یاد خدا

نویسنده : کاظم محمدی

مقدمه

یاد خدا عالی ترین سرمایه انسان عارف است تو گویی که ذکر او هوایی است که عارف از آن بهره می گیرد و با آن حیات نو می یابد. با یاد او خویشتن را هماره در صحت و سلامتی نگاه می دارد، و با او هر لحظه به شدن نزدیک تر می گردد.
یاد او مایه اصلی دین و پایه بنیادین عرفان است، بی یاد او نه دین پیامی دارد و نه عرفان کلامی. کلام عارفان و پیام دینداران ذکر و یاد اوست. این یاد سبب آرامش و اطمینان قلب سالک است و بدون یاد خدا آدمی مدام در خطر سقوط و تغییر هویت انسانی است. یاد او باعث بیداری و بصیرت است. سبب دوری شیطان از انسان است و باعث رشد و تعالی آدمیان است.
ذکر او عین نماز است، کلمات دلنشین قرآن است و بنیاد سلوک الی الله است. ذکر او چونان آتش است آتش تند و سرکش که هوای نفس و شیطان را به یکباره می سوزد و خاکسترش می سازد و آدمی را خالص و ناب می گرداند. این ذکر سبب رسیدن و کامل شدن عارف است. اما بدون معرفت و بدون عشق به راستی که بی معناست، لقلقه ای بیش نیست. ولی با عشق و معرفت معنی می گیرد، و کارگر می افتد.
این آتشین بودن ذکر زمانی پدیدار می آید که آدمی صاحب معرفت باشد و دلی سرشار از عشق داشته باشد. این عشق سبب می شود تا لحظه ای از یاد محبوب و معشوق غافل نباشد، هر لحظه و در هر کجا به یاد او باشد و این یاد در واقع همه هویت و همه سرمایه عاشق است، تو گویی که عاشق چونان نی درون تهی شده و از او دیگر هیچ باقی نیست، از اصل دور افتاده و آتش به جانش رسیده و حامل نواهای نوادان است.
ذاکر که عاشق نباشد در واقع زبان و لب می جنباند و هیچ یاد نمی کند و شرط یاد کردن توجه به مذکور است و این توجه زمانی حاصل می شود که ذاکر صاحب معرفتی نسبت به ذکر و ذاکر و مذکور باشد و هم عشق به مذکور در جانش مشتعل باشد. به هر جهت یاد خدا علی رغم این که بر همه زبان ها جاری است اما به راستی که فهم دقیق آن برای کم تر کسی میسر شده است.
کتاب حاضر - یاد خدا - ویراسته جدیدی از تجلی ذکر در آینه وحی است که تا کنون چندین بار به چاپ رسیده است. در این اثر ضمن این که نگارش آن تغییر یافته برخی مطالب مهم تر به آن افزوده شده تا خوانندگان اهل تحقیق، به ویژه پژوهندگان علوم قرآنی را به کار بیشتری آید.
گفتنی است که این تحقیق که در سال 1362 آماده شده بود و در سال 65 برای چاپ نخست آماده می شد تقریباً اولین اثر تحقیقی و گسترده پیرامون ذکر قرآنی به حساب می آمد، چه پیش از این کاری در خور صورت نگرفته و در ذیل آیات مربوطه آن هم بسیار مختصر شرحی در تفاسیر وجود داشت. که کمک چندانی به فهم این موضوع گسترده و ریشه ای قرآن نمی کرد.
