مفاتح الغیب در آداب استخاره به ضمیمه آداب نماز شب

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

پیرامون کتاب:

خوانندگان عزیز را، به چند مطلب پیرامون کتاب مفاتح الغیب متذکر می گردانم:
1-موضوع کتاب در انواع استخاره است که از طریق پیشوایان دین وارد شده که انسان در انجام کارهایی که متحیّر می شود به یکی از این راهها رفع تحیّر کند.
2-کتاب مشتمل است بر فاتحه و هشت مفتاح به عدد أبواب جنان و خاتمه. فاتحه، درباره فضیلت استخاره است که از ائمه معصومین (علیه السلام) وارد شده است و مفتاح اول، در بیان نوع اول است که استخاره مطلقه باشد. مفتاح دوم، در بیان نوع دوم استخاره است که رجوع به قلب خود کند. مفتاح سوم، استخاره به جناب مقدس الهی است با مشورت کردن با مؤمنان. مفتاح چهارم، در بیان استخاره به قرآن مجید است. مفتاح پنجم، در بیان استخاره به تسبیح است. مفتاح ششم،استخاره به رقاع است. مفتاح هفتم، در بیان استخاره به رقاع است بر خلاف طریق مشهور. مفتاح هشتم، در بیان استخاره به بنادق است و خاتمه در بیان بعضی از امور نادره است.
3-انگیزه تألیف این کتاب، چه بوده است؟ مؤلف، در پایان خاتمه کتاب چنین گوید: و یک جهت نوشتن فقیر این رساله وافیه را این است که برادران ایمانی بر اخبار و آثار ائمه طاهرین و پیشوایان دین (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) که در این باب وارد شده مطلع شوند و کیفیت انواع استخاره را بدانند که بهر نحو که خواهند در حوائج خود به استخاره متوسل شوند، و در همه امور اعتماد بر پروردگار خود نمایند، و بدانند که خداوند رحیم در فیض خود را، بر روی بندگان گناهکار نبسته، و همه را در جمیع امور به درگاه خود خوانده و گناه عاصیان را مانع لطف و احسان خود نگردانیده.
4-عنوان کتاب مفاتح الغیب است چنانچه مؤلف در دیباچه کتاب که در نسخه اصل آن که به خط مؤلف موجود است تصریح به آن نموده است، پس آنچه در این کتاب: روضات، 2/82 و فیض القدسی حاجی نوری که در جلد صد و پنج بحار چاپ شده است در صفحه 49 آن، و ذریعة 21/304 و زندگینامه علامه مجلسی ،ص 215 عنوان کتاب را مفاتح الغیب دانسته اند، اشتباه است.
5-این کتاب، یک بار ظاهراً در سال 1306 هجری قمری چاپ سنگی شده است چنانچه در ذریعه بدان اشاره شده است، پس آنچه در زندگینامه علامه مجلسی آمده که کتاب، چندین بار به چاپ رسیده است اشتباه است، و همچنین آنچه در پاورقی کتاب فیض قدسی آمده که کتاب هنوز به چاپ نرسیده است اشتباه است.
6-علامه بزرگوار، آقابزرگ تهرانی در ذریعه یادآوری می کند که نسخه اصل کتاب، به خط مؤلف در نجف اشرف، نزد سید محمد رضا تبریزی موجود است، و نسخه اصل به خط مؤلف، فعلاً در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است که این کتاب از روی آن استنساخ، و مقابله و تحقیق شده است، بعید نیست که آستانه از آقای تبریزی، نسخه را خریداری کرده باشد یا وجود نسخه اصل نزد ایشان اشتباه باشد.
7-این کتاب، چنانچه متذکر شدیم از روی نسخه اصل که تمام کتاب به خط مؤلف است استنساخ، و مقابله و تحقیق شده و کتاب در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است مشخصات کتاب از این قرار است، کتاب به شماره عمومی (8222) دارای (38) ورق است، طول صفحه (19) و عرض آن (12) است و در آخر نسخه چنین آمده است:
[و با توزع بال و تشتت أحوال و وفور اشتغال در چند شب از لیالی ماه مبارک رمضان سنة هزار و صد و چهار هجری نوشته شد والحمدللَّه أولاو آخراً والصلوة علی سیدالمرسلین محمد و عترته المقدسین و لعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین .]
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمدللَّه الذی لایعلم خیر عباده سواه، و من استخاره هداه، و من استشاره کفاه، و من استجاره آواه، والصّلاة علی خیر من استجابه اللَّه و لبّاه محمد و أهل بیته الذین من والاهم کانت الجنّة مأواه، و من عاداهم فالنّار مثواه.
و بعد: مستمد فیوض قدسی محمد باقر مجلسی عفی اللَّه عن سیّئاته، و حشره معه موالیه و ساداته بر الواح ارواح برادران ایمانی، و سالکان مسالک قرب یزدانی می نگارد که چون اخبار متکاثره و احادیث متضافرة از حضرت رسالت پناه و عترت طاهره (صلوات اللَّه علیه و علیهم أجمعین) در فضیلت استخاره و استشاره از جناب مقدس ربّ الارباب، و بیان انواع(1) آن، به نظر قاصر این بی بضاعت رسیده بود، و اکثر خلق را اطلاع بر آنها میسر نبود، و به این سبب از فوائد و برکات آن محروم بودند، لهذا در این رساله که بر فاتحه و هشت مفتاح به عدد ابواب جنان، و خاتمه مشتمل است اخبار و اثار معتبره که در این باب وارد شده ایراد نمود، و به مفتاح الغیب مسمّی گردانید، مستمدّاً من اللَّه المعونة، و هو حسبی و نعم الوکیل.

