پرده پندار (تحلیلی از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه)

نویسنده : احد فرامرز قراملکی

سخن ناشر

غفلت، بمثابه یک بیماری مسری، از اینجا نگرایی و دنیازدگی سرچشمه می گیرد و چون غده سرطانی آدمی را به سرعت از پا می اندازد. امروزه هر یک از ما به نوعی از این بیماری رنج می بریم و نیازمند معالجه ایم. در این میان عمق شناخت از غفلت و نیز بکارگیری روشهای گوناگون، می تواند ما را از این بلای خانمانسوز رهایی بخشد. این اثر ارزنده به نحوی عینی، غفلت را مورد بررسی قرار داده و راههای مختلفی را برای زدودن آن در زندگی فردی و اجتماعی پیش روی ما قرار می دهد. مرکز مطالعات و انتشارات آفتاب توسعه: مفتخر است به انتشار این اثر است و مطالعه آنرا به همگان به ویژه مدیران که یکی از مخاطبان اصلی مؤلف محترم می باشند توصیه می کند. در پایان ضمن تشکر از مؤلف محترم و نیز دست اندکاران و آماده سازی و چاپ، به آگاهی می رساند: این کتاب قبلاً در سطح محدودی جهت بهره برداری در دوره های آموزشی توسط مؤلف منتشر شده و این بار با ویرایش و افزایش، توسط این مرکز تقدیم علاقه مندان می گردد.

پیش گفتار

زندگی این جهانی را گریز از ارتباط نیست. انسان موجودی در ارتباطهای چند وجهی و پیچیده است. گریز از این ارتباط با جامعه، طبیعت و یا خویشتن، خود در پرتو وقوع ارتباط دیگر با آنها صورت می پذیرد. ما انسانها به نحو انتزاعی و مجرد از دیگران و محیط زندگی نمی کنیم. این ارتباط فراتر از آنکه شرط زیست و ماندگاری انسان در عالم هستی باشد، تعین بخش و یا هویت ستان از او نیز هست. ما انسانها، در شبکه ارتباطی پیچیده و چهار وجهی خویش را می آفرینیم، آفرینشی مدام: هویت ستانی و خود باختگی یا هویت یابی و خود شکوفایی. شبکه ارتباطی که هستی و چیستی ما در آن حاصل می آید، از جهات مختلفی دارای پیچیدگی است:
یک: ما با امر واحدی ارتباط نداریم بلکه حداقل با چهار امر غیر همسطح مواجه داریم: خدا، خود، انسانهای دیگر در اشکال مختلف فردی، گروهی، تاریخی و تمدنی آن و طبیعت.
دو: ارتباط با هر یک از امور یاد شده دارای تنوع خیره کننده است. ما با خود موجهه واحد نداریم.گونه های فراوانی از ارتباط با خود وجود دارد: صریح بودن با خویش، صادق بودن با خود، خود باختگی، خود فراموشی، خود افشایی، خودشناسی، و... همچنین است طبیعت: رابطه معرفتی، تسخیری، تخریبی، حفاظتی و... و با دیگر انسانها می توانیم ارتباط پیش بینی پذیری داشته باشیم و یا ارتباط مبتنی بر پیش بینی ناپذیری ارتباط مبتنی بر احترام اصیل نامشروط و متقابل داشته باشیم یا نه....
با خدا نیز می توانم رابطه عشق و پرستش، خداجویی و خداپرستی داشته باشیم و می توانیم راه اعراض در پیش گرفته و موضع خداگریزی اخذ کنیم.
سه: ارتباط با امور یاد شده دو جانبه است. هر مواجهه ای با دیگران ارتباط متناسبی را از جانب آنان بر می انگیزد. طبیعت کوهی است و ارتباط ما با آن ندا. هر ارتباطی همچون ندایی است در برابر کوه که صداهایی را باز می آفریند و به ما می رساند.
