گفتنیهای تاریخ شامل داستانهای جالب و خواندنی از تاریخ ایران و جهان

نویسنده : علی سپهری اردکانی

پیشگفتار

باسمه تعالی
تاریخ عبارت است از بیان وقایع و حوادثی که در دوره زندگی بشر روی داده است و در آن فراز و نشیبها، شکست و پیروزیها، تلخی و شیرینیها را بخواننده عرضه دارد. چنانکه گویی خویشتن را با آنان و حوادثی که اتفاق افتاده هم عصر و همگام می پندارد. حضرت علی (ع) در این مورد چنین می فرماید:
اگر چه من عمر دراز نکردم، مانند عمر کسانیکه پیش از من بودند، ولی در کارهای ایشان نگریسته و در اخبارشان اندیشه نموده، در بازمانده هایشان سیر کرده ام چنانکه مانند یکی از آنان گردیدم. بلکه به سبب آنچه از کارهای آنها به من رسیده چنان شدم که گوئی من با اول تا آخرشان زندگی کرده ام. (1)
همچنین گفته اند: که تاریخ آیینه و درس حال و آینده است و چنانکه ابن فندق می گوید:
مدت کوتاه عمر انسان اجازه نمی دهد که هر کس جداگانه یک یک کارها را تجربه کند ناچار باید از تجارب دیگران خاصه گذشتگان هم بهره ببرد و این چیزی است که از مطالعه تاریخ بدان می توان رسید.
بدینگونه کسی که در تاریخ تأمل کند و در آنچه برای وی پیش می آید از حوادث گذشته عبرت و حکمت بیاموزد مثل آن است که در رویدادهایی که برایش پیش می آید، با تمام خردمندان عالم مشورت کرده باشد.
قرآن مجید نیز در آیه کریمه قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف عاقبه المکذبین (2) و آیات دیگر مردم درس بیاموزند و عاقبت کج اندیشان و طغیانگران و ظالمان را به چشم خود ببینند و از فرجام نیک حق طلبان و آزادیخواهان پند گیرند. تا از ستمگری و طغیان دوری نموده و راه فلاح و رستگاری را در پیش گیرند.
حال با توجه به نقش ارزشمند تاریخ در زندگی بشر، لزوم مطالعه آن بر کسی پوشیده نیست. اما برای همگان این امکان وجود ندارد که تاریخ را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده آنچه که موجب ترقی و سعادت بشر گردیده سرمشق خود قرار دهند و از آنچه موجب سقوط و بدبختی دیگران شده دوری نمایند.
لذا لزوم تلخیص تاریخ و بیان تلخی ها و شیرینیهای آن بیش از پیش نمودار می گردد و فلسفه وجودی این مجموعه (گفتنیهای تاریخ) نیز همین می باشد.
جمع آوری داستانهای تاریخی در یک دفتر می تواند درسهای عبرت انگیز را به راحتی در اختیار علاقه مندان قرار داده، نیاز آنها با به کتب تاریخی تا حدی مرتفع سازد. کتاب حاضر اولین جلد از این مجموعه می باشد.
البته باید اذعان نمود که این کتاب دارای کاستی ها و کمبودهای فراوانی است و چیزی جز لطف و بزرگی خوانندگان گرامی نمی تواند آن را جبران نماید. شایان ذکر است که در تنظیم این مجموعه سعی شده حتی الامکان از وقایع گوناگون و متون مختلف استفاده گردد، تا علاوه بر معرفی متون تاریخی، آشنایی با نثر آنها نیز حاصل شود و این امر در تنوع و جذابیت کتاب نیز نقش چشمگیری دارد.
توضیح اینکه در بعضی از نثرها برای هماهنگی عبارات تغییرات جزئی داده شده و داستانهای ناقص نیز با استفاده از متون مختلف تکمیل گردیده است. بهر حال امید است این اثر بتواند اهداف اصلی نگارنده را که همانا عبرت آموزی از تاریخ است برآورده ساخته و رضایت خوانندگان را حاصل نماید.
در خاتمه لازم می داند از برادر عزیز جناب آقای محمد حسین صالح که زحمت ویرایش این مجموعه را تحمل نموده اند تشکر و سپاسگزاری نماید.
علی سپهری اردکانی
آبان 1380.

گفتنیهای تاریخ

پیامبر (ص) و اصحاب صفه

روزی پیغمبر اکرم (ص) در وقت بین الطلوعین سراغ اصحاب صفه رفت پیامبر، زیاد سراغ اصحاب صفه می رفت. در این میان، چشمش به جوانی افتاد. دید این جوان یک حالت غیر عادی دارد: دارد تلوتلو می خورد، چشمهایش به کاسه سر فرو رفته است و رنگش، رنگ عادی نیست. جلو رفت و فرمود: کیف اصبحت چگونه صبح کرده ای؟ عرض کرد اصبحت موقنا یا رسول الله در حالی صبح کرده ام که اهل یقینم؛ یعنی آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته ای، من اکنون از راه بصیرت می بینم. پیغمبر می خواست یک مقدار حرف از او بکشد، فرمود: هر چیزی علامتی دارد، تو که ادعا می کنی اهل یقین هستی، علامت یقین تو چیست؟ ما علامه یقینک؟ عرض کرد: ان یقینی یا رسول الله هو الذی احزننی و اسهر لیلی و اظما هو اجری ، علامت یقین من این است که روزها مرا تشنه می دارد و شبها مرا بی خواب؛ یعنی این روزه های روز و شب زنده داریها، علامت یقین است. یقین من نمی گذارد که شب سر به بستر بگذارم؛ یقین من نمی گذارد که حتی یک روز مفطر باشم. فرمود: این کافی نیست. بیش از این بگو، علامت بیشتری از تو می خواهم. عرض کرد: یا رسول الله! الان که در این دنیا هستم؛ درست مثل این است که آن دنیا را می بینم و صداهای آنجا را می شنوم؛ صدای اهل بهشت را از بهشت و صدای اهل جهنم را از جهنم می شنوم. یا رسول الله! اگر به من اجازه دهی، اصحاب را الان یک یک معرفی کنم که کدام یک بهشتی و کدام جهنمی اند. فرمود: سکوت! دیگر حرف نزن.
گفت پیغمبر صحابی زید را - کیف اصبحت ای رفیق با صفا
گفت عبداً موقنا باز اوش گفت - کو نشان از باغ ایمان گر شکفت
گفت تشنه بوده ام من روزها - شب نخفتستم ز عشق و سوزها
گفت از این ره کو، ره آوردی بیار - در خور فهم و عقول این دیار
گفت خلقان چون ببینند آسمان - من ببینم عرش را با عرشیان
همین بگویم یا فرو بندم نفس - لب گزیدش مصطفی یعنی که بس
بعد پیغمبر به او فرمود: جوان! آرزویت چیست؟ چه آرزویی داری؟ عرض کرد: یا رسول الله! شهادت در راه خدا. (3)
آن، عبادتش و این هم آرزویش؛ آن شبش و این هم روز و آرزویش. این می شود مؤمن اسلام، می شود انسان اسلام؛ همانکه دارای هر دو درد است، ولی درد دومش را از درد اولش دارد؛ آن درد خدایی است که این درد دوم را در ایجاد کرده است. (4)