فاتحه

در بیان فضیلت استخاره است

بدان که استخاره در لغت طلب خیر و راهنمایی به صلاح خود از کسی نمودن است، و استشاره نیز مراجعت به کسی کردن است در امری که آدمی را در آن ترددی باشد، تا آنکه او اشاره کند به امری که صلاح این کس در آن است به مقتضای رأی او، و اگرچه استشاره از برادران مؤمن نیز مطلوب است، چنانچه بعد از این اشاره به آن خواهد شد.
اما مقصود اصلی در این مقام طلب خیر از جناب مقدس الهی است، و رجحان آن به حسب عقل و نقل معلوم است، چه ظاهر است که صانع عالم به مصالح دنیا و عقبای بنی آدم از همه کس داناتر است، و با لطف و کرم نامتناهی و بی نیازی از جمیع خلق و قدرت بر جمیع امور ممکنه در آنچه صلاح بندگان در آن است ضنت و بخل نمی نماید، خصوصاً وقتی که بنده امور خود را به او گذارد و از او صلاح خود را طلب نماید، پس باید که بنده خیر خود را در جمیع امور از پروردگار خود طلب نماید و مصلحت خود را به لطف او گذارد.
و ایضاً معلوم است که مقتضای بندگی و کمال مرتبه عبودیت آن است که مرادات و ارادات خود را تابع ارادات حق گرداند، و به مقتضای و ما تشاؤون الاّ أن یشاء (2) از مشیت خود خالی گردد، و خواهش خداوند خود را، بر خواهش خود مقدم دارد، تا آن که خداوند رحیم او را به خود نگذارد، و در هر میسور و معسور مدبّر امور او گردد، و به فحوای ... و من یتوکّل علی اللَّه فهو حسبه...(3) حق تعالی کافی مهمات او باشد، و این مرتبه اعلای درجات مقربان است.
و به سندهای بسیار، شیخ مفید و سیدبن طاووس و دیگران از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که حق تعالی می فرماید که از جمله شقاوت بنده من آن است که کارها کند و طلب خیر خود از من ننماید(4)
و سید و برقی، به سندهای معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که هر که در امری بدون استخاره داخل شود و به بلایی مبتلا شود، خدا او را در آن بلاء اجری ندهد(5).
و سید به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که می گفت که هرگاه در امری طلب خیر از حق تعالی کرده باشم، پروا ندارم که به راحت افتم یا به بلاء، و فرمود که پدرم مرا تعلیم استخاره می نمود، چنانچه سوره های قرآن، مرا تعلیم می نمود(6).
و ایضاً از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده است که ما استخاره را یاد می گرفتیم، چنانچه سوره های قرآن را می آموختیم(7).
و ایضاً به سند صحیح، از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که هیچ بنده طلب خیر از خداوند عالمیان نکرده است مگر آن که خیر او را برای او میسر گردانیده است هر چند او نخواهد(8).
و شیخ طوسی، به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که چون حضرت رسول (صلی اللَّه علیه و آله) مرا به یمن فرستاد مرا وصیت کرد که یا علی حیران نمی شود کسی که از خدا استخاره کند، و پشیمان نمی شود کسی که با مردم مشورت کند(9).
و بدان که بعد از طلب خیر از حق تعالی باید که هر امر که رخ نماید به آن راضی باشد، و بداند که خیر او در آن بوده است که واقع شده است، هرچند در نظر او بد نماید و موافق خواهش او نباشد.