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا(1)
ارتباطی را که با دیگران برقرار می کنیم چون سایه ای ات که افکنده می شود، این سایه هر چند دراز باشد اما سوی ما باز خواهد گشت:
گرچه دیوار افکند سایه دراز باز گردد سوی او آن سایه باز (2)
در مواجهه با طبیعت به نحو مستمر به داد و ستد با آن مسعولیم. چیزی از (ص): بر می گیریم و آن، چیزهایی از ما می ستاند.
چهار: ارتباطها شبکه ای است. مواجهه ای؟ با طبیعت و محیط زیست داریم، بازخوردی را در ارتباط با دیگران می آفریند و نوع رابطه ما با خدا را بدون تأثیر نمی گذارد. ارتباط شناختی ما با خویشتن ارتباط معرفتی ما با خدا را رقم می زند. خدافراموشی را به میان می آورد و کسی که از تجاوز به حقوق دیگران دغدغه ای ندارد، نه حد و حرمت خود را نگه می دارد و نه حریم کبریایی را حرمت می نهد. آنکه با مردم کبر ورزد با خدای خود ستیز می یابد. هر کس از فرمان یزدان روی برگرداند و راه عصیان و نافرمانی پیش گیرد، در رفتار ارتباطی درون شخصی دچار تشویش و سراسیمگی می شود. و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا (3) و در نهایت خویشتن را از دست می دهد و به تعبیر دقیق حکیم فردوسی:
هر کسی از فرمان یزدان بتافت سراسیمه شد خویشتن نشناخت
این توهمی بیش نیست که فرد در ارتباط با دیگران فارغ از هر گونه دغدغه و احتیاط باشد اما در این ارتباط با خویشتن حزم و تدبیر کند و یا در ارتباط با خدای خود تقوی و پرهیزکاری پیشه کند. کسانی نسبت به محیط زیست دغدغه دارند که نسبت به خود بی مبالات نیستند. به تعبیر یک از استادان معاصر، عمری که می کنیم ساختمانی را بنا می نهیم، اجزا و عناصر این ساختمان در ارتباط وثیق و شبکه ای به میان می آیند.
پنج: دامنه تأثیر و تأثر ارتباطهای شبکه ای ما به میزان زیادی پنهان است. شبکه ارتباطی که انسان آن را می آفریند و خود را در آن زندانی می کند مانند کوه یخ است و بخش عظیمی از آن ناپیدا است و همین ناپیدایی موجب عدم انگاری آن می شود و ما را نسبت به آفات آن آسیب پذیر می سازد. به همین دلیل مغرورانه و غافلانه بسیاری از رفتارهای ارتباطی را عین زیرکی می پنداریم و زهر کشنده آن را قند می انگاریم.
ای شده اند سفر با صد رضا - خود به پای خویش تا سوءالقضا
در خیالش ملک و عز و مهتری - گفت عزرائیل: رو ای یری! (4)
آسیبهایی که در شبکه ارتباطی بر دل ما وارد می شود بسی دشوار یاب است و اگر انسانها می توانستند خار در دل را رصد کنند، غم و رنج بر کسی مستولی نمی شد.
ار در پای شد چنین دشوار یاب - خار در دل چون بود واده جواب
خار در دل گر بدیدی هر کسی - دست؟ بودی غمان را بر کسی
حیله و تدبیر غافل از آنکه حیله خود دام است، از مار می جهیم و دچار اژدها می گردیم. زمانی که در نظام ارتباط غیر مبتنی بر شایسته سالاری و بر حسب آنچه زیرکی می پنداریم وارد تحصیلات دانشگاهی می شویم و با هزاران تدبیر و زیرکی - و نه با سخت کوشی - به مدرکی دست می یابیم، زهر متخصص فاقد تخصص را قند می پنداریم و هنگامی پرده پندار از دیدگان ما می افتد که دیگر همه چیز را باخته ایم.

