فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

ارتباط انسان شناسی با شناخت گرایشات درونی او

انسان دو گونه گرایش دارد، یکی گرایشهایی که تمامی حیوانات نیز از آن بهره مند هستند و دیگری گرایشهایی که مخصوص انسان است. در بحث انسان شناسی بیشتر با گرایشهای خاص انسان که سبب تحقق انسانیّتش می باشد، سرو کار داریم. در جنبه انسانی او، ویژگیها و خصوصیاتی وجود دارد که در دیگر موجودات دیده نمی شود. او ارزشجو، آرمانخواه، هدفدار و دارای کرامت وجودی است، هدف و کمال برایش برتر از همه ارزشهای مادی است و فعالیتهایش در رفع نیازهای جسمانی در راستای اعتلای اخلاقی و انسانی اوست.
برای شناخت انسان باید گرایشهای مختلف وجودی او را شناخت و آنها را تحلیل کرد تا روشن شود که کدام یک اصیل و مرتبط با انسانیت اوست و کدام یک مشترک بین او و سایر حیوانات است تا جهتگیری او در زندگی، صحیح باشد.

آیا انسانیت انسان روبناست؟

با توجه به اینکه انسان دارای دو جنبه حیوانی و معنوی است، این سؤال مطرح می شود که کدام یک زیربنا و اصل و کدام یک فرع آن می باشد؟ هر چند این بحث از جنبه جامعه شناسانه می باشد، لیکن از نظر دینی، روان شناسی و فلسفی هم می توان به آن نگریست. در طول تاریخ و میان اقوام مختلف، دو پاسخ به این پرسش داده شده است. هر یک از این دو نظر دارای لوازم و پیامدهایی است که بطور قطع از یکدیگر تفکیک ناپذیر است.
لازمه نظر اوّل (زیربنا بودن جنبه حیوانی) عدم تمایز اساسی بین انسان و حیوان و اصالت دادن به گرایشهای انسانی است، از طرف دیگر واقع گرایی انسان درباره جهان نفی می شود، زیرا طبق این بینش، هیچ دید و نگرشی نمی تواند بی طرفانه باشد و هر دیدی یک گرایش خاص مادی را منعکس می کند.
در کشورهای غربی که در حال حاضر تفکر اومانیستی یا اصالت انسان در حال رشد است، مشهور شده که وقتی شخصی با فرد دیگر صحبت می کند، نخست می سنجد که این صحبت چقدر از جهت مالی برای او نفع دارد و علی رغم آنچه در دفاع از اصالت دادن به انسان سخن می رانند، جنبه مادی بشر را اساس بینش خود قرار داده اند و این تناقض است.
بر اساس نگرش دوّم (اصالت معنویت)، سیر تکامل انسان از حیوانیّت آغاز و به سوی انسانیّت کمال می یابد و پرورش روحی زیر بنا بوده و گرایشهای انسانی نفی نمی شود؛ هر کسی می تواند بطور کامل بر جنبه حیوانی خود چیره شود و ایمان و اعتقاد دینی پیدا کند و توسط انبیا از جانب خداوند پرورش می یابد. در این نگرش، انسان دارای تکلیف،
مسؤولیت، تکامل، استقلال و اختیار می باشد و نسبت به هر پدیده ای، در مسیر هدفدار خویش، نمی تواند بی تفاوت باشد.(80) او مانند حیوانی نیست که گرسنگی، درد و رنج دیگران او را نیازارد یا نسبت به سرنوشت خود و دیگران بی تفاوت باشد، بلکه در راه اهداف معنوی، تلاش، جوشش، حرکت و یا حدّاقل احساس تأسف و درد دارد.

نگرشی جامع به کرامت انسان از دیدگاه علوم

یکی از نکات قابل توجهی که در زمینه منزلت تکوینی انسان مؤثر است، بررسی انسان از زوایای متفاوت است که هر اندیشمند و متفکری بر حسب تخصص و معرفت خویش، مطرح می سازد و گویای ارزشهای متفاوتی است که در بشر نهفته است. فیلسوفان انسان را حیوان یا جانداری عاقل و اندیشمند و عرفا انسان را حیوانی عاشق و محبت ورز می دانند و هر یک می تواند گویای وجود سرچشمه های بزرگ در روح انسانی باشد. همچنین دانشمندان تجربی در بین عظمت انسان، او را موجودی ناشناخته و پیچیده می دانند که دارای شخصیّت ناگشوده و مبهم است، در حالی که امامان معصوم علیهم السلام فرموده اند: هر فردی می تواند با روشهایی که عرضه شده، در مسیر شناخت خویش گام بردارد و خودشناسی را مستلزم، خداشناسی یا عین آن دانسته اند.
فیزیولوژیستها نیز از دیدگاه فیزیک و طبیعی، جزایی و حقوقی و جامعه شناسها از جنبه اجتماعی، انسان را سنجیده و حاصل تلاش و معرفت خویش را در دسترس بشر قرار داده اند. بدیهی است که اگر به انسان از زوایای مختلف نگاه شود، هر یک از علوم و معارف مکمّل یکدیگر خواهد بود و هیچ یک به تنهایی آن شناختی را که از جنبه دیگر حاصل می شود، تأمین نمی کند و هر زاویه ای یک روزنه برای معرفت جدید می باشد و با جمع شدن همه آنها معلومات کاملی ایجاد می شود که ترسیم کننده تصویری عمیق از انسان می باشد. در زمینه تبیین کرامت انسان، این راه جامعترین و کاملترین طریق ممکن شمرده شده است.
مولوی تمثیلی را در رابطه با عده ای که در تاریکی، اعضای فیلی را لمس می کردند بیان می کند. آنکه پای فیل را لمس می کرد، آن را به شکل ستون می دانست و آن که گوش فیل را لمس می کرد، فیل را به شکل بادبزن و آن که پشتش را لمس می کرد فیل را به شکل تخت می پنداشت. اما وقتی که چراغ روشن شد و او را دیدند هیچ یک در فیل بودن آن شک روا نداشتند. این تمثیل بهترین شاهد برای اثبات مدّعای ماست که بدون شناخت تمامی جوانب یک امر نمی توان تصویری کامل و تحلیلی صحیح از آن ارائه داد. شناخت واقعی منوط به این است که هیچ زاویه ای بر ما پوشیده نباشد و جهل به هر بخش قضیه، موجب خطا و اشتباه در کلّ معرفت خواهد شد.