احسن القصص شرح مستند داستان حضرت یوسف علیه السلام

نویسنده : سید هاشم رسولی محلاتی

مقدمه چاپ جدید

خواننده محترم
کتابی که اکنون پیش روی شما است درباره بهترین داستان های قرآن کریم، و ترجمه و تفسیر سرگذشت دو تن از بزرگترین انبیای الهی نگاشته شده و تاکنون بارها - چه در ضمن تاریخ انبیای دیگر الهی و چه به صورت جداگانه به نام احسن القصص - به چاپ رسیده، و اخیرا موسسه بوستان کتاب قم در صدد تجدید چاپ آن برآمد و وسیله ای شد که اینجانب اصلاحاتی در آن انجام داده و به صورتی که ملاحظه می کنید چاپ و در دسترس شما قرار گرفت امید است مورد بهره برداری و استفاده قرار گرفته و این بنده رو سیاه درگاه الهی را از دعای خیر فراموش نفرمایید.
والحمدلله رب العالمین
25 اسفند ماه 1381
سید هاشم رسولی محلاتی

پیش گفتار

کتابی که اکنون پیش روی شماست، درباره بهترین داستان های قرآن کریم و پیرامون سرگذشت یکی از بزرگترین پیامبران الهی نگاشته شده که سالها پیش از این به قلم این بنده ناچیز به رشته تحریر درآمده و اکنون به این صورت که مشاهده می کنید به زیور طبع آراسته شده و در اختیار شما قرار گرفته است.
نامی را که برای این کتاب احسن القصص، همان نامی است که خدای تعالی در قرآن کریم برای آن انتخاب فرموده و با توجه به معنا و محتوای آن، بهترین نامهاست. گو اینکه برخی از مفسران درباره علت اینکه خداوند این داستان را احسن القصص نامیده وجوهی ذکر کرده اند، مانند اینکه تمامی داستان یکجا آمده (بر خلاف داستانهای دیگر قرآن) و یا اینکه قهرمانان داستان هر کدام شخصیت ممتازی بوده اند... و امثال این سخنان، ولی به نظر ما، همان گونه که جمعی از بزرگان اهل تفسیر گفته اند، احسن القصص بودن این داستان به خاطر اندرزها، حکمت ها، عبرت ها و درس های بسیار آموزنده ای است که در این سوره مبارکه در قرآن ذکر شده و برای هر یک از این درس های آموزنده زندگی، نمونه و الگویی در این داستان آمده که شاهد زنده آن است.
یکی از دوستان فاضل که درباره قرآن و آیات کریمه آن، کار تحقیقی انجام داده می گفت: در این سوره مبارکه تاکنون هشتاد نکته آموزنده پیدا کرده ام و می خواهم جایزه ای تعیین کنم برای کسی که تحقیق بیشتری کرده و آنها را به صد نکته برساند.
و در مقدمه قصص قرآن بلاغی از یکی از تفاسیر قدیمی خطی که در موزه ایران باستان محفوظ است نقل کرده که درباره این داستان و سوره مبارکه یوسف چنین گوید: سعد بن ابی وقاص گوید: قرآن بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرود آمد در مکه و پیغمبر بر یاران می خواند، مگر ملالتی به طبع ایشان راه یافت. گفتند یا رسول الله، لو قصصت علینا، چه بود اگر خدای تعالی سورتی فرستد که در آن سورت امر و نهی نبود و در آن صورت قصه ای بود که دل های ما بدان بیاساید.
خدای عزوجل گفت: نحن نقص علیک احسن القصص اینک قصه یوسف تو را بر گوییم، تا تو بر ایشان خوانی و این قصه را احسن القصص خواند، زیرا که در این قصه ذکر پیغامبران و بسامانان(1) است و ذکر فریشتگان و پریان و آدمیان و چهارپایان و مرغان و سیر پادشاهان و آداب بندگان و احوال زندانیان و فضل عالمان و نقص جاهلان و مکر و حیلت زنان و شیفتگی عاشقان و عفت جوان مردان و ناله محنت زدگان و تلون احوال دوستان و (عداوت و شماتت خویشان) در فرقت و وصلت و عز و ذل و غنا و فقر و اندوه و شادی و تهمت و بیزاری و امیری و اسیری این همه نکته ها در این قصه به جا آید. و در این قصه علم توحید سر و علم فقه و علم تعبیر خواب و علم فراست و علم معاشرت و سیاست و تدبیر معیشت در می آید.
در این قصه چهل عبرت است که مجموع آن در هیچ قصه ای به جای نیست. برای این وجوه راست که خدای عزوجل این قصه را احسن القصص می خواند(2)
باری ما نیز برای خوانندگان عزیز به برخی از این نکته ها و درس های آموزنده با توضیح بیشتری اشاره می کنیم:
این سوره مبارکه به ما می آموزد که خوی زشت حسد، چه خوی خانمان سوزی است و چگونه دشمنی و کینه - حتی در میان پدر و فرزند و برادر با برادر - ایجاد می کند. و به ما می آموزد که انسان نباید در برابر حوادث شکننده و بلاهای کوبنده و مصیبت های سخت و دشوار ناخوانده، شکیبایی و تعادل روحی خود را از دست بدهد، بلکه با پناه بردن به خداوند بزرگ و استمداد از او، در محکم ترین پناهگاه ها مأوا گزیند و یأس و ناامیدی را از خود دور کرده، به آینده ای روشن امیدوار گردد.
