دو مکتب در اسلام اثر نهضت حسینی (ع) در احیای سنت پیامبر جلد سوم

نویسنده : سید مرتضی عسکری

سخن مترجم

ای خون تو را غیر خدا هیچ بهانه - وی رحمت حق را به همه خلق بهانه
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار
از همان ساعت که مانع شدند تا رسول خدا (ص) وصیت خود را بنویسد، و در اعزام سپاه اسامه به جانب مأموریتش مسامحه و پا به پا کردند، نخستین سنگ اختلاف و دو دستگی را در امت اسلامی پایه نهادند، و در اتحاد و همبستگی آن شکاف و شکست ایجاد نمودند.
و از آنجا که این رفتار و حرکتشان درست نبود، دست به اجتهاد و تأویل زدند، و این فتح بابی بود برای هر کار خلاف اسلام. از همین درگاه قاتل را قصاص نکردند، و مرتکب زنا را حد نزدند، و بیت المال مسلمین را ملک خود اعلام کردند، و از پیش خود قانون وضع کردند و سنت پیامبر خدا (ص) را نادیده گرفتند، و وابستگان به دستگاه، و به عنوان یافته گان قوم نیز بر اجتهادها و بدعتها و قوانین موضوعه خلاف سنت ایشان مهر تأیید گذاشتند، و آنها را در مقابل کتاب خدا و سنت پیغمبر همسنگ با آنها قرار دادند و لازم الاجرا اعلام کردند!
کار این اجتهاد و عمل به رأی و بدعت گذاری و ایجاد شکاف بین مسلمانان و طبقه و دسته بندی ایشان، و روی کارآمدن مترفین و ثروتمندانی که احیانا دیروز به نان شب محتاج بودند، در برابر اکثریت فقیر و تهیدست مسلمانان صدر نخستین، و هزاران عمل و کار و رفتار خلاف سنت پیغمبر بجائی رسید که چون امیرالمؤمنین علی (ع) را به پذیرش خلاف مجبور کردند، شخصیتی که با تمام وجودش سپر قرآن و سنت پیغمبر و اجرای عدالت اسلامی بود، و حاضر نبود تا بر بدعتها مهر تأیید بگذارد و سنت پیغمبر و کتاب خدا را نادیده بگیرد، در آن هنگام سرجنبانانی که در پرتو همان انحرافات از سنت به جاه و مقام و مال و منال رسیده بودند، بخاطر اینکه با زمامداری شخص امیرالمؤمنین خود و ثروت و مقام و آرزوهای خویش را در خطر می دیدند، با تمام قوا با وی از در مخالفت برآمدند و جنگهای جمل و صفین و نهروان را بر او تحمیل کردند، سرانجام اینکه وی نتوانست به خواسته اش که همان بازگردانیدن سنت پیغمبر خدا (ص) به جامعه اسلامی بود توفیق حاصل کند، و سرانجام هم بدست یکی از همان کوردلان خوارج، در ماه رمضان و بهنگام ادای نماز به شهادت رسید.
امام حسن (ع) نیز که پی سپر راه پدر بود، مورد خیانت اکثر فرماندهان و سپاهیانش قرار گرفت تا جائیکه آنها به معاویه نوشتند حاضرند تا امام حسن را دست بسته تحویل او بدهند! این بود که امام ناگزیر گردید تحت شرایطی با معاویه صلح کند. اما همینکه معاویه به قدرت رسید، تمام شرایط صلح را زیرپا گذاشت که یکی از آن شرایط این بود که معاویه حق ندارد خلافت را موروثی کند.