در این نوشتار که هم اکنون در برابر شماست تقریباً آن چه بایسته بوده ثبت شده و چیزی از این بابت فروگذار نگشته است و تا جایی که مقبول و مقدور بوده با شرط اختصار مطالب نهایت سعی صورت گرفته تا به شایستگی از آیات جهت طرح همه جانبه ذکر استفاده شود. به هر تقدیر این اثر که به واسطه درج تحلیل آیات قرآنی نمی توان ناچیزش شمرد را به عنوان خدمتی قرآنی به برادران ایمانی تلقی کرده و از حضرتش می طلبیم که ما را اهل ذکر قرار دهد و از ذکر به مذکور برساند، و در ما چنان شایستگی ایجاد کند که دستی به باطن قرآن نیز داشته باشیم. در این مقدمه به عنوان آغاز اثر دست به درگاه ربوبی می گشاییم و از حضرتش چنین در می خواهیم:
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن - مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی - گر چه جوی خون بود نیلش کنی
این چنین میناگری ها کار تست - وین چنین اکسیرها ز اسرار تست
والسلام علی عبادالله الصالحین
کاظم محمدی وایقانی
بهار هشتاد و یک

1. معنا و مفهوم ذکر

ذکر یاد کردن و به خاطر آوردن است و در عین حال چون معتقدان به شریعت ذکر را به کار ببرند مراد و مقصود آنان همان یاد خداوند بزرگ است، و همچنین قرآن و دیگر کتب آسمانی را بدین اعتبار ذکر گویند که یادآور خداوند بزرگ است و هم به یاد دادن مواعظ و علوم آخرت مبادرت ورزیده است.(1)
پیش از اینکه به شرح این واژه بپردازیم ابتدا باید کلمه تعلم را توضیح بدهیم و سپس به بیان فرق ذکر و علم بپردازیم.
در آیات قرآنی گاهی با کلمه تعلم مواجه می شویم و گاهی نیز با کلمه تذکر، از آن جایی که قرآن کتاب واژگان و عبارت های تکراری نیست لذا هر واژه ای را در جای مخصوص خویش به کار می برد و از به کارگیری آن، مقصد و مقصودی را در نظر دارد که با تامل می توان به محدوده آن دسترسی پیدا کرد.
تذکر یاد آوردن و تعلم یاد گرفتن است، بدیهی است که این دو با یکدیگر فرق اساسی داشته و هر یک مفهوم خاص خود را به دنبال دارد. هر یک از این دو واژه کاربرد مخصوص به خود دارد، با توجه به مفهوم ظاهری و معنای ساده آن به دست می آید که، تعلم در جایی به کار می رود که فرد نسبت به موضوعی هیچ گونه اطلاع و آگاهی پیشین نداشته و با ذهنی خالی از موضوع معین در صدد یادگیری همان موضوع برمی آید، ولی تذکر در جایی به کار می رود که فرد موضوعی را دقیقاً می دانسته و نسبت به آن آگاهی داشته است ولی به علت یا عللی آن موضوع را دقیقاً می دانسته و نسبت به آن آگاهی داشته است ولی به علت یا عللی آن موضوع را از خاطر برده و به دست فراموشی سپرده است و اینک سعی دارد آن را برای بار دیگر به خاطر بیاورد، لذا در تعلم ابتدا ندانستن است سپس یاد گرفتن و آموختن، در حالی که در تذکر ابتدا دانستن و آگاهی است سپس فراموشی و از یاد بردن آن آگاهی و در آخر مجدداً به یاد آوردن همان آگاهی قبلی که به دست فراموشی سپرده شده بود. پس در تعلم دو مرحله وجود دارد یکی جهل و دیگری علم ولی در تذکر سه مرحله قرار دارد، ابتدا علم اول، گام دوم نسیان و فراموشی و در مرحله سوم تجدید خاطره علم و آگاهی اولیه و به خاطر آوردن آنچه که در ضمیر انسانی محفوظ بوده است.
برداشتی دیگر که می توانیم از این دو واژه داشته باشیم این که تعلم در آموزش و فراگیری به کار می رود و تذکر در پرورش و تربیت دادن انسان موثر است و لذا برای رشد و تکامل انسانی سبکی دقیق و شیوه ای کاملاً مناسب می باشد، بنابراین در ذکر، حقیقت فراموش شده ای منظور است که مذکر به وسیله تذکر می خواهد آن حقیقت فراموش شده را در خاطره خود زنده و تجدید نماید.
