فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

6-6) قساوت دل

آثاری که از غفلت بر شمردیم، به قساوت دل آدمی منجر می شود. غفلت به تدریج موجب خودباختگی، حریم شکنی و بزهکاری می گردد و گناه و بی شرمی بر دل آدمی قساوت می آورد. همبستگی بین غفلت و قساوت دل، در روایات گوناگونی بیان شده است، از جمله در روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است:
ایاک و الغفله! ففیها تکون قساوه القلب. (158)
از غفلت بپرهیز! زیرا قساوت قلب در آن شکل می گیرد.
غفلت ناشی از گستاخی است و سبب دریده شدن پرده ادب و عبودیت است. بی خبری، حرمت کبریائی را می شکند و بر دل آدمی نیز قساوت و سنگدلی می زند. در روایتی از امام علی (ع) می خواهم که فرموده اند:
من غلبت علیه الغفله مات قلبه (159)
غفلت بر قلب هر کسی چیره شود دل او می میرد.
بر اساس همین روایت می توان گفت قساوت قلب و دل مردگی از آثار غفلت مستقر و مراتب شدیدتر از آن است. (160)

6-7) آفت مدیریت

غفلت و بی خبری، علاوه بر آثار زیانبار بر شخصیت آدمی، آفات ویرانگری در مناسبات سازمان و مدیریت دارد. غفلت سبب مس شود، مدیران نگرش یک بعد یافته و از واقع بینی نسبت به واقعیات مربوط به سازمان خود محروم گردند و از تصمیم گیریهای دقیق باز مانند. توضیح مورد پژوهانه (161) آسیب غفلت در مدیریت را با توجه به نسبت هشیاری و بی خبری با آنچهمدیریت خوانده می شود، می توان توضیح داد. می دانیم که بر آورده نشدن انتظارات افراد سبب ناخوشنودی و نارضایتی آنها می گردد. چنین نارضایتی موجب بروز دغدغه و و تشویش می شود که اصطلاحاً درد نامیده می شود. درد از حیث اینکه مسبوق به نوآوری و دگرگونی است یا سابق بر آن، به دگرگونی به دو گونه درد سازنده و بازدارنده مسبوق به دگرگونی است و موارد آن، تشویشی است که پس از معرفی و یا اجرای طرح، در افراد پدید می آید و سبب بروز آن نیز برآورده نشدن انتظارات قبلی افراد در اثر اعمال دگرگونی است. این نوع تشویش، مانع خلاقیت و بازدارنده نوآوریها است. مراد از درد سازنده، تشویشی است کخ در اثر عدم اجرای دگرگونی و یا ادامه وضعیت پیشین پدید می آید و دگرگونی، نوآوری و خلاقیت مسبوق به چنین تشویشهایی است و لذا تشویش و درد سازنده نامیده می شود. از آنجا که هر چه سطح آگاهی و تعهد مدیران و مجریان افزایش یابد، الگوی تغییرات و انتظارات آنها نیز تغییر کرده و کیفیت تشویش و درد آنها از مخرب و بازدارنده و سازنده و مثبت تبدیل می گردد، به همین دلیل، افزایش سطح آگاهی و تعهد مدیران با دو عنصر تشویش سازنده و خلاقت و نوآوری همبستگی دارد. به همین دلیل است که عده ای مدیریت درد را عبارت از افزایش سطح آگاهی و تعهد مدیران و مجریان طرح دگرگونی در جهت اجرای موفقیت آمیز آن می دانند. بررسی و مقایسه بین هشیاری و غفلت ورزی مدیر، در نمودار شماره هفت آمده است.
نمودار شماره هفت - صفحه 131 کتاب

