فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

7-1) نگرش یک بعدی

یکی از عوامل غفلت، توجه حصرگرایانه به امور است. دیدن ضلعی از یک امر و ندیدن اضلاع دیگر و انکار آنها موجب تصور یک بعدی می شود. مولوی داستان آموزنده ای را در نگرش یک بعدی و غفلت از سایر ابعاد آورده است. پیلی را در خانه تاریک نهاده بودند و افراد با استفاده از حس لامسه به شناخت آن می پرداختند استفاده از چشم ممکن نبود و لذا فقط به وسیله سائیدن دست سعی می کردند آن را بشناسند. یکی به دلیل تماس با خرطوم آن را همچون ناودان می پنداشت و می گفت: فیل چیزی نیست جز ناودان!
پیل اندر خانه تاریک بود - عرضه را آورد بودندش هنود
دیدنش با چشم چون ممکن نبود - آندر آن تاریکی اش کف می بسود
آن یکی از کف بخرطوم اوفتاد - گفت همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید - آن برو چون بادبزن شد پدید
آن یکی را چون کف بر پایش بسود - گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست - گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هریک جزوی که رسید - فهم آن می کرد هر جا می شنید
چنین غفلتی موجب بروز اختلاف و نزاع می شود و تنها راه درمان آن یافتن بصیرت همه جانبه نگر است. چشم حس اساساً گزینشی عمل می کند. بعدی از شی را می بیند و از دیگر ابعاد غفلت می کند. و لذا برای رهایی از این غفلت باید چشم و دیده دریا داشته باشیم. (169)
چشم حس همچون کف دستست و بس -
نیست کف را بر همه او دست رس
چشم دریا دیگریست و کف دگر -
کف بهل وز دیده دریا نگر
دلیل نگرش یک بعدی آن است که فرد در شناخت امور نسبت به یکی از ابعاد آن چنان خیره شود که از دیدن سایر ابعاد آن غافل گردد. چنین پندارد که هویت آن شی چیزی نیست جز همین بعد. پدیدارهای طبیعی به ویژه امور مربوط به حوزه دانش انسانی ابعاد گوناگونی و اضلاع متنوعی دارند. کشف ضلعی از پدیده نباید موجب غفلت از سایر اضلاع بشود. بررسیهای متداول در علوم تجربی و دلایل روش شناختی موهم چنین خطایی هستند، بررسی خواص فیزیکی به معنای غفلت از خواص شیمیایی است. اگر کسی که به بررسی خواص فیزیکی اشیا می پردازند، از ساده انگارانه گمان کند که اشیا چیزی نیستند جز خواص فیزیکی، لاجرم مرتکب چنین خطایی می شوند. حکیمان مسلمان خطای نگرش تک بعدی و غفلت از سایر ابعاد را مغالطه کنه و وجه یا خطای اخذ وجهی از شی به جای همه هویت و کنه آن نامیده اند.(170) عده ای آن را مغالطه هیچ نیست جز نیز خوانده اند. امروز چنین غفلتی را تحویل نگری و تقلیل گروی نیز می خوانیم. از قربانیان رسوای این مغالطه برخی از مورخان معاصر ما هستند که به نام تحلیل علمی تاریخ، چهره ای از تاریخ را برمیگزیند و سایر حوادث را بر مبنای آن تعیین و تفسیر می کند و آنگاه خیال می کنند که واقعاً حق تاریخ را بیان کرده اند و همه تاریخ را عریان و آشکار عرضه و تفهیم کرده اند. این پندار که تاریخ چیزی نیست جز تحولات اقتصادی و تنازعات طبقاتی، همان مغالطه هیچ چیز نیست است. (171) دیده اید کسانی را مه همه جهان را جرم می پندارد؟ یا همه جهان را انرژی مجسم گمان می کنند؟ یا جامعه را اقتصاد مجسم تصور و یا آب را همان H2O می انگارد؟ همه اینها به همین خطا گرفتارند که چهره ای از شی را با همه آن شی معاوضه می کرده اند. (172) یکی از عوامل غفلت در شناخت هویت خویش، حقیقت انسان به طور کلی، موضع انسان در هستی درک صحیح زندگی و هدف حیات و برخورداری از نگرش یک بعدی است. بسیارند کسانی که انسان را چیزی نمی بینند جز یک ماشین بسیار پیچیده و به همین دلیل از دیدن بسیاری از ابعاد انسان غافل می شوند. (173) و یا انسان را چیزی جز حیوان گویا و یا حیوان خردمند، نمی بینند و از دیدن اضلاع دیگر انسان که بر اندیشه، قابل ارجاع نیستند، مانند عشق ورزی، غفلت ورزند.
ای برادر تو همان اندیشه ای - مابقی تو استخوان و ریشه ای (174)
بر خلاف نگرش یک بعدی یاد شده، عده ای با خیرگی به بعد عشق ورزی انسان همه هویت آدمی را به چنین بعدی منحصر می کنند و از دیدن سایر ابعاد او غافل می شوند:
ای برادر تو عاشق نیستی - نیستی آدم بین خود چیستی؟ (175)
انبیا بدون تردید نقش درمانگری دارند و همانگونه که در نهج البلاغه می خوانیم: النبی طبیب دوار بطبه
پیامبر طبیبی است دوره گرد، که برای درمان مردم مبعوث شده است.
اما اگر کسی گمان کند که نبوت چیزی نیست جز طبابت، دچار خطای نگرش یک بعدی شده است. همچنین دیدگاههایی چون نبوت چیزی نیست جز حکومت و نبوت چیزی نیست جز ترویج اخلاق. یکی از اضلاع توفیق مدیر، مساله بهره وری است اما گمان اینکه مدیریت چیزی نیست جز بهره وری نگرش یک بعدی ناشی از خطا کنه و وجه است. دیدن عیب و نقص و بی خبری از امتیازات و کمالات و یا توجه به نکات مثبت و غفلت از عیوب و نواقص آشکار ناشی از نگرش تک بعدی است. حکایت نگرش تک بعدی، داستان دراز دامنی است و محتاج بررسی مفصل در جایی مناسب است. نگرش یک بعدی ناشی از مغالطه، اخذ وجهی از شی به جای همه هویت آن، خود ابعاد گوناگون
دارد. به غبارت دیگر خطا چیزی نیست جز در مواضع مختلف رخ می دهد. یکی از مواضع عمده در بروز نگرش یک بعدی مغالطه در آمیختن هویت یک شی با آثار و محصول آن است. فرزند، بدون تردید، می تواند معرف و نشانگر شخصیت و منش والدین باشد، همان گونه که درخت را می توان از طریق میوه های آن شناخت،(176) اما باید توجه کرد مکه چنین شناختی تنها وقوف بر جنبه ای از صدها جنبه آن است و باید چنین شناختی را وقوف بر همه هویت آن پنداشت. نگرش یک بعدی و غفلت از سایر اضلاع یک پدیده، در مواضع انتخاب راهزنی می کند. وقتی در مقام انتخاب دوست یا همسر و یا همکار هستیم غالباً ضلعی از شخصیت و خلق و خوی فرد را می بینیم و از سایر اضلاع بی خبر می مانیم و پس از شکست رابطه دوستی یا همکاری را غفلت و بی خبری خود نسبت به اضلاع پنهان شخصیت وی شگفت زده می گردیم.