معاویه پس از وفات امام حسن (ع) برای فرزند معلوم الحالش یزید در مقام گرفتن بیعت از مردم برآمد، ولی چهره های سرشناسی مانند حسین بن علی (ع) و عبدالله زبیر تن به زیر بار بیعت با یزید ندادند. اما سرانجام پس از مرگ معاویه، یزید سگ باز میمون باز زناکار فاسق، که آشکارا حریم دین را نقض می کرد و بی هیچ پروائی شراب میخورد و مست می کرد، و دین و قیامت و حساب و کتاب، و در یک سخن اسلام را منکر شده مسخره و ریشخند می نمود، زمام امور کشور اسلام را بدست گرفت و بر کرسی خلافت تکیه زد
معاویه در مدت بیست سال زماداریش علاوه بر اجتهادها و بدعت گذاریها زمامداران پیش از خودش، اجتهادها کرده و بدعتها گذاشته، و افزون بر آنها سب و دشنام بر امیرالمؤمنین علی (ع) را آئین نهاده بود، که در خطبه های نماز جمعه آشکارا به حضرتش اهانت می کردند، و این را چنان تبلیغ کرده بود که مردم معتقد شده بودند که نماز بدون سب و دشنام به علی (ع) اصلا نماز نیست در چنین اوضاع و احوالی که از اسلام فقط نامی مانده بود، یزید فاسق فاجر خلیفه می شود، و امام حسین (ع) نواده پیغمبر خدا و حافظ شریعت اسلام نیز حضور دارد، و به او پیشنهاد می شود که باید دست بیعت به دست یزید بزند، و حکومت مطلقه او را با تمام خصوصیاتش برسمیت بشناسد
امام حسین (ع) در برابر این پیشنهاد فقط یکی از این دو راه را در پیش داشت:
1 - با یزید بیعت کند و در رفاه و آسایش و ثروت و احترام بزندگانی خود ادامه دهد، که در آن صورت نه تنها بر تمام کارها و رفتار خلاف یزید انگشت تأیید می گذاشت، بلکه همه بدعتها و اجتهادها و تأویل های خلاف خلفای پیشین را نیز برسمیت می شناخت و به یک سخن فاتحه اسلام را می خواند، چنانکه خود فرمود:
و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید
2 - با یزید از در مخالفت بر می خواست که در این صورت، نه تنها دنیا و مال و منالش را از دست می داد، بلکه بخاطر احیاء اسلام و قرآن و سنت راستین پیامبر خدا (ص) از جان خود و بستگان و یارانش نیز باید می گذشت که همین راه را برگزید و با عزمی قوی و نیروئی الهی در آن قدم گذاشت و با نثار خون خود و عزیزانش اسلام را زنده کرد، و موجب گردید تا فرزندانش از ائمه اهل بیت (ع) بتوانند جامعه اسلام را با اسلام و سنت راستین پیامبر خدا (ص) آشنا و آنرا تبلیغ نمایند.
یزید آشکارا و بی پرده از والی مدینه خواسته بود که یا از حسین بیعت بگیرد و یا سر او را بردارد! این مرد فاسق سیاست پدرش معاویه را نداشت و بی هیچ ملاحظه و پروائی خون پسر پیغمبر خدا (ص) را می ریخت. پس امام اگر همچنان در مدینه می ماند، پیش از اینکه صدا و علت مخالفتش با یزید بگوش مسلمانان برسد کشته می شد و خونش به هدر می رفت. از این جهت برای اعلام علت مخالفت خود با یزید دست به هجرت زد و از مدینه رهسپار مکه گردید و به خانه خدا پناه برد و در آنجا، در موسم حج به ارشاد مسلمانان پرداخت و آنان را از حقایق اسلام و سنت راستین پیغمبر را باخبر ساخت، و موارد بدعتها و انحرافات زمامداران را از مقررات اسلامی برشمرد. در همان احوال که حرکت امام حسین توجه جهان اسلام را تا حد قابل ملاحظه ای به خود جلب کرده بود، مردم کوفه نیز با ارسال نامه های متعدد و مسئولیت برانگیزی مصرا از حضرتش خواستند که به کوفه بیاید و امامت و رهبری ایشان را بر عهده بگیرد که مردمان به یاری او متفقند و هزاران شمشیرزن در رکابش آماده دارند!