تجدید مطلع

قوام زندگی این جهانی مرهون همبستگی متقابل انسان با طبیعت و همنوعان خود است. از طرفی تصرف طبیعت و استخدام همنوعان، به شرط لازم پایداری زندگی دنیوی در دو حالت حداقلی و حداکثری است، زیرا زندگی زاهدانه مبتنی بر کمترین برخورداری از لوازم معیشتی و زندگی رفاه طلبانه مبتنی بر بیشترین بهره مندی از رفاه و آسایش این جهانی جز با تصرف در طبیعت و به خدمت گرفتن دیگر انسانها مقدور نمی باشد. از طرف دیگر، مواجهه با نیروهای پیدا و پنهان طبیعت و قرار گرفتن در مناسبات اجتماعی و گریختن به تمدن که به شرط لازم استخدام طبیعت و همنوعان است، انسان را در معرض آسیبهای فراوان قرار می دهد. به عنوان مثال، فرد برای فرونشاندن تشنگی خود به طبیعت مراجعه می کند و خوان گسترده طبیعت، احساس تشنگی و نیاز به آب را پاسخ می دهد.
تشنه می نالد که ای آی گوارا؟ - آب هم نالد که کو آن آبخوار (5)
اما برخورداری از مواهب طبیعت عاری از آسیبهای پیدا و پنهان نیست.
بهر غسل از در روی در جویبار - بر تو آسیبی زند در آب خار (6)
آسیب پذیری از طبیعت، جامعه و تمدن و سه صورت عمده دارد: جسمی، روانی و وجودی.
آفات جسمی در سطحی ترین آسیب پذیری ظاهر می شوند. آدمی از ابتدای هبوط در عالم طبیعت با آسیبهای پیدا و پنهان آن مواجه بوده و به تدریج - از طریق آزمون و خطا - یاد گرفته است که چگونه در مواجهه با آن آفات، مصونیت داشته باشد. دانش تجربی و فن آوری، پیچیده ترین شکل تدبیر وی در برخورداری از منابع طبیعی را به دست آورد. از طبیعت و مواهب آن بهره مند شود بدون آنکه جراحتی بر بر بدن خویش پیدا کند.
گونه دیگر آفات به آسیب پذیری در ابعاد شخصیتی، (7)سازمان روانی و تعادل روحی مربوط می گردد که از حیث پیچیدگی در ساختار و زیان آوری در آثار، عمیقتر از آسیب پذیری جسمی است. اضطراب، ترس، دلهره، افسردگی، گسیخته خویی، روان نژندی و به طور کلی خودباختگی و مسخ شخصیت از آسیبهای روحی و روانی است که پیچیده، زیان آورتر و غالباً ناپیدا هستند و بازخورد انسان از آن در اغلب موارد، ناهشیارانه است. پیچیدگی و زیان آورتر بودن این نوع آسیبها صرفاً به این جهت نیست که حیات روحی و روانی آدمی بسی مهمتر از زندگی جسمانی اوست، بلکه به این جهت نیز ارتباط دارد که ساز و کارهای روانی ناهشیار در باز خورد از چنین آسیبهایی،در غالب موارد مرضی و آسیب زاست (8) و لذا آسیب های شخصیتی اشتدادپذیر هستند. وقتی در مقایسه خود با دیگران احساس کهتری و حقارت می کنیم ممکن است نسبت به وی عداوت و دشمنی کنیم و این حسدورزی شخصیت فرد را در آتش می کشد و روان او را به زندان می افکند. آفتهای وجودی ژرفترین نوع آسیب پذیری است و حاصل آن چیزی جز خود باختگی، مسخ شخصیت و از دست دادن اصالت آدمی نیست. آسیبی که سرمایه اصلی را نشانه می رود و هویت آدمی را به یغما می برد. اینکه آیا اساساً انسان می تواند با تکیه بر توانائیها عقلانی خویش شیوه های پیشگیری و روش های درمان