خاطرات و حکایات (جلد نهم)

نویسنده : موسسه فرهنگی قدر و ولایت

پیشگفتار

یکی از اشاره های لطیف و دقیق در عین حال سازنده قرآن کریم، تقبیح و ملامت گذر اغلب انسانها از کنار وقایع و رخدادها کوچک و بزرگ اطرافشان است، بی آنکه با توجه و دقت در آنها، نسبت به درس آموزی و عبرت گیری و ارتقاء بینش و رشد خود بهره گیری نمایند؛ چنانچه با حوادث دور و نزدیک تاریخ نیز به همین گونه رفتار می نمایند.
و کاین من آیه فی السموات و الارض یمرون علیها و هم عنها معرضون (1)
و چه بسیار نشانه در آسمانها و زمین که بر آنها می گذرند ( اما در آنها درنگ و تدبر نمی کنند) و از آنها رویگردانند.
آنهایی که قرآن کریم در عین آنکه چشم دارند کورشان می داند و در عین حالی که گوش دارند کرشان می شناسند، و با اینکه قلب و مغز دارند غافل و بی فکرشان می نامد، یک وجه آن همین بی توجهی و دقت نکردن در حوادث گوناگونی است که با انسانها حرف می زنند و واقعیتها و حقایقی را به سمع و نظر و فکر او می رسانند.
انسان وقتی در بیانات و سیره حضرت امام (ره)، آن یگانه دوران و کلمه طیبه الهی، دقیق می شود به خوبی ملاحظه می کند که امام چه در وقایع تاریخی و چه در حوادثی که مطالعه کرده یا از دوره نوجوانی شاهد آن بوده و در اطرافش گذشته یا اخبار آن را شنیده است، غور و تدبر عمیق نموده و برای حرکت فردی و اجتماعی و هدایتی خود، درسهای لازم و تجربه ها را برگرفته است. خیلی از خاطراتی که حضرت امام از آنها برای تبیین نظرات و حرکت خود بهره گرفته و نقل کرده اند، نمایش دهنده توجه ایشان به حوادث اطراف خود و احوال اشخاص و ملتها و دولتهاست.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، مدظله العالی، نیز همین گونه تدبر و دقت و توجه را از خود نشان داده اند، نقلهای تاریخی و برداشتهای ایشان از وقایع صدر اسلام - چنانچه در قضیه طرح عبرتهای عاشورا مشاهده شد - بسیار عالمانه و موشکافانه و دقیق است. نکاتی که در ضمن بیان خاطرات خود از ملاقاتها، دیدارها، مسافرتها و حضور در صحنه های مختلف از دوران مبارزه قبل از انقلاب تا مسؤولیتهای بعد از انقلاب، ذکر می نمایند، مشحون از همین دقت و بصیرت است.
بیان این نکات و نتایج، برای خواص نکات و بهره مندیهای فراوان در خود دارد، چه رسد به توده های مردم که غالباً بواسطه اشتغالات روزمره و بعضاً غفلتها، از توجه و تدبر در وقایع و حوادث کم بهره اند.
اگر اضافه شود به این فرصتی ها و یا غفلتها، غرض ورزیهای رسانه ای و شیطنتهای استکبار خبری، که حقایق را وارونه و در جهت منافع خود تفسیر و تأویل و تنظیم می کنند خواهیم دید که نقل صحیح و متقن رهبری معظم انقلاب اسلامی - چه از اصل رخدادها و چه ریشه و نتیجه و تبعات آن چه برکات و مایه های روشنایی فکر و بصیرت را در خود دارد.
بیش از هر قشری، نوجوانان و جوانان نیازمند این نقلها هستند، چرا که جوانی با شور و هیجان و احساس و قوت و تحرک همراه است که از یک منظر، عوامل آسیب پذیری بیشتر آنان در برابر شیطنتهای خبری و رسانه ای هستند؛ لذا می بایستی بیش از سایر اقشار با نگرش و نگاه عمیق و دقیق سکاندار امین و مهذب و مسؤول، یعنی رهبری معظم انقلاب اسلامی، آشنا و آن خصوصیات را در جهت مثبت و آینده سازی امیدوارانه سوق دهند.
استقبال این قشر از مجموعه خاطرات و حکایتها از زبان مقام معظم رهبری تنظیم و تدوین و انتشار می یابد، گویای همین راز است. امیدواریم، موفق به ارائه بهتر این مجموعه گردیم و همگان بویژه خانواده ها، معلمان، روحانیان و کسانی که با تعلیم و تربیت سر و کار دارند، در توجه قشر نوجوان و جوان به این نقلهای صادقانه و عالمانه و بهره گیری از آنها، ما را یاری نمایند. انشاء الله.

