خود بجوید و راه غفلت نپوید.
ذکر موسی بهر روپوش است، لیک -
نور موسی نقد توست ای مرد نیک.
موسی و فرعون در هستی توست -
باید این دو خصم را در خویش جست (199)
راه پیشگیر و درمان غفلت ناشی از اقبال مردم و تملق آنها این است که خود به دعوت انسانها غره نشویم و مردم را مست و خواهان خود ندانیم:
حزم آن باشد که چون دعوت کنند - تو نگویی مست و خواهان منند
دعوت ایشان صفیر مرغ دان - که کند صیاد در مکمن نهان (200)