پنجاه و سه داستان از کرامات حضرت رضا علیه السلام

نویسنده : موسی خسروی

مقدمه مولف:

بهترین ارتباط سالم که ضامن سلامت روح و روان در جامعه است، انس گرفتن به مطالعه و تهذیب اخلاق و تزکیه نفس از طریق سیر رد آداب و سنن و اخلاق و رفتار ائمه طاهرین علیهم السلام است.
در این باب بحمدالله رجال برجسته علمی از دیرباز، تا زمان ما، هم خویش را مصروف اشاعه اخبار و احوال ائمه علیهم السلام داشته اند و گاهی موقعیتهای خاصی هم ایجاب نموده است که حتی مثل بنده شرمنده را نیز در این راه پر خیز و برکت به خدمت بگمارند.
خدا را بر این نعمت فراوانش - که به من ارزانی داشته - سپاسگزارم.امیدوارم که رشحات قلم و آثار دل شکسته و فعالی اعضای ناقابلم مورد قبول پیشگاه ایشان قرار گیرد.
نشر هاتف بارها تأکید داشت که کتابی تألیف شود که دارای ویژگیهای خاص مذکور باشد؛ این درخواست و تشویق یکی از رجال علمی و علمای خدمتگزار اهل بیت علیهم السلام که می فرمود: در مشهد مقدس جای چنین کتابی خالی است که حاوی مختصری از زندگانی حضرت رضا علیه السلام به ضمیمه آداب سفر و اهمیت زیارت و خصوصاً ترویج خاطر(1)زوار و دلبستگی هر چه بیشتر به ساحت مقدس حضرت رضا علیه السلام بواسطه ذکر کرامات و عنایات آن حضرت به متوسلین و گرفتاران باشد؛ این دو مطلب، موجب شد که در راه انجام این امر بکوشم و به درخواست آنان جامه عمل بپوشانم.
باشد که این کتاب را هم به عنوان سوغات، (2) سفری گرانمایه برای شهر و دیار خویش خود به همراه داشته باشند و هم برای دانستن ماجرای زندگی هشتمین امام معصوم علیه السلام است که قبلاً به قلم مولف منتشر و چندین بار هم تجدید چاپ شده به اضافه مطالبی سودمند، در آداب سیر و سفر و لوازم ضروری برای یک زائر مذهبی - که به قصد تشرف به آستان ملک پاسبان حضرت ثامن الحجج علیه السلام از شهر و دیار و ملک و مملکت خود دست کشیده و به مشهد مقدس آمده است.
در پایان از مطالعه کنندگان این کتاب خصوصاً زائران محترم آستان قدس رضوی التماس دعا دارم.
موسی خسروی

بخش اول

ولادت و شرح حال مادر امام علیه السلام:

