فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

فرق فطرت با طبیعت و غریزه

هر یک از این سه واژه، بر مفهومی دلالت می کند که اگر از یکدیگر جدا نشوند، موجب اشتباه خواهد شد. فرق فطرت با طبیعت این است که طبیعت یا طبع در مورد بی جانها و یا ویژگیهای وجودی جانداران به کار برده می شود، به طور مثال می گوییم: طبیعت آتش سوزاندن است، طبیعت آب رطوبت است و یا در مورد جانداران می گوییم طبیعت شیر، درندگی و طبیعت گوسفند، رام بودن است. در فلسفه قدیم، لفظ طبیعت برای نشان دادن خاصیت اشیاء و امتیاز آنها از یکدیگر، به کار برده می شد از این رو برای هر جسم یا جانداری ویژگیهایی ذکر می شد تا قابل شناخت باشد.
امّا غریزه از الفاظی است که رابطه نزدیکی با فطرت دارد و در کتابهای مختلف، تعبیرهای متفاوت یا مشترک با فطرت پیدا کرده است. بعضی همچون شهید مطهری، معتقدند که غریزه هنوز ماهیتش روشن نیست، یعنی هنوز کسی نتوانسته آن را درست توضیح دهد؛ همینقدر می توان گفت: غریزه بیشتر در مورد حیوانات به کار می رود و کمتر درباره انسان استفاده می شود و گویای ویژگیهای درونی حیوانات می باشد که راهنمای زندگی آنهاست.
به موجب این حالت غیر اکتسابی که نیمه آگاهانه است، می توانند مسیر خویش را تشخیص دهند، مانند بسیاری از حیوانات که بعد از تولد می توانند کارهایی را انجام دهند که بدون آموزش و یادگیری برای بسیاری از دیگر موجودات امکان پذیر نیست، مانند اردکی که پس از تولد براحتی شنا می کند و یا دنبال مادرش به راه می افتد.(70)
بنابراین، غریزه آن حال ریشه دار و ثابتی است که به صورت نیاز و خواسته در ضمیر جانداران اعم از انسان و حیوان آشکار می شود و نیازمند معلم نیست و موجود را به سوی هدفهای خاص می کشاند، مانند گرسنگی و تشنگی که موجودات را به طرف بقا و حفظ جسم خود می کشاند.
در اینجا باید اشاره کرد که فطرت و غریزه، آگاهانه تر و ویژه انسان می باشد، اما غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی کلیه جانداران قرار دارد و ناظر به جنبه هایی است که کمال انسان به آن مربوط نمی شود.
متفکران اسلامی، فطرت را پایه و اساس روان شناسی اسلامی دانسته اند. آنها فرق اندیشه های روان شناسی غرب با روان شناسی اسلامی را اعتقاد و عدم اعتقاد به فطرت می دانند هر چند عده ای محدود در غرب بعضی از امور فطری را پذیرفته اند، اما بسیاری از تجربه گرایان مخالف آن می باشند.(71) عده ای معتقدند که فطرت به اجزایی تقسیم می شود و غرایز و عواطف را از اقسام آن می دانند. بنابراین، غرایز را از امور فطری تلقی می کنند. شهید مطهری در رابطه با این بحث می گوید:
... ما هیچ ابایی نداریم که همه این مسائل فطری را کسی غریزه نیز بنامد. بحث سر ماهیت آن امر غریزی و آن امر فطری است. حالا اسمش را می خواهید بگذارید غریزه یا فطرت... بحث سر این است که آیا در آنچه که به نام انسانیت نامیده می شود، در چیزهایی که ملاکهای انسانی شناخته می شود آیا آن ملاکها اکتسابی است یا غیر اکتسابی آیا اینها از خارج بر انسان تحمیل می شود یا از ذات انسان می جوشد؟ اینکه وقتی می گوییم این ملاکها فطری است یعنی از ذات انسان می جوشد. (72)
به هر صورت باید در رابطه غریزه با فطرت، خاطرنشان سازیم که چه غریزه را امری فطری بدانیم و چه مستقل از آن بشماریم، به آن اموری اطلاق می شود که غیر اکتسابی و مشترک بین همه حیوانات می باشد، اما فطرت به اموری که غیر اکتسابی و انسانی است، گفته می شود.

انواع غرایز

برای غریزه مصداقهایی شمرده شده است مانند کنجکاوی، خودپسندی یا حب ذات، گرسنگی و تشنگی، غریزه جنسی، فرزند خواهی، برتری جویی و امثال آن. اگر دقت کنیم؛ می بینیم هر یک از این غرایز به واسطه خداوند در جانداران بگونه ای قرار گرفته است که بتوانند در مراحل مختلف حیات خویش، زیستی طبیعی داشته باشند. بعضی از این غرایز از ابتدای تولّد مورد نیاز است، مانند احساس تشنگی و گرسنگی که نوزاد بدون اراده؛ به آن نیاز دارد یا بعضی از آنها مانند نیروی جسمی در زمانی به شکوفایی و جوشش می رسد که جاندار بتواند از خود و خانواده خویش حمایت کند و قبل از این مرحله برای او امکان این مسؤولیت وجود نداشت. همچنین غریزه خود دوستی به عنوان نیروی محرک یا بازدارنده، رفتار جاندار را تعدیل می کند و حدود روابط او با دیگر موجودات اطرافش را تعیین می نماید.
باید به این نکته اشاره کرد که چون غریزه به گونه ای طبیعی و غیر ارادی در انسان وجود دارد باید برای جلوگیری از طغیان آن، حدود و ضوابطی مشخص شود. این امر در اسلام با دستوراتی تعدیل شده است و سبب لزوم تربیت دینی و نیاز به مربی شده است.
غریزه انسان فقط گویای این است که باید نیازهای او ارضا شود و بدون نظارت و هدایت دین هیچ مانع مستحکمی برای جلوگیری از افراط و خطای آن وجود ندارد.

عواطف و مشخصات آن

انسان موجودی است که هم از نیروهای درونی خود متأثر است و هم از نیروهای بیرونی.
روان شناسان آن نیروی درونی را که در ارتباط با پدیده های خارجی در ایجاد این نیرو مؤثر می باشند به بیان دیگر آنها عواطف را بازتاب محیط در روان انسان تعریف کرده اند. به عنوان مثال، وقتی که فردی به شخص دیگر ظلم می کند، به طور حتم در آن شخص حالت نفرت ایجاد می کند یا اگر به شخص محبت بکند، در او میل و رغبت به وجود می آورد. این میل یا نفرت را حالات عاطفی می گویند که محرک انسان در انجام امور می باشد.
نیروی عