فهرست کتاب


آثار و برکات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت

عباس عزیزی

بخش چهارم: برکت صلوات

40 - باریدن طلا از آسمان

در حکایات الصالحین آورده اند که:
فقیری محتاج و عیالوار، برای طلب پول از خانه بیرون آمد، نمی دانست که به کجا برود. ناگاه گذارش به کنار مجلس واعظی افتاد که حاضران را به فرستادن صلوات ترغیب می فرمود. آن فقیر در آن جا ایستاد و شنید که واعظ می گفت: در فرستادن صلوات، تقصیر مکنید که اگر توانگر بر آن سرور صلوات فرستد، در مالش برکت به هم می رسد و اگر فقیر صلوات فرستد، حق تعالی از آسمان روزی بر او می فرستد.
آن فقیر از آن مجلس بیرون رفت و به فرستادن صلوات مشغول شد؛ بعد سه روز، از ویرانه ای می گذشت، پایش به سنگی خورد. آن سنگ کنده شد و سبوی پر از زر، در زیر آن سنگ ظاهر گردید.
آن مرد گفت: وعده روزی من از آسمان است، و روی زمین را نمی خواهیم، و آن سنگ را در جای خود گذاشت و به خانه آمد، صورت حال را با زن گفت. آن مرد، همسایه ای داشت که یهودی بر بام خانه خود بود؛ و حکایت آن مرد را که با زنش می گفت، شنید. و فی الحال، از بام فرود آمده، به ویرانه رفت، آن سبو را برداشته، به خانه آمد. وقتی سر آن را گشود، دید که سبو، پر از مار و عقرب است. به اطرافیان خود گفت: این همسایه مسلمان، دشمن ما است. وقتی که من در بام بودم، فهمید، و آن سخن را برای این گفت که در طمع افتم، و آن سبو را به خانه آورم، و از آن ضرری به من رسد. پس بهتر آن است که آن را به بام برده از راه، روزنه، در خانه او ریزم، تا آن که ضرری را که برای من می خواست، به خودش برگردد.
به بام آمد، در وقتی که آن زن فقیر، به شوهر خود می گفت: روا باشد که تو سبوی پر از زر بیابی و آن را بگذاری و ما در فقر و تنگدستی باشیم؟
آن مرد می گفت: من امیدوارم که روزی ما از آسمان نازل شود.
ناگاه یهودی، سر سبو را گشود و آن را سرنگون ساخت؛ آن مرد، آوازی شنیده سر را بالا کرده دید که از روزنه خانه او، زر فرو ریخت. فریاد زد: ای زن! این زر است که از آسمان فرو می ریزد، و آن زرها را بر می داشت، و صلوات می فرستاد.
وقتی یهودی دید که از سبو زر می ریزد، آن را برداشت، در آن مکان، دید که همان مار و عقرب است. باقی را نیز، در خانه درویش ریخت، و همه زر سرخ بود. آن یهودی دانست که این سری است از اسرار غیبی که به ظهور می رسد. در خاطرش گذشت که این همان حکم آب نیل دارد، که در زمان حضرت موسی علی نبیا و آله و علیه السلام در نظر قبطی خون می نمود، و در نظر سبطی آب بود. و فی الحال، آن درویش را به بام طلبیده، به دست او مسلمان شد و از برکت صلوات بر آن حضرت، مسلمان را دولت غناء، و یهودی را سعادت اسلام روزی شد.

41 - سه صلوات و شیرین شدن عسل

روزی رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در نخلستان نشسته بود، و امیر المؤمنین (علیه السلام در خدمت آن جناب بود ناگاه زنبور عسلی به نزد آن حضرت آمد، گرد آن حضرت می گردید. آن جناب - صلی الله علیه و آله و سلم ؛ به امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمود: این زنبور می خواهد که ما را ضیافت کند. می گوید که قدری عسل در فلان موضع گذاشته ام. امیر المؤمنین - علیه السلام - را بفرست که آن را بیاورد.
امیر المؤمنین - علیه السلام - رفت، و آن عسل را حضور پیامبر آورد.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از آن زنبور پرسید: خورش شما شکوفه تلخ است، به چه سبب در درون شما شیرین می گردد؟
عرض کرد: آن به برکت جناب شماست؛ زیرا که هرگاه که قدری از شکوفه در درون ما، در می آید، فی الحال الهام الهی به ما می رسد که سه نوبت بر شما صلوات فرستیم و به برکت آن صلوات، شکوفه تلخ در درون ما شیرین می شود.