هم چنین به ما می آموزد که جمال و زیبایی ظاهری و صوری اگر همراه جمال درونی و زیبایی سیرت و ایمان نباشد، همه جا موجب گرفتاری و درد سر بوده و آدمی را به پرتگاه سقوط و بدبختی کشانده و در معرض تهمت های ناروا و زندان و محرومیت و ده ها مشکلات دیگر قرار می دهد... از این رو انسان هایی که خدای تعالی آنها را به زیور جمال و زیبایی ظاهری آراسته تلاش بیشتری برای تقویت روحیه ایمانی خود نماید تا اگر در دام توطئه هواپرستان و شهوت رانان قرار گرفت و صحنه های فریبنده شهوت انگیز چنان طوفانی در وجودش به پا کرد که عقل، حیا، وجدان، و دیگر عوامل بازدارنده همگی قدرت کنترل خود را از دست داده و هر کدام به صورت پرکاهی در برابر امواج سهمگین دریا در آمد از آن نیروی درونی کمک گرفته و خود را نجات دهد، زیرا، در این جا تنها پناه بردن به خدا و یاد او و نیروی ایمان است که بر دل طوفان زده آرامش می بخشد و انسان را از هر خطر و لغزشی مصون و در امان دارد...
این داستان انسان ساز به صورت عملی فضیلت و ارزش والای علم و دانش را به ما نشان می دهد و می آموزد چگونه علم و دانش. یک مرد الهی را که سالها در سیاه چال زندان گرفتار شده و از خاطرها محو شده بود، از زندان نجات داد و به اوج عظمت و عزت رساند و او را بر جان و دل میلیون ها زن و مرد و کوچک و بزرگ فرمانروا و حاکم گرداند.
و نیز صبر و تقوا را مهم ترین عامل پیروزی و موفقیت در زندگی معرفی می کند که خدای بزرگ در گرو آن پاداش صابران و پرهیزکاران را تباه نکرده و همه عظمت ها و مقام ها در دنیا و آخرت به همین دو عامل بزرگ بستگی دارد.
و بالاخره حامل این پیام است که مردان بزرگ و خود ساخته چون به قدرت رسیدند، درصدد انتقام نیستند و حتی دشمنان را مشمول عفو و گذشت و اخلاق کریمانه خود قرار داده و بدی ها را با خوبی پاداش می دهند... و نه تنها خودشان از خطاهای گذشته و آزارشان چشم پوشی می کنند و می گذرند، بلکه از خدای تعالی نیز برای آنان آمرزش و بخشش طلب می کنند...
گفتنی است که این داستان به همه آموزندگی ها و ویژگی هایی که دارد، متأسفانه از دست تحریف و برخی اسرائیلیات در امان نمانده و نااهلان - دانسته یا ندانسته - پیرایه ها و افسانه هایی را نیز در آن گنجانده اند که ما به یاری خدای تعالی کوشیدیم تا آن ها را زدوده و در همه بخش ها از آیات کریمه قرآنی و روایت های معتبر اسلامی بهره بگیریم.
امید است این خدمت ناچیز مقبول درگاه حضرت باری تعالی قرار گرفته و ان شاء الله توشه ای برای روز وانفسای این رو سیاه باشد.
سید هاشم رسول محلاتی
تهران - 7 رجب الخیر 1419 برابر با 6/8/77
یعقوب دوازده پسر داشت و از میان آن یوسف و برادرش بنیامین را بیش از دیگران دوست می داشت و به خصوص یوسف بیشتر مورد علاقه وی بود. درباره سبب این محبت و علاقه در قرآن کریم چیزی ذکر نشده و در روایت ها نیز علتی برای آن نیامده است، ولی مفسران گفته اند که سبب آن کودکی و نوباوگی آن دو بوده است و معمولا کسی که چند فرزند دارد به کوچک تر بیش از دیگران محبت می کند؛ چون معمولا کودک احتیاج بیشتری به محبت پدر و مادر دارد. از این رو یعقوب که خود از پیغمبران بزرگ الهی است، نوازش و محبت خود را از دو فرزند کوچک و نورسته اش دریغ نمی داشت به خصوص که گفته اند: مادر این دو یعنی راحیل نیز در همان دوران صباوت و کودکی آن دو از دنیا رفته بود که این خود انگیزه دیگری برای اظهار محبت و نوازش یعقوب به یوسف و بنیامین بود تا بدین وسیله آن دو را دل داری داده و مانع احساس غربت و بی مادری آنان شود.
و نیز گفته اند: علت این که یعقوب، یوسف و برادرانش را بیشتر دوست می داشت، همان نبوغ ذاتی و تقوا و کمالی بود که در آن دو می دید. به ویژه در چهره یوسف آینده درخشانی را از نظر کمال ظاهری و معنوی پیش بینی می کرد و می دانست وی وارث نبوت و عصمت است و منصب هدایت و رهبری مردم بدو تفویض می شود. خوابی که یوسف دید و برای پدر گفت نیز این پیش بینی و نظریه را بیشتر تقویت و تأیید کرد، از این رو او را بیشتر دوست می داشت و اظهار علاقه بیشتری به او می کرد.
به هر صورت علت این که یعقوب (علیه السلام) تفاوت و امتیازی را در محبت به آنان معمول می داشت و به خصوص یوسف را بیش از سایر برادران دوست می داشت، هوای نفس و خواهش دل نبود، بلکه به سبب ایمان و تقوا و دوستی در راه خدا بود.
اما برادران یوسف به جای این که در جست و جوی علت اصلی این امتیاز و در فکر پیدا کردن انگیزه عمل پدر خردمندشان باشند، روی افکار شیطانی و تصور خام و ندانی خود، این کار پدر را حمل بر اشتباه و گمراهی کرده و او را به بی عدالتی متهم ساختند تا جایی که آشکارا گفتند: یوسف و برادرش نزد پدر محبوب تر از ما هستند - با این که ما گروهی نیرومندیم (و بهتر می توانیم به پدر خود کمک کنیم) و به راستی پدر ما در اشتباه آشکاری است(3)
خلاصه می خواستند بگویند پدر ما، در عشق و علاقه به یوسف زیاده روی کرده و از حد اعتدال بیرون رفته است، به حدی که نصیحت و اندرز هم در این راه سودی ندارد و ناچار باید برای حل این مشکل راه دیگری پیش گرفت و با دور ساختن یوسف، این اعتدال را ایجاد کرد، زیرا از دل برود هر آن که از دیده برفت

