فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

مقدمه

غفلت چنان که در گفتارهای پیشین بیان شد، مراتب و ابعاد گوناگونی دارد. هر مرتبه از غفلت، معلول عوامل خاصی است و هر بعدی از آن برخاسته از زمینه های معینی است. شناخت دقیق این عوامل و زمینه ها، شرط پیشگیری و درمان غفلت است زیرا تغییر رفتار فرد غافل به دو طریق میسر است: رفع عوامل و زمینه های پیدایی غفلت - اگر آن عوامل قابل زدودن باشد - و مهار کردن آنها در صورت اینکه قابل رفع نباشند. روز آورد ما به شناخت عوامل و علل پیدایش غفلت، روی آورد درمانگرانه است و لذا به بررسی عوامل همه مراتب غفلت نمی پردازیم. دو مرتبه از غفلت گریزناپذیر و غفلت معذور، به همین دلیل، مورد بحث گفتار حاضر نیستند. سوال عمده در شناخت عوامل پیدایی و زمینه های ماندگاری بیماری غفلت این است که چه عواملی موجب روی گردانی انسان از امور مهم و سرنوشت ساز زندگی می شود؟ اموری که علی اصول باید مورد توجه مدام واقع شود. به ویژه پس از هشدارهای آسمانی توسط پیامبران الهی بر انسان ارزانی می شود، غفلت انسان چه توجیهی دارد؟
پرسش دیگر، این است که شدت پذیری غفلت و اشتداد آن از مراتب ضعیف به مراتب شدید، مرهون چه عاملی است؟ گرفتاری به غفلت، چگونه به مرتبه غفلت مستقر می انجامد و در دل چنان رسوخ می کند که رهایی از آن به آسانی مقدور نمی شود؟
غفلت بر خلاف رفتارهایی چون ؛ درغگویی، اختلاس و... از امور جوارحی و رفتارهای ظاهری بیرونی نیست بلکه از حالات جوانحی و امور درونی است. موطن غفلت، قوه شناخت آدمی است، آنچه شناخت را زا هشیاری مانع می شود، عامل غفلت است. عوامل ناهشیاریی و بی خبری بر دو قسم است: عوامل معرفتی و فرامعرفتی.
مراد از عوامل معرفتی در اینجا قسم خاصی از خطاهای شناختی است که هشیاری انسان را مختل ساخته و او را از توجه به حقیقت و دیدن همه حقیقت باز می دارد. مراد از عوامل فرامعرفتی، عوامل بیرون از قوه شناخت است که مانع شناخت می شود. عوامل شخصیتی، تربیتی، اجتماعی...در شناخت آدمی دخیل هستند و در موارد پرده ای بر دیدگان او می نهند. بحث از عوامل فرامعرفتی را در گفتار آینده طرح می کنیم.
خطاهای شناختی؛ قوه شناخت آدمی، ارتباط معرفتی او را نسبت به خود و محیط خود برقرار می کند. انسان به وسیله چنین نیروی موهبتی، به جهان هستی علم پیدا می کند، اما در به کار بردن قوه شناخت، همیشه موفق نیستم بلکه در مواقعی، بدون تردید خطا می کنیم. چیزی را نمی بینیم و یا چیزی را وارونه می یابیم. بنابراین، انسان در کسب آگاهی مصون از خطا نیست. خطای ادراک از جهت عوامل و چگونگی وقوع، تنوع دارند. گاهی خطا، خسی است و گاهی فکری. خطای حسی به نحوه کارکرد حواس مربوط است و خطای فکری به نحوه ترتیب معلومات پیشین در استنباط آگاهی جدید برمی گردد. خطا از حیث دیگر بر دو قسم است: خطاهای پرهیزناپذیر، و خطاهای درمان پذیر. خطاهای پرهیزناپذیر که ناشی از محدودیت قوه شناخت آدمی است. منشأ غفلت گریزناپذیر است. چنین خطاهایی موضوع بحث نوشتار حاضر نیست. خطاهای درمان پذیر ناشی از عدم استفاده صحیح و دقیق ابزارهای شناختی است. خطاهای درمان پذیر بر دو قسم است: قسم اول، خطاهای است که در مقام تفکر پیچیده راه می یابد همچون مغالطه هایی که در استدلالهای منطقی رخ می دهد. قسم دوم، خطاهایی است که در داوریها و تصمیم گیریهای عمومی راه می یابد . عموم مردم در مقام داوری بدون آنکه به استدلالهای پیچیده منطقی بپردازند، استنباطهایی دارند که ممکن است از خلل و رخنه برخوردار باشند. چنین خطاهایی منشاء غفلت درمان پذیر است. عوامل غفلت، در واقع به یکی از خطاهای ادراکی بر می گردد که یا ناشی از عوامل معرفتی خطا است و یا ناشی از عوامل غیرمعرفتی.

