فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

2-3)شناخت غفلت در پرتو ضد آن

برخی از مفسران با الهام از روایات، سعی کرده اند که غفلت را از طریق مفهوم مقابل آن تحلیل کنند. غفلت، از امور جوانحی است که خود چندان آشکار نیست و یکی از راههای آشکار ساختنش، توجه به ضد آن است، چرا که امور نهایی به وسیله ضد آشکار می شوند:
پس نهانیها بضد پیدا شود - چونک حق را نیست ضد پنهان بود
که نظر بر نور بود آنگه برنگ - ضد بضد پیدا بود چون روم و زنگ
پس بضد نور دانستی تو نور - ضد، ضد را می نماید در صدور (74)
شناختن از طریق ضد، اگر چه نشانگر همه هویت شی نیست لکن شناخت ملموس از امور نهایی را به دست می دهد. این گونه شناخت در زبان عرف، کاربرد زیادی دارد و به گونه ای که به صورت سخن مشهور گفته می شود: تعرف الاشیاء باضدادها؛ امور را از طریق اضداد - بلکه اغیار -(75)توان شناخت
ضد غفلت چیست تا از طریق آن بتوان غفلت را شناخت؟
یکی از مفاهیم غفلت، یقظه و بیداری است، و به همین دلیل امام علی (ع)از غفلت زدایی به بیدارباش، تعبیر کرده اند: واستیقظ من غفلتک (76) و در غرر الحکم از آن حضرت نقل شده است: ضادوا الغفله بالیقظه. (77)
یقظه در زبان روایت، به نور (78) و بصیرتی (79) تعریف شده است که فرد برخوردار از آن نسبت به امور، غافل نمی شود. شیخ طوسی(ره) در تفسیر شریف التبیان می نویسد: غفلت، سهو و غیبت با هم نظیر هستند، ضد غفلت بیداری است و ضد سهو ذکر و یادآوری و ضد غروب، حضور است..
برخی از تعابیر روایی، مفهوم غفلت را در مقابل حزم و احتیاط به کار برده اند. به عنوان مثال، در روایتی که مولف غررالحکم آورده است، امام علی (ع)می فرماید: الغفله ضد الحزم غفلت ضد حزم است
و در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: الحازم یقظان، الغافل وسنان
مرد دور اندیش بیدار است و صاحب غفلت در آغاز خواب
حزم چیست؟ مولوی گوید: حزم دوراندیشی و احتیاط کردن میان دو تدبیر محتمل است به گونه ای که در میان آن دو تدبیر، تدبیری برگزیده شود که از اشتباه و آغاز به دور است. وی با این مثال توضیح می دهد که اگر در مقام مسافرت هفت روزه، آبی وجود ندارد و مالامال از ریگهایی است که پا را می سوزاند ولی شخص دیگری به تو بگوید، آن حرف دروغ است، مترس! تو در این راه حرکت کن که هر شب چشمه آب خواهی دید. دوراندیشی و حزم آن است تو در آب برداری تا از ترس رها شوی و امور و بر وفق مراد باشد.
حزم چه بود در دو تدبیر احتیاط - ز دو آن گیری که دورست از خباط
آن یکی گوید: در این ره هفت روز - نیست آبی و هست ریگ پای سوز
آن دگر گوید: دروغست این، بران - که هر شب چشمه ای بینی روان
حزم آن باشد که برگیری تو آب - تا رهی از ترس و باشی بر صواب
گر بود در راه آب، این را بریز - ور نباشد، وای بر مرد ستیز (80)
مولوی در مواضع گوناگونی که با تحلیل حزم پرداخته است، آن را در مواردی طرح می کند که عوامل غفلت آور انسان را از حزم دور می کند. از جمله آنجا که چرب و نوش و دامهای زندگی این جهانی انسان را از خود بی خبر می سازد و یا اقبال مردم و حسن آوازه فرد را از خود غافل می کند: حزم کن از خرد کین زهرین گیاست - حزم کردن زور و نور انبیاست
هر طرف غولی همی خواند تورا - کای برادر راه خواهی هین بیا
ره نمایم همرهت باشم رفیق - من قلاووزم در این راه دقیق
نی قلاوزست و نه ره داند او - یوسفا کم رو سوی آن گرگ خو
حزم این باشد که نفریبد ترا - چرب و نوش و دامهای این سرا
حزم آن باشد که چون دعوت کند - تو نگویی مست و خواهان منند. (81)
در روایت نبوی رمز حزم و هوشیاری در بدگمانی نشان داده است: الحزم سوءالظن. شارح شهاب الاخبار در توضیح روایت گوید: حزم و بدگمانی بود و معنی حزم هوشیاری و بیداری بود. (82) مولوی نیز همین روایت را آورده است:
حزم آن باشد که ظن بد بری - تاگریزی و شوی از بد بری
حزم سوالظن گفتست آن رسول - هر قدم را دام می دان ای فضول
اهل حزم به دلیل سوءالظن مفید از دام ابلیس در امان است.
چون بسی ابلیس آدم روی هست - پس به هر دستی نشاید داد دست. (83)
آنچه از توضیحات یاد شده در بیان چیستی غفلت حاصل می شود این است که غفلت، سبب توجه فرد از امور مهم در زندگی اوست. کسی که نسبت به امر مهمی در زندگی شخصی، خانوادگی، سازمانی و یا اجتماعی بی خبر است، غافل خوانده می شود. فرد را در بی خبری نسبت به وضعیت تحصیل فرد گمنام در گوشه ای از جهان غافل نمی خوانیم. تعبیر سلب توجه اشاره به این نکته دارد که غفلت، بی خبری ابتدایی نیست بلکه بی خبری است که در اثر شیفتگی فرد به اموری، عارض می شود.