با آیاتی که خواهیم آورد به دست می آید که در تمامی مواردی که قرآن به ذکر و یادآوری آن می پردازد همگی از یک واقعیت ویژه ای برخوردارند و در عین حال این یاد آوری مربوط به فرد معینی از افراد انسانی نیست بلکه در اکثر موارد و در مهم ترین مصادیق آن عمومیتی به تعداد تمامی انسانها را شامل می شود و این تذکر و به خاطر آوردن را برای همه انسان ها مطرح می سازد. شکی نیست که مهم ترین و زیربنایی ترین مصداق این حقیقت که مورد آن با تمامی انسان ها مرتبط است باید از ویژگی خاصی هم برخوردار باشد و این ویژگی چیزی جز ذکر الله یعنی یاد کردن خداوند بزرگ و متعال نیست، شناخت خداوند و پرستش وی گویا جزو عهد و میثاقی بوده که در طول زمان به دست نسیان و فراموشی سپرده شده و خداوند بزرگ با ارسال یک صد و بیست و چهار هزار 124000 پیغمبر یکی پس از دیگری، از آدم تا خاتم، فلسفه ای جز این را منظور نداشته که توسط این مردان الهی انسان ها متذکر آن حقیقت و میثاق فراموش شده باشند و دوباره آن عهد و پیمان را به خاطر آدمیان بیاورند و به دنبال آن همه را در آن خط که نهایتش پس از ذکر خدا به خود منتهی می شود رهبر و رهنمون باشند تا بشر به کمال مطلوب و معهود، و نهایت سعادتش در دنیا و آخرت نایل آید.
اینک برای تبیین این سخن به سراغ قرآن که بزرگترین مرجع فکری و تربیتی ما مسلمانان است می رویم تا این مطلب را از آیات آن کتاب بی مانند استنتاج کرده، به نتیجه مطلوب خویش نایل آییم.
قرآن در آیات زیادی از عهد و میثاق و پیمانی که با بشر بسته است یاد می کند و همواره از نوع بشر گله می کند که چرا پایبند میثاق و عهد و پیمان خویش نبوده است از جمله مواردی که به این حقیقت اشاره می کند. یکی آیاتی است که به عهد الست یا میثاق الست مشهور گشته است؟ به این عالم چنان که عارفان و حکمیان گفته اند عالم ذر نیز می گویند. در این باره می خوانیم:
و اذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالو بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین. أو تقولوا انما أشرک آباؤنا من قبل و کنا ذریه من بعدهم أفتهلکنا بما فعل المبطلون(2)
و (ای رسول ما) یاد آر (و خلق را متذکر ساز) هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را در بر گرفت و آن ها را بر خود گواه ساخت، که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند بلی، ما به خدایی تو گواهی می دهیم، که دیگر در روز قیامت نگویید ما از این واقعه غافل بودیم، یا آن که نگویید که چون منحصراً پدران ما به دین شرک بودند. ما هم فرزندان بعد از آنها بودیم، پس پیروی پدران خود کردیم، آیا به عمل زشت اهل باطل ما را به هلاکت خواهی رساند.
بر طبق این آیه آن حقیقت فراموش گشته که رسولان الهی موظف به تذکر دادن و یاد آوردن آن هستند گواهی دادن بر خدایی خداست، که او پروردگار همه عالمیان است. فلسفه بعثت انبیاء و ارسال رسل نیز بخشی بر این پایه بنا شده که مردم را به آن حقیقت مطلق مرتبط ساخته و آن عهد و میثاق فراموش شده را به یادشان بیاورد و بر این اساس می بینیم خداوند بزرگ در قرآن کریم مهم ترین وظیفه رسول اکرم و شاید وظیفه انحصاری وی را تذکر دادن و به یاد آوردن می داند:
فذکر انما أنت مذکر(3)
پس تو ذکر کن و به یادشان بیاور (یاد آوری کن) به درستی که آن چه بر توست ذکر کردن و یاد آوری نمودن است.