7-1) نگرش یک بعدی

یکی از عوامل غفلت، توجه حصرگرایانه به امور است. دیدن ضلعی از یک امر و ندیدن اضلاع دیگر و انکار آنها موجب تصور یک بعدی می شود. مولوی داستان آموزنده ای را در نگرش یک بعدی و غفلت از سایر ابعاد آورده است. پیلی را در خانه تاریک نهاده بودند و افراد با استفاده از حس لامسه به شناخت آن می پرداختند استفاده از چشم ممکن نبود و لذا فقط به وسیله سائیدن دست سعی می کردند آن را بشناسند. یکی به دلیل تماس با خرطوم آن را همچون ناودان می پنداشت و می گفت: فیل چیزی نیست جز ناودان!
پیل اندر خانه تاریک بود - عرضه را آورد بودندش هنود
دیدنش با چشم چون ممکن نبود - آندر آن تاریکی اش کف می بسود
آن یکی از کف بخرطوم اوفتاد - گفت همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید - آن برو چون بادبزن شد پدید
آن یکی را چون کف بر پایش بسود - گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست - گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هریک جزوی که رسید - فهم آن می کرد هر جا می شنید
چنین غفلتی موجب بروز اختلاف و نزاع می شود و تنها راه درمان آن یافتن بصیرت همه جانبه نگر است. چشم حس اساساً گزینشی عمل می کند. بعدی از شی را می بیند و از دیگر ابعاد غفلت می کند. و لذا برای رهایی از این غفلت باید چشم و دیده دریا داشته باشیم. (169)
چشم حس همچون کف دستست و بس -
نیست کف را بر همه او دست رس
چشم دریا دیگریست و کف دگر -
کف بهل وز دیده دریا نگر
دلیل نگرش یک بعدی آن است که فرد در شناخت امور نسبت به یکی از ابعاد آن چنان خیره شود که از دیدن سایر ابعاد آن غافل گردد. چنین پندارد که هویت آن شی چیزی نیست جز همین بعد. پدیدارهای طبیعی به ویژه امور مربوط به حوزه دانش انسانی ابعاد گوناگونی و اضلاع متنوعی دارند. کشف ضلعی از پدیده نباید موجب غفلت از سایر اضلاع بشود. بررسیهای متداول در علوم تجربی و دلایل روش شناختی موهم چنین خطایی هستند، بررسی خواص فیزیکی به معنای غفلت از خواص شیمیایی است. اگر کسی که به بررسی خواص فیزیکی اشیا می پردازند، از ساده انگارانه گمان کند که اشیا چیزی نیستند جز خواص فیزیکی، لاجرم مرتکب چنین خطایی می شوند. حکیمان مسلمان خطای نگرش تک بعدی و غفلت از سایر ابعاد را مغالطه کنه و وجه یا خطای اخذ وجهی از شی به جای همه هویت و کنه آن نامیده اند.(170) عده ای آن را مغالطه هیچ نیست جز نیز خوانده اند. امروز چنین غفلتی را تحویل نگری و تقلیل گروی نیز می خوانیم. از قربانیان رسوای این مغالطه برخی از مورخان معاصر ما هستند که به نام تحلیل علمی تاریخ، چهره ای از تاریخ را برمیگزیند و سایر حوادث را بر مبنای آن تعیین و تفسیر می کند و آنگاه خیال می کنند که واقعاً حق تاریخ را بیان کرده اند و همه تاریخ را عریان و آشکار عرضه و تفهیم کرده اند. این پندار که تاریخ چیزی نیست جز تحولات اقتصادی و تنازعات طبقاتی، همان مغالطه هیچ چیز نیست است. (171) دیده اید کسانی را مه همه جهان را جرم می پندارد؟ یا همه جهان را انرژی مجسم گمان می کنند؟ یا جامعه را اقتصاد مجسم تصور و یا آب را همان H2O می انگارد؟ همه اینها به همین خطا گرفتارند که چهره ای از شی را با همه آن شی معاوضه می کرده اند. (172) یکی از عوامل غفلت در شناخت هویت خویش، حقیقت انسان به طور کلی، موضع انسان در هستی درک صحیح زندگی و هدف حیات و برخورداری از نگرش یک بعدی است. بسیارند کسانی که انسان را چیزی نمی بینند جز یک ماشین بسیار پیچیده و به همین دلیل از دیدن بسیاری از ابعاد انسان غافل می شوند. (173) و یا انسان را چیزی جز حیوان گویا و یا حیوان خردمند، نمی بینند و از دیدن اضلاع دیگر انسان که بر اندیشه، قابل ارجاع نیستند، مانند عشق ورزی، غفلت ورزند.
ای برادر تو همان اندیشه ای - مابقی تو استخوان و ریشه ای (174)
بر خلاف نگرش یک بعدی یاد شده، عده ای با خیرگی به بعد عشق ورزی انسان همه هویت آدمی را به چنین بعدی منحصر می کنند و از دیدن سایر ابعاد او غافل می شوند:
ای برادر تو عاشق نیستی - نیستی آدم بین خود چیستی؟ (175)
انبیا بدون تردید نقش درمانگری دارند و همانگونه که در نهج البلاغه می خوانیم: النبی طبیب دوار بطبه
پیامبر طبیبی است دوره گرد، که برای درمان مردم مبعوث شده است.
اما اگر کسی گمان کند که نبوت چیزی نیست جز طبابت، دچار خطای نگرش یک بعدی شده است. همچنین دیدگاههایی چون نبوت چیزی نیست جز حکومت و نبوت چیزی نیست جز ترویج اخلاق. یکی از اضلاع توفیق مدیر، مساله بهره وری است اما گمان اینکه مدیریت چیزی نیست جز بهره وری نگرش یک بعدی ناشی از خطا کنه و وجه است. دیدن عیب و نقص و بی خبری از امتیازات و کمالات و یا توجه به نکات مثبت و غفلت از عیوب و نواقص آشکار ناشی از نگرش تک بعدی است. حکایت نگرش تک بعدی، داستان دراز دامنی است و محتاج بررسی مفصل در جایی مناسب است. نگرش یک بعدی ناشی از مغالطه، اخذ وجهی از شی به جای همه هویت آن، خود ابعاد گوناگون
دارد. به غبارت دیگر خطا چیزی نیست جز در مواضع مختلف رخ می دهد. یکی از مواضع عمده در بروز نگرش یک بعدی مغالطه در آمیختن هویت یک شی با آثار و محصول آن است. فرزند، بدون تردید، می تواند معرف و نشانگر شخصیت و منش والدین باشد، همان گونه که درخت را می توان از طریق میوه های آن شناخت،(176) اما باید توجه کرد مکه چنین شناختی تنها وقوف بر جنبه ای از صدها جنبه آن است و باید چنین شناختی را وقوف بر همه هویت آن پنداشت. نگرش یک بعدی و غفلت از سایر اضلاع یک پدیده، در مواضع انتخاب راهزنی می کند. وقتی در مقام انتخاب دوست یا همسر و یا همکار هستیم غالباً ضلعی از شخصیت و خلق و خوی فرد را می بینیم و از سایر اضلاع بی خبر می مانیم و پس از شکست رابطه دوستی یا همکاری را غفلت و بی خبری خود نسبت به اضلاع پنهان شخصیت وی شگفت زده می گردیم.