2-4)ملاک تمایز

غفلت، همانگونه که بیان شد، از امور درونی و نهانی است. توجه و یا بی خبری فرد مستقیماً مورد مشاهده نیست، بلکه آگاهی ما از هوشیاری و ناهشیاری افراد از طریق آثار خارجی و رفتار آدمی به دست می آید، به همین دلیل در مقام مصداق برای تمایز بی خبری از هوشیاری محتاج ملاک و ترازوی داوری هستیم با تمسک به برخی از آثار بارز غفلت، می توان به چنین ملاکی دست یافت.
1 - ایمنی کاذب: انسان غافل بی باک و بی هراس است اما بی باکی او از ایمنی واقعی ناشی نشده است، بلکه از اطمینان و ایمنی پنداری حاصل آمده است و. به همین دلیل آگاهی و هوشیاری و دریده شدن پرده پندار برای چنین کسی سخت ایمنی زدا و اضطراب آور است. آنکه در چرخه کور آکل و ماکول افتاده است اگر چه در واقع ایمنی ندارد اما اشتغال به صیادی برای او ایمنی کاذب از صیاد به بار می آورد:
اکل و ماکول کی ایمن بود - زاکلی کاندر کمین، ساکن بود
2 - بی حزمی و بی مبالاتی: انسان غافل با حذر نیست زیرا بر دشمنان پنهان وقوف ندارد و از ایمنی پنداری برخوردار است. کسی که در رفتارهای خود بی مبالاتی پیشه می کند و دغدغه رعایت ادب ندارد، نه حریم خویش نگه می دارد و نه حرمت انسان را به دیده احترام می نگرد و نه ادب عبودیت را رعایت می کند، لاجرم زندگی غافلانه دارد. کسانی که از هوشیاری برخوردارند، در زندگی با احتیاط، تدبیر و تقوی گام بر می دارند و هر گام خود چندین بار با دقت نگاه می کنند. به همین دلیل برخی از عرفا، نظر بر قدم را از اصول طریقت خویش دانسته اند. کسی که نظر به قدم ندارد، غافل است و راه رفتن او با بی حرمتی و بی مبالاتی است و لذا جهد او بی توفیق است.
پا برهنه چون رود در خارزار - جز بوقفه و فکرت و پرهیزکار(84)

گفتار سوم گونه ها و مراتب غفلت

استن این عالم ای جان، غفلت است - هوشیاری، این جهان را آفت است مولوی