فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

4-2) غفلت از خویش، شایعترین بی خبری

وقوف بر خویش امر نادر و در گرانبهایی است. غالباً از وقوف بر خویش و ابعاد وجودی خویش در غفلت هستیم. بسیار هستند کسانی که در تمامی صحنه های زندگی بر هر امر دقت دارند و در همه جا شرط حزم و احتیاط را رعایت می کنند و در هر موضعی هشیار نشان می دهند. اما در خصوص خویشتن، سعادت و شقاوت همیشگی خود کاملاً بی توجهی و سهل انگاری روا می دارند. آنها از خویشتن بی خبرند. کسانی که دائم در فکر دیگران هستند و از درد و رنج آنها می نالند، ابتدا باید به درد و رنج خویش بپردازند و از مداوای خود غافل نشوند، به تعبیر میرزا خراسانی: چند می گویی سخن از درد و رنج دیگران - خویش را اول مداوا کن، کمال این است و بس
بسیارند کسانی که همیشه در دغدغه پیشرفت و تکامل دیگران هستند، به هر کسی می رسند از ضرورت علم آموزی و کسب کمالات، به تفضیل سخن می گویند و عصر خویش را وقف دیگران می کنند اما هرگز به ضرورت علم آموزی خود و مصیبت دور ماندن خویش از کمالات توجه نمی کنند. این سخن به معنای نفی ضرورت و ارزش بی خبری هست نمی تواند به هشدار دیگران بپردازد. آنچه فرد را به دعوت مردم به کمالات فرا می خواند، حس خیر خواهی است. اما خطا در این است که خیرخواهی در حق دیگران را بر خیر خواهی در حق خود مبنی نمی سازد بلکه از خیر خواهی خود غافل است. عوامل روانی فراوانی انسان را به شرکت فعال در مناسبات گوناگون اجتماعی فرامی خواند، علاقه اجتماعی و ایفای نقش فعال در جامعه، از امور نیکو و ضروری است اما، غالباً، شوق فعالیت های اجتماعی چشم فرد را از دیدن دشمنان پنهانی محروم می سازد و چنان در هویت جمعی فرو می رود که از هویت خویش به طور کامل غفلت می ورزد و از دغدغه سود و زیان خویش فارغ می گردد. مانند کسی که شوق شنا کردن، او را به بی مبالاتی به رودخانه ای می اندازد، غافل از اینکه ممکن است جان خود را زا دست بدهد. گرایش انسان به این پندار که هر چیزی را بشر می تواند آزمایش کند و تجربه هر امری جایز است، از مصداقهای بارز چنین بی خبری از خویشتن است. در این گرایش که پس از رنسانس در مغرب زمین نضج یافت، چنین القا می گردد که هیچ امری نیست که انسان به نحو پیشین و با الهام از طریق غیبی، از تجربه کردن آن منع شود بلکه انسان می تواند دست به هر تجربه ای بزند، زیرا هر چیزی مباح است مگر آنکه به تجربه بر ضرر آن وقوف یافته شود. عیب اصلی این پندار در غفلت از سرمایه وجودی آدمی است که در برخی از تجربه ها به طور کامل از دست می رود و آزمایش کننده ای در میان نمی ماند تا بر نتیجه آزمایش واقف شود. پندار اباحی گری دقیقاً بر چنین غفلت از خویش استوار است. اومانیسم دنیا گرایانه شکل یافت، اطلسی بود که خود را به دلقی فروخت.
خویشتن نشناخت مسکین آدمی - از فزونی آمد شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت - بود اطلس، خویش را بر دلقی فروخت (106)
انسانی که از خویش غافل باشد، خود را ارزان می فروشد و به سهولت توسط بیگانگان تباه می شود. در قرآن مجید به همبستگی میان غفلت از خویش و سلطه پذیری اشاره شده است. در بینش قرآنی، طاغوت که اولیا کفار است، تنها از طریق غافل ساختن مردم از خویشتن، بر آنها چیره می شود. ترسیم زیبایی از فرآیند اطاعت پذیری قوم فرعون در قرآن مجید آمده است:
فاستخف قوم فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین (زخرف / 54)
و قومش ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع و فرمان بر شدند، که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.
کوشش انسان غافل، در واقع، جهد بی توجهی است زیرا تلاش وی چیزی جز صرف سرمایه عمر در آبادانی زمین دیگران نیست و خود جز حسادت نصبی نمی برد. کسی که به هنگام استخدام در سازمانی، همه امور را به دقت محاسبه می کند: حقوق، در آمد، مزایا، مرخصی، تشویق، کارانه، مسافرتها، ترفیع، و مسائلی از این قبیل را مورد بررسی وافر قرار داده اما از توجه به این حقیقت غافل است که استخدام در این سازمان از هویت و شخصیت من چه می ستاند. بدون تردید گرفتار بدترین غفلت شده است. اضطرابهای شغلی، بحرانهای مناسباتی در سازمانها، تظاهر و ریا، تملق و چاپلوسی از لوازم چنین مواجهه ای با حرفه و شغل است: محاسبه هر امری جز خویشتن خویش. آیا مجالسی برای انسان غافل از خویش باقی است تا در این واقعیت تلخ تامل کند که من در آغاز سرمایه گذاری چه اندازه از من در پایان امر فاصله دارد؟ آیا پرده پندار فرد از رویت واقعیت تلخ خسران باز می دارد تا دریابد که در تلاش روزمره من واقعی که سرمایه اصلی است، به تاراج رفته و بیگانه بر جای آن حاکم شده است و به این صورت انسان بی خبر تنها از گرگهای جان ستان نمی پرهیزد بلکه غافلانه در دام گرگ شیطان می گریزد؟
این عجب نیست که میش از گرگ جست - این عجب کین میش در گرگ جست (107)
آیا شگفتی به اشتغال دنیوی، پرده پندار را از میان بر می دارد تا از هشدارهای عارفان را بنیوشد؟
در زمین مردمان خانه مکن - کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو - کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی - جوهر خود را نبینی فربهی (108)