خداوند بزرگ از آدمیان پیمان گرفته که هیچ گاه ربوبیت وی را منکر نباشند و در جرگه کفار و مشرکین وارد نشوند و به سراغ اباطیل گذشتگان گم راه نروند و هم این که از جاهلان و غافلان نباشند، ولی افسوس که بشر این عهد و پیمان را خیلی سریع به دست فراموشی سپرد و دیری نپایید که همه را به یک باره و یک جا از یاد و خاطر برد، و چنین بود که خداوند در آیتی دیگر شاهدی تازه تر می آورد و همچنین گله ای دیگر می کند. ولی این بار گله از حضرت آدم است، که پیمان خویش را از یاد برده و شرط وفاداری را به جای نیاورده و در این مسیر سستی نموده است، شاید هم همین موضوع سبب شد که آدم از آدمیت که خاص بندگان خاص خداست خارج گردد و از مقام و مکان والای خویش که در بهشتی مزین و مرفه بود بیرون شده باشد. خداوند تعالی در این باره می فرماید:
و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما. و اذقلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی، فقلنا یا آدم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه فتشقی. ان لک الا تجوع فیها و لا تعری. و أنک لا تظمؤا فیها و لا تضحی. فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی. فأکلا منها فبدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیها من ورق الجنه و عصی آدم ربه فغوی. ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی. قال اهبطا منها جمیعا بعضکم لبعض عدو فاما یاتینکم منی هدی فمن اتبع هدای فلا یضل و لا یشقی. و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضکنا و نحشره یوم القیمه أعمی. قال رب لم حشرتنی أعمی و قد کنت بصیرا. قال کذالک اتتک ایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی. و کذلک نجزی من اسرف و لم یومن بایات ربه و لعذاب الاخره أشد و أبقی.(4)
و ما پیش از این با آدم عهدی بستیم پس او فراموش کرد و پیمان را نادیده گرفت و ما او را در این عهد و پیمان استوار و ثابت قدم نیافتیم. و هنگامی که فرشتگان را گفتیم به آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز شیطان که امتناع ورزید. آن گاه گفتیم ای آدم محققا ای شیطان با تو و جفت تو دشمن است، مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت و بدبختی گرفتار شوید. همانا تو در بهشت نه گرسنه می شوی و نه برهنه و عریان خواهی بود. و نه هرگز در آن جا به تشنگی و به گرمای آفتاب آزار بینی. باز شیطان در او وسوسه کرد و گفت ای آدم آیا تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم؟ پس آدم و حوا فریب خورده از آن درخت تناول کردند بدین جهت عورت آنها در نظرشان پدیدار شد و خواستند تا به ساتری از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و آدم نافرمانی خدای خود کرد و گمراه شد. سپس توبه او را خدا پذیرفت و هدایتش فرمود و به مقام نبوتش برگزید. آن گاه خدا به آدم و حوا و شیطان فرمود اکنون از عالی رتبه بهشت همه فرود آیید که برخی از شما با برخی دیگر دشمنید تا چون از جانب من برای شما راهنمایی بیاید آن هنگام هر که از راه من پیروی کند نه هرگز گم راه می شود و نه شقی و بدبخت می گردد. و هر کس از یاد من اعراض نماید همانا معیشت اش تنگ می شود و روز قیامت نابینا محشورش می کنیم. و در آن حال گوید الها چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آن که من بینا بودم! خداوند به او فرماید آری چون آیات ما برای هدایت تو آمد همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادی، امروز هم تو را فراموش و بی بهره خواهند کرد. و همچنین ما هر کس را که ظلم و نافرمانی کند و ایمان به آیات خدا نیاورد مجازات سخت می کنیم با آن که هنوز عذاب آخرتش سخت تر و پاینده تر خواهد بود.
با در نظر داشتن این آیه و آیات بعد در سوره مذکور که پیرامون حضرت آدم دور می زند و به دلیل نسیان و فراموشی (فنسی)، و عدم عزم و ثبات (و لم نجدله عزما) و گول خوردن از شیطان (فوسوس) و ارتکاب به عصیان و اغوا شدن از شیطان، از مقام خویش پایین آید و بدین دلیل است که وی را از پیامبران اولوالعزم نمی دانند، چرا که خداوند بزرگ با صراحت کامل می فرماید و لم نجدله عزما، ما او را صاحب عزم و اراده نیافتیم.
در آیات دیگر قرآن، از جمله آیه ذیل این مطلب مشاهده می شود:
ألم أعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان، انه لکم عدو مبین. و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم(5)
ای آدم زادگان آیا با شما عهد و پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، زیرا روشن است که او دشمن بزرگ شماست و (آیا عهد نبستم که) مرا پرستش کنید، زیرا که راه راست و مستقیم جز این نیست.
با دقت در آیه این مطلب به دست می آید که پرستش خداوند و همچنین نپرستیدن شیطان جزو عهدی بوده که با بنی آدم بسته شده و آن عهد را بنی آدم به فراموشی سپرده و خداوند آن پیمان و عهد را به یادشان می آورد و اگر به آیه خوب توجه کنیم می یابیم که خروج از خط صراط مستقیم فراموش کردن عهد و پیمان با خداست و چون در راس این پیمان پرستش خداوند منظور شده، لذا با فراموش کردن خدای بزرگ سقوط و هبوط مدام در پی اعمال انسانی قرار خواهد گرفت.
