فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

حکمت دوم:

والتارکون الماخوذ منهم
وای بر واگذارندگان فرمان که بازخواست بر آنان نوشته اند.
این تعبیر که شارحان در فهم آن، آرا گوناگون دارند، مانند تعبیر نخست بیان استدلالی دیگری در هشدار به غافلان است. واژه تارکون به معنای کسانی است که فرمان الهی را فرونهاده واز اطاعت اوامر خداوند شانه خالی کردند. عطف تارکون بر غافلون در واقع بارزترین مصداق بر فهم کلی و یا عطف مهمترین اثر بر موثر بوده است. زیرا فرونهادن اوامر الهی و اعراض از فرمان خداوند از بزرگترین مصداق غفلت آدمی است. در باب تعبیر الماخوذ منهم که نقش دلیل و حد واسط را داراست، نزد مفسران اختلاف نظر وجود دارد. تفسیر اول چنین است: وای بر کسانی که بر اثر فریب دنیا، اوامر و نواهی خداوند سبحان را رها کرده و بزودی دارائی و زینت و آرایش دنیا و هر آنچه به آن دلبسته اند، از ایشان خواهند گرفت. (34) بر مبنای این تفسیر، توضیح استدلال در بیان امام (ع)این است مع منشا غفلت بی خبران، فریب تمتعات این جهانی است و در حالی که تمتعات و برخوردهای دنیوی از آنان رفته خواهد شد. غافلان که شیفته امور دنیایی هستند، ناگریز از همه برخوردها، دست خواهند کشید؛ پس چه جای غفلت است! مولوی نیز با همین بیان غفلت زدایی غافلان پرداخته است. داستان نخست مثنوی که خود، حقیقت، نقد حال ماست آن به مقایسه امور فانی و زودگذر این جهانی با سعادت پایدار افراد می پردازد. عاقبت عشق به برخورداریهای این جهانی را ننگ و تباهی می داند و انسان اگر از غفلت رها شود، عشق آن زنده جاوید، دلخوش نمی شود.
عشقهایی کز پی رنگی بود - عشق نبود عاقبت ننگی بود
کاش کان هم ننگ بودی یکسری - تا نرفتی بروی آن بد داوری (35)
وی جاودانگی عشق حقیقی را در برابر عشق رنگی نشان می دهد:
عشق زنده در روان و در بصر - هر دمی باشد زغنچه تازه تر
عشق آن زنده گزین کو باقی است - کز شراب جان فزایت ساقیست
عشق آن بگزین که جمله انبیا - یافته اند از عشق او کار و کیا (36)
تفسیر دیگر، متعلق الماخوذ منهم را سرمایه اصلی آدمی می داند. مرحوم محمد جواد مغنیه می نویسد: روزگار به سرعت سپری می شد و از ما جانمان و عمرمان را می ستاند و محال است روزگار سپری شده بازگردد. اما انسان می تواند فرصت را غنیمت شمرده و از ایام خویش بهره نیکو بگیرد. در غیر این صورت اصل سرمایه آدمی تباه می شود چرا که روزگار عمر و حال او را خواهد ستاند در حالی که او را از گذر ایام نصیبی نیست. (37)استدلال کلام امام (ع)بر مبنای این تفسیر، چنین است:
ای کسانی که به اهمال ورزی و غفلت خو گرفته اید، آگاه باشید که روزگار مانند شما، اهمال نمی ورزد و در ستاندن عمر شما کوتاهی نمی کند و شما را وقتی رها خواهد کرد که سرمایه اصلی را از دست داده اید.
مولوی در دفتر پنجم مثنوی، بیان تمثیلی زیبایی می آورد. وی در این بیان دو حکمت نخست خطبه ( یعنی تعبیرهای غیر المغفول عنهم و الماخوذ منهم را در ارتباط مفهومی وثیق با یکدیگر - و بر مبنای تفسیر دوم - تحلیل می کند: مرغی در شکار کرم است و همین در موضع شکارچی قرار گرفتن و سرت پا هشیار بودن نسبت به شکار خود سبب می شود از امری خطیر غفلت ورزد. او در کمین و نگاه تیز شکارچی دیگری گربه قرار دارد و مورد غفلت دیگر صیادها نیست و در نهایت نیز به وسیله آن شکار می شود و ربوده می شود الماخوذ منهم