4-3)نشانه های غفلت از خویش

غفلت از خویش چندین علامت مشخص دارد: اولاً بی خبری از خویش، احساس کاذب بی نیازی از پند و اندرز را موجب می شود. فرد غافل از خود، پیش از اینکه خود را محتاج پند و اندرز داند به موعظه دیگران اشتیاق دارد و بیش از آنکه گوش باشد، زبان است. پر حرفی از نشانه های بارز این بی نیازی پنداری است. به همین جهت در روایت آمده است که چون عقل فرد شکوفا گردد، سخنش اندک شود. ادعای گزاف از دیگر علائم بی خبری از خویشتن است. ژرفترین مرتبه مرتبه غفلت از خویش، تصویر وارانه از خود داشتن و زندگی با من پنداری است که گزاف گویی و ادعای خلاف را سبب می شود. عجب نیز از دیگر مراتب غفلت از خود است. ثالثاً غافل از خویش جهد بی توفیقی دارد. زیرا توفیق منوط به سرمایه وجودی است. مولوی تصویر روشنی از غفلت به دست داده است. کسانی که در خصوص علم و فنون علامه اند. اما کمترین علمی به خویش ندارند. خاصیت همه جواهر را می داند و از احکام همه اشیا با خبرند اما نسبت به هویت و جوهر خود به طور کامل بی خبرند.
صد هزاران فصل داند از علوم - جان خود را می نداند آن ظلوم
داند او خاصیت هر جوهری - در بیان جوهر خود چون خری (109)
مدیری که در اداره سازمان در خصوص هر امری نهایت دقت را دارا است. دغدغه بهره ورزی، انگیزه کارکنان، رشد و تعالی همکاران، رقابت های بین المللی و او را فرا گرفته است. مدیری است موفق، اما اگر وی در بحران دغدغه های مدیریتی، تدبیر بر خویش را فراموش کند. توفیق وی به قیمت فراموشی حقیقت خویشتن است. مبارزی که جهاد در راه آزادی از سلطه های بیرونی را بر جهاد اکبر در راه آزادی در درون خویش استوار نسازد، مبارزه او موجب غفلت وی می شود. عالمی که علم به حقایق امور را بر علم به حقیقت خویش مسبوق نسازد، علم وی پرده پنداری می شود تا از خویشتن غافل بماند.
که همی دانم یجوز و لا یجوز - خود ندانی تو یجوزی یا عجوز؟
این روا و آن ناروا دانی لیک - تو روا یا ناروا بین تو نیک
قیمت هر کاله می دانی که چیست - قیمت خود را ندانی احمقیست
سعدها و نحس ها دانسته ای - ننگری سعدی تو یا ناشایسته ای (110)
بر اساس این نگرش است که خودشناسی از مهمترین دانشها و به تعبیر مولوی جان جمله علمها است. با خودشناسی است که یزدان شناسی نیز حاصل می شود.
جام جمله علمها این است و بس - که بدانی من کیم در یوم دین (111)
