فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

مقدمه

برخورداری افراد از فضایل و رذایل اخلاقی، یکسان نیست. اگر چه مفهوم صبر به عنوان مثال، در خصوص همه افراد صبور معنای واحدی دارد اما برخورداری آنها از صبر یکسان نیست. عده ای با صبرتر از دیگران هستند. انسانهای صبور، نسبت به هم، درجات و مراتب گوناگون دارند. دیگر فضایل نیز بدین گونه است: برخورداری افراد از علم، شجاعت، صلابت و...دارای درجات است. رذایل اخلاقی نیز چنین است: حسد، عجب، خودخواهی و...درجات مختلفی دارند. (85) لذا حسودان از حیث شدت و ضعف حسد، یکسان نیستند. (86)
درجات مختلف داشتن غفلت از جنبه های گوناگون قابل بیان است. غفلت اولاً از حیث شدت نفوذ در دل غافلان، ثانیا از جهت سهولت و صعوبت در پیشگیری و درمان و ثالثاً از حیث سنخ مطلق آن دارای درجات مختلفی است. کسی که در مقام تغییر رفتار خود بر آمده و در صدد غفلت زدایی است، باید نسبت به شدت غفلت خویش وقوف داشته باشد، زیرا هر درجه ای از بی خبری را روش درمان خاصی است. در این فصل به مراتب شش گانه غفلت اشاره می کنیم.

3-1) غفلت گریزناپذیر

غفلت، مانند بسیاری از حالات درونی و احساسات و عواطف روانی، بر دو گونه است: غفلت گریزناپذیر و غفلت درمان پذیر.
تامل در یک مثال ساده روشنگر تمایز این دو قسم است. انسانها از حیث بینایی بر دو قسم مشکل مواجه می شوند. نقصانی که همه انسانها از آن برخوردارند و ناشی از ساختار خاص مجموعه بینایی است. شی ء مایل در آب را شکسته می بینیم و اشیاء را در فاصله دور، کوچکتر از اندازه واقعی مشاهده می کنیم. ما انسانها، از وجود چنین نقصانی شکایت به چشم پزشک نمی بریم بلکه زندگی روزمره خود را بر اساس قبول آن تنظیم می کنیم. غفلت گریزناپذیر، مرتبه ای از بی خبری است که ریشه در سرشت آدمی دارد و لوازم گریزناپذیر ساختار این جهانی انسان است. جهان طبیعت، به جهت ساختار آن، جهان غیبت پدیدارها از یکدیگر، و جهان پرده بر امور است. غفلت گریزناپذیر، امر ثانوی نیست که در شرایط زیستی خاصی و اقتضای عوامل روانی و اجتماعی معین پیدا شود و به گونه ای که وسیله تصرف در آن عوامل و شرایط، بتوان غفلت زدایی کرد. غفلت گریزناپذیر با انسان این جهانی همزاد است و جز از طریق فرونهادن زندگی این جهانی قابل رفع نیست. چنین غفلتی به دلیل اینکه ریشه در ساختار مادی زندگی این جهانی دارد، از آن همه موجودات است. هر موجودی، اعم از اینکه جماد باشد یا گیاه، و یا حیوان به دلیل هویت این جهانی در غفلت گریزناپذیر است این سخن منافاتی با هشیار دانستن موجودات عالم ندارد. هوشیاری از جهتی است و نسبت به اموری و غفلت از جهت دیگر و نسبت به امور دیگر است. همه موجودات در عین غیبت از همدیگر و غفلت، از نوعی هشیاری نیز برخوردار هستند. اینکه همه اجزای عالم هوشیار و ناطق هستند، از آموزه های قرآنی هستند. به عنوان مثال در آیه 44 سوره اسراء می خوانیم:
اءن من شی الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم
و هیچ چیز نیست مگر آنکه به ستایش خدا مشغول است ولی شما ستایش آنها را در نمی یابید.
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم - با شما نامحرمان ما خامشیم
انسانها نیز مادامی که از زندگی دنیوی برخوردار هستند از چنین غفلتی، گریزی ندارند. غفلت گریزناپذیر، همگانی و دایمی است. هیچ انسانی از آن رهایی ندارد مگر آنکه از لوازم زندگی این جهانی فارغ شود و به زندگی نورانی آن جهانی دست یابد. انسانهای کامل که از دلبستگی های دنیوی جسته اند، و به دنبال عالم حقایق و جهان حضور پیوسته اند از چنین غفلتی رسته اند. اما آنها نیز در زندگی دنیوی چون دیگران زندگی می کنند، عیب دیگران را می پوشانند و از بیان آنچه می بینی لب می دوزند. به همین دلیل باید از فراست و هشیاری اهل ایمان احتیاط ورزید.
هرچه زیر چرخ هستند امهات (87)- از جماد و از بهیمه و زنبات
هر یکی از درد غیری غافلند - جز کسانی که نبیه و کاملند
آنچه صاحبدل بداند، حال تو - تو زحال خود ندانی ای عمو (88)
عموم مردم، زندگی این جهانی را بر اساس غفلت سامان داده اند، به گونه ای که اگر پرده غفلت از چشمان آنها برداشته شود، نظام عالم مادی ویران می شود، مناسبات اجتماعی مختل می گردد سامان سازمان روانی فرو می ریزد و تباهی، همه عالم را فرا می گیرد. به همین دلیل،در برخی از روایات ناهشیاری و غفلت موجب آبادانی دنیا و تلقی می شود. از خضرت امیرالمؤمنین (ع)نقل شده است:
لو عقل اهل الدنیا الخربت الدنیا (89)
اگر انسانهای این جهانی، به هشیاری و عقل برسند، دنیا ویران می شود.
غفلت گریزناپذیر و آثار آن را در زندگی متداول خود می توان مشاهده کرد. سازمان روانی و انسانها به گونه ای آفریده شده اند که پر مصیبت ترین صحنه های زندگی در پرده غفلت به فراموشی سپرده می شود. دشمنی انسانها که سر آغاز نابودی تمدن بشری است غالباً به وسیله غفلت و فراموشی، درمان می گردد. زندگی این جهانی به وسیله غفلت، آباد می شود. عیب ها فاش نمی شود و ناملایمات و مصایب قابل تحمل می شود. غفلت همگانی گریزناپذیر، در ادبیات روایی و عرفانی، نعمت تلقی شده است که خلقت حکیمانه، آن را به مردم ارزانی داشته است. انسانها یا برخورداری از آن، سرمایه وجودی خود را حفظ می کنند و آلام و دردهای خود را تسکین می دهد و اضطراب ناشی از تعارضات روانی و ناکامی های خود را درمان می کند. بر این اساس است که مولوی ستون آفرینش را غفلت می داند. غافل بودن، حکمت و نعمت است. و در برابر آن هشیاری، به یک معنا آفت آور است، آفت بر زندگی این جهانی. آفتاب حقیقت در زندگی اخروی، همه غفلت ها را زدوده و سامان نوینی را برای انسان به همراه خواهد آورد.
غافلی هم حکمتست و نعمتست - تا نپرد زود سرمایه ز دست (90)
استن این عالم ای جان غفلتست - هوشیاری این جهان را آفتست
هوشیاری زآن جهانست و چون آن - غالب آید پست گردد این جهان (91)
این غفلت و بی خبری طبیعی دامنگیر همه موجودات درباره یکدیگر است. اشیاء و انسانها به طور عمومی از خودشان هم، به یک معنا، در غفلت هستند. این همان معنای عمومی غفلت است که شیخ عطار نیز دو بیت زیر را یادآور می شود:
کارگاهی بس عجایب دیده ام - جمله را از خویش غایب دیده ام
سوی کنه خویش کس را راه نیست - ذره ای از ذره ای آگاه نیست.
این عدم آگاهی نه تنها درباره درد و اندوهها است بلکه هر یک از موجودات به طور عموم و جانداران به طور خصوص و انسانها به طور اخص درباره تمام شئون همدیگر دارند، با صرف نظر از عدم آگاهی جمادی و نباتات از یکدیگر که معلول طبیعی ماهیت روبنایی آنها است. (92)
بنابر این مرتبه ای از غفلت، بی خبری گریزناپذیر است که همه انسانها، به دلیل زندگی این جهانی از آن برخوردار هستند و به تعبیر مولوی چنین غفلتی ناشی از تن است و هر کسی که از تن و لوازم آن برخوردار باشد دارای این غفلت است و اما اگر کسی وجود روحانی پیدا کند، به درجه برخورداری از روح آن جهانی، پرده پندار فرو می ریزد و نه شبی باقی می ماند و نه روزی .
غفلت از تن بود، چون تن روح شد - بیند او اسرار را بی هیچ بد
چون زمین برخواست از جو فلک - نه شب و نه سایه باشد لی و لک (93)
هر جا سایه است شب سایگه - از زمین باشد نه از افلاک و مه (94)
به طور کلی غفلت و بی خبری از جنبه مادی و جسمانی انسان ناشی می شود و همینکه حسم و روح مبدل شد یعنی به محض آنکه جسم به اوصاف روحانی در آید، ناگریز اسرار نهایی را در می یابد. برای مثال، اگر زمین از فضای این منظومه شمسی ارج شود، برای من و تو نه شبی می ماند و نه سایه ای. هر کجا که سایه و و شب سایگاهی باشد، مسلما ناشی از خود زمین است نه از افلاک و ماه، حال این مثنوی را شیدی بدان که انسان نیز مانند کره زمین هر گاه از انوار شمس حقیقت و اوصاف الهی و تجلیات ربانی برخوردار شود، ظلمت مادیات و تاریکی حیوانات از آن برداشته می شود و سراسر نور می گردد.
زخواب غفلت و هستی و تعبیر عدم دارد - توان بیدار گردیدن اگر به خود زنی پای (95)

