فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

8-1) سهل انگاری و عافیت طلبی

ین عامل و دیگر عوامل غفلت آور از این پس بیان می شود، از عوامل غیرمعرفتی وقوع خطا در شناخت آدمی است. هرگز نباید در طریق شناخت، ساده انگاری و آسان گیر باشیم. باید بدانیم که حقیقت، اسب سرکشی است که باید به آسانی به هرکسی سوار نمی دهد. عافیت طلبی با حقیقت جویی نمی سازد. رهروی که هنوز چند گامی در راه شناخت برنداشته، خسته و کم حوصله می شود و خود را به مقصد رسیده می پندارد، هرگز به مقصود نخواهد رسید (181) و از کشف حقایق محروم خواهد شد. سهل انگاری مهمترین عامل روانی خطاهایی چون نگرش یک بعدی، تعمیم ناروا، اخذ وجهی از شی ء به جای هویت آن و خلط تبیین و برداشت از طریق مشاهده. به همین دلیل قرآن هشدار می دهد که هرگز علم خود را کامل مپندارید و دست از پرسش و تکاپو بیشتر برندارید، بدانید که هستی بسیار عظیم و شگفت انگیز است و علم شما بسیار اندک. (182)
و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا (اسراء - 85)
و به شما جز علمی اندک داده نشده است
و بدانید که راه علم بی پایان است و همچنان بالاتر از هر مرتبه ای در علم، مرتبه دیگری نیز وجود دارد:
و فوق کل ذی علم علیم (یوسف - 76)
برای هر داننده ای، دانایی هست که از او برتر است
می بینیم که ساده انگاری و سطحی نگری و تنگ حوصلگی در شناخت، تا چه اندازه با انتظاری که قران از ما دارد، متفاوت است.
عقل جزوی آفتش وهم است و ظن - زانک در ظلمات شد او را وطن (183)

8-2) پیروی از ظن و گمان

تبعیت از ظن و گمان از عوامل مهم غفلت و بی خبری آدمی است. عافیت طلبی و ساده انگاری موجب می شود که فرد در مقام کشف و حقیقت و تبیین امور به ظن و گمان خود بسنده کند و از اصول به حقیقت باز ماند. پیروی از گمان به دو صورت است: حسن ظن و سو ظن. مراد از حسن ظن، خوش باوری است و مراد از سوء ظن، بد گمانی است. خوش باوری، انسان را از توجه به ابعاد مختلف باز می دارد و بد گمانی چشم فرد را به حقایق می بندد.

8-3) پیروی از هوی و هوس

گرفتاری به دام هوسها و خواهشها، سبب می شود تا پوینده راه به جای آنکه، نگاه خود را تنها به حقیقت بدوزد، چشم و دلش متوجه منظره های هوس انگیز اطراف باشد. هر کس بر اساس خواهشها و سلیقه های شخصی و مصلحتهای گروهی، قومی، و نژادی، قالبی پیش ساخته در دست گیرد و خواهد حقیقت را در آن بگنجاند، باید بداند که مرغ حقیقت در قفس تنگ منافع و جانبداریها، اسیر نمی شود، بلکه می میرد. (184) دنیاطلبی و اسیر لذات گذران این جهانی بودن از مصادیق بارز پیروی از هوس و هوی است که بر غفلت آدمی می افزاید. شیطان تمتعات دنیا را چنان زینت می دهد که چشم انسان از دیدن حقایق ناتوان می شود. کسی که خواهان هشیاری و سلامت چشم، عقل و حس باشد باید پرده های غفلت آور طمع را کنار بزند و زنجیر دنیاطلبی را بگسلد و به آزادی درونی برسد.
صاف خواهی چشم و عقل و سمع را - بر دران تو پرده های طمع را(185)
هر که را باشد طمع الکن شود - باطمع کی چشم و دل روشن شود؟ (186)
جاه طلبی مال اندوزی پرده ای می شود بر چشم انسان با طمع، همان گونه که چون مویی در مقابل دیدگان باشد، فرد را از واقع بینی دور می سازد.
پیش چشم او خیال جاه و زر - همچنان باشد که موی اندر بصر (187)
انسان حریص دنیا طلب وقتی که با هزاران حادثه و حکایت سرنوشت ساز مواجه می شود، نه تنها عبرت نمی گیرد بلکه بر پرده غفلت وی همچنان افزوده می شود.
صد حکایت بشنود مدهوش حرص - در نیابد نکته ای در گوش حرص(188)
مولوی این بیان را از ادبیات اخذ کرده است. در خطبه 109 نهج البلاغه می خوانیم که:
من عشق شیئا...لا یتعظ حظ منه بواظ (189)
کسی که گرفتار دلبستگی به امری باشد از هیچ واعظ و اندرز دهنده ای پند نمی گیرد.
من از هر نیک و از هر بد که گفتم - یکی دردت نکرد از صدکه گفتم
ترا دیو هو دیوانه کردست - خرد را با دلت بیگانه کردست (190) سر پند ناپذیری انسان حریص، این است که پیروی ارز هوی و هوس، قوه شناخت آدمی را مختل می سازد و او را به غفلت مستقر و بی خبری از خویشتن گرفتار می نماید. در خطبه یاد شده به این نکته اشاره شده است:
و من عشق شیئا (اعمی) بصره...قد خرق الشهوات عقله...فهو ینظر بعین غیر صحیحه (191)
کسی که گرفتار دلبستگی به چیزی شد، چشم او نابینا می شود، خواهشها و خواسته های نفسانی، عقل وی را فرسوده می کند... چنین کسی از چشم ناسالم نگاه می کند.
شیخ عطار همبستگی بین دنیاطلبی و مهجور افتادن از عالم معنا و بی خبری از حقیقت را چنین ترسیم کرده است:
بسته مراد دنیا آمدی - لاجرم مهجور معنا آمدی (192)
خشم و نفرت مانند دلبستگی و حب از پرده های پندار و عوامل غفلت است به تعبیر مولوی، چراغ عقل به وقت خشم و حرص، خاموش می شود.
یک چراغی هست در دل، وقت گشت -
وقت خشم و حرص آید زیر طشت
دانک هر شهوت چو خمریست و چو بنگ -
پرده هوشست و عاقل زوست دنگ (193)
خشم و شهوت، بنایی فرد را مختل ساخته و شخصیت آدمی را از تعادل و واقع بینی دور می سازد.
خشم و شهوت مرد را احول کند - زاستقامت روح را مبدل کند (194)