کوفه در آن زمان یکی از شهرهای بزرگ کشور اسلام بشمار میرفت و والی آن فرمانداران خراسان و آذربایجان و دیگر نقاط ایران را تعیین می نمود و از مرکزیت بزرگی برخوردار بود. امام برای اقامه حق و بازگردانیدن اسلام راستین به جامعه اسلامی و احیای سنت پیغمبر و از بین بردن انحرافات حاصله در دین بر اثر اجتهاد و عمل به رأی نیازمند اعوان و انصاری بود که کوفیان در اختیارش می گذاشتند. از این روی دعوت کوفیان را لبیک گفت و مسلم بن عقیل پسرعموی خود را بنمایندگی به کوفه فرستاد تا صحت و یا سقم وعده کوفیان را به وی گزارش دهد، اما چه کوفه ای و چه مردمانی
بنابراین قیام امام حسین (ع) قیام علیه انحراف از اسلام و سنت پیغمبر بود، اگر آن حضرت قیام نمی کرد، امروز حتی از مکتب خلفا و اهل سنت و جماعت نیز اثری جز در تاریخ دیده نمی شد تا چه رسد به مکتب اهل بیت (ع).
جلد سوم کتاب دو مکتب در اسلام اگر چه مقتل نیست، اما وقایع جانسوز کربلا بقدری عظیم و دردناک و تأثر برانگیز است که همانندش را سراغ نتوان گرفت.
از این روی اعتراف می کنم که بهنگام ترجمه مضامین مختلف آن نتوانسته ام از ریزش سیل اشکی که بر این مصیبت بزرگ از دیدگانم سرازیر می شد جلو بگیرم، و بر این رویداد جگرخراش که بر فرد خاندان عصمت و طهارت گذاشته است خاموش و بی تفاوت بگذرم.
امیدوارم که این خدمت ناچیز به ساحت قدس اسلام عزیز و ائمه اهل بیت (ع) و سالار شهیدان کربلا ابا عبدالله الحسین (ع)؛ مورد قبول و پذیرش حضرت باری تعالی قرار بگیرد که انه سمیع مجیب
تهران، عطاءمحمد سردارنیا
بیستم دیماه / 1374
هیجدهم شعبان 1416
بسم الله الرحمن الرحیم
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله و أولئک هم أولواالالباب
سوره زمر / 17 - 18
پس بشارت ده بندگانم را، آنانکه سخن را می شنوند و بهترینش را پیروی می کنند، آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان فرموده است، و آنان خردمندانند.
نخستین گفتار
قیام امام حسین (ع) علیه انحرافاتی که بر اثر اجتهاد و عمل به رأی در سنت پیغمبر (ص) پدید آمده بود.
بخش اول:
پیش گفتار
اوضاع مسلمانان پیش از قیام امام حسین (ع)
دو دستگی امت اسلامی
نتیجه کوششهای معاویه
امام حسین (ع) از بیعت با یزید سر باز می زند
یزید در آئینه گفتار و رفتارش

اوضاع مسلمانان پیش از قیام حسینی

پیش از این گفتیم که چگونه خلفا پس از پیامبر خدا (ص) در یکایک احکام اسلامی، یکی بعد از دیگری، به خاطر منافع شخصی و یا به نام مصلحت عمومی اظهارنظر و اجتهاد کرده اند، و اجتهادهای ایشان در کتابهای مختلف آمده که ما برخی از آنها را پیش از این آورده ایم. و اینکه سرانجام از همان رهگذر، مسلمانان به شیوه ای خاص به تقدیس از مقام خلافت بویژه دو خلیفه نخستین (ابوبکر و عمر) کشیده شدند؛ تا جایی که عموم هواداران ایشان بنابراین گذاشتند که پس از عمر، عمل به کتاب خدا و سنت پیامبرش و سیره شیخین از شرایط بیعت به حساب آید! و منم از اینجا بود که مسلمانان پذیرفتند که روش شیخین (ابوبکر و عمر) در کنار کتاب خدا و سنت پیامبرش، یکی از مدارک تشریعی امت اسلامی است!
این وضع همچنان ادامه داشت، و حتی پس از اینکه به سبب قیام همگانی مردم، حکومت پس از عثمان به امیرالمؤمنین (ع) رسید، آن حضرت نتوانست احکامی را که خلفای پیشین در آنها اجتهاد کرده بودند به جامعه اسلامی بازگرداند.
فی المثل آن هنگام که حضرتش می خواست تا سپاهیان خود را از اقامه نماز نافله در ماه رمضان، که عمر مقرر داشته بود تا آن را به صورت جماعت بخوانند بازدارد، سپاهیانش یکصدا بانگ برداشتند: واسنة عمراه! و بدینسان پذیرش سنت پیغمبر خدا (ص) به جای سنت عمر بشدت خودداری کردند! و این بدان معنا بود که مسلمانان در آن هنگام که دست بیعت در دست علی (ع) می نهادند، باور نداشتند که آن حضرت را رفتاری بر خلاف روش شیخین خواهد بود. و این مطلب، همان چیزی بود که معاویه با تمام قدرت خود می کوشید تا مسلمانان را از آن آگاه ساخته، ایشان را علیه امام بشوراند.
و اما امام اگر چه نتوانست احکام اسلامی را که شخص پیامبر خدا (ص) آورنده آن بود به جای سنت و روش خلفای پیشین به جامعه اسلامی بازگرداند، ولی او و گروهی از یاران صمیمی و باوفایش توانستند آن دسته از احادیث رسول خدا (ص) را که پیش از این بازگفتن و انتشار آنها ممنوع بود، در بین مسلمانان منتشر سازند. در این حرکت، امیرالمؤمنین (ع) و یارانش در انتشار و نقل حدیث ممنوع از پیامبر خدا (ص) توانستند یک انقلاب فکری، درست بر خلاف آنچه پیش از این به مدت بیست و پنج سال زمامداری خلفای سه گانه پیش از امام در اذهان مسلمانان جایگزین شده بود، به وجود آورند. و همین مطلب است که سلیم بن قیس در سخن خود به آن اشاره کرده، از امام می پرسید:
من از سلمان و مقداد و ابوذر چیزهایی در تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر خدا (ص) شنیده ام که با آنچه در دست مردم است تفاوت دارد، ولی شما آنها را تأیید و تصدیق می کنید. از طرف دیگر، در میان مردم مطلب بسیاری از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر دیده می شود که شما آنها را قبول نداشته، اعلام کرده اید همه آنها باطل و برخلافند. آیا شما می گویید مردم عمدا به رسول خدا (ص) دروغ بسته، قرآن را به میل و خواسته خود تفسیر می کنند...؟! (1)
سلیم حق داشت؛ زیرا پیش از آن، تنها از سلمان و ابوذر و مقداد چیزهایی شنیده بود که پس از کسب اطمینان خاطر و اصرارشان به رازداری و پنهان نگه داشتن آنها، آنها را به او گفته بودند. اما تاکنون همانها و امثال آنها را از امیرالمؤمنین (ع) و یارانش آشکارا و بی هیچ ملاحظه و ترسی می شنود! مانند اینکه امیرالمؤمنین (ع) مردمان را در میدانگاه روبروی مسجد کوفه سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم از رسول خدا (ص) شنیده است که می فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه برخیزد و گواهی دهد، که دوازده نفر از شرکت کنندگان در جنگ بدر برخاستند و گواهی به صحت آن دادند.