به هر جهت آدمی از جایگاه بسیار عالی ای به این خاکدان هبوط کرده، در آن عالم که عالم شهود نیز بوده و چشم آدمی گشوده و زبانش به راست خو داشته در پیشگاه حضرت سلطان حضوری جدی داشته است اما افسوس که همه را فراموش کرده و از آن مقامات و منازل هیچ به یادش نمی آید. عارفان از این بابت با صراحت و به بهترین وجه ممکن یاد کرده اند و شاید از همه بهتر حضرت مولانا جلال الدین باشد که گفته است:
از کجا آمده ای می دانی - از میان حرم سلطانی
یاد کن هیچ که یادت ناید - آن مقامات خوش روحانی
چون فراموش شدستت آنجا - لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یکی مشتی خاک - این چه بیع است به این ارزانی؟
بازده خاک و بدان قیمت خود - نی غلامی، ملکی، سلطانی
جهت تو ز فلک آمده اند - خوب رویان خوش پنهانی(6)
چنان که پیداست به زعم مولانا در عالم ذر مراحلی بوده و منازل خاصی هم سیر شده است و هر کس بنا به وسعت وجودی اش از این مراحل و منازل با ذکر و یاد خدا عروج کرده و بالا می رفته است. جایگاه این ذرات به گمان او در میان حرم سلطانی بوده است و در آن جا مقامات خوش روحانی را پشت سرگذاشته است و این خیره گشتن و سرگردانی که هم اکنون بر آن است نتیجه از دست دادن و به فراموشی سپردن همان جاست. بر این اساس است که جایگاه آدمی را این جهانی نمی داند و به همین سبب می گوید خویش را که جان است ارزان به این خاک ارزان مفروش که ماهیت آدمی ملکی و سلطانی است.

2. اهمیت ذکر

ذکر شالوده و اساس دین و قرآن و عرفان است و اگر آیات و روایات و متن اصیل عارفان را مورد بررسی قرار دهیم می یابیم که چیزی جز ذکر به معنای یاد خدا نیست. نفس دین و دین داری حفظ حدود و اوامر و نواهی الهی است و این که این بشر خاکی با حفظ و حرمت داشت این احکام با توجه به این که از سوی خدواند به واسطه نبی صادق و کامل تشریع شده می تواند به کمال مطلوب برسد و هر لحظه به خداوند جهان آفرین نزدیک تر شود. در قرآن نیز این همه تأکید شده و اصرار زیاد به حفظ روابط انسان و خدا صورت گرفته است. در طریقت عارفان هم جز ذکر راستین چیزی نیست چه آنان از همه دنیا خدای را برگزیده اند و از این که با او خلوت می کنند و نام و یادش را در دلها زنده نگه می دارند راضی و خشنودند. پس غیر از دین و قرآن، بنیان عرفان و طریقت عارفان هم بر همین مبنا استوار شده، یعنی یاد کردن خدا و ارتباط یافتن و پیوند داشتن با آن ذات بزرگ و بی مانند.
خلوت اهل طریق و سیر سالکان الی الله نیز به امر شیخ صاحب کمال با ذکر پر می شود و سالک در خلوت خود بیش ترین زمان خود را به ذکر و یاد او می گذراند. این ذکر بر اساس آیات و روایات از مسائل بنیادین دین محسوب می شود. در قرآن کریم همچنان که اشاره کردیم به این مقوله آن قدر توجه شده که آدمی به خوبی می تواند تصور کند که قرآن خود کتاب ذکر است و بر اساس آیات 44 از سوره نحل و نیز آیه 9 از سوره مبارکه حجر خود به این مطلب گواهی داده است.
این ذکر که یاد خداست از اهم فرایض طریقت و شریعت محسوب می شود و هم چنان که اهل دین و عرفان گفته اند مهم ترین ریسمان کمال سالک جهت یافت و دریافت حقیقت به حساب می آید. از این رو خداوند بزرگ خود به این نکته امر فرموده: فاذکرونی اذکرکم. مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم پس یاد کردن مقوله ی دو طرفه است که یک سوی آن انسان و در طرف دیگر خداست، و ذکر حلقه اتصال انسان به خداست پس تا متذکر نباشیم سیر به سوی او خیالی بیش نیست و متذکر بودن به منزله چنگ زدن به ریسمان ذکر است، ریسمانی که اگر به آن چنگ زده شود به سوی خدا بالا می رود. باری این ذکر قوام دین و عرفان، و شریعت و طریقت است. اگر نماز به منزله ستون دین - الصلوه عمود الدین - بر شمرده شده و هم در حکم معراجی - الصلوه معراج المؤمن - در آمده است و هم اسباب پاک شدن معنوی سالکان و هم باعث دوری جستن از فحشا و منکر است - ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر - از آن روست که قوام آن بر ذکر است که فرمود: اقم الصلوه لذکری. و اگر نماز به یاد او نباشد البته که بی تأثیر و خالی از اثر است. آنچه تاثیر گذار است یاد اوست که این یاد اسباب ارتباط خالق مخلوق و انسان و خداست.