استانی با خاطره های شیرین و زیبا

این استان برای شخص من، استان خاطره هاست. به گذشته ذهن خود که مراجعه می کنم، یادگارهای ذهنی فراوان از این استان به صورت پی در پی در طول سالیان، موجود است. اگر چه این خاطره ها برخی ناهنجاریها و تلخیها را دارد، اما شیرینی آنها بیشتر است. در دوران رژیم طاغوت، تبعید تلخ بود، اما آشنایی با مردم عزیز این استان بسیار شیرین بود. در سالهای قبل از انقلاب یعنی سال 56 و 57 که به توفیق جبری در این استان اقامت داشتم، گنجینه ای از زیباییها و خاطره های شیرین در ذهن من انباشته شد. سالها قبل از آن هم مردم عزیز و مؤمن همین شهر زاهدان از زبان من حقایقی را درباره نهضت تازه آغاز شده اسلامی می شنیدند. در سال 1342 در همین شهر زاهدان دلهای گرم و با محبت مردم این جرات و امید را به من بخشید که بتوانم درباره حساس ترین مسائل آن روز با آنها حرف بزنم. البته عکس العمل رژیم جبار طاغوت سخت بود. مأموران در همین فرودگاهی که امروز که امروز وارد زاهدان شدم، مرا به هواپیما سوار و به قزل قلعه تهران منتقل کردند. ممکن است این خاطره به نظر تلخ بیاید اما به شما صادقانه عرض می کنم. این یکی از شیرین ترین خاطرات من در دوران مبارزات طولانی با طاغوت است زیرا من آن روز زاهدان و مردم آن را کشف کردم و از مرد و زن و سیستانی و بلوچ، یزدی و بیرجند و کرمانی و سایر اقوامی که در این استان هستند محبتها دیدم و آنها را شناختم. در سال 1356 که بار دیگر در حال تبعید به زاهدان و از آنجا به ایرانشهر آمدم، این آشنایی به من کمک کرد تا بتوانم به اعماق دل پر محبت و گرم این استان راه پیدا کنم.
محرومیتهایی که در این استان دیدم، یک انگیزه قوی و آرزوی بزرگ در من به وجود آورد، و آن اینکه باید به این استان با این همه استعداد و به این مردم با این همه صفا کمک کرد تا بتوانند زندگی سعادتمند و لایق شأن خود را در پیش بگیرند. لذا بعد از پیروزی انقلاب، اولین حکم مأموریتی که امام صادر کردند، حکمی به این بنده حقیر برای سفر به استان سیستان و بلوچستان بود. من آمدم مناطق گوناگون این استان را نزدیک دیدم و انقلاب وظیفه خود را در قبال این استان حس کرد. از جنوبی ترین نقاط استان، از منطقه چابهار و نیکشهر و نبت و فنوج و اسپکه و غیره تا مناطق شرقی این استان، منطقه سروان و جالق و سرباز و از مناطق شمالی این استان، منطقه زابل و دریاچه هامون تا غرب این استان منطقه بزمان و دلگان و چاه هاشم و جازموریان و غیره خبرها گرفتم، با مردم این مناطق نشستم، داخل کپرها رفتم و با دردها و رنجهای اینها که در دوران رژیم طاغوت بر روی هم انباشته و متراکم شده بود، آشنا شدم. (2)

اولین بار که به این شهر آمدم، 24 سال داشتم

اولین باری که من با نسل جوان این شهر روبرو شدم، تقریباً در سن و سال شما بودم، بیست و چهار سال داشتم. این موضوع به حدود چهل سال قبل بر می گردد. آن روز نوعی احساس مسئولیت من را به زاهدان و به مرکز این استان کشاند. آن زمان این مرکز از مراکز فکر و اندیشه و حرکت عمومی کشور، به مراتب دورتر از امروز بود، امروز اینجا مرکز است. در آن زمان زاهدان واقعاً منطقه ای دور افتاده بود. من وقتی که به این استان تبعید شدم، همان سابقه ذهنی به من کمک کرد تا با جوانان این استان تاز بلوچ و سیستانی و فارس ارتباط برقرار کرده بودم، به یاد آوردم .بهترین آنها شهید شدند. شهید کریم پور جوانی از شهر زاهدان بود و شور و شوق همین جوانهایی را داشت که امروز در اینجا سخن می گفتند. شهید آتش دست هم جوانی از ایرانشهر بود. برادران دیگری هم بودند که نامشان را نمی آورم. بعضی. بعضی بحمدالله زنده هستند. در میان آنها هم بلوچ بود و هم فارس.(3)