7-2)نگرش تاریخی

حصرتوجه به پیشینه پدیدار می تواند سبب غفلت فرد از وضعیت کنونی گردد و خطای در آمیختن گذشته یک امر به همه هویت آن را به وجود آورد. اگر چه این خطا نیز از مواضع عمده بروز نگرش یک بعدی است اما به دلیل اهمیت آن به صورت مستقل مورد بحث قرار می دهیم. در خصوص توجه به سوابق و پیدایش و تطور تاریخی یک پدیده در مقام شناخت هویت آن دو دیدگاه مبتنی بر افراط و تفریط وجود دارد. دیدگاهی که در شناخت امور، اساساً به تاریخ آنها توجهی ندارد و دیدگاهی که چنان در ابعاد تاریخ امور خیره می شود که گمان می کند هویتی ندارد جز آنچه که در گذشته از خود نشان داده است. این هر دو دیدگاه غفلت آور می باشند. دیدگاه معتدل آن است که نه از گذشته امور غافل باشد و نه توجه به گذشته مانع دیدن هویت فعلی گردد. (177)سخن استادی که در مقام داوری در خصوص فردی می گوید: او دانشجوی ما بوده است ناظر بر گذشته فرد است و اگر موهم این نکته باشد که پس هویت و منزلت فعلی او همان است در هنگام دانشجویی بوده است، آشکارا مبتنی بر مغالطه کنه و وجه است و سبب غفلت از وضعیت کنونی و کمالات وی می گردد. یکی از آفات نگرش تاریخی در آمیختن انگیزه و انگیخته است. وقتی در مقام ارزیابی و نقد سخن و دیدگاه کسی، شخصیت وی انگیزه هایش در گرایش به آن دیدگاه را ارزیابی می کنیم و همان داوری را به سخن وی سرایت می دهیم، در واقع دچار چنین خطایی شده ایم. دیدگاه فرد و انگیزه های وی و تمایل به آن دیدگاه محتاج دو ارزیابی مستقل هستند و نباید در ارزش داوری حکم یکی را بر دیگری سرایت داد. نه هر کسی سخن حق دارد لزوماً انگیزه حق نیز دارد و نه هر کسی که سخن بیهوده و باطل دارد لزوماً نیت پلید و ناپاک دارد. ممکن است کسی با نیت باطل سخن حق بگوید و یا با انگیزه شایسته و ارزشمند سخن باطل بگوید. پس به سخن بنگر و نه به گوینده آن.