آرامش راستین سالک الی الله نیز در پرتو همین ذکر تحقق می یابد و تا سالک به ذکر در نیاید و ذاکر نشود و مذکور را پیدا و حاضر نیابد سلوکش خام و بی نتیجه است، و این همه از برای آن است که آدمی توسط او به آرامش برسد و مایه و پایه این آرامش چیزی جز ذکر نیست یعنی یاد او.
خلوت درویشان نیز عموماً به امر شیخ صاحب کمال با ذکر پر می شود و درویش در خلوت، بیش ترینه زمانش را به ذکر می گذراند. این ذکر بر اساس آیات و روایات از مسائل بنیادین دین محسوب می شود. در قرآن کریم آن قدر به این مقوله توجه شده که گاه چنان که گفتیم آدمی تصور می کند که قرآن کتاب ذکر است کما این که هست و نامی از نام های مقدس و مبارک آن نیز همین ذکر است و این مسئله ای است؟ در سوره های نحل و حجر در آیات 44 و9 به آن توجه داده است.
ذکر که یاد کردن خداست از اهم فرایض سلوک محسوب می گردد. مهم ترین ریسمان رسیدن به کمال نیز برای سالکان چیزی جز ذکر نیست چه ذکر از معدود وسایلی است که ذاکر را به مذکور متصل می گرداند و قرآن کریم با صراحت تمام در سوره شریفه بقره، آیه 52 فرموده است: فاذکرونی اذکرکم، مرا یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم. پس تا به یاد او نباشیم ما را یاد نمی کند و همین که به یاد او بودیم در نتیجه او هم به یاد ما خواهد بود، و بزرگ ترین امکان عروج و کمال سالک در این است که او ما را یاد کند و در عین حال ما را رها نکرده و به خود وامگذارد. که غفلت از او بزرگ ترین بلایی است که ممکن است بر سر سالک طریق بیاید. غفلت به گفته سلطان العارفین بایزید بسطامی سخت ترین آفت برای اهل سلوک و ایمان است و به زعم او که درست هم هست آن چه که آتش با هیزم خشک می کند به اندازه تخریب و نابود کردن غفلت برجان سالک نیست، و این است که بزرگان راه با توجه به الطاف بی کران الهی دست به سوی او گشوده و گفته اند:
ای خدا مگذار کار ما به ما - گر گذاری وای بر احوال ما
پس این ذکر در حقیقت قوام دین توحیدی نیز خواهد بود، چه اگر نماز به منزله پایه و رکن، و ستون محکم دین باشد که فرموده اند: الصلوه عمود الدین و هم اگر به منزله معراج اهل ایمان باشد که فرموده اند: الصلاه معراج المومن، و اگر این نماز به بیان زیبای قرآن مانع فسق و فجور می شود و از فحشا و منکر دور می گرداند همه به خاطر ذکر است که نماز برای ایجاد ذکر است و لذا اگر ذکر به بار ننشیند نماز بی حاصل خواهد بود و از این است که در سوره شریفه رعد می فرماید: (اقم الصلاه لذکری). نماز را به یاد من به پا دار که بی یاد او نماز بی تأثیر و بی خاصیت است. آن چه که تأثیر گذار است این است که فرد سالک به هنگام نماز، او را به خوبی یاد کند و با او ارتباط برقرار سازد.
آرامش راستین و سکون بایسته اهل ایمان در پرتو همین ذکر تحقق پیدا می کند و تا آدمی از لحاظ ذکر مجرب و آموخته و فهمیده و کامل نگردد هرگز به آرامش و اطمینان لازم دست نمی یابد که قرآن با صراحت تمام فرموده است: الا بذکر الله تطمئن القلوب(7) این آرامش قلب نیز بازتاب فهم سالک و اجرای دقیق آن چیزی است که به آن ذکر می گویند.
