فهرست کتاب


پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

احد فرامرز قراملکی

پرتوی از قران

روش امیر مومنان در زدودن این پندار، از آیات الهی برگرفته شده است. در قران مجید برای پیشگیری از توهمات ناشی از خطای قیاس به نفس، چنین هشدار داده شده است:
و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق و ما کنا عن الخلق غافلین (مومن/17)
و همانا آفریدم برفراز شما هفت راه و ما از توجه به خلق، غافل نبوده ایم.
آیه کریمه به روشنی نشان می دهد که نظام هستی نا شنوا و نابینا نیست و هوشیاری آن جهانی، بر غفلت این جهانی حاکم و ناظر است. علامه طباطبائی(ره) در تفسیر آیه می فرماید: شما از ما منقطع و بی ارتباط نیستید و از مراقبت ما بیرون نمی باشید، بلکه این راه های هفت گانه میان ما و شما نصب شده نا فرستادگان ملکی دائما در نزول و صعود باشند و امر ما را به سوی شما و اعمال شما را به سوی ما بیاورند (24) پیامبران با تاکید بر حضور مطلق خداوند در جهان هستی و بیان اینکه عالم همه محضر خداست و چیزی از علم او بیرون نیست، پرده غفلت از چشمان ظاهر بین خلق دور می کنند. خداوند نه تنها از هستی، بلکه به طور عام، غافل نیست بلکه هیچ یک از رفتار بندگان نیز از حیطه علم او بیرون نیست، این تاکید فراوان بر توجه نام الهی نسبت به اعمال بندگان و آگاهی و نظارت الهی، غفلت زا بوده و بازدارنده انسان از اعمال ظالمانه و ناشایست است. (25) توجه دادن به این حقیقت که آنها هرگز مورد غفلت واقع نیستند، بر آیات فراوان قرآنی قابل اسناد است. تعبیر هشدار دهنده و ما الله بغافل عما تعلمون و خدا از آنچه انجام می دهید غافل نیست.
در مواضع مختلف و هر موضعی با پیام خاصی آمده است، تعبیری برانگیزد و موثر: و لا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون انما یوخرهم لیوم تشخیص فیه الابصار (ابراهیم / 42)
و می پندارید خداوند از آنچه ظالمان انجام می دهند غافل است. جز آن نیست که تأخیر می اندازد ایشان را برای روزی که در آن باز می ماند از گردش دیده ها.
بنابراین مضمون هشدار بر اینکه خدا از عملکرد مردم غافل نیست در ده موضع تصریح شده است.(26) دو نکته مهم در خصوص تعابیر دهگانه یاد شده وجود دارد: نکته اول: به زمان نزول آیات مربوط است. همه آیات، برحسب نظر مشهور، مدنی هستند و این نشان می دهد که غفلت زدایی در تعالیم انبیا مختص کسانی نیست که مورد دعوت اسلام هستند و نیز منحصر به غفلت خاص دوره جاهلیت نیست بلکه آن به عنوان یکی از اصول جاودان تعالیم پیامبران، دو دوره انقلاب و سازندگی را شامل می شود.
