فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

6-1)خود باختگی

غفلت از خویشتن، به ویژه اگر در مرتبه غفلت مستقر باشد، شخصیت ستان است زیرا غفلت از هر امری در درجه اول موجب از دست رفتن هویت فرد غافل است و در درجه دوم سبب تباه شدن متعلق شدن غفلت است و در روایتی از امام صادق (ع)نقل شده است:
ایاکم و الغفله! فانه من غفل فانما یغفل علی نفسه.
از غفلت بپرهیزید! چرا که هر کس دچار غفلت شود بر خویشتن، بی خبری روا داشته است.
انسان غافل به جای شکوفا کردن استعدادهای خویش، به خیالپردازی مشغول می گردد، در جهل مرکب می غلطد و عنکبوت گونه لاف می زند و گزاف می بافد و بر زندان اوهام خویش حصارهای پولادین می کشد. غفلت و بی دغدغه بودن منشاء اوهام و پندارها می شود و فرد، تصویر واقعی خویش را از دست داده و با تصویر وارونه و خیالی زندگی می کند اما غافل از اینکه با خود واقعی زندگی نمی کند.
غفلت و بی دردیت فکر آورد - در خیالت نکته بکر آورد (141)
همان گونه که غفلت فردی، شخصیت ستان است، غفلت شایع در جامعه نیز هویت جمعی را تباه می کند. از خود بیگانگی، منحصر در فرد نیست ممکن است فرهنگ سازمانی و جامعه نیز دچار این بیماری گردد. یکی از عوامل خود باختگی اجتماعی، غفلت شایع و مستقر است. انسان غافل از خویشتن، خود واقعی را از دست می دهد و در تسخیر بیگانگان در می آید و عمرش چراگاه شیاطین می گردد و جامعه گرفتار به بیماری غفلت، همه سرمایه های ملی، توان جمعی در عرصه های مختلف آن را از دست داده و از توسعه از می ماند. یکی از عوامل فقرزایی جامعه، غفلت جمعی است. در روایت به همبستگی غفلت و فقر اشاره شده است:
الغفله فقد، (142)
غفلت، فقدان و از دست دادن است.
بی خبری از هر چیزی، در واقع، از دست دادن همان چیز است. شرط برخورداری از امکانات، موفقیتها، وقوف بر آنها است لذا غفلت از خویش به معنای از دست دادن خود واقعی است. آفت خودباختگی ناشی از غفلت هایی است که فرد را از زندگی انسانی سقوط می دهد و آن را به صورت حیوان در می آورد و متناسب با غفلت بیشتر، از حیوان نیز گمراهتر می کند، زیرا وی بر خلاف حیوان، از استعداد، آگاهی و کمال برخوردار است ولی به دلیل غفلت، استعداد از خود را تباه کرده و گمراه شده است:
و لقد ذر انا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل، اولئک هم الغافلون.
و به راستی از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم چرا که دلهایی دارند که با آن در نمی یابند و دیدگانی دارند که با آن نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنان نمی شوند، اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه تر، اینان غافلانند. (143)
که آن مردمان جملگی جاهلند - ز معنای انسانیت غافلند (144)

6-2) آفت عزم و اراده

انسان غافل، به دلیل خودباختگی، بی خبری از کوتاهی فرصت در زندگی این جهانی و غفلت از اهمیت سعادت اخروی، سست رای و بی اراده می گردد. انسانهای رازدان، اراده های پولادین دارند. سخت رویی و خودباختگی دو میوه هشیاری اند. هشیاران، عرصه اراده پولادیشان را جولانگاه کندیها و غفلت ورزیها نمی کنند و لذا خدنگ شهوتشان فرصت نمی یابد تا در تصمیم نفوذناپذیرشان به نشانه بنشیند:
لا تعدوا علی عزیمه جهدهم بلاده الغفلات و لا تنتضل هم خدائع الشهوات (145)