چنین آسیبهایی را آنگونه که در خصوص آسیب پذیری جسمی، روانی و وجودی مطرح است، به دست آورد یا نه، از مسائل عمده انسان شناسی معاصر است. امانیسم عصر رنسانس و سکولاریزم قرون پس از آن مدعی آن باور بوده اند که انسان در مصونیت از آسیب پذیری می تواند از هر گونه تعالیم آسمانی بی نیاز باشد. چنین باوری، تجربه هایی را در سه سده اخیر به میان آورده که آسیب پذیری آدمی را صد چندان ساخت. امروزه به دلیل مشاهده نتایج تجربه هایی است که به تجربه های دینی و تعالیم آسمانی اقبال و در بازسازی اخلاقی، دست نیاز به ادیان برده می شود. آسیب پذیری شخصیتی از جهت دیگر و متناسب با دو بعد وجود آدمی یعنی بعد عقلانی و بعد روانی بر دو. قسم است: آفات رفتاری و آفات معرفتی. مراد از آفات رفتاری، آسیبهایی هستند که فرد را از رفتار متعادل در دو بعد جوانحی و جوارحی (9) خارج می کند چنین آفاتی در ادبیات دینی، رذایل اخلاقی نامیده می شوند. حسد، کینه، تهمت، دشمنی، نفاق، دورویی، ظلم و تعدی به حقوق دیگران، آسیبهایی شخصیتی هستند که تعادل سازمان روانی را از میان برده و در نهایت موجب تهی شدن آدمی از خویشتن می گردند:
هوا کبر و عجب و شهوت و آز دروغ و خشم و خل و غفلت و ناز
همه سر در کمینت می شتابند - که تا چون بر تو ناگه دست یابند (10)
مراد از آفات معرفتی، آسیبهایی هستند که بر قوه شناخت و ادراک عارض می شوند و دیده را از بصیرت دور می سازند. پیروی از ظن و گمان به جای علم و یقین، بعدی از یک پدیدار را همه هویت آن پنداشتن، اخذ تبیین امر واقع به جای مشاهده امر واقع، نگرش یک بعدی در آمیختن انگیزه و انگیخته، تعمیم ناروا، مطلق پنداری عقل جزوی، استنباط نفی ما عدا از اثبات شی (11) از آفاتی هستند که قوه شناخت را ناتوان ساخته و آن را از کشف حقیقت باز می دارد. آفات معرفتی و رفتاری علیرغم تمایز منطقی به لحاظ روان شناسی و جامعه شناسی، همبستگی متقابل دارند. از طرفی خشم و شهوت دیده را کور می کند و از طرف دیگر دیده کور نسبت نسبت به حقایق امور، اعتدال فرد را سلب کرده و او را به خشم و شهوت مرضی می کشاند.
خشم و شهوت مرد را احوال کند - ز استقامت روح را مبدل می کند (12)
غفلت به عنوان منشا بسیاری از آفات معرفتی صد گناه و زشتی به بار می آورد و انسان را به دریای آز می اندازد:
ای ز غفلت غرقه دریای آز - می ندانی کز چه مانی تو باز (13)
من ز غفلت صد گنه را کرده ساز - تو عوض صد گونه رحمت داده باز (14)
آفات رفتاری، بنا به توصیفی که در ادبیات دینی ارائه می شود؛ از آفت عمده ای سرچشمه می گیرند
که سر آغاز همه رذایل است و آن دنیا دوستی است. به تعبیر امام علی (ع): ایاک وحب الدنیا فانها اصل کل خطیئه و معدن کل بلیه دوری جویید از دنیا دوستی چرا که آن اساس هر خطا و گناهی و جایگاه اقامت هر بلائی است. (15)
آفات معرفتی نیز، بنا به توصیف متون دینی به آسیب عمده ای بر می گردند. آفتی که به عنوان زیان آورترین دشمن توصیف شده است: غفلت.
