فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

حکمت سوم:

مالی اراکم عن الله ذاهبین، والی غیره راغبین پیام اصلی خطبه در این تعبیر کوتاه، آمده است. عبارت به لحاظ بلاغت و فصاحت معجزه آساست. حضرت پس از دو بیان استدلالی و قبل از بیان تمثیلی، هویت آنها را مورد استفهام و توبیخ را می دهد: شما را چه شده است که از خداوند متعال رویگردان هستید و جز او را می خواهید؟ آیا گمان می دارید که از ملک خداوند و بندگی او می توان گریخت؟ آیا جز او کسی پناه بشر است؟ چرا راه مستقیم را در پیش نمی گیرید و خود را به بیراهه ها که پر از دام و دانه است می اندازید؟ چرا دل به غیر خدا می سپارید و جز او را می خوانید؟
رویگردان از خدا و دل سپردن به غیر از او، توصیفی است از زندگی انسانهای غافل، چه اینکه آنها عضو جامعه اسلامی باشند یا نه. بسیاری از مردم به گزاف، ادعای امیدواری به خدا دارند، در حالی که رفتار آنها خلاف آن را نشان می دهد، زیرا دلبستگی آنها به تمتعات دنیوی از غفلتشان حکایت می کند.

حکمت چهارم:

کانکم نعم اراح بها سائم الی مرعی و بی مشرب دوی. انما هی کالمعلوفه للمدی. لایعرف ماذا یراد بها اذا احسن الیها، تحسب یومها دهرها، و شبعها امرها.
امیر المؤمنین (ع)در این بخش از فراز نخست خطبه، با زبان تمثیلی، اضلاع پنهان زندگی غافلانه را ترسیم می کند تا در معرض دید همه قرار گیرد. وضعیت انسان غافل، مانند حیوانی است (46) که نه به هدایت عقل و نه به هدایت انسان هادی و معصوم (ع) بلکه صرفاً به دلیل تبعیت از هوای نفس به کشتزاری روی آورد که وبا خیز و به آبشخوری گام نهد که دردانگیز است. مانند گوسفندی که برای فربه شدن می چرد و زیر کارد می رود. اما عاقبت خویش را نمی داند. تنها حال را می نگرد و آینده و عاقبت امور را نمی داند. اگر کسی به وی نیکی کند، چنان در شادکامی فرو می رود که گویی به هدف خود رسیده است به تعبیر بابا طاهر عریان:
جره بازی رفتم به نخجیر - سیه چشمی زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه ساران - هرآن غافل چره غافل خوره تیر (47)
تمثیل زندگی غافلانه به زندگی حیوانات، منشأ قرآنی دارد:
ارایت من اتخذ الهه هویه افانت تکون علیه وکیلا ام تحسب ان اکثر هم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا (فرقان - 44 و 43)
آیا دیده ای کسی را که خدای خویش را هوای خود گرفته، آیا تو بر او نگهبانی یا می پنداری که بیشتر ایشان می شنوند و یا تعقل می کنند، نیستند جز و مانند چهارپایان بلکه اینان گمراه تر از چهار پایانند.
تعبیر اولئک کالانعم بل هم اضل در مواضع مختلفی از وحی الهی آمده است. در مباحث آینده به بیان آنها خواهیم پرداخت. بیان تمثیلی امیر المؤمنین در ادبیات اخلاقی و عرفانی بازتاب فراوان دارد و از عمربن عبدالعزیز نقل شده است که سخنرانی های خود را با ابیات زیر آغاز می کرد:
نسر به ما یبلی و نشغل بالمنی - کما سر بالاحلام فی النوم حالم
نهارک یا مغرور سهو و غفله - و اللیل نوم و الردی لک لازم
سعیک فیما سوف تکره غبه - کذلک فی الدنیا تعیش البهائم (48)
یعنی ما به امور ناپایدار دل بسته و به آرزوهای طولانی دل بسته ایم؛ همانگونه که انسان به خواب رفته، به رویایی که در خواب می بیند دلخوش است. روزهایت ای غافل، در ندانم کاری و غفلت سپری می شود؛ شبها نیز در خواب می گذرد در حالی که ناگزیر، مرگ فرا می رسد. تلاش تو هم مصرف اموری است که به نتایج آن ناخشنود می شوی، آری! حیوانات این چنین زندگی می کنند. مولوی نیز وضعیت بی خبران را که شرط احتیاط و حزم را در زندگی فرو می گذارند، به زندگی حیوانات تشبیه می کند. در دفتر سوم، بز کوهی را مثل می آورد که چون ظاهر صحرا را می بیند به همواری و فراخی آن فریفته شده و از دیدن دام غافل می گردد و لذا به سوی دام می تازد. غافلان نیز دشت را می بینند ولی کمین را نمی بینند.
روی صحرا هست هموار و فراخ - هر قدم دامیست کم ران او ستاخ
آن بز کوهی دود که دام کو - چون بتازد دامش افتد در گلو
آنک می گفتی که کو اینک ببین - دشت می دیدی، نمی دیدی کمین (49)
شرط هوشیاری و احتیاط آن است که خوشیها و کامرانی های این جهانی موجب غفلت نشود. از اینکه امور بر وفق مراد حاصل می آید نباید چنان مست و فریفته شویم که دام بودن خوشیهای این جهانی را نبینیم. سخن در این نیست مه از تمتعات این جهانی نباید بهره مند شد بلکه بحث در نگرش ما نسبت به امور این جهانی است. هر چیزی در ارتباط ما با خود و خداوند متعال دارای یکی از دو نقش نردبان بودن یا سرسره بودن است. هر چیزی ممکن است چاهی باشد غفلت آور و دور کننده ما از خود و یا نردبانی باشد در نیل به آسمان معرفت.
بی کمین و دام صیاد ای عیار - دنبه کی باشد میان کشت زار
تا به ظاهر بینی آن مستان کور - چون فرو رفتند در چاه غرور (50)

1- 2) فراز دوم؛ اندر مناقب امام علی (ع)

پیشوای پارسیان در فراز دوم خطبه، از خود سخن می گوید و به تعبیری برخی از شارحان، از مناقب جمیل و مقامات جلیل خود پرده برمی دارد. در ظاهر، بین این فراز و فراز اول پیوستگی وجود ندارد تامل در مضامین این فراز، به ویژه دقت در اوصافی که حضرت در خصوص شخصیت خودشان بیان می کنند، پیوستگی عمیق و منطقی بین دو فراز را نشان می دهد. در این فراز از سه امر مهم سخن به میان آمده: علم و آگاهی امام (ع) اخبار مطابق با وقایع از امور و عواقب آن و پارسایی حضرت. حکمت های سه گانه فراز دوم را به اختصار یاد آور می شویم.