فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

3-4)غفلت مذموم

تمایز دو مرتبه غفلت معذور و غفلت مذموم را مفسران بر اساس نحوه مواجهه مردم با دعوت پیامبران بیان کرده اند: مراد مفسران از غفلت معذور آن است که فرد به علت عدم اتمام حجت خداوند و به دلیل روشن نبودن هدف یا تبیین را سلوک، غفلت گردد و مقصود آنها از غفلت مذموم، بی خبری است که فرد پس از اتمام حجت و صرفاً به دلیل عدم توجه و دقت به سبب بی مبالاتی و دل مشغولی هایش با آن دچار شده است. (97) فخر رازی در تفسیر کبیر گوید: گاهی غفلت به این دلیل است که هنوز رسالتی از جانب خداوند مبعوث نشده است و احوال و اوضاع و آخرت، تکالیف مردم، شقاوت و سعادت جاودان برای مردم روشن نیست و لذا مردنم نسبت به مبدا و معاد، سرنوشت و سعادت خود در بی خبری هستند. و گاهی غفلت به این دلیل است که فرد از مواعظ روشنگر پیامبران آسمانی اعراض کرده و خود به غفلت و بی خبری می زند و تغافل می ورزد.
چنین غفلتی مذموم و مستحق عقاب و عتاب است. (98) بر اساس بیان مولف تفسیر کبیر می توان گفت: غفلت درمان پذیر که درمان و پیشگیری آن از اصول برنامه تربیتی پیامبران است دارای دو مرتبه است: غفلتی که قبل از ظهور انبیا و روشن شدن اذهان است. چنین غفلتی بر خلاف غفلت گریزناپذیر عیب شمرده می شود و به منزله یک بیماری و آفت بزرگی در زندگی فردی و اجتماعی بشر، مورد شفابخشی و درمانگری انبیا قرار می گیرد. اما عیب بودن آن به معنای این نیست که فرد به جهت چنین غفلتی مستحق عقاب و سرزنش است. خداوند جامعه ای را که به وسیله انبیا مورد هشدار قرار نگرفته است، به هلاکت و بدبختی دچار نمی سازد و عقاب بدون بیان و هشدار از جانب حکیم، پسندیده نیست.
مرتبه دیگر از غفلت درمان پذیر، غفلت به معنای اعراض از روشنگریهای پیامبران است و آنچه موجب عقوبت سخت تباهی است، غفلت پس از برخورداری از بیدادگریها و هشدارهای وحی است. غفلت مذموم مسبوق به آگاهی بخشی پیام آوران آسمانی بوده و ناشی از بی توجهی و تقصیر و تفسیر فرد است و لذا موجب سرزنش و عقاب است. مذموم بودن این مرتبه از غفلت به دلیل آن است که انسانها علی رغم هشیاری تکوینی به وسیله عصیان امر الهی دچار غفلت می شوند. اگر چه فضل و احسان خدا جمادات را آگاه و هشیار ساخته و آنها را تسبیح گو فرموده است: انسانها علی رغم برخورداری از عقل و اندیشه به دلیل گناه و نافرمانی دچار قهر الهی گشته اند و قهر خداوند آنها را غافل و کور ساخته است. چنین غفلت رذیلت اخلاقی است و نسبت به غفلت معذور، شدت بیشتری دارد و درمان آن سخت تر است. دو مرتبه غفلت معذور و مذموم را ترتیب می توان غفلت پیش از انبیا و غفلت پس از بعثت خواند. کسانی که نه به تقصیر بلکه به قصور و ناتوانی غفلت می ورزند، در مواجهه با نور هدایت گر وحی، دو گروه می شوند گروهی که هدایت می یابند و غفلت خود را با نور وحی می زدایند و کسانی که از آن اعراض می کنند و بر گمراهی و غفلت خود می افزایند. وحی برای گروه نخست شفابخش بیماری غفلت است و موجب رحمت برای مؤمنان اما برای گروه دوم جز زیادت خسران و فزونی غفلت حاصلی ندارد.
