فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

3-6) غفلت مضاعف

غفلت مستقر دارای دو مرتبه است: غفلت بسیط و غفلت مضاعف. مفهوم غفلت مضاعف در اینجا مانند مفهوم جهل مرکب به کار می رود. همانگونه که فرد در جهل مرکب نه تنها نسبت به امری جاهل است بلکه نسبت به جهل خود نیز جاهل است. در غفلت مضاعف نیز فرد نه تنها نسبت به امور مهم در زندگی خویش غافل است بلکه نسبت به غفلت خود نیز بی خبر است، بنابراین در چنین مرتبه ای از غفلت، در واقع، دو غفلت وجود دارد: غفلت به امری. غفلت به غفلت. شدیدترین مرتبه غفلت، از جهت پیچیدگی و ناپیدایی، عمق و نفوذ در دل آدمی و سختی در درمان، غفلت مضاعف است، زیرا همان گونه که فرد توانایی در رفع جهل مرکب را ندارد، گرفتار به غفلت مضاعف نیز توان خود را در زدودن آن از دست می دهد. وضعیت فرد گرفتار به جهل مرکب بحرانی تر از کسی است که جهل بسیط دارد، زیرا کسی که نسبت به امری علم ندارد ولی بر جهل خود وقوف دارد، انگیزه رفع جهل خویش را داراست و متناسب با همت و تلاشش به رفع نقیصه جهل توفیق می یابد اما کسی که به جهل خود وقوف ندارد و دچار علم پنداری است، انگیزه ای برای رفع جهل ندارد، اما خود را واصل می داند و فرد واصل انگیز حرکت پیدا نمی کند زیرا به صورت پنداری سیراب است و احساس تشنگی ندارد تا در پی یافتن آب گوارا باشد. امیر محمود بن یمین الدوله خراسانی معروف به این یمین، تمایز جهل بسیط و جهل مرکب را از حیث امکان رهایی به علم و رهایی از جهل به خوبی نشان داده است:
و آن کس که نداند که نداند - هم خویش از ننگ جهالت برهاند
و آن کس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابدالدهر بماند
این سخن در خصوص غفلت مضاعف نیز صدق می کند. غفلت مضاعف بی خبری نسبت به غفلت خویش است: غفلت از غفلت. مهمترین غفلت مضاعف، استمرار بی خبری و نبود هشداردهنگان مشفق و تملق های چاپلوسان است. غفلت مستمر، فرد را به تدریج از خویشتن غافل می کند و یکی از آثار بی خبری از خویشتن، بی خبری از بی خبری است. البته فرد غافل دچار بیداری پنداری است و غفلت خود را در عین بیداری می پندارد و لذا از هشدار مشفقانه دیگران بیزاری می جوید. کس یکه دچار غفلت مضاعف شده، ممکن است خود در زمره هشدار دهندگان باشد ولی بی توجه به نیاز خود به هشدار، به وسیله هشدار بر دیگران بر پندار خویش می لافد و بر پندار خویش پرده ای دیگر می افزاید. راقم این سطور، به عنوان مثال، اگر صرفاً به بیان آثار و آفات غفلت. نگارش پرده پندار بسنده کند و به همین مقام موعظه و هشدار بخشی، دل خویش را مشغول سازد و از نیاز مبرم و مستمر خود به هشدار، غفلت بورزد و تنها خوانندگان را مخاطب خود پندارد، بدون تردید در غفلت مضاعف بیداری پنداری در غلطیده است. او به سبب همین غفلت شناسی، از طرح این مساله غفلت خواهد کرد که آیا من مشغول به بحث از خطرات غفلت، خود در دام غفلت غلطیده ام و یا در زمره ذاکرین ره یافته ام؟ در این صورت است که بحث از غفلت خود عامل بروز می گردد ولی غفلتی نقابدار و ناپیدا. بنابراین، بحث از غفلت، اگر با غفلت درونی بحث کننده از خویش توام باشد، سبب غفلت مضاعف است. مثالی دیگر: مدیر یک سازمان را که بر زندگی غافلانه جمعی از همکاران، غصه می خورد در نظر آوریم. او سعی دارد در سخنرانی ها و مواجهه های گوناگون با آنها، به غفلت زدایی بپردازد و با خلوص و صمیمت تمام مشفقانه هشدار بدهد. اگر چنین مدیری قبل از آنکه به همکاران دلسوزی کند، بر خویش دلسوزی نکند و پیش از آنکه بر غفلت دیگران وقوف یابد، بر بی خبری و غفلت خود وقوف نیابد و در غفلت زدایی از دیگران به عامل غفلت زا و تخدیر کننده مبدل شود و وی را دچار غفلت مضاعف می کند. این سخن به معنای نفی اهمیت ضرورت هشدار دادن به دیگران نیست، بلکه تاکید بر این نکته است که مهمترین مخاطب برای هشدار، خود فرد است و پیش از هشدار به دیگران هشدار به خود لازم است تا فرد دچار غفلت مضاعف نشود.