و برقی در محاسن به سند معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که دشمن ترین خلق خدا کسی است که خدا را متهم دارد. راوی گفت: کسی باشد که خدا را متهم دارد؟ فرمود: بلی کسی که طلب خیر از خداوند خود بکند، و بعد از آن امری که واقع شود به آن راضی نباشد، پس خدا در خیرخواهی خود یا دانستن خیر او متهم داشته(10).
و سید بن طاووس، از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که خداوند عالم می فرماید: هر که راضی به قضای من نباشد، و شکر نعمتهای من نکند، و شکیبایی در بلای من به عمل نیاورد، پس پروردگاری به غیر من طلب کند، و هر که به قضای من راضی باشد و بر نعمتهای من شکر کند و بر بلای من صبر کند، بنویسم او را از جمله صدیقان نزد خود.
و حضرت فرمود: هر کس طلب خیر کند از خدا در امری، و یکی از دو امر برای او به عمل آید، و در دلش چیزی بوده باشد - یعنی: از عدم خشنودی، یا خیربودن آن امر، پس خدا او را متهم داشته در قضای او(11).
و کلینی، به سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که داناترین مردم به خدا، کسی است که راضی تر باشد به قضای او(12).
و به سند صحیح دیگر از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام)روایت کرده است که صبر کردن و از خدا راضی بودن سر طاعت و بندگی خداست، و هر که صبر کند در بلا و راضی باشد از خدا در هر چه برای او حکم کند و مقدر گرداند،
خواه موافق خواهش او باشد و خواه نباشد، پس خدا مقدر نمی گرداند برای او مگر آنچه خیر او در آن است، خواه دوست دارد و خواه مکروه او باشد(13).
و بدان که استخاره چند نوع است:
اول: آن که در هر امری که اراده نماید به جناب مقدس الهی متوسل شود، و خیر خودرا در آن امر از حق تعالی طلب نماید، و بعد از آن، آنچه روی دهد به آن راضی باشد، از میسر شدن آن امر یا میسر نشدن، و از مصالح و مفاسدی که بر شدن یا نشدن آن مترتب شود، زیرا که چون امر خود را به عالم الخفیّات تفویض کرده است، باید که راضی باشد بهرچه واقع می شود، و بداند که حق تعالی خیر او را بهتر از او می داند.
دوم: آن که بعد از آن طلب خیر از خدا بکند در دل خود نظر کند، و آنچه به خاطر او می افتد به آن عمل کند.
سوم: آن که بعد از طلب خیر، مشورت کند با مؤمنی، و به آنچه آن مؤمن می گوید عمل کند.
چهارم: آن که استخاره به قرآن مجید، یا به تسبیح، یا به بنادق، یا به رقاع بکند، به تفصیلی که مذکور خواهد انشاء اللَّه. و اکثر احادیث استخاره دلالت بر قسم اول می کند.
و بعضی از علمای ما مانند شیخ مفید و ابن ادریس و محقق (رضوان اللَّه علیهم) در جواز استخاره بغیر سه قسم اول، تردد و تأمل کرده اند، بلکه ابن ادریس، ترجیح عدم جواز داده. اما اکثر اعاظم تجویز کرده اند و مستحسن دانسته اند، و در کتب فقه و دعا کیفیت انواع استخارات را ذکر کرده اند، و شیخ شهید و سید بن طاووس (علیهما الرحمة) طعن بسیار بر انکار ابن ادریس (رحمه اللَّه) نموده اند.
و حق آن است که چون احادیث در باب هر یک واقع شده انکار نمی توان کرد. اما عمده استخاره، آن سه شق اول است که در این زمانها متروک است.
مفتاح اول