فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

چکیده

غفلت، آثار زیانباری فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی دارد و به گونه ای که در ادبیات روایی از آن به عنوان زیان آورترین دشمن، تعبیر شده است. آثار ویرانگر غفلت که در این نوشتار به اختصار مورد بحث واقع شده عبارتند از: خودباختگی و تهی شدن شخصیت آدمی، آفت عزم و اراده، بی حاصلی کوشش و تلاش، افزایش گناه و رذایل اخلاقی، ازدیاد مشقت، محنت و اندوه در زندگی، قساوت قلب و دلمردگی، آفت مدیریت؛ مانع استکمال و عامل انحطاط فرد و ناشی از غفلت به طور کلی است که در مقدمه همین گفتار بیان می شود.

مقدمه

غفلت در ادبیات روایی، به عنوان زیان آورترین دشمن، توصیف شده است. از امیرالمؤمنین، حضرت علی (ع)نقل شده است: الغفله اضر الاعداء (134) یعنی غفلت، زیان آورترین دشمن است. این سخن حکیمانه به چند دلیل، قابل ابتناء است. دلیل نخست، درونی بودن غفلت است. بی خبری فرد از حالات جوانحی و درونی است که در فرد پایگاه دارد و آثار ماندگار و دائمی بر روان آدمی می گذارد. مبارزه با امر درونی و ناپیدا، سخت تر و رهایی از آن دشوارتر است. به تعبیر عارف رومی، ظلم و جور روزگاران و ناملایمات و رنجهایی که نصیب انسان می شود، در مقایسه با رنج غفلت از خداوند، قابل تحملتراست، زیرا این رنجها، زودگذر و قابل رفع است، اما رنج دوری از خداوند و درد غفلت به سادگی قابل رفع نیست، بلکه مصیبتی است ماندگار و دردی است پایدار.
جور دوران و هر آن رنجی که هست - سهلتر از بعد حق و غفلتست
زانکه اینها بگذرد، آن نگذرد - دولت آن دارد که جهان آگه برد (135)
بنابراین غفلت به دلیل درونی بودن، به سختی قابل درمان است و به دلیل صعوبت درمان پرضررتر است. کسی می تواند از سعادت و دولت برخوردار باشد که از غفلت رهایی یافته و جان آگاه یابد. مصراع اخیر، ظاهراً اقتباس از روایتی است که از امیرالمؤمنین علی (ع)نقل شده است:
من دلائل الدوله قله الغفله
یعنی از عوامل دولت، اندکی غفلت است.
دلیل دوم بر اینکه غفلت، زیان آورترین دشمن است این است که انسان از دشمنان پیدا و پنهان فراوانی برخوردار است. دشمنان بیرونی راه نفوذی بر آدمی ندارد، جز از مواضع غفلت و بی خبری وی. غفلت راه نفوذ و تسلط دشمنان و بیگانگان بیرونی را هموار می کند و عزم و اراده فرد را رد مبارزه، با آنها از بین می برد. آنچه، در مواقع، ملک وجود آدمی را در تسلط شیاطین قرار داده و دل آدمی را چراگاه ابلیس می کند، غفلت است. روایتی که از امام صادق (ع)نقل شده است، به همین نکته ناظر است:
و ان کان الشیطان عدوا فالغفله لماذا؟
اگر شیطان دشمن آدمی است، پس چه جای غفلت است؟
انسان با داشتن دشمنی چون شیطان چگونه می تواند غفلت بورزد و از خویشتن بی خبر باشد؟ انسان با حذر از خطرهای دشمنان پیدا و پنهان غفلت نمی ورزد بلکه از هشیاری، دژی مستحکم می سازد و از تقوی، حزم و احتیاط حصاری پولادین ایجاد می کند تا دشمنان بر او راهی نیابند.
آدمی را دشمن پیدا و پنهان بسی است - آدمی با حذر عاقل کسی است
خلق پنهان زشتشان و خوبشان - میزند بر دل هر دو کویشان (136)
تصرف انسان بی خبر از خویشتن و تسلط بر فردی که دغدغه و هراس سلطه دشمنان را ندارد، امری سهل است. بنابراین غفلت به دو دلیل، بزرگترین ضررآور است، اولا به دلیل ناپیدایی آن که پیشگیری و درمان را سخت می سازد و ثانیاً به دلیل هموار ساختن راه نفوذ دشمنان که روحیه دشمن شناسی و دشمن ستیزی را از فرد سلب می کند.
نمودار شماره پنج صفحه 119 کتاب
انسان غافل در برابر دشمنان، اژدهایی را ماند که از شدت سرمای زمستان افسرده شده و از هویت واقعی خود تهی گردیده است، به گونه ای که به وسیله مارگیر شکار می شود و مورد تمسخر مردم قرار می گیرد در معرکه ها ابزار روزی عده ای و وسیله تفریح عده ای دیگر می شود. اما اگر آفتاب هشیاری بر او بتابد و به خویشتن آید، تحقیر را نمی پذیرد و دشمنان را نابود می کند. عارف رومی داستانی را در همین خصوص آورده است که غفلت زدا است:
گفته اند که مارگیری برای گرفتن مار راهی کوهساران می شود، پس از تکاپوی بسیار به اژدهایی بزرگ برخورد می کند که درمیان برف مرده می نمود. مارگیر بی درنگ دست به کار می شود و آن اژدها را به زنجیر در می آورد و رهسپار شهر بغداد می شود تا معرکه و نمایشی بر پا کند. اژدهای مرده اش را کشان کشان با خود برد تا آنکه به کنار دجله بغداد رسید و بساط معرکه را گسترد و مردم از هر سو بای دیدن نمایش هجوم آوردند و از انبوهی و ازدهام جمعیت، به اصطلاح جا برای سوزن انداختن نبود، دیری نگذشت که آفتاب عالمتاب، تابش سوزان خود را بر روی زمین پخش کرد و اژدهای خمود و افسرده را گرمی بخشید و کم کم جان گرفت و جنبیدن آغاز کرد. مردم با دیدن این صحنه هولناک پا به فرار گذاشتند و اژدها، خشمگین و آتشین زنجیرها و بندها را از هم گسست و به راه افتاد و شاهدان از هر سو گریزان. ولی ازدحام بیش از حد سبب شد که شمار بسیاری از آنان زیر دست و پا تلف شوند. مارگیر نیز حیرت زده و بیمناک بر جای خشکیده بود و با خود می گفت: عجب تحفه ای از کوهسار آورده ام؟ اژدها، به مارگیر حمله کرد و در دم به هلاکتش رساند و مردم هراسان و گریزان...خمود و فسرده شده و هویت واقعی خود را از دست داده است و به همین دلیل مورد تمسخر و تفریح مردمان گشته است اما وقتی که در اثر تابش آفتاب هویت خود را بدست آورد، تحقیر و آزار مردمان را تحمل ننمود و بر آنها خروشید. از طرف دیگر این داستان درجه غفلت و حیرانی خلق را نیز نشان می دهد. انسان که کوهی تبر و استوار است و اشرف مخلوقات؛ به دلیل غفلت از خویشتن حیران مار می شود.
مار گیر از بهر حیرانی خلق - مار گیرد، اینت نادانی خلق
آدمی کوهی ست چون مفتون شود - کوه اندر مار جیران چون شود؟
خویشتن نشناخت مسکین آدمی - از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت - بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت
صد هزاران مار و که حیران اوست - او چرا حیران شدست و مار دوست (137)
مار دوستی، نمونه ای از شیفتگی غوغا و معرکه عوام الناس است. مولوی تحلیل روشن و عبرت آموزی از این پدیده به دست می دهد. این تحلیل بر آنچه که در خود باختگی فرهنگی، برخی از جوانان بدان دچار می شوند، به طور کامل صدق می کند. بیان مولوی از منشا حیرانی آدمی که شایسته حیران شدن همه مخلوقات است، در خصوص حیرانی برخی از جوانان به معرکه های دشمنان پیدا و پنهان، به دقت صادق است. چقدر غمناک است حیرانی عده ای بر سمبلهای فرهنگ مبتذل که از طریق رسانه های برون مرزی و درون منزلها بساط معرکه بر پا کرده و بر غفلت، خمودگی و فسردگی غافلان، حیران می شوند و غفلتی بر غفلت خود می افزایند. انسانی که از در گرانبهای وجود خود بی خبر است، خود را به قیمت ارزان می فروشد و در برابر دلق فرهنگ مبتذل غرب، اطلس هویت خود را از دست میدهد. چه باید کرد که هر وقت معرکه ای جدید برپا می شود، ساده لوحان بی خبر از هویت خویشتن، برگرد آن جمع می آیند.
جمع آمد صد هزاران خام ریش - صید او گشته چو او از ابلهیش (138)
خطر غفلت در این است که سرمایه وجود آدمی را تباه می سازد. از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)نقل شده است که فرمودند:
من طاعت غفلته تعجلت هلکته (139)
هر که غفلتش به درازا کشد هلاک و تباهی اش شتاب گیرد..
به همین جهت حضرت فرموده اند:
ان کنتم لنجاه طالبین فارفضوا الغفله و اللهو و الزموا الاجتهاد و
الجد (140)
اگر خواهان نجات هستید، غفلت و بی خبری را رها کنید و بر تلاش و جدیت پایبند باشید.
بر اساس همین روایت معلوم می شود که اولاً نجات در گرو غفلت زدایی است، ثانیاً تلاش و جدیت با غفلت و بی خبری نسبت معکوس دارد و لذا غفلت از موانع رشد و توسعه هر جامعه است. جامعه غفلت زده از تلاش و کوشش گریزان بوده و به وضعیت موجود بسنده می کند و لذا از توسعه و رشد باز می ماند.