غفلت درمان پذیر

مراد از غفلت درمان پذیر، غفلتی است که نه به دلیل سرشت این جهانی بلکه به دلایل بیرونی بر فرد عارض می شود و به همین دلیل امر ثانوی است و به صورت اتفاقی در زندگی فردی و جمعی انسان بروز می کند. این نوع غفلت عرضی و مرضی است. در شرایط خاص بر زندگی انسان عارض و چیره می شود و آن را به تباهی می کشاند. انسانها همیشه به معنای نخست، غافلند ولی به معنای دوم در معرض غفلت هستند و تحقیق و فعلیت آن مرهون برخی از شرایط محیطی، تربیتی، اقتصادی و اجتماعی است. این نوع غفلت، قابل درمان است و پیامبران آسمانی برای پیشگیری و درمان چنین غفلتی ماموریت یافته اند زیرا این نوع غفلت، برخلاف غفلت گریزناپذیر، مانع شکوفایی شخصیت آدمی و سد وصول او به کمالات نوعی است. نوع دوم غفلت، بی خبری از مفاهیم لذایذ، آلام و آثاری است که آن مفاهیم در روح دیگران اثر می گذارد. این نوع غفلت است که در امتداد تاریخ بشری دود از دودمان انسانی بر آورده است و روزگار را چنان سیاه کرده است که هیچ فلسفه ای بافی و جر بحث و تاویل و سرپوش گذاشتن، نمی تواند عذری برای آن بدبختی ها و نادانی ها بتراشد. (96)