و ننزل من القران ما هو شفا و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا اسرا /82
و از قرآن و آنچه بر مؤمنان شفابخش و رحمت است نازل می کنیم و این بر ستمکاران جز زیان نیفزاید. (99)

3-5) غفلت مستقر

غفلت مذموم، خود، از جهت رسوخ در دل آدمی مراتب گوناگون دارد. گاهی انسان به ندرت غفلت می ورزد و گاهی او بیش و کم غافل می شود و گاهی غفلت ورزی چنان در وی رسوخ می کند که از بی خبری رهایی ندارد. غفلت، مانند هر رذیلت دیگر، چنانچه مداوا نشود و فرد نسبت به رفتار خود نیز غفلت کند، ریشه دارتر شده و به طور کامل در دل آدمی استقرار می یابد. به همین دلیل مفسرانی جون علامه طباطبائی(ره) با تدبیر در آیات الهی به تمایز دو مرتبه از غفلت مذموم پرداخته اند. غفلت غیر مستقر و غفلت مستقر. علامه در تفسیر المیزان در خصوص آیه شریفه:
و لا تکن من الغافلین (اعراف / 205)
از غافلان مباش
می فرماید: در این آیه از خود غفلت نهی نشده است بلکه از درآمدن در زمره غافلان نهی شده است، زیرا غافل کسی است که غفلت و بی خبری در وی مستقر شده است. (100)
مراد از غفلت مستقر بی خبری نهادینه شده در دل آدمی است به گونه ای که تمام رفتار وی را شکل می بخشد و به صورت طبیعت ثانوی، بخشی از شخصیت و شاکله فرد می گردد. غفلت در این مرتبه، وصف ناپذیر نیست که در شخصیت و سازمان روانی آدمی ماندگار نباشد بلکه به گونه ای در شخصیت وی استقرار می یابد که همه رفتارهایش از غفلت وی حکایت می کند. در کاربرد عرفی واژه غافل، کسانی که مبتلا به غفلت مستقر هستند، غافل نامیده می شوند. چنین غفلت به تدریج حاصل می شود و به سختی درمان می شود. غفلت مستقر در نسبت با مراتب یاد شده غفلت، شدیدترین مرتبه آن است. دلیل این امر دو نکته است: اولا غفلت مستقر به دلیل رسوخی که در دل آدمی به سهولت قابل درمان نیست و هر کسی توانایی تغییر وضعیت خویش را در این مرتبه ندارد. ثانیاً غفلت، به دلیل رسوخ و استقرار، همه هویت آدمی را تحت تاثیر قرار داده و تمام رفتار و کردار وی را رنگ می بخشد و به همین دلیل چنین غفلتی پر آسیب تر، زیان آورتر و مهلک تر است. بنابراین غفلت مستقر بر خلاف غفلت گریزناپذیر، عیبی است فاحش که باید درمان شود و بر خلاف غفلت معذور رذیلتی است آشکار که باید زدوده گردد و بر خلاف غفلت غیر مستقر دشمنی است زیان آور، که باید دفع شود. (101)
برای توضیح تمایز غفلت مستقر و غیر مستقر از تمایزی که در خصوص فضایل اخلاقی در این خصوص وجود دارد، می توان بهره جست. سخاوت، انفاق و بخشش به دیگران، صفت پسندیده ای است اما هر کسی را صرفاً به دلایل انفاق و بخشش، سخی نمی نماید. سخی، در کاربرد عرفی و اصطلاحی نزد عالمان اخلاق، کسی است که در اثر بخششهای مکرر، سخاوت به شکل طبیعت ثانوی او در آمده باشد و به گونه ای که در هر موضع مورد نیاز بدون سختی و تکلف دست سخاوت بگشاید و از انفاق، در تشویش و ندامت نیفتد. بسیاری از انسانها، در مواقع اضطرار به یاد خدا هستند و یا در شرایط معنوی از شهد ذکر خداوند برخوردار هستند. اما ذاکر به معنای دقیق کلمه کسی است که ذکر خداوند چنان در دل وی نقش بندد که همیشه و در همه حالات به یاد خدا باشد و لحظه ای از او غافل نباشد.