بنابراین، توجه به غفلت مضاعف در اخلاق مدیران اصل بنیادی است. هدایتگری انبیا و غفلت زدایی آنها بر همین اصل مبتنی است که پیام آوران هدایت، خود پیش از دیگران و پیش از آنها از هدایت برخوردار هستند. چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در آخرین فراز از خطبه 174 بر این نکته امر تاکید کرده اند. به همین سبب در فراخوان مردم به اقبال بر دعوت انبیا در قرآن مجید بر این نکته تاکید شده است:
و جا من اقصا المدینه رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلون اتبعوا من لایسئلکم اجرا و هم مهتدون یس / 20-21
و مردم از دوردست شهر شتابان آمدند، گفت: ای قوم من از فرستادگان پیروی کنید از کسانی که از شما پاداشی نمی خواهند و خود رهایافته اند، پیروی کنید. (102)
مهتدی بودن نی و رهایی از او از غفلت درونی، از مهمترین عوامل اقبال مردم به دعوت اوست. اساساً دعوت کسی که هشدار بخشی، خود را فراموش کرده، اقبالی ندارد و اثری را بر نمی انگیزد. انسانی که غفلت مضاعف دچار می گردد، در هلاکت ابدی گرفتار می آید و به گونه ای که جز به رحمت الهی امیدی به رهایی از غفلت نتوان داشت. غفلت مضاعف مهری است بر دل و بیماری است در قلب که چشم را از دیدن، گوش را از شنیدن و دل را از بصیرت هر آنچه هشدار آور است محروم می سازد. وضعیت غافلان گرفتار به غفلت مضاعف مانند آن صوفی است که عارف رومی داستان او را نقد حال ما دانسته و در دفتر دوم مثنوی به زیبایی ترسیم کرده است: یکی از صوفیان از راهی دور و دراز به خانقاهی رسید و بیدرنگ خر خود را به طویله برد و در آبخوری بست و مقداری آب و علف به آن زبان بسته داد و خود نیز نزد دیگر صوفیان رفت . صوفیان که گرسنه و فقیر بودند، تصمیم گرفتند خر او را بفروشند و از بهای آن، مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در آورند. خر فروخته شد و مجلس آراسته. طعامهای الوان خورده شد ولوله و غوغایی به راه افتاد و از شدت پایکوبی و رقص و سماع آنان دود و گرد همه فضا را گرفته بود. صوفی مسافر نیز بی خبر از همه جا یکسره مغلوب این همه شادی و شعف، دست افشان و پایکوبان به حلقه سماع کنندگان پیوست، پس از مدتی سماع به پایان خود نزدیک می شد که یکی از صوفیان، قطعه ای آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. سایر صوفیان نیز همان ضرب را دم گرفتند و دسته جمعی شروع به خواندن کردند. صوفی مسافر نیز از همه جا بی خبر با جمع، همراهی کرد و آن شعر را با شور و هیجانی بیشتر می خواند.
سرانجام مجلس به پایان آمد و بامدادان سر زد و هر یک از صوفیان وداع کنان به راهی رفتند. صوفی مسافر نیز برای ادامه سفر به طویله رفت تا بار و بنه اش را روی خر نهد و رهسپار شود. ولی با کمال شگفتی خری در طویله ندید. از سر سادگی و خوش خیالی با خود گفت: حتماً خادم خانقاه، آن زبان بسته را برای سیراب کردن به چشمه برده است. وقتی خادم آمد دید از خر خبری نیست با نگرانی به او گفت: پس خر کو؟ خادم نگاهی همچون نگه کردن عاقل اندر سفیه روی به او کرد:
گفتم: والله آمدم من بارها - تاترا واقف کنم از این کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر - از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است - زین قضاراضی است، مرد عارف است(103)