خواب یوسف

آن چه به انجام این نقضه ظالمانه و فکر شیطانی برادران کمک میکرد و مصممشان ساخت تا نقشه خود را عملی کنند، خوابی بود که یوسف (علیه السلام) در همان اوان کودکی دید و برای پدر باز گفت. یعقوب (علیه السلام) نیز دانست که خدای تعالی به یوسف رفعت مقام داده و او را به عظمت می رساند و احساس کرد اگر خواب مزبور به گوش برادران برسد، تعبیر آن را می فهمند و از برتری یوسف بر خود بیمناک می گردند و این موضوع به ناراحتی های قبلی و حسادتی که به وی داشتند، کمک می کند، به طوری که تصمیم به نابودی و آزارش می گیرند، از این رو او را از بازگو کردن و نقل خواب برای برادران برحذر داشت. اما از آن جا که چنین مقدر شده بود یوسف مورد اهانت و آزار برادران قرار می گیرد و از دامن پر مهر پدر دور و به آن همه رنج و بلا مبتلا گردد، برادران از این خواب مطلع شدند و درباره جدا کردن یوسف از پدر مصمم شدند.
البته درباره این که چگونه موضوع به گوش پسران یعقوب رسید، در روایت های اختلاف است. صدوق و عیاشی از امام سجاد (علیه السلام) روایت کرده اند. که خود یوسف نتوانست آن را کتمان کند و سرانجام برای برادرانش گفت.(4)
ابن اثیر گوید: همسر یعقوب که هنگام نقل خواب حضور داشت - با این که یعقوب او را از نقل آن برای پسران دیگرش نهی می کرد - آن خواب را برای فرزندانش گفت.(5) و اینان بعید دانسته اند که خود یوسف خواب را نقل کرده باشد، ولی آنان گویا کودکی وی را از نظر دور داشته و توجه نداشته که از یوسف در آن سن که برخی هفت سال نوشته اند - این مطلب مستبعد نیست و از این رو برخی از تاریخ ها و تفسیرها نیز مانند حدیث فوق، افشای آن را به خود یوسف نسبت داده اند و در تاریخ و ادبیات فارسی نیز آمده است، چنان چه فردوسی گوید:
خلاف پدر کرد و راز نهفت - به نزدیک شمعون یکایک بگفت
در تورات نقل شده که یوسف دوبار خواب دید: بار اول فقط خواب را برای برادرانش گفت و بار دوم که در قرآن کریم نقل شده خواب را برای پدر و برادران باز گفت و چون پدر آن را شنید به یوسف پرخاش کرد و گفت: این چه خوابی است که دیده ای؟ آیا من و مادر و برادرانت برای سجده به پیش تو خواهیم آمد؟ ولی این مطلب بعید به نظر می رسد و با آیات کلمه قرآنی هم سازگار نیست.
باری هنگامی که یوسف آن خواب را نقل کرد، یعقوب آینده درخشانی را برایش پیش بینی کرد و به طور اجمال تعبیر آن را بدو گفت و موهبت هایی را که از جانب خدای تعالی در آینده به وی عنایت خواهد شد گوشزد کرد و قبل از تعبیر، این نکته را به او تذکر داد و گفت: ای پسرک من خوابت را برای برادرانت مگو که برای تو نیرنگی می اندیشند و به راستی شیطان برای انسان دشمن آشکاری است(6)