3-6) غفلت مضاعف

غفلت مستقر دارای دو مرتبه است: غفلت بسیط و غفلت مضاعف. مفهوم غفلت مضاعف در اینجا مانند مفهوم جهل مرکب به کار می رود. همانگونه که فرد در جهل مرکب نه تنها نسبت به امری جاهل است بلکه نسبت به جهل خود نیز جاهل است. در غفلت مضاعف نیز فرد نه تنها نسبت به امور مهم در زندگی خویش غافل است بلکه نسبت به غفلت خود نیز بی خبر است، بنابراین در چنین مرتبه ای از غفلت، در واقع، دو غفلت وجود دارد: غفلت به امری. غفلت به غفلت. شدیدترین مرتبه غفلت، از جهت پیچیدگی و ناپیدایی، عمق و نفوذ در دل آدمی و سختی در درمان، غفلت مضاعف است، زیرا همان گونه که فرد توانایی در رفع جهل مرکب را ندارد، گرفتار به غفلت مضاعف نیز توان خود را در زدودن آن از دست می دهد. وضعیت فرد گرفتار به جهل مرکب بحرانی تر از کسی است که جهل بسیط دارد، زیرا کسی که نسبت به امری علم ندارد ولی بر جهل خود وقوف دارد، انگیزه رفع جهل خویش را داراست و متناسب با همت و تلاشش به رفع نقیصه جهل توفیق می یابد اما کسی که به جهل خود وقوف ندارد و دچار علم پنداری است، انگیزه ای برای رفع جهل ندارد، اما خود را واصل می داند و فرد واصل انگیز حرکت پیدا نمی کند زیرا به صورت پنداری سیراب است و احساس تشنگی ندارد تا در پی یافتن آب گوارا باشد. امیر محمود بن یمین الدوله خراسانی معروف به این یمین، تمایز جهل بسیط و جهل مرکب را از حیث امکان رهایی به علم و رهایی از جهل به خوبی نشان داده است:
و آن کس که نداند که نداند - هم خویش از ننگ جهالت برهاند
و آن کس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابدالدهر بماند
این سخن در خصوص غفلت مضاعف نیز صدق می کند. غفلت مضاعف بی خبری نسبت به غفلت خویش است: غفلت از غفلت. مهمترین غفلت مضاعف، استمرار بی خبری و نبود هشداردهنگان مشفق و تملق های چاپلوسان است. غفلت مستمر، فرد را به تدریج از خویشتن غافل می کند و یکی از آثار بی خبری از خویشتن، بی خبری از بی خبری است. البته فرد غافل دچار بیداری پنداری است و غفلت خود را در عین بیداری می پندارد و لذا از هشدار مشفقانه دیگران بیزاری می جوید. کس یکه دچار غفلت مضاعف شده، ممکن است خود در زمره هشدار دهندگان باشد ولی بی توجه به نیاز خود به هشدار، به وسیله هشدار بر دیگران بر پندار خویش می لافد و بر پندار خویش پرده ای دیگر می افزاید. راقم این سطور، به عنوان مثال، اگر صرفاً به بیان آثار و آفات غفلت. نگارش پرده پندار بسنده کند و به همین مقام موعظه و هشدار بخشی، دل خویش را مشغول سازد و از نیاز مبرم و مستمر خود به هشدار، غفلت بورزد و تنها خوانندگان را مخاطب خود پندارد، بدون تردید در غفلت مضاعف بیداری پنداری در غلطیده است. او به سبب همین غفلت شناسی، از طرح این مساله غفلت خواهد کرد که آیا من مشغول به بحث از خطرات غفلت، خود در دام غفلت غلطیده ام و یا در زمره ذاکرین ره یافته ام؟ در این صورت است که بحث از غفلت خود عامل بروز می گردد ولی غفلتی نقابدار و ناپیدا. بنابراین، بحث از غفلت، اگر با غفلت درونی بحث کننده از خویش توام باشد، سبب غفلت مضاعف است. مثالی دیگر: مدیر یک سازمان را که بر زندگی غافلانه جمعی از همکاران، غصه می خورد در نظر آوریم. او سعی دارد در سخنرانی ها و مواجهه های گوناگون با آنها، به غفلت زدایی بپردازد و با خلوص و صمیمت تمام مشفقانه هشدار بدهد. اگر چنین مدیری قبل از آنکه به همکاران دلسوزی کند، بر خویش دلسوزی نکند و پیش از آنکه بر غفلت دیگران وقوف یابد، بر بی خبری و غفلت خود وقوف نیابد و در غفلت زدایی از دیگران به عامل غفلت زا و تخدیر کننده مبدل شود و وی را دچار غفلت مضاعف می کند. این سخن به معنای نفی اهمیت ضرورت هشدار دادن به دیگران نیست، بلکه تاکید بر این نکته است که مهمترین مخاطب برای هشدار، خود فرد است و پیش از هشدار به دیگران هشدار به خود لازم است تا فرد دچار غفلت مضاعف نشود.