3-7) غفلت نهادینه در فرهنگ سازمانی

غفلت از حیث شیوع در یک سازمان و یا جامعه، دارای دو مرتبه است: غفلت فردی آن است که فرد یا افرادی در یک سازمان گرفتار غفلت هستند. مرتبه شدید غفلت، آن است که به دلیل شیوع این بیماری، هویت اجتماعی و فرهنگ سازمانی فرهنگ غفلت زده باشد. درمان غفلت فردی به مراتب آسان تر از پیشگیری و درمان جمعی است. عوامل بروز آثار این دو مرتبه از غفلت نیز گوناگون است. به عبارت دیگر، غفلتی که بر جماعت عارض می شود و نهادهای اجتماعی، سازمان، ملت و امتی را گرفتار می کند، پر آسیب تر بوده و به لحاظ عوامل ظهور بسیار پیچیده تر است. و به همین دلیل تغییر رفتار جمعی و پیشگیری و درمان غفلت از هویت سازمانی، بسی مشکل تر و محتاج روش و شیوه های دقیقتر است. غفلت زدگی فرهنگ سازمانی عواملی گوناگون دارد: سازمانی که مدیران آن اهل غفلت و بی توجهی باشند و یا اعضای آن اهل خمود و اهمال ورزی باشند و موفقیتهای فردی، منزلتی بیشتر از همکاری سازمانی و شایستگی های حرفه ای داشته باشد، در این صورت، احساس کهتری و اهداف غیر اجتماعی کارکنان سازمان افزایش می یابد و غفلت مستقر خانمان سوز بر آن سازمان مسلط خواهد شد و فرهنگ سازمانی را تباه خواهد کرد. برنامه ریزی های استراتژیک یک سازمان هر اندازه بر مسئولیت پذیری افراد، تقسیم عادلانه و موقعیت ها و افزایش خودباختگی افراد تاکید کند، به همان اندازه فرهنگ سازمانی را از غفلت زدگی مصون داشته است.
غفلت زدگی هویت اجتماعی، آثار بسیار مخربی دارد. بدون تردید، یکی از عوامل فروپاشی تمدنهای بزرگ در تاریخ، مستولی شدن غفلت بر فرهنگ اجتماعی است و یکی از اهداف دشمنان جوامع اسلامی از صدور فرهنگ خویش و تحمل آن بر جوامع اسلامی، تزریق سم غفلت بر پیکر جامعه دینی مسلمانان است. جامعه غافل، جامعه ای فاقد پویایی، تلاش، توسعه، و توفیق است. مراتب هفت گانه غفلت در نمودار شماره یک ترسیم شده است.
رسم نمودار شماره یک صفحه 84

گفتار چهارم غفلت از خویشتن

جمله عالم زاختیار و هست خود - می گریزد در سر مست خود
می گریزند از خود در بی خودی - یا به مستی یا به شغل ای مهتدی (104)
!چکیده
مهمترین بعد غفلت آدمی غفلت ورزی وی از خود است زیرا غفلت از خویش تباه کننده سرمایه وجود است و بزرگ ترین دشمنی است که برای تاخت و تاز هر دشمن و درونی و بیرونی هموار می کند. غفلت از خویش مراتب و اضلاع گوناگون دارد: غفلت از خود حقیقی، بی خبری از خود واقعی، اعراض از رازها، نیازها و سئوالهای وجودی نمونه های بارز غفلت از خویش است.