و یا آنجا که حضرتش در خطبه شقشقیه خود پرده از چهره واقعیت برداشت و فرمود:
بدانید که به خدا سوگند پسر ابوقحافه لباس خلافت را پوشید، در حالی که می دانست شخص من، خلافت را به منزله محور سنگ آسیاست. سیلاب علوم و معارف اسلامی از دامان من می جوشد، و شاهباز وهم و خیال به اوج اندیشه و بلندای من نرسد. اما من - لباس خلافت را به کناری گذاشته - جامه ای دیگر پوشیدم و دامن از گرد خلافت در پیچیدم و در این اندیشه بودم که به تنهایی قیام کنم، و یا بر این ظلمت کوری که پیران را فرسوده و جوانان را پژمرده و مؤمن را جان به لب می رساند تا خدایش را دیدار کند، شکیبایی ورزم؛ اما دیدم که شکیبایی شایسته تر است. پس صبر پیشه ساختم، در حالی که خاشاک در چشمانم، و استخوان در گلویم فرو می رفت. چه، می دیدم که میراثم به تاراج رفته است. تا اینکه زمان اولی بسر آمد، ولی پیش از مردنش، خلافت را در آغوش فلانی انداخت.
شتان ما یومی علی کورها - و یوم حیان أخی جابر
براستی روزگار امروز من که بر پالان شتر می گذرد، با ایامی که مصاحب و ندیم حیان، برادر جابر، بودم، مساوی و برابر نمی باشد.
شگفت آور است که او در زمان حیاتش از مردم می خواست تا دست از او بردارند و بیعت خود را باز پس گیرند، اما پیمان خلافت را پس از مرگش به نام دیگری بست تا آن را چون دو پستان شتر میان خود قسمت کرده باشند!
او خلافت را در دامان مردی انداخت ناهموار و خشن، درشتگوی و بدزبان، که برخوردش دردآور بود و عذرخواهیش فراوان!
همنشینی با او، سواری بر شتری سرکش را می مانست که اگر مهارش را فرو کشند بینیش پاره شود، و اگر آزادش بگذارند، به پرتگاه فرو افتد.
پس به خدای سوگند که مردم در زمانش به اشتباه و خطا گرفتار آمدند و به سردرگمی و ندانمکاری دچار گشتند. و من در این مدت طولانی شکیبایی ورزیده، با رنج و محنت دمساز بودم، تا اینکه عمر او نیز به سر آمد. ولی، با همه شگفتی، امر خلافت را پیش از مرگ در میان گروهی نهاد و مرا هم یکی از آنان انگاشت!
پناه بر خدا از آن شورا. آخر چه وقت در مقام مقایسه من با اولی شان تردید وجود داشت، تا همپای چنین کسانی به حساب آیم؟!
اما من با این همه، با آنان همراهی کرده، در فراز و نشیب دنبالشان کردم. ولی دست آخر، یکیشان از حسادتی که با من داشت پای از پیروی حق بکشید و دیگری به پاس دامادیش، روی از حق برتافت! با آن دو نفر...!
تا اینکه سرانجام سومین ایشان برخاست در حالی که هر دو پهلویش، بین محل خوردن و بیرون دادنش باد کرده بود. و با او فرزندان پدرش نیز برخاستند و مانند شترانی که گیاهان سبز بهاری را به دهان می کشند، به خوردن مال خدا پرداختند! تا اینکه سرانجام ریسمان تابیده او نیز از هم گسیخت و رفتارش او را به رو درانداخت و شکمبارگیش به مرگش کشانید.
و مرا به حیرت نینداخت، مگر زمانی که دیدم مردم از هر سو، چون یال کفتاری، مرا در میان گرفته و از هر طرف به من هجوم آورده اند؛ تا جایی که حسن و حسین به زیر دست و پا رفتند و دو سوی جامه ام از هم بدرید. آنان چنان گرد مرا گرفته بودند که گویی گله گوسفندان در آغل!
اما چون بیعتشان را پذیرفتم و به کار خلافت پرداختم، گروهی بیعتم را شکستند، و جماعتی شانه از زیر بار بیعتم بیرون کشیده، از دین روی برتافتند، و گروهی هم راه ستم و خیره سری را در پیش گرفتند...
