فهرست کتاب


آثار و برکات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت

عباس عزیزی

218 - چیره شدن ثواب صلوات بر گناهان

کاتبی را بعد از وفات، در خواب دیدند و حال او را جویا گشتند، جواب داد: گناهان مرا، با صلواتی که بر نام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشته بودم، سنجیدند، ثواب صلوات، زیاده آمد و من را بخشیدند.

219 - فریادرسی صلوات در قبر

شبلی نقل نموده است که: من همسایه ای داشتم وفات نموده، بعد از آن، او را خواب دیدم، از او پرسیدم: حق تعالی با توجه کرد؟
گفت: ای شیخ! هول های بزرگ دیدم، و رنج های عظیم کشیدم. از آن جمله به وقت سؤال منکر و نکیر، زبان من از کار باز ماند. با خود می گفتم: واویلاه، این عقوبت از کجا به من رسید؟ آخر من مسلمان بودم و بر دین اسلام مردم.
آن دو فرشته، به عنف و غلظت، از من جواب طلبیدند. ناگاه شخصی نیکو موی و خوش بوی آمد، میان من و ایشان حایل شد، و مرا تلقین کرد تا جواب ایشان را بر وجه صواب دادم، از آن شخص پرسیدم: تو کیستی - خدا تو را رحمت کند - که من را از این غصه خلاصی دادی؟
گفت: من شخصی ام که مخلوق شده ام از صلواتی که تو بر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرستادی، و مأمورم به آن که در هر وقت و هر جا که درمانی، به فریاد تو رسم.

220 - نورانی شدن چهره در عالم برزخ

ثوری می گوید: یک سال در مراسم حج، مردی را دیدم که هنگام طواف تنها ذکر صلوات در را می گوید. در وقوف عرفات هم فقط به این ذکر اکتفا می کند، در مدینه نیز تنها ذکرش صلوات بود.
من به او گفتم: تو هم در مکه و هم در مدینه تنها ذکر صلوات بر محمد و آل طاهرینش بود، در عرفات که جایگاه و روز ناله و زاری و طلب حاجت است هم، تو همه چیز را گذاشتی و فقط صلوات فرستادی، علت چیست؟
او گفت: سال گذشته من به همراه پدرم به مکه آمدم، در یکی از منازل، پدرم بیمار شد و ما نتوانستیم به راه خود ادامه دهیم، در همان جا خانه ای کرایه کرده و چراغی را روشن نمودم. سر پدرم در دامنم بود که جان سپرد.
دیدم که اندک اندک چهره اش سیاه گشت. ترسیدم، سرش را بر زمین گذاشتم و کنارش نشستم و از رسوایی فردا در مقابل مردم گریه می کردم. در همین حال خوابم برد.
مردی زیبا، خوش بو و خوش پوش با عمامه سفیدی وارد شد. روپوش پدرم را برداشت، دستی بر صورتش کشید که بر اثر آن رنگ چهره پدرم سپید و نورانی گشت. من حیرت زده از او پرسیدم: تو که هستی که خدا از برکت وجود تو غم مرا برطرف ساخت؟
فرمود: من صاحب قرآن، محمد بن عبدالله پیامبر آخر زمانم. بدان و آگاه باش که پدرت نافرمانی خدا را می کرد و پیرو هوای نفس بود؛ اما چون پیوسته بر من صلوات می فرستاد، در این ساعت که تیرگی و تاریکی گناه او را در بر گرفت من به دادش رسیدم.
او این را گفت و از نظر من غایب گشت.
من از خواب برخاستم و دیدم که چهره پدرم مانند ماه شب چهارده می درخشد. از آن روز به بعد بود که فایده صلوات را فهمیدم، تسبیح و دعا را رها کرده و در هر حال و پیوسته صلوات می فرستم. (91)