6-1)خود باختگی

غفلت از خویشتن، به ویژه اگر در مرتبه غفلت مستقر باشد، شخصیت ستان است زیرا غفلت از هر امری در درجه اول موجب از دست رفتن هویت فرد غافل است و در درجه دوم سبب تباه شدن متعلق شدن غفلت است و در روایتی از امام صادق (ع)نقل شده است:
ایاکم و الغفله! فانه من غفل فانما یغفل علی نفسه.
از غفلت بپرهیزید! چرا که هر کس دچار غفلت شود بر خویشتن، بی خبری روا داشته است.
انسان غافل به جای شکوفا کردن استعدادهای خویش، به خیالپردازی مشغول می گردد، در جهل مرکب می غلطد و عنکبوت گونه لاف می زند و گزاف می بافد و بر زندان اوهام خویش حصارهای پولادین می کشد. غفلت و بی دغدغه بودن منشاء اوهام و پندارها می شود و فرد، تصویر واقعی خویش را از دست داده و با تصویر وارونه و خیالی زندگی می کند اما غافل از اینکه با خود واقعی زندگی نمی کند.
غفلت و بی دردیت فکر آورد - در خیالت نکته بکر آورد (141)
همان گونه که غفلت فردی، شخصیت ستان است، غفلت شایع در جامعه نیز هویت جمعی را تباه می کند. از خود بیگانگی، منحصر در فرد نیست ممکن است فرهنگ سازمانی و جامعه نیز دچار این بیماری گردد. یکی از عوامل خود باختگی اجتماعی، غفلت شایع و مستقر است. انسان غافل از خویشتن، خود واقعی را از دست می دهد و در تسخیر بیگانگان در می آید و عمرش چراگاه شیاطین می گردد و جامعه گرفتار به بیماری غفلت، همه سرمایه های ملی، توان جمعی در عرصه های مختلف آن را از دست داده و از توسعه از می ماند. یکی از عوامل فقرزایی جامعه، غفلت جمعی است. در روایت به همبستگی غفلت و فقر اشاره شده است:
الغفله فقد، (142)
غفلت، فقدان و از دست دادن است.
بی خبری از هر چیزی، در واقع، از دست دادن همان چیز است. شرط برخورداری از امکانات، موفقیتها، وقوف بر آنها است لذا غفلت از خویش به معنای از دست دادن خود واقعی است. آفت خودباختگی ناشی از غفلت هایی است که فرد را از زندگی انسانی سقوط می دهد و آن را به صورت حیوان در می آورد و متناسب با غفلت بیشتر، از حیوان نیز گمراهتر می کند، زیرا وی بر خلاف حیوان، از استعداد، آگاهی و کمال برخوردار است ولی به دلیل غفلت، استعداد از خود را تباه کرده و گمراه شده است:
و لقد ذر انا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل، اولئک هم الغافلون.
و به راستی از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم چرا که دلهایی دارند که با آن در نمی یابند و دیدگانی دارند که با آن نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنان نمی شوند، اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه تر، اینان غافلانند. (143)
که آن مردمان جملگی جاهلند - ز معنای انسانیت غافلند (144)