و یا چون سخن دیگر آن حضرت که فرموده است:
فرمانروایان پیش از من کارهایی را انجام دادند، و بعمد با رسول خدا (ص) از در مخالفت درآمدند و پیمان او را نقض کرده، سنت و روش آن حضرت را تغییر دادند؛ به طوری که اگر من مردم را به ترک آنها بخوانم تا آن را آن گونه که در زمان رسول خدا (ص) بوده بازگردانم، سپاهیانم از گردم پراکنده شوند و تنها، یا با گروهی اندک از یارانم که به میزان برتری و علو مقامم آگاهند و پیروی از امامتم را بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبرش واجب می دانند، باقی خواهم ماند. (2)

دو دستگی امت

آن اظهارات صریح و بی پرده که در جهان اسلام چهره نمود، امت اسلامی را به دو گروه متمایز تقسیم کرد و تا جهان باقی است، این دو دستگی همچنان در میان مردم وجود خواهد داشت که بنا به فرموده امیرالمؤمنین (ع) نخستین گروه عبارتند:
1 - همج رعاع، اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح. یعنی پشه هایی خرد و ناتوان را مانند که به گرد هر بانگی فراهم آیند و به دنبال هر بادی بروند.
2 - و گروهی دیگر مردمی فعال و پرکار، صاحبان قدرت و نفوذ و خطدهنده بودند که هدفی معلوم و مشخص را تعقیب می کردند. که در ارزیابی حرکتهای جامعه آن روز و تحلیل آنها، اثر همین صاحبان نفوذ و خطدهنده دیده می شود. و از قرار معلوم ارباب نفوذ و خطدهنده در آن روزگار عبارت بودند از:
الف) دوستداران اهل بیت - علیهم السلام - و موالیان ایشان که به فضل و برتری آنها معترف بودند.
ب) مخالفان دست کم گرفتن و سبک انگاشتن مقام شیخین (ابوبکر و عمر).
کسانی که سخنان امام را به باد مسخره می گرفتند و کینه و دشمنی ایشان نسبت به او روز به روز فزونی می گرفت. که بیشتر این کینه توزان به امام همانهایی بودن که علیه عثمان شوریدند و از پا ننشستند تا به خاک و خونش کشیدند!
اینان همان خوارجی بودند که شعار لا حکم الا لله را سر می دادند. قلبشان مالامال از محبت شیخین بود و سینه شان از خشم و کینه علیه عایشه و طلحه و زبیر و عثمان و علی (3) می جوشید. آنان سرانجام علیه امام سر به شورش برداشتند و آن حضرت نیز در نهروان با ایشان جنگید، ولی ریشه فساد ایشان را از بیخ و بن برنکند، و عاقبت همانها او را در محراب عبادت به خاک و خون کشیدند و شهید نمودند.
علاوه بر آنها، معاویه را انتشار نام بنی هاشم، به طور عموم، که دشمن دیرینه خانواده او به حساب می آمدند، و بویژه نام پیامبر و پسرعمویش علی (ع)، سخت رنج می داد. با توجه به اینکه:
اولا نام پیامبر و علی زبانزد مسلمانان بود و آنان از معروفیتی بسزا برخوردار بودند، در حالی که نام بنی امیه، امثال (عتبه، شیبه، ابوسفیان و حکم بن ابی العاص) به فراموشی گراییده بود و جز به زشتی از آنها یاد نمی شد. (4)
ثانیا انتشار نام پیامبر و پسرعمویش، با آنچه که او در سر می پرورانید تا خلافت را در خود مرکزیت داده و آن را در خانواده خویش موروثی گرداند، در تضاد بود. چه، در صورت انتشار نام ایشان، انظار مسلمانان به سوی دو نواده پیامبر (حسن و حسین) کشیده می شد.
پس به خاطر همه اینها بود که معاویه با تمام قوا در خاموش کردن نور این خانواده به طور عموت بویژه یاد پیغمبر و پسرعمویش، می کوشید و برای رسیدن به هدفش تدابیر را به کار برد:
1 - نام دو خلیفه (ابوبکر و عمر) را بلندآوازه ساخت و در آخر نام پسرعمویش عثمان را به عنوان سومین خلیفه بر آنها فزود.
