فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

7-4) اثبات شی ء و نفی ماعدا

یکی از خطاهای رایج که موجب بروز غفلت می شود، این نکته است که با دیدن وصفی در امری گمان رود در امر دیگر چنین وصفی نیست. عبارت معروف اثبات شی ء ماعدا نمی کند ناظر بر درمان چنین خطایی است. غالباً از علم به اینکه الف ب است استنباط می شود که پس غیر الف ب نیست. اگر چنین استنباطی بر اساس منطقی و نحو روشمند انجام شود، احکام حاصل از آن فاقد اعتبار علمی است. خطای استباط نفی ماعدا از اثبات شی ء در مواضع گوناگون رخ می دهد. در اینجا تنها به ذکر یک موضع معرفتی و یک موضع روانی بسنده می کنیم: یکی از مواضع خطای استنباط ماعدا، معاند پنداشتن دو امری است که اساساً تعاند و تبانی با هم دارد. از وقوف به اینکه عدد شش، زوج است می توان استنباط کرد که فرد نیست اما علم به اینکه این شخص دانا است، نمی توان استنباط کرد که لزوماً زیانبار نیست و یا شخص دیگر دانا است. حسد از دیگر مواضع بروز چنین خطایی است. وقتی از مدیریت و تدبیر کسی در مقابل فردی سخن می گوئیم، آن فرد استنباط می کند که پس من فاقد تدبیر قابل تحسین هستم.

7-5) خلط مشاهده امر واقع و تبیین آن

انسانها در مواجهه شناختی با عالم خارج، دو گام متمایز را چنان پیوسته بر می دارند که تمایز آن دو خالی از صعوبت نیست. در مواجهه با یک پدیدار، آن را می بینیم و آنگاه آن را می فهمیم. دیدن، مانند هر حس دیگر، تجربه مستقیم ما از پدیدار است و مادامی که حواس را به نحو صحیح به کار بریم، بر چنین تجربه ای وثوق داریم. قوه شناخت آدمی، غالباً به دیدن امر واقع، بسنده نمی کند بلکه به سرعت با طرح پرسش چرا رخ داده است؟ به تبیین پدیدار مورد مشاهده می پردازد و در واقع از طریق تبیین به فهم آن نائل می آید. تبیین پدیدار با مشاهده آن فرق اساسی دارد؛ مشاهده به دلیل اینکه تجربه مستقیم از پدیده داریم، خطا در حد ناچیز است که به مشاهدات خود کاملاً اعتماد داریم ولی در تبیین، به امر واسطه ای توسل می کنیم. پدیدارها را در پرتو امور کلی تر تبیین می کنیم. در جمله او بدگویی می کند زیرا حسود است، بدگویی فردی را در پرتو حسادت وی تبیین می کنیم و لذا جمله به لحاظ ساختار چنین است: او بدگویی می کند و هر کس بدگویی کند، حسود است. واسطه ای که در تبیین بیان شده به آن توسل می کنیم این است که حسد منشاء بدگویی است. پس تبیین بر خلاف مشاهده، قابل تردید و انکارپذیر است زیرا واسطه های تفسیری ممکن است، خطا باشند. یکی از خطاهای شناختی عدم تفکیک مشاهده و تبیین است. افراد غالباً آنچه را به عنوان شناخت واقعی امری بیان می کنند، تبیین و برداشت خود از چیزی است که مشاهده کرده اند، اما چنین گمان می کنند که صرفاً مشاهده خود را بیان کرده اند و این خطا منشاء اصلی تخریب مناسبات انسانی و مانع عمده همزیستی و گفتگوی مسالمت آمیز افراد در جامعه است. نزاع بین همسران و نیز اختلاف بین مدیران و کارکنان غالباً از چنین خطاهایی ناشی می شود: او فلان نکته را گفت: پس منظورش فلان مطلب بود. او چنین کرد زیرا مقصدش فلان بود. نزاع های بی حاصل افراد در رفتارهای ارتباطی بیش و کم نزاع ناشی از تفسیر و برداشتها است که عین واقعیت مشهود پنداشته می شوند.

7-6) مطلق پنداری عقل

نشناختن حیطه عقل و دامنه توانایی قوه شناخت آدمی از عوامل مهم بروز غفلت است. غالباً، چنین پنداشته می شود که عقل، مطلق است و آدمی بر شناخت هر امری به وسیله عقل تواناست به گونه ای که تار چیزی را نتوان به وسیله عقل شناخت، لزوماً خلاف عقل است. گمان این است که هر چیز یا خردپذیر است یا خرد ستیز، به عبارت دیگر هر اندیشه ای یا موافق عقل است یا مخالف آن. در حالی که قادر مطلق، تنها خداوند متعال است و عقل آدمی مانند دیگر مخلوقات خداوند، توانایی محدودی دارد و حقایق فراوانی وجود دارند که انسان صرفاً بر اساس عقل از وصول به آنها عاجز است. مطلق پنداری خرد به این معنا، منشأ غفلت است که فرد تنها به آنچه از طریق عقل فردی خود وقوف می یابد؛ حصر توجه دارد و از حقایق دیگر بی خبر است، بلکه به انکار و اعراض از چنین حقایقی می پردازد و پرده پندار خود را ضخیم تر می کند. دریافت مرتبه ای از حقیقت عاملی می شود برای انکار مرتبه های ژرفتر هستی که به تور عقل شکار نمی شود. دو دیده افراط گرایانه و تفریط جویانه در قبال عقل وجود دارد: بی اعتنایی به داوری عقل و ساده لوحی و خوش باوری و اعتماد مطلق به عقل. دیدگاه معتدل این است که از طرفی گفته شود ما فرزندان دلیل هستیم، هر جا که دلیل رهنمون باشد، می رویم (179)و از طرف دیگر اذعان شود که عقل مطلق نیست و آنچه بیرون از عقل است، لزوماً دروغ و باطل نیست. هم تخطئه عقل ناروا است و هم نقش خدایی دادن به عقل و مطلق پنداشتن آن ناشایست است. پرهیز از این دو شرط غفلت گریزی و شکر نعمت برخوردار از عقل است. عقل گریزی و عقل پرستی فرد را از اعتدال خارج می کند: اعتدال بین عقل و عشق. عده ای عقل را در پای عشق ذبح می کنند و کسانی عشق را غربال عقل حذف می نمایند و کمتر کسانی به مدد نور عقل و سوز عشق از غفلت رهیده و به کمال می رسند.
عشق نیرو عقل بینایی دهد - جان زسستی و تاریکی رهد
نور عقل و سوز عشق بی ریا - می رانند، به کاخ کبریا