مرغکی اندر شکار کرم بود - گربه فرصت یافت او را در ربود
اکل و ماکول بودی بی خبر - در شکار خود ز صیادی دگر(38)
در مقام شکار، حیله و انداختن دام نو هستیم بی خبر از آنکه شکارچیان دیگر نیز برای صید ما اندر حیله و تدبیر هستند.
سومین تفسیر - اشاره به اخذ پیمان بندگی از انسان است. ملا فتح الله کاشانی، علاوه بر تفسیر نخست، این معنا را نیز محتمل دانسته است مه مراد از الماخوذ منهم عهد طاعت است؛ وای بر جماعتی که فرا رفته شده است از شما، آنچه داده اند به شما از متاع این دنیا یا اخذ کرده شده از شما عهد و پیمان بر ادا امانات و تکالیف و دیانت و قواعد ایمان و سایر ضروریات است. (39) استدلال کلام امیرالمؤمنین (ع)بر مبنای این تفسیر چنین است: ای بیخبرانی که به غفلت، فرامین الهی را فرونهاده اید، آگاه باشید که شما نسبت به انجام امور الهی پیمان بسته اید. آیا این عهد شکنی و نقض پیمان نیست؟ (40) حضرت علی (ع)در واقع با یاد آوری عهدی که از انسانها گرفته شده است، غفلت آنها را زدوده و آنها را به تجدید عهد فرا می خواند. مراد از عهد و پیمان بندگی، همان است که در قرآن آمده است: و اخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذریتهم و اشهد هم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین (اعراف / 172)
و چون پروردگارت زاد و رود بنی آدم را از پشتهای ایشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا؟ شهادت می دهیم. تا مبادا روز قیامت بگوئید ما از این حقیقت بی خبر بودیم. (41)
بر مبنای تفسیر سوم، امام (ع)غافلان به فطرت نخستین آنها فراخواند و با یادآوری اینکه هر انسانی به لحاظ سرشت فطری، خداگراست می فرماید: چرا باید شما از خدا رویگردان باشید؟ عهدی که با او بسته ایم در معرض فراموشی است و همیشه باید آن را تازه تر ساخت.
عهدی که بسته بودم با پیر می فروشی - در سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش (42)
عده ای معنای دیگر تفسیر چهارم را نیز به میان آورده اند: ای واگذارندگان فرمان خدا که بازخواست بر آنان نوشته اند. (43) استدلال کلام امام (ع)بر مبنای این تفسیر، چنین است: ای غافلان که به دلیل بی خبری، اوامر الهی را فرونهاده اید آگاه باشید که در بارگاه ربوبی مورد بازخواست و مواخذه قرار خواهید گرفت. مرحوم شیخ محمد تقی تستری نیز نزدیک به همین تفسیر را ارائه می کند: مراد از والتارکون الماخوذ منهم این است که آنان خداوند متعال را ترک کرده اند اما خداوند آنها(ره) ترک نمی کند بلکه آنها را گرفته و مواخذه می کند. (44) وی آیات زیر را نیز در همین خصوص آورده است: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون (مومنون / 115)
آیا پنداشته اید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به سوی ما باز گردانده نمی شوید؟
ایحسب الانسان ان یترک سدی (قیامت / 36)
آیا انسان می پندارد که به امان خود رها خواهد شد؟
گمان کرده انسان که دور از حساب - رها می شود نیست اجر عذاب؟ (45)