2 - به طور پنهانی به درهم کوبیدن شخصیت پیغمبر در میان مسلمین پرداخت، و آشکارا به درهم شکستن شخصیت پسرعموی پیغمبر قیام کرد. و برای وصول به این دو هدف، گروهی از صحابه و تابعین را بر آن داشت تا احادیثی در بلندآوازگی خلفا بسازند، و در همان راستا، از کرامت و شخصیت پیغمبر و پسرعمویش بکاهند. معاویه برای رسیدن به چنین هدفی از بذل هیچگونه مساعدت و کمکی فروگذاری نکرد و زبان هر کس از دوستداران علی (ع) و اهل بیت او را که با او از در مخالفت در می آمدند کوتاه کرد و ایشان را به شدیدترین وجهی به قتل رسانید و بر درختهای خرما به دار آویخت و مثله کرد و زنده به گور نمود!
به این ترتیب، در تدبیری که اندیشیده بود، پیروزی بی مانندی به دست آورد؛ خاصه هنگامی که در میان امت احادیثی از پیامبر روایت و منتشر شد که آن حضرت با خدای خویش گفته است:
بارخدایا! من بشرم و خشم می گیرم، همان طور که مردم خشمگین می شوند.
پس هر مؤمنی را که من لعن کرده یا دشنام داده ام، لعن و دشنام مرا مایه دعا و پاکی و نزدیکی او به خودت در روز قیامت قرار ده! (5)
یا اینکه آن حضرت به مردم گفته است: شما به کارهای دنیاتان از من واردتر و داناتر هستید!
و یا اینکه فرموده است: هرگاه که من شما را به انجام کاری فرمان می دهم، بدانید که من هم بشری چون شما هستمم، نه پیش! و این سخن را هنگامی بر زبان آورده بود که مردمان را مانع شده بود تا نخلهایشان را گرده افشانی کنند و در نتیجه، نخلهای آنان به بار ننشست! (6)
و یا اینکه او، زوجه خویش، عایشه را، بر دوش می گرفت تا بتواند رقصیدن زنان حبشی را در مسجد پیامبر براحتی تماشا کند. (7)
و یا اینکه او در خانه خود بساط شادی و ساز و آواز به راه می انداخته است!(8)
این قبیل احادیث و دهها نمونه دیگر که با کمال دقت و برای هدفی خاص در زمان معاویه ساخته و پرداخته شده بود، (9) اثرش از همان زمان تا به امروز در مکتب خلفا بر جای مانده است. و این همان چیزی است که گروهی از مسلمانان را بر آن داشته تا توانایی رسول خدا (ص) را از آوردن معجزات و قدرتش را در شفاعت بر امت باور نداشته، برای مرقدش احترامی، و پس از مرگیش نیز امتیازی برای او بر سایر مردگان قائل نباشند!
اما در مورد امام علی (ع)، معاویه در کوبیدن و ترور شخصیت او در جامعه اسلامی تا آنجا موفقیت به دست آورد که مسلمانان حدود هزار ماه در شرق و غرب حکومت خاندان بنی امیه، به لعن و نفرین و دشنام آن حضرت بر منابر خویش بویژه در خطبه های نماز، همانند واجبی از واجبات نماز جمعه ادامه دادند! و بر اثر آن معاویه توانست مقام و موقعیت خلافت را در نظر مسلمانان به اوج قدرت خود برساند! (10)
امت اسلامی نیز پس از او بر اساس چنان طرز تفکر و برداشتی، و در راستای همان خطی که او ترسیم کرده بود، تا آنجا پیش رفتند که استانداران و والیان خلیفه توانستند بی هیچ پروائی بر فراز منابر مسلمین بگویند:
آیا جانشین شما برایتان گرامیتر است یا پیغامگزار شما؟! یعنی خلیفه ای که او را جانشین خدا در روی زمین می دانستند، مقامش از شخص پیغمبر خدا (ص) در نظر باری تعالی بسی برتر و والاتر است!