به همین دلیل است که ملا صدرای شیرازی وقوف بر خویش و شناخت و احوال نفس را مادر حکمت و اساس سعادت می داند. کسی که از شناخت خویش خویش ناتوان باشد از معرفت به خداوند نیز عاجز است.
ای شده، در نهاد خود، عاجز - کی شناسی، خدای را، هرگز
تون که در علم خود زبون باشی - عارف کردگار، چون، باشی
غفلت از گذر عمر از دیگر مصادق بی خبری خویشتن است. عمر تنها سرمایه آدمی در زندگی این جهانی است که دائم در حال کاسته شدن عمر است:
الی حنفی مشی قدمی - اری قدمی اراق دمی
به سوی مرگ گام بر می دارم، گامهایم را می نگرم که خون مرا می ریزند!
کسی که از آمد و شد روز و شب غافل است و هرگز به حکمت و فلسفه زندگی وقوف نمی یابد و به تعبیر شیخ عطار از سر روز و شب طربناک نمی گردد. عطار نیشابوری با نکته بینی، همبستگی بین غفلت از خویشتن و تهی بودن از شخصیت فرد را نشان داده است:
تا چند از این غرور بسیار ترا - تاکی خیال این نمودار ترا
سبحان الله کار تو کاری عجیبست - تو هیچ نئی وین همه پندار ترا(112)

4-4) ابعاد غفلت از خویش

غفلت از خویش دارای اضلاع گوناگون است و به همین دلیل از پیچیدگی خاصی برخوردار است. شرط حصول وقوف بر خود فهم اضلاع آن است. انسان از دو مرتبه وجودی برخوردار است: انسان حقیقی و انسان واقعی. مراد از انسان واقعی، واقعیت خارجی فرد است و مراد از انسان حقیقی، هویت انسانیت است که انسان واقعی نمودی از آن است. انسان در مقام حقیقت موجودی است دارای افقهای لایتناهی، طبیعت بی کران، عدالت طلب، خیر خواه، حقیقت جو، زیبا دوست، ابدیت طلب، قدسی، طالب وصال به اصل خویش، خلیفه الله، صاحب کرامت و ارزش ذاتی و دارای رازها و نیازها وجودی و غیره اما انسان در مقام واقعیت، موجودی است که از حیث توانائیها، نیازها، استعدادها، محدود است و پایی در خیر و گاهی در شر می نهد، گاهی سوی به اصل خود می کند و زمانی از اصل خود می گریزد.
این سو کسان سوی خوشان و آن سو کشان با ناخوشان - یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها (113)
به تبع تفکیک یاد شده، غفلت از خویشتن دو ظلع دارد. غفلت از من حقیقی و غفلت از من واقعی. کسی که از من واقعی غافل است، نسبت به نیازهای طبیعی و مقتضیات زندگی این جهانی بی خبر است، نسبت به رازها و نیازها وجودی خود بی خبر است. همه مصادیق غفلت از خویش به یکی از این دو بعد بر می گردد: غفلت از حرمت و کرامت آدمی، غفلت از اختیار، اراده، آزادی و مسئولیت خویش، بی خبری از توانائی صعود و تکامل و عدم مواجهه فرد با مرگ از مصادیق بارز غفلت از خویش است.