7-3) تعمیم ناروا

غالباً در حرفه خویش مدام محتاج شناخت تجربی و موردی هستیم. شناخت تجربی، بر خلاف شناخت ریاضی و فلسفی از موارد جزئی آغاز می شود و استنباط حکم کلی از موارد جزئی، محتاج روش دقیق منطقی است و به گونه ای اگر استنتاج احکام عام از موارد جزئی روشمند صورت گیرد، مبتنی بر خطای تعمیم ناروا بوده و چنین احکامی فاقد اعتبار علمی است. بررسی موردی و تجربی بر دو قسم است: بررسی موردی متناهی به گونه ای که بتوان تمام یا آنها را مورد مطالعه قرار داد. بر اساس چنین بررسی که در اصطلاح منطقی استقرا نامیده می شود، می توان به حکم کلی که بر همه افراد مورد بررسی صدق می کند دست یافت. اما اگر بر اساس بررسی موارد خاص بر آن باشیم که نتیجه بررسی را بر همه موارد سرایت دهیم. یکی از خطاهای شناختی غفلت آور است، این است که بررسی موردی، نتایج حاصل از موارد مشاهده شده را بدون دلیل؛ استناد به روشهای دقیق نتایج حاصل از موارد مشاهده شده در بیرون و استناد به روشهای دقیق منطقی، به همه موارد اعم از مشاهده شده و نشده سرایت می کند. چنین خطایی از شایع ترین عوامل غفلت است. داوریهای عمومی غالباً بر چنین خطایی استوار است. وقتی که احکام کلی در خصوص مجموعه های کلان ارائه شد باید به وجود خطای تعمیم ناروا هشیار بود. سخن از اهالی شهرها به طور گلی که چنان اند و چنین اند، سخن از اصناف مختلف و گروههای اجتماعی گوناگون که راننده جماعت مثلاً چنین است و چنان، مصداقهای بارز خطای تعمیم ناروا یا مغالطه همه یا هیچ است که جز غفلت، گناه و غیبت به بار نمی آورد. مغالطه تعمیم ناروا، آفت زیادی در تاریخ علوم داشته است و غالب نظریه پردازان که به کشفی رسیده اند، چنان در کشف خود مستغرق می شوند که گمان می کنند این نظریه در همه جا صادق و جاری است و لذا از دیدن موارد نقض و نقص آن، به طور کلی غفلت می کنند. نظریه (ادیپ) و عقیده جنسی (فروید) نمونه بارز چنین غفلتی است، بسیاری از منتقدان نظریه (فروید) به این نکته اشاره کرده اند: از جمله برویر در نامه ای که به (فورل) نوشته است آورده است: فروید آدمی است که به فرمول بندیهای مطلق و منحصر دارد، به عقیده من این نیاز روحی اوست که قضایا را با افراط تعمیم می دهد. استور نیز مس نویسد: تعمیم مفرط، از وسوسه های متفکران است که معمولاً عاشق افکار خویش هستند و از این رو به اندیشه های خود بسیار پر بها می دهند.
معمولاً اندیشه های تازه هرگز گوش شنوایی برای شنیدن پیدا نمی کنند، مگر اینکه واضعان آن اندیشه ها یقین قطعی داشته باشند که بر حق اند.(178)البته خطای تعمیم ناروا در مورد (فروید)، عوامل روانی دیگری نیز دارد که در مواضع دیگر بیان شده است.