فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

7-3) تعمیم ناروا

غالباً در حرفه خویش مدام محتاج شناخت تجربی و موردی هستیم. شناخت تجربی، بر خلاف شناخت ریاضی و فلسفی از موارد جزئی آغاز می شود و استنباط حکم کلی از موارد جزئی، محتاج روش دقیق منطقی است و به گونه ای اگر استنتاج احکام عام از موارد جزئی روشمند صورت گیرد، مبتنی بر خطای تعمیم ناروا بوده و چنین احکامی فاقد اعتبار علمی است. بررسی موردی و تجربی بر دو قسم است: بررسی موردی متناهی به گونه ای که بتوان تمام یا آنها را مورد مطالعه قرار داد. بر اساس چنین بررسی که در اصطلاح منطقی استقرا نامیده می شود، می توان به حکم کلی که بر همه افراد مورد بررسی صدق می کند دست یافت. اما اگر بر اساس بررسی موارد خاص بر آن باشیم که نتیجه بررسی را بر همه موارد سرایت دهیم. یکی از خطاهای شناختی غفلت آور است، این است که بررسی موردی، نتایج حاصل از موارد مشاهده شده را بدون دلیل؛ استناد به روشهای دقیق نتایج حاصل از موارد مشاهده شده در بیرون و استناد به روشهای دقیق منطقی، به همه موارد اعم از مشاهده شده و نشده سرایت می کند. چنین خطایی از شایع ترین عوامل غفلت است. داوریهای عمومی غالباً بر چنین خطایی استوار است. وقتی که احکام کلی در خصوص مجموعه های کلان ارائه شد باید به وجود خطای تعمیم ناروا هشیار بود. سخن از اهالی شهرها به طور گلی که چنان اند و چنین اند، سخن از اصناف مختلف و گروههای اجتماعی گوناگون که راننده جماعت مثلاً چنین است و چنان، مصداقهای بارز خطای تعمیم ناروا یا مغالطه همه یا هیچ است که جز غفلت، گناه و غیبت به بار نمی آورد. مغالطه تعمیم ناروا، آفت زیادی در تاریخ علوم داشته است و غالب نظریه پردازان که به کشفی رسیده اند، چنان در کشف خود مستغرق می شوند که گمان می کنند این نظریه در همه جا صادق و جاری است و لذا از دیدن موارد نقض و نقص آن، به طور کلی غفلت می کنند. نظریه (ادیپ) و عقیده جنسی (فروید) نمونه بارز چنین غفلتی است، بسیاری از منتقدان نظریه (فروید) به این نکته اشاره کرده اند: از جمله برویر در نامه ای که به (فورل) نوشته است آورده است: فروید آدمی است که به فرمول بندیهای مطلق و منحصر دارد، به عقیده من این نیاز روحی اوست که قضایا را با افراط تعمیم می دهد. استور نیز مس نویسد: تعمیم مفرط، از وسوسه های متفکران است که معمولاً عاشق افکار خویش هستند و از این رو به اندیشه های خود بسیار پر بها می دهند.
معمولاً اندیشه های تازه هرگز گوش شنوایی برای شنیدن پیدا نمی کنند، مگر اینکه واضعان آن اندیشه ها یقین قطعی داشته باشند که بر حق اند.(178)البته خطای تعمیم ناروا در مورد (فروید)، عوامل روانی دیگری نیز دارد که در مواضع دیگر بیان شده است.

7-4) اثبات شی ء و نفی ماعدا

یکی از خطاهای رایج که موجب بروز غفلت می شود، این نکته است که با دیدن وصفی در امری گمان رود در امر دیگر چنین وصفی نیست. عبارت معروف اثبات شی ء ماعدا نمی کند ناظر بر درمان چنین خطایی است. غالباً از علم به اینکه الف ب است استنباط می شود که پس غیر الف ب نیست. اگر چنین استنباطی بر اساس منطقی و نحو روشمند انجام شود، احکام حاصل از آن فاقد اعتبار علمی است. خطای استباط نفی ماعدا از اثبات شی ء در مواضع گوناگون رخ می دهد. در اینجا تنها به ذکر یک موضع معرفتی و یک موضع روانی بسنده می کنیم: یکی از مواضع خطای استنباط ماعدا، معاند پنداشتن دو امری است که اساساً تعاند و تبانی با هم دارد. از وقوف به اینکه عدد شش، زوج است می توان استنباط کرد که فرد نیست اما علم به اینکه این شخص دانا است، نمی توان استنباط کرد که لزوماً زیانبار نیست و یا شخص دیگر دانا است. حسد از دیگر مواضع بروز چنین خطایی است. وقتی از مدیریت و تدبیر کسی در مقابل فردی سخن می گوئیم، آن فرد استنباط می کند که پس من فاقد تدبیر قابل تحسین هستم.

7-5) خلط مشاهده امر واقع و تبیین آن

انسانها در مواجهه شناختی با عالم خارج، دو گام متمایز را چنان پیوسته بر می دارند که تمایز آن دو خالی از صعوبت نیست. در مواجهه با یک پدیدار، آن را می بینیم و آنگاه آن را می فهمیم. دیدن، مانند هر حس دیگر، تجربه مستقیم ما از پدیدار است و مادامی که حواس را به نحو صحیح به کار بریم، بر چنین تجربه ای وثوق داریم. قوه شناخت آدمی، غالباً به دیدن امر واقع، بسنده نمی کند بلکه به سرعت با طرح پرسش چرا رخ داده است؟ به تبیین پدیدار مورد مشاهده می پردازد و در واقع از طریق تبیین به فهم آن نائل می آید. تبیین پدیدار با مشاهده آن فرق اساسی دارد؛ مشاهده به دلیل اینکه تجربه مستقیم از پدیده داریم، خطا در حد ناچیز است که به مشاهدات خود کاملاً اعتماد داریم ولی در تبیین، به امر واسطه ای توسل می کنیم. پدیدارها را در پرتو امور کلی تر تبیین می کنیم. در جمله او بدگویی می کند زیرا حسود است، بدگویی فردی را در پرتو حسادت وی تبیین می کنیم و لذا جمله به لحاظ ساختار چنین است: او بدگویی می کند و هر کس بدگویی کند، حسود است. واسطه ای که در تبیین بیان شده به آن توسل می کنیم این است که حسد منشاء بدگویی است. پس تبیین بر خلاف مشاهده، قابل تردید و انکارپذیر است زیرا واسطه های تفسیری ممکن است، خطا باشند. یکی از خطاهای شناختی عدم تفکیک مشاهده و تبیین است. افراد غالباً آنچه را به عنوان شناخت واقعی امری بیان می کنند، تبیین و برداشت خود از چیزی است که مشاهده کرده اند، اما چنین گمان می کنند که صرفاً مشاهده خود را بیان کرده اند و این خطا منشاء اصلی تخریب مناسبات انسانی و مانع عمده همزیستی و گفتگوی مسالمت آمیز افراد در جامعه است. نزاع بین همسران و نیز اختلاف بین مدیران و کارکنان غالباً از چنین خطاهایی ناشی می شود: او فلان نکته را گفت: پس منظورش فلان مطلب بود. او چنین کرد زیرا مقصدش فلان بود. نزاع های بی حاصل افراد در رفتارهای ارتباطی بیش و کم نزاع ناشی از تفسیر و برداشتها است که عین واقعیت مشهود پنداشته می شوند.