6-8) مانع استکمال و عامل انحطاط

غفلت از موانع مهم در کمال طلبی آدمی است. کسی که از نقص و ناداری خویش بی خبر است و دغدغه ای از ناکامی خود ندارد، احساس کاذب بی نیازی یافته و لذا در مقام جبران نواقص خویش بر نمی آید و کمترین جهدی در جهت کسب کمالات نمی کند.
هر که نقص خویش را دید و شناخت -
اندر استکمال خود ده اسبه تاخت
زان نمی پرد به سوی ذوالجلال -
کو گمان می برد خود را کمال
فریفته شدن به کمالات پنداری که مراتب غفلت و پرده پندار است؛ موجب توقف انسان در استکمال و بلکه باعث سقوط و انحطاط آدمی می گردد. در روایتی از امام علی (ع)می خوانیم:
من طالت غفلته تعجلت هلکته (162)
هر کس غفلتش طولانی شود، هلاکتش شتاب می گیرد.
شیطان در ادبیات دینی، نمونه ای از سقوط ناشی از غفلت است. غفلت و غره شدن به مقام قرب، او را از دیدن واقعیت خویش و وقوف به منزلت آدمی محروم ساخت و لذا کبر آورد و بر آدمی حسد ورزید و علم عصیان فراز کرد. منشأ اصلی سقوط شیطان تصور پنداری او از کمالات خود بوده است. هر انسانی در معرض گرفتار آمدن به چنین بیماری هست. بیماری پندار کمال، و غفلت از نقصان، بدترین بیماری است که انسان را زا کمال جویی باز می دارد و به همین جهت است که در ادبیات روایی غفلت، زیان آورترین دشمن تلقی شده است.
علتی(163) برتر پندار کمال - نیست اندر جان تو ای ذو دلال (164)
از دل و از دیده ات بس خون رود - تا زتو این معجبی بیرون رود
علت ابلیس اناخیری (165)بدست - وین مرض در نفس هر مخلوق هست (166)
این اثر ویرانگر غفلت، در بعد اجتماعی به صورت انحطاط جوامع در می آید. یکی از عوامل انحطاط تمدنها شیوع بیماری غفلت بوده است. غفلت آنگاه که در فرهنگ سازمانی استقرار یابد، افراد، گرفتار آرزوهای طولانی بی اساس شده و از دیدن هویت و واقعیت جمعی خود محروم می شوند، نیروهای ملی ناشناخته می ماند و منابع ملی از بین می رود. نه از حوادث و تجربه های تلخ و شیرین و عبرتی اخذ می شود و نه از نزدیکی مرگ، دغدغه ای به وجود می آید. امیرالمؤمنین علی (ع)در نهج البلاغه ابتدا بیان می فرماید، عامل انحطاط تمدنها همین پرده پنداری است که چشمان مردم را از دیدن واقعیت نابینا ساخته است و سپس با زبان انگیزیشی مردم را از غفلت بر حذر می سازند:
و انما هلک من کان قبلکم بطول آمالهم و تغیب اجالهم حتی نزل بهم الموعود الذی ترد عنه المعذره و ترفع عنه التوبه و تحل معه القارعه و النقمه.
واقعیت جز این نیست که تنها دلیل هلاک و سقوط جوامع پیش از شما این بود که به آرزوهای دراز گرفتار آمدند و اجل هایشان را نادیده گرفتند تا تهدیدهای الهی، جامه عمل پوشید، تهدیدهایی که چون فرود آید، بر سینه هر توجیهی رد زند. توبه از میانه خیزد و همزمان فاجعه های کوبنده و خشم حق باریدن گیرند. (167)
امام علی (ع)به عنوان رهبری دلسوز در خصوص ابتلا امت اسلامی بر چنین بیماری خطرناکی، هشدار فراوان داده است. حضرت، روزگاری را پیش بینی کرده است که امت مسلمان نسبت به آیات الهی ناشنوا باشند و از قرآن صاحب ذکر، جز جز نقشی در میان نباشد و از اسلام بیدادگر جز اسمی به جای نماند. مساجد آباد باشند اما از حیث روشنگری و هدایت مردم، تهی گردند. ترسیمی که از انحطاط چنین فاجعه ای ارائه شده است، امنیت کاذب هر غافلی را از میان بر می دارد.
یاتی علی الناس زمان لایبق فهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه و مساجد یومئذ عامره من البناء من الهدی. سکانها و عمارها شر اهل الارض. منهم تخرج الفتنه و الیهم تاوی الخطیئه یردون من شذغنها فیها، و یسقون من تاخر عنها.
این مردم را زمانه ای در پیش است که از قرآن مجید جز نقش و نکاری، و از اسلام جز نامی به جای نماند و در آن زمان بنای مساجدشان آباد، اما از معنا و روشنگری تهی است. مسجد سازان و مسجد نشینان آن روزگار، بدترین مردم زمین اند. فتنه از آنها بر می خیزد و گناه سوی آنها روی می کند. فتنه و فساد را بر گوشه گرفتگان، تحمیل کنند و تناسان و بازماندگان را پیش می رانند. (168)
یقول الله سبحانه فی حقت لا بثن علی اولئک فتنه تترک الحلیم فیها حیران و قد فعل و نحن نستقبل الله عشره الغفله
خداوند متعال می فرماید: به حق خودم سوگند که بر آنان چنان فتنه ای بر می انگیزم که بردبار و اندیشمند را سرگردان گذارم! و بدون تردید، تهدید خداوند انجام پذیر است. باری، لغزشهایی ناشی از غفلت، به خدای بزرگ پناه می برد.
عبارت اخیر نشان می دهد که منشأ اصلی تباهی های که در متن خطبه به آن اشاره شده، غفلت و بی خبری است. همچنین در این بیان به وضوح آمده است که تباهی های جامعه نشانه عذاب الهی است که جوامع گرفتار به غفلت در زندگی این جهانی گریزی از آن ندارند و در آخرت عذاب دردناکتری در انتظار آنان است.