علی بن موسی الرضا علیه السلام در روز جمعه یازدهم ذی قعده سال 148 هجری قمری متولد شد و در روز آخر ماه صفر سال 203 هق در سن پنجاه پنج سالگی در سناباد توس به شهادت رسید.
جشن میلاد و مراسم سوگواری وی در روز شهادتش هر سال در استان خراسان و دیگر استانها برگزار می شود.
در پنج سالگی جد بزرگوارش، اما جعفر صادق علیه السلام، و در سی و چهار سالگی پدر ارجمندش، موسی بن جعفر علیه السلام، به شهادت رسیدند و مدت امامت آن سرور هم بیست سال به طول انجامید، لقبش رضا و کنیه آن حضرت ابو الحسن و نامش علی بود و مادرش هم تکتم.(3)
علی بن میثم گوید: حمیده مادر موسی بن جعفر علیه السلام که از زنان عجم بود، کنیزی به نام تکتم داشت که از نظر دین عقل و عظمت مقام، کمتر زنی به پایه او می رسید و چنان احترام حمیده را نگه می داشت که از روز خریداری تا وقتی که در خدمت آن بی بی بود به احترام او، هرگز در مقابلش نمی نشست.
حضرت رضا علیه السلام چون پسری فربه بود و کمال خلقت را داشت، شیر، زیاد می خورد از این رو مادرش در جستجوی زنی شیرده شد. پرسیدند: مگر کم شیری؟!
فرمود: کم شیر نیستم؛ ولی دعا و نمازهای مخصوصی در شبانه روز می خوانم که از روز میلاد این فرزند کاملاً نمی توانم انجام دهم.(4) در عیون اخبار الرضا از هشام بن احمد نقل می کند: روزی موسی بن جعفر علیه السلام به من فرمود: خبر داری از اهالی مغرب کسی آمده باشد؟
گفتم: نیامده است.فرمود: چرا یک نفر آمده است؛ با هم پیش او باید رفت.پیش آن مرد رفتیم.دیدیم.برده فروشی است که چند کنیز در اختیار اوست.موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: کنیزان خود را بیاور.او نه کنیز آورد. فرمود: هیچ یک از اینها را نمی خواهم اگر کنیزان دیگری داری، بیاور. آن مرد گفت: کنیز دیگر جز یک کنیز مریض ندارم.فرمود: چرا او را نمی آوری؟ آن مرد باز از آوردنش امتناع کرد.
موسی بن جعفر علیه السلام بازگشت و روز دیگر مرا نزد او فرستاد و فرمود: بپرس آن کنیز را به چه مبلغ می خواهد بفروشد؟ هر مبلغی که خواست به او بده. مراجعه کردم و گفتم آن کنیز را به چه مبلغ می فروشی؟
او در جواب گفت: از فلان مبلغ کمتر نمی فروشم.من نیز به همان مبلغ خریدم.سپس پرسید: شخصی که دیروز همراهش بودی، که بود؟ گفتم: مردی از بنی هاشم بود.پرسید: از کدام تیره (5) بنی هاشم؟
در جواب گفتم: بیش از این نمی توانم توضیح بدهم.گفت: می خواهم داستانی از این کنیز برایت نقل کنم؛ من او را از دورترین نقطه مغرب خریدم به محض اینکه زنی از اهل کتاب چشمش به این کنیز افتاد، پس از دقتی تمام کرد گفت: این کنیز کیست که به دست آورده ای؟ جواب دادم: کنیزی که برای خود خریده ام.گفت: چنین کنیزی شایسته نیست که نزد تو باشد بلکه باید در اختیار بهترین شخصیت روی زمین قرار گیرد تا پس از مدت کوتاهی از آن شخص، فرزندی به وجود آید که شرق و غرب عالم به امامتش ایمان آورند.
هشام بن احمد گفت: آن کنیز را به خدمت آن حضرت بردم پس از مدت کوتاهی علی بن موسی الرضا علیه السلام از او متولد شد.(6)
پدر علی بن میثم گفت: مادرم نقل کرده است که از نجمه مادر حضرت رضا علیه السلام شنیدم که گفت: وقتی به فرزندم علی حامله شدم، سنگینی بارداری را احساس نمی کردم و در خواب، صدای تسبیح و تهلیل و تمجید می شنیدم. و گاهی هم وحشت زده بیدار شدم و صدای نمی شنیدم.
وقتی متولد شد، دست بر زمین نهاد و سر به سوی آسمان کرد و لبهای خود را حرکت می داد.مثل اینکه سخن می گفت؛ در این حال پدر موسی بن جعفر علیه السلام نزدش آمد و گفت؛ ای نجمه! این موهبت پروردگار گوارایت باد! من او را با پارچه ای سفید پوشانیده و در آغوش پدرش نهادم: بلافاصله آن حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت؛ سپس آب فرات خواست و کامش را با آب فرات برداشت و به من برگرداند و فرمود: این فرزند را بگیر که حجت خدا در روی زمین است. (7)