7-2)نگرش تاریخی

حصرتوجه به پیشینه پدیدار می تواند سبب غفلت فرد از وضعیت کنونی گردد و خطای در آمیختن گذشته یک امر به همه هویت آن را به وجود آورد. اگر چه این خطا نیز از مواضع عمده بروز نگرش یک بعدی است اما به دلیل اهمیت آن به صورت مستقل مورد بحث قرار می دهیم. در خصوص توجه به سوابق و پیدایش و تطور تاریخی یک پدیده در مقام شناخت هویت آن دو دیدگاه مبتنی بر افراط و تفریط وجود دارد. دیدگاهی که در شناخت امور، اساساً به تاریخ آنها توجهی ندارد و دیدگاهی که چنان در ابعاد تاریخ امور خیره می شود که گمان می کند هویتی ندارد جز آنچه که در گذشته از خود نشان داده است. این هر دو دیدگاه غفلت آور می باشند. دیدگاه معتدل آن است که نه از گذشته امور غافل باشد و نه توجه به گذشته مانع دیدن هویت فعلی گردد. (177)سخن استادی که در مقام داوری در خصوص فردی می گوید: او دانشجوی ما بوده است ناظر بر گذشته فرد است و اگر موهم این نکته باشد که پس هویت و منزلت فعلی او همان است در هنگام دانشجویی بوده است، آشکارا مبتنی بر مغالطه کنه و وجه است و سبب غفلت از وضعیت کنونی و کمالات وی می گردد. یکی از آفات نگرش تاریخی در آمیختن انگیزه و انگیخته است. وقتی در مقام ارزیابی و نقد سخن و دیدگاه کسی، شخصیت وی انگیزه هایش در گرایش به آن دیدگاه را ارزیابی می کنیم و همان داوری را به سخن وی سرایت می دهیم، در واقع دچار چنین خطایی شده ایم. دیدگاه فرد و انگیزه های وی و تمایل به آن دیدگاه محتاج دو ارزیابی مستقل هستند و نباید در ارزش داوری حکم یکی را بر دیگری سرایت داد. نه هر کسی سخن حق دارد لزوماً انگیزه حق نیز دارد و نه هر کسی که سخن بیهوده و باطل دارد لزوماً نیت پلید و ناپاک دارد. ممکن است کسی با نیت باطل سخن حق بگوید و یا با انگیزه شایسته و ارزشمند سخن باطل بگوید. پس به سخن بنگر و نه به گوینده آن.