6-3) جهد بی توفیق

انسان غافل همانگونه که بیان شد، مرد کار و تلاش نیست و اگر به دلایلی ناچار از تلاش و کوشش باشد، جهد او حاصلی ندارد. کوششی که انسان های هشیار را به کام می رساند، در کام غافلان شهد نمی شود زیرا خلاف تصور غالب، جهد لزوماً با توفیق همراه نیست. همراهی جهد و توفیق که در ادبیات اخلاقی و متون دینی به آن اشارت شده است، مشروط بر هشیارانه بودن جهد است. پس در بیان حکیم سنایی
جهد بر توست و(ره) خدا توفیق - زآنکه توفیق و جهد هست رفیق
تلاش انسان بی خبر او را به کام نمی رساند توفیق به شرطی لازمه جهد است که غافلانه انجام نپذیرد. (146) مولوی که بدون تردید از حکیم سنایی متأثر و ملهم است، سخن مجمل وی را با ذکر نمونه تاریخی قابل تأمل، توضیح می دهد:
گرچه جمله این جهان بر جهد است - جهد کی بر کام جاهل شهد شد؟
تلاش توام با بی خبری به دلیل اینکه بی ثمر است، در واقع جز جان کندن نیست، تلاشی بیهوده که از آن باید به خداوند رحمان پناه برد.
جهد بی توفیق جان کندن بود - زارزانی کم گر چه صد خرمن بود
جهد بی توفیق خود کس را مباد - در جهان والله اعلم بالسداد(147)
مولوی مثال بارز تلاش و بی توفیق ناشی از غفلت را تدبیر و تلاش فرعون می داند و هرچه وی تدبیر می کرد ناکام می ماند.
جهد فرعونی چو بی توفیق بود - هر چه او می دوخت آن تفتیق(148)بود (149)
احادیث فراوانی در بیان این حقیقت که جهد غافل بی توفیق است، در ادبیات روایی وجود دارد، از جمله روایتی از امام علی (ع)نقل شده است:
ایاک و الغفله و الاغترار بالمهله، فان الغفله تفسد الاعمال و الاجال تقطع الامال؛(150)
از غفلت و فریفتگی به مهلت پرهیز کنید چرا که غفلت، کردارها را تباه می کند و اجلها، امیدها را از بین می برند.
کفی بالمرء غفله ان یصرف همته فیما لا یعینه؛ (151)
مرد غافل را همین بس که همت خود را در امری صرف کند که کمترین کمکی به او ندارد.
کفی بالرجل غفله ان یضیع عمره فیما لا ینجیه؛ (152)
فرد غافل را همین بس که عمر خود را در اموری تباه کند که موجب رستگاری وی نیست.
روایات یاد شده نه تنها بی حاصلی جهد غافلان را بیان می کند بلکه به دلیل آن را نیز توضیح می دهند. غفلت و بی خبری، اعمال و رفتار آدمی را تباه می کند زیرا بی خبری موجب می شود که فرد غافل، همت خود را مصروف امری کند که به او یاری نمی رساند و عمر خود را در امری از بین می برد که نجاتش نمی دهد.
دلیل عمده ناکام بودن جهد غافلانه در این است که اثر بخشی و کارآیی فعالیت ها در گرو هشیاری دائمی نسبت به اهداف فعالیت است: آیا رفتار و تلاش هدفمند است؟ آیا کوشش نسبت به اهداف وفادار است؟ بنابراین غفلت موجب می شود انسان در زمینه هایی تلاش کند که برایش حقیقتاً سود ندارد و عمر خود را در میدانهایی از دست بدهد که مایه نجات او نیست. به تعبیر شیخ عطار نیشابوری:
چون ز اول تا به آخر غافلیست - حاصل ما لاجرم بی حاصلیست (153)
ممکن است، پرسیده شود، دلیل اینکه انسان غافل همت خود را مصروف امری بی فایده کند، چیست؟ پاسخ این است که غافل به حسابرسی خود نمی پردازد و دغدغه سود دهی ندارد، او به تلاش صرف، بسنده می کند. روشن است که مدیری که به حسابرسی سازمان خود وقوف کامل نداشته باشد، از خسارتهای وارد بر سازمان غافل می ماند. همچنین است حال انسان غافل که مدیر سازمان روانی خویش است اما از حسابرسی خویش بی خبر. به همین دلیل در نهج البلاغه می خوانیم:
من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر (154)
هر که به محاسبه خویشتن بپردازد، سود برده است و کسی که از آن غفلت بورزد، خسران می یابد.
نمودار شماره شش، صفحه 127 کتاب