حکمت سوم:

مالی اراکم عن الله ذاهبین، والی غیره راغبین پیام اصلی خطبه در این تعبیر کوتاه، آمده است. عبارت به لحاظ بلاغت و فصاحت معجزه آساست. حضرت پس از دو بیان استدلالی و قبل از بیان تمثیلی، هویت آنها را مورد استفهام و توبیخ را می دهد: شما را چه شده است که از خداوند متعال رویگردان هستید و جز او را می خواهید؟ آیا گمان می دارید که از ملک خداوند و بندگی او می توان گریخت؟ آیا جز او کسی پناه بشر است؟ چرا راه مستقیم را در پیش نمی گیرید و خود را به بیراهه ها که پر از دام و دانه است می اندازید؟ چرا دل به غیر خدا می سپارید و جز او را می خوانید؟
رویگردان از خدا و دل سپردن به غیر از او، توصیفی است از زندگی انسانهای غافل، چه اینکه آنها عضو جامعه اسلامی باشند یا نه. بسیاری از مردم به گزاف، ادعای امیدواری به خدا دارند، در حالی که رفتار آنها خلاف آن را نشان می دهد، زیرا دلبستگی آنها به تمتعات دنیوی از غفلتشان حکایت می کند.

حکمت چهارم:

کانکم نعم اراح بها سائم الی مرعی و بی مشرب دوی. انما هی کالمعلوفه للمدی. لایعرف ماذا یراد بها اذا احسن الیها، تحسب یومها دهرها، و شبعها امرها.
امیر المؤمنین (ع)در این بخش از فراز نخست خطبه، با زبان تمثیلی، اضلاع پنهان زندگی غافلانه را ترسیم می کند تا در معرض دید همه قرار گیرد. وضعیت انسان غافل، مانند حیوانی است (46) که نه به هدایت عقل و نه به هدایت انسان هادی و معصوم (ع) بلکه صرفاً به دلیل تبعیت از هوای نفس به کشتزاری روی آورد که وبا خیز و به آبشخوری گام نهد که دردانگیز است. مانند گوسفندی که برای فربه شدن می چرد و زیر کارد می رود. اما عاقبت خویش را نمی داند. تنها حال را می نگرد و آینده و عاقبت امور را نمی داند. اگر کسی به وی نیکی کند، چنان در شادکامی فرو می رود که گویی به هدف خود رسیده است به تعبیر بابا طاهر عریان:
جره بازی رفتم به نخجیر - سیه چشمی زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه ساران - هرآن غافل چره غافل خوره تیر (47)
تمثیل زندگی غافلانه به زندگی حیوانات، منشأ قرآنی دارد:
ارایت من اتخذ الهه هویه افانت تکون علیه وکیلا ام تحسب ان اکثر هم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا (فرقان - 44 و 43)
آیا دیده ای کسی را که خدای خویش را هوای خود گرفته، آیا تو بر او نگهبانی یا می پنداری که بیشتر ایشان می شنوند و یا تعقل می کنند، نیستند جز و مانند چهارپایان بلکه اینان گمراه تر از چهار پایانند.
تعبیر اولئک کالانعم بل هم اضل در مواضع مختلفی از وحی الهی آمده است. در مباحث آینده به بیان آنها خواهیم پرداخت. بیان تمثیلی امیر المؤمنین در ادبیات اخلاقی و عرفانی بازتاب فراوان دارد و از عمربن عبدالعزیز نقل شده است که سخنرانی های خود را با ابیات زیر آغاز می کرد:
نسر به ما یبلی و نشغل بالمنی - کما سر بالاحلام فی النوم حالم
نهارک یا مغرور سهو و غفله - و اللیل نوم و الردی لک لازم
سعیک فیما سوف تکره غبه - کذلک فی الدنیا تعیش البهائم (48)
یعنی ما به امور ناپایدار دل بسته و به آرزوهای طولانی دل بسته ایم؛ همانگونه که انسان به خواب رفته، به رویایی که در خواب می بیند دلخوش است. روزهایت ای غافل، در ندانم کاری و غفلت سپری می شود؛ شبها نیز در خواب می گذرد در حالی که ناگزیر، مرگ فرا می رسد. تلاش تو هم مصرف اموری است که به نتایج آن ناخشنود می شوی، آری! حیوانات این چنین زندگی می کنند. مولوی نیز وضعیت بی خبران را که شرط احتیاط و حزم را در زندگی فرو می گذارند، به زندگی حیوانات تشبیه می کند. در دفتر سوم، بز کوهی را مثل می آورد که چون ظاهر صحرا را می بیند به همواری و فراخی آن فریفته شده و از دیدن دام غافل می گردد و لذا به سوی دام می تازد. غافلان نیز دشت را می بینند ولی کمین را نمی بینند.
روی صحرا هست هموار و فراخ - هر قدم دامیست کم ران او ستاخ
آن بز کوهی دود که دام کو - چون بتازد دامش افتد در گلو
آنک می گفتی که کو اینک ببین - دشت می دیدی، نمی دیدی کمین (49)
شرط هوشیاری و احتیاط آن است که خوشیها و کامرانی های این جهانی موجب غفلت نشود. از اینکه امور بر وفق مراد حاصل می آید نباید چنان مست و فریفته شویم که دام بودن خوشیهای این جهانی را نبینیم. سخن در این نیست مه از تمتعات این جهانی نباید بهره مند شد بلکه بحث در نگرش ما نسبت به امور این جهانی است. هر چیزی در ارتباط ما با خود و خداوند متعال دارای یکی از دو نقش نردبان بودن یا سرسره بودن است. هر چیزی ممکن است چاهی باشد غفلت آور و دور کننده ما از خود و یا نردبانی باشد در نیل به آسمان معرفت.
بی کمین و دام صیاد ای عیار - دنبه کی باشد میان کشت زار
تا به ظاهر بینی آن مستان کور - چون فرو رفتند در چاه غرور (50)