اهمیت ذکر در آیات و روایات آن قدر زیاد است که اگر کسی بدان رجوع کند به خوبی می یابد که از عمده مسائل دینی اسلام به حساب می آید، و در این رساله همه سعی و تلاش ما بر آن است که این حقیقت را تا جایی که مقدور باشد طرح و بررسی نماییم.
اهمیت ذکر در آیات و روایات چنان که ذکر کردیم آن قدر زیاد است که اگر کسی بدان رجوع کند به خوبی می یابد که نه تنها عمده ترین مسئله دینی و عرفانی است بلکه می توان گفت که خود دین و عین نتیجه و مقصود دین است. اهمیت یاد خدا علاوه بر این که از طریق تکرار بیش از حد آن در قرآن مشخص شده، در آیاتی نیز اشاره مستقیم به کثرت ذکر و ذکر کثیر و همین طور شدت ذکر می کند و خداوند از بندگان خود می خواهد که وی را بسیار یاد کنند، که این تنها سرمایه ایشان است که به آن واسطه اگر اهل معامله باشند می توانند به خرید بهشت بروند اما اگر آزاده و اهل عشق باشند مرادشان از ذکر یافتن مذکور است که این یافتن از برای ایشان بهشت است و لذا برای این منظور از خود خداوند برای اداء و ایجاد و کثرت ذکر مدد می گیرند. ما در همین جا به چند نمونه از آیات اشاره می کنیم.
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیراً(8)
البته شما را در اقتدای به رسول خدا چه صبر و مقاومت با دشمن و چه دیگر از اوصاف و افعال نیکو خیر و سعادت بسیار است برای آن کس که به ثواب و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند.
الا الذین آمنوا و عملوالصالحات و ذکروالله کثیراً و انتصروا من بعد ما ظلموا ای منقلب ینقلبون(9)
مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از هجوی و ستمی که در حق آن ها شده یاری خواستند و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می کنند.
3- یا ایها الذین آمنوا اذکرواالله ذکرا کثیراً.(10)
ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید ذکر حق و یاد خدا (به دل و به زبان) بسیار یاد کنید.
4- یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا و اذکرواالله کثیراً لعلکم تفلحون(11)
ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه با فوجی از دشمن رویاروی شدید پایداری و مقاومت کنید و ثابت و استوار باشید و خداوند را پیوسته یاد آرید باشد که فیروزمند و فاتح گردید.
5- فاذا قضیتم مناسککم فاذکرواالله کذکرکم آبائکم أو أشد ذکرا فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا و ماله فی الاخره من خلاق(12)
آن گاه که مناسک حج به جا آوردید پس مانند پدران خود بلکه بیش از پدران خدا را یاد کنید (و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا بخواهید) بعضی مردم کوتاه نظر از خدا تمنای متاع دنیوی تنها کنند و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست.
با در نظر داشتن کثرت آیات ذکر کثیر و اهمیت و موقعیت آن در قرآن کریم، اینک آیات این بخش را در دسته بندی منظمی جا کرده و در ادامه بحث اشاراتی به موارد خاص هر کدام خواهیم داشت. آیات ذکر از لحاظ صورت واژه به دسته های ذیل قابل تقسیمند:
1- ذکر الله
2- ذکر رب
3- ذکر اسم الله
4- ذکر اسم رب
5- ذکر نعمت الله
6- ذکر نعمت رب
7- ذکر آلاء الله
8- ذکر آیات الله
9- ذکر آیات رب
10- ذکر ایام الله
هر یک از مراتب و موارد فوق آیاتی چند را به خود اختصاص داده است. معلوم است که هر قسمت از قسمت دیگر مجزا و متفاوت بوده و هر مورد معنی و مفهوم خاص خود را دارد، باتعمق و تدبر در آیات و با در نظر داشتن آیات قبل و بعد آن و همچنین با در نظر داشتن زمان و مکان نزول و نیز با توجه به شأن نزول آیات می توان مطالب بسیار مفید و جالبی در این خصوص به دست آورده در این جا فقط به ذکر نمونه ای از آیات در هر مورد می پردازیم و به ترجمه ساده آن بسنده می کنیم.