الغفله اضرالاعداء (16)
نهج البلاغه که پیشگیری، و درمان آسیبها شخصیتی و وجودی و تغییر رفتار آدمی مهمترین پیام آن است، در خصوص هر یک از دو آسیب عمده، علاوه بر بیانهای متنوع فراوان، خطبه ای مستقل دارد. خطبه صد و شصت نهج البلاغه، اصل ساده زیستی را به عنوان مهمترین شیوه زندگی و درمان دنیازدگی و همه آفات رفتاری ناشی از آن ارائه می کند و خطبه صد و هفتاد و چهار، مسأله غفلت را به عنوان ریشه اصلی آسیب پذیری شخصیتی مورد تحلیل قرار داده است. شناخت ساده زیستی در پرتو خطبه صد و شصت، موضوع گفتارهایی است که پیش از این به نام اسوه ساده زیستی از این قلم منتشر شده است (17)و اینک در دفتر حاضر به شناخت غلت در پرتو خطبه صد و هفتاد و چهار می پردازیم. سیری در خطبه 174، روی آورد آن قلم را به نشانه غفلت نشان می دهد. اصل تقدم مقام تصور، بحث تحلیل چیستی غفلت را به میان آورده است و برای سهولت امر تشخیص در مقام مصداق، ملاک تمایز ارائه شده است و سایر مباحث به ترتیب منطقی به میان آمده است، توجه به اصول منطقی که اقتضای حرفه نگارنده است، خطاهای منطقی موجود در مباحث را مورد تاکید قرار داده و به یاری توضیحات در پانوشت ها، مجالی برای منطق کاربردی در مباحث اخلاقی را ایجاد کرده است. نگارش و انتشار دفتر حاضر را مرهون لطف و همکاری عزیزان زیادی هستیم که بزرگواری شان مانع ذکر نامشان است، به ویژه مدیرانی که گفتارهای حاضر ابتدا به صورت درسنامه با آنان در میان گذاشته شد و در سطح محدودی منتشر گردید و به ترغیب آنها اینک در جامه ای دیگر عرضه می شود. پرده پندار در جامعه ای که داشت، بازخوردهای گوناگونی را بر انگیخت. عده ای ظرف ناشایست را مایه خرده گرفتن و اعراض از آن کردند و حق با آنها بود. گروهی آنرا شرح موضعی مثنوی انگاشتند و البته سخن پر بیراهه نمی گفتند و عده ای آن را شر موضعی نهج البلاغه دانستند که عنوان فرعی کتاب صحبت دیدگاه آنها را نشان می دهد. و من خودم بر این دغدغه بودم که آیا اینهمه از غفلت سخن گفتن، غفلت آور نیست؟ به تفأل روی آوردم این بیت پاسخ داد:
یا رب این پرده پندار که در دیده ماست - بازکن تا که ببینم همه عالم نور است (18)
و چه ایهام هشدار دهنده ای! کافی است که پرده پندار را در داخل گیومه ببینم و آن را دوباره بگشایم تا تحریری نو از آن ارائه شود و پرده ای دیگر افکنده گردد. تحریر نو از پرده پندار علاوه بر پیرایشها و افزایشها مستمر از پیوستی شامل چند نوشتار کوتاه، بیش و کم و با زبانی صمیمی و داستان گونه برخوردار است. این نوشتارها به غفلت آوری محیط کسب و کار ناظر است که پیش از این در ماهنامه توسعه مدیریت چاپ شده اند. توفیق تحریر نوین را مرهون لطف الهی هستیم و و قدردان همیاری همسر فداکارام می باشم که آرامش بهشت آسایی را به من ارزانی داشت و رنج بیماریهای جسمانی را با پرستاریهای مشفقانه کاست و با تذکار و نواقص چاپ پیشین به تذهب مجدد آن ترغیب نمود. همچنین قدردان از مدیر فاضل موسسه آفتاب توسعه هستم که چاپ دوم را در جامه ای نیکو و آراسته به میهمانی اهل دل برد. حسن ختام سخن عطر آگین شیخ عطار است:
پرده پندار کان چون سد سکندرقویست - آه خون آلود من هر شب به یک یا رب بسوخت
روز دیگر پرده ای دیگر برون آمد ز زیر پرده دیگر به یاربهای دیگر شب بسوخت
دانشگاه تهران، احد فرامرز قراملکی بهار 1381