نکته دوم در باب تنوع پیامهای آیات یاد شده است. آیات دهگانه از حیث نوع خطایی که به لحاظ سیاق دارند و به نحو شگفت انگیزی متنوع اند. به برخی ابعاد گوناگونی سیاق اشاره می شود: یک - گاهی خطاب تنها از آن مسلمانان و موحدان نیک کردار است. مراد از چنین هشداری در این آیات، ترغیب و تشویق بشارت آمیز آنها در خصوص تداوم و تشدید خلوص نیت و اعمال صالح است تا پرده غفلت خلوص و نیک کاری آنها را کمرنگ نسازد. عبارت و ما الله بغافل عما یعلمون در آیه 144 سوره بقره از نظر از نظر برخی از مفسران مانند فخر رازی چنین پیام و خطابی دارد (27)
دو - خطاب آیه در مواضعی تنبیه و تذکر برای عموم مردم و همه مخاطبان وحی در دو گسترده تاریخی و جغرافیایی است تا آنها را به هوشیاری برانگیزد و از بی خبری نسبت به رفتارشان باز دارد، مفسران آیه 140 سوره بقره (28) 132 سوره انعام (29) را داری چنین تذکاری دانسته اند.
سه - آیه در مواضعی متضمن دو گونه خطاب است: خطاب تهدیدآمیز برای ستمکاران و ظالمان و خطاب تسلی بخش برای مظلومان و ستمدیگان. مفسران مفاد آیه 42 سوره ابراهیم را داری چنین پیامی دانسته اند (30)
چهار - خطاب آیه در مواضعی به مؤکد عتاب آمیز و تهدید کننده است و نشانگر این واقعیت گریزناپذیر است که خداوند در کمین سیاه دلان غافل است و انتقام مظلومان را خواهد ستاند. (31)
تعبیر غافلانی که خود مورد غفلت نیستند در متون روایی نیز به وفور دیده می شود علامه مجلسی روایت
عجب لغافل و لیس بمغفول عنه
مایه شگفتی است وضیعت غافلی که خود مورد غفلت نیست. را از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده است. (32) همین تعبیر به صورتهای مختلف در نهج البلاغه آمده است، از جمله: غفلتکم عما لیس یغفلک از کسی غفلت کرده اید که هرگز از شما غفلت نمی کند.
و لا تغفل فلست بمغفول هرگز غفلت نکن چرا که مورد غفلت نیستی!
و غافل و لیس بمغفول عنه غافل و بی خبر است و در حالی که خود مورد غفلت نیست.
بنابراین، عبارت آغازین خطبه با اشاره به حقایقی انکارناپذیر، غافلان را در خصوص نظارت الهی بر بندگانش هشدار می دهد و آنها را از غفلت ورزی بر حذر می دارد، در مواجهه با این حقیقت است که پرده پندار بر می افکند و حزم توام با بصیرت و هوشیاری به دست می آید. این تعالیم خاص انبیا (ع) که بندگان هرگز مورد غفلت خدای علیم نیستند و تاثیر دیگری نیز دارد. اساسا، ادیان آسمانی با ارجاع حیات طبیعی و دنیای محسوس غفلت آور به عالم غیب، زندگی این جهان را معنا می کند. زندگی صرفا این جهانی نه تنها دارای غفلت و بی خبری است بلکه فاقد هدف و ارزش بخش به تلاش آدمی است. اما وقتی آن را در پرتو عالم عالم غیب و تحت نظارت الهی می بینیم هدفدار می گردد. ادیان از طریق معنابخشی به حیات این جهان به وسیله حیات اخروی سه تاثیر ژرف را موجب می شوند: یک - زندگی - تعبیر ویلیام جیمز، دارای طعمی می گردد که گویی رحمت محض است و به شکل یک زندگی سرشار از نشاط در می آید.
دو - همچنین به تعبیر وی، اطمینان و آرامش باطنی ایجاد می گردد که آثار ظاهری آن نیکوکاری و احسان بی دریغ است. (33)
سه - هوشیاری همه وجود مومن را فرا می گیرد و فرد در هر امری از بصیرت ایمانی برخورد می گردد.

حکمت دوم:

والتارکون الماخوذ منهم
وای بر واگذارندگان فرمان که بازخواست بر آنان نوشته اند.
این تعبیر که شارحان در فهم آن، آرا گوناگون دارند، مانند تعبیر نخست بیان استدلالی دیگری در هشدار به غافلان است. واژه تارکون به معنای کسانی است که فرمان الهی را فرونهاده واز اطاعت اوامر خداوند شانه خالی کردند. عطف تارکون بر غافلون در واقع بارزترین مصداق بر فهم کلی و یا عطف مهمترین اثر بر موثر بوده است. زیرا فرونهادن اوامر الهی و اعراض از فرمان خداوند از بزرگترین مصداق غفلت آدمی است. در باب تعبیر الماخوذ منهم که نقش دلیل و حد واسط را داراست، نزد مفسران اختلاف نظر وجود دارد. تفسیر اول چنین است: وای بر کسانی که بر اثر فریب دنیا، اوامر و نواهی خداوند سبحان را رها کرده و بزودی دارائی و زینت و آرایش دنیا و هر آنچه به آن دلبسته اند، از ایشان خواهند گرفت. (34) بر مبنای این تفسیر، توضیح استدلال در بیان امام (ع)این است مع منشا غفلت بی خبران، فریب تمتعات این جهانی است و در حالی که تمتعات و برخوردهای دنیوی از آنان رفته خواهد شد. غافلان که شیفته امور دنیایی هستند، ناگریز از همه برخوردها، دست خواهند کشید؛ پس چه جای غفلت است! مولوی نیز با همین بیان غفلت زدایی غافلان پرداخته است. داستان نخست مثنوی که خود، حقیقت، نقد حال ماست آن به مقایسه امور فانی و زودگذر این جهانی با سعادت پایدار افراد می پردازد. عاقبت عشق به برخورداریهای این جهانی را ننگ و تباهی می داند و انسان اگر از غفلت رها شود، عشق آن زنده جاوید، دلخوش نمی شود.
عشقهایی کز پی رنگی بود - عشق نبود عاقبت ننگی بود
کاش کان هم ننگ بودی یکسری - تا نرفتی بروی آن بد داوری (35)
وی جاودانگی عشق حقیقی را در برابر عشق رنگی نشان می دهد:
عشق زنده در روان و در بصر - هر دمی باشد زغنچه تازه تر
عشق آن زنده گزین کو باقی است - کز شراب جان فزایت ساقیست
عشق آن بگزین که جمله انبیا - یافته اند از عشق او کار و کیا (36)
تفسیر دیگر، متعلق الماخوذ منهم را سرمایه اصلی آدمی می داند. مرحوم محمد جواد مغنیه می نویسد: روزگار به سرعت سپری می شد و از ما جانمان و عمرمان را می ستاند و محال است روزگار سپری شده بازگردد. اما انسان می تواند فرصت را غنیمت شمرده و از ایام خویش بهره نیکو بگیرد. در غیر این صورت اصل سرمایه آدمی تباه می شود چرا که روزگار عمر و حال او را خواهد ستاند در حالی که او را از گذر ایام نصیبی نیست. (37)استدلال کلام امام (ع)بر مبنای این تفسیر، چنین است:
ای کسانی که به اهمال ورزی و غفلت خو گرفته اید، آگاه باشید که روزگار مانند شما، اهمال نمی ورزد و در ستاندن عمر شما کوتاهی نمی کند و شما را وقتی رها خواهد کرد که سرمایه اصلی را از دست داده اید.
مولوی در دفتر پنجم مثنوی، بیان تمثیلی زیبایی می آورد. وی در این بیان دو حکمت نخست خطبه ( یعنی تعبیرهای غیر المغفول عنهم و الماخوذ منهم را در ارتباط مفهومی وثیق با یکدیگر - و بر مبنای تفسیر دوم - تحلیل می کند: مرغی در شکار کرم است و همین در موضع شکارچی قرار گرفتن و سرت پا هشیار بودن نسبت به شکار خود سبب می شود از امری خطیر غفلت ورزد. او در کمین و نگاه تیز شکارچی دیگری گربه قرار دارد و مورد غفلت دیگر صیادها نیست و در نهایت نیز به وسیله آن شکار می شود و ربوده می شود الماخوذ منهم
مرغکی اندر شکار کرم بود - گربه فرصت یافت او را در ربود
اکل و ماکول بودی بی خبر - در شکار خود ز صیادی دگر(38)
در مقام شکار، حیله و انداختن دام نو هستیم بی خبر از آنکه شکارچیان دیگر نیز برای صید ما اندر حیله و تدبیر هستند.
سومین تفسیر - اشاره به اخذ پیمان بندگی از انسان است. ملا فتح الله کاشانی، علاوه بر تفسیر نخست، این معنا را نیز محتمل دانسته است مه مراد از الماخوذ منهم عهد طاعت است؛ وای بر جماعتی که فرا رفته شده است از شما، آنچه داده اند به شما از متاع این دنیا یا اخذ کرده شده از شما عهد و پیمان بر ادا امانات و تکالیف و دیانت و قواعد ایمان و سایر ضروریات است. (39) استدلال کلام امیرالمؤمنین (ع)بر مبنای این تفسیر چنین است: ای بیخبرانی که به غفلت، فرامین الهی را فرونهاده اید، آگاه باشید که شما نسبت به انجام امور الهی پیمان بسته اید. آیا این عهد شکنی و نقض پیمان نیست؟ (40) حضرت علی (ع)در واقع با یاد آوری عهدی که از انسانها گرفته شده است، غفلت آنها را زدوده و آنها را به تجدید عهد فرا می خواند. مراد از عهد و پیمان بندگی، همان است که در قرآن آمده است: و اخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذریتهم و اشهد هم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین (اعراف / 172)
و چون پروردگارت زاد و رود بنی آدم را از پشتهای ایشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا؟ شهادت می دهیم. تا مبادا روز قیامت بگوئید ما از این حقیقت بی خبر بودیم. (41)
بر مبنای تفسیر سوم، امام (ع)غافلان به فطرت نخستین آنها فراخواند و با یادآوری اینکه هر انسانی به لحاظ سرشت فطری، خداگراست می فرماید: چرا باید شما از خدا رویگردان باشید؟ عهدی که با او بسته ایم در معرض فراموشی است و همیشه باید آن را تازه تر ساخت.
عهدی که بسته بودم با پیر می فروشی - در سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش (42)
عده ای معنای دیگر تفسیر چهارم را نیز به میان آورده اند: ای واگذارندگان فرمان خدا که بازخواست بر آنان نوشته اند. (43) استدلال کلام امام (ع)بر مبنای این تفسیر، چنین است: ای غافلان که به دلیل بی خبری، اوامر الهی را فرونهاده اید آگاه باشید که در بارگاه ربوبی مورد بازخواست و مواخذه قرار خواهید گرفت. مرحوم شیخ محمد تقی تستری نیز نزدیک به همین تفسیر را ارائه می کند: مراد از والتارکون الماخوذ منهم این است که آنان خداوند متعال را ترک کرده اند اما خداوند آنها(ره) ترک نمی کند بلکه آنها را گرفته و مواخذه می کند. (44) وی آیات زیر را نیز در همین خصوص آورده است: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون (مومنون / 115)
آیا پنداشته اید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به سوی ما باز گردانده نمی شوید؟
ایحسب الانسان ان یترک سدی (قیامت / 36)
آیا انسان می پندارد که به امان خود رها خواهد شد؟
گمان کرده انسان که دور از حساب - رها می شود نیست اجر عذاب؟ (45)

حکمت سوم:

مالی اراکم عن الله ذاهبین، والی غیره راغبین پیام اصلی خطبه در این تعبیر کوتاه، آمده است. عبارت به لحاظ بلاغت و فصاحت معجزه آساست. حضرت پس از دو بیان استدلالی و قبل از بیان تمثیلی، هویت آنها را مورد استفهام و توبیخ را می دهد: شما را چه شده است که از خداوند متعال رویگردان هستید و جز او را می خواهید؟ آیا گمان می دارید که از ملک خداوند و بندگی او می توان گریخت؟ آیا جز او کسی پناه بشر است؟ چرا راه مستقیم را در پیش نمی گیرید و خود را به بیراهه ها که پر از دام و دانه است می اندازید؟ چرا دل به غیر خدا می سپارید و جز او را می خوانید؟
رویگردان از خدا و دل سپردن به غیر از او، توصیفی است از زندگی انسانهای غافل، چه اینکه آنها عضو جامعه اسلامی باشند یا نه. بسیاری از مردم به گزاف، ادعای امیدواری به خدا دارند، در حالی که رفتار آنها خلاف آن را نشان می دهد، زیرا دلبستگی آنها به تمتعات دنیوی از غفلتشان حکایت می کند.