بنابراین، توجه به غفلت مضاعف در اخلاق مدیران اصل بنیادی است. هدایتگری انبیا و غفلت زدایی آنها بر همین اصل مبتنی است که پیام آوران هدایت، خود پیش از دیگران و پیش از آنها از هدایت برخوردار هستند. چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در آخرین فراز از خطبه 174 بر این نکته امر تاکید کرده اند. به همین سبب در فراخوان مردم به اقبال بر دعوت انبیا در قرآن مجید بر این نکته تاکید شده است:
و جا من اقصا المدینه رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلون اتبعوا من لایسئلکم اجرا و هم مهتدون یس / 20-21
و مردم از دوردست شهر شتابان آمدند، گفت: ای قوم من از فرستادگان پیروی کنید از کسانی که از شما پاداشی نمی خواهند و خود رهایافته اند، پیروی کنید. (102)
مهتدی بودن نی و رهایی از او از غفلت درونی، از مهمترین عوامل اقبال مردم به دعوت اوست. اساساً دعوت کسی که هشدار بخشی، خود را فراموش کرده، اقبالی ندارد و اثری را بر نمی انگیزد. انسانی که غفلت مضاعف دچار می گردد، در هلاکت ابدی گرفتار می آید و به گونه ای که جز به رحمت الهی امیدی به رهایی از غفلت نتوان داشت. غفلت مضاعف مهری است بر دل و بیماری است در قلب که چشم را از دیدن، گوش را از شنیدن و دل را از بصیرت هر آنچه هشدار آور است محروم می سازد. وضعیت غافلان گرفتار به غفلت مضاعف مانند آن صوفی است که عارف رومی داستان او را نقد حال ما دانسته و در دفتر دوم مثنوی به زیبایی ترسیم کرده است: یکی از صوفیان از راهی دور و دراز به خانقاهی رسید و بیدرنگ خر خود را به طویله برد و در آبخوری بست و مقداری آب و علف به آن زبان بسته داد و خود نیز نزد دیگر صوفیان رفت . صوفیان که گرسنه و فقیر بودند، تصمیم گرفتند خر او را بفروشند و از بهای آن، مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در آورند. خر فروخته شد و مجلس آراسته. طعامهای الوان خورده شد ولوله و غوغایی به راه افتاد و از شدت پایکوبی و رقص و سماع آنان دود و گرد همه فضا را گرفته بود. صوفی مسافر نیز بی خبر از همه جا یکسره مغلوب این همه شادی و شعف، دست افشان و پایکوبان به حلقه سماع کنندگان پیوست، پس از مدتی سماع به پایان خود نزدیک می شد که یکی از صوفیان، قطعه ای آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. سایر صوفیان نیز همان ضرب را دم گرفتند و دسته جمعی شروع به خواندن کردند. صوفی مسافر نیز از همه جا بی خبر با جمع، همراهی کرد و آن شعر را با شور و هیجانی بیشتر می خواند.
سرانجام مجلس به پایان آمد و بامدادان سر زد و هر یک از صوفیان وداع کنان به راهی رفتند. صوفی مسافر نیز برای ادامه سفر به طویله رفت تا بار و بنه اش را روی خر نهد و رهسپار شود. ولی با کمال شگفتی خری در طویله ندید. از سر سادگی و خوش خیالی با خود گفت: حتماً خادم خانقاه، آن زبان بسته را برای سیراب کردن به چشمه برده است. وقتی خادم آمد دید از خر خبری نیست با نگرانی به او گفت: پس خر کو؟ خادم نگاهی همچون نگه کردن عاقل اندر سفیه روی به او کرد:
گفتم: والله آمدم من بارها - تاترا واقف کنم از این کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر - از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است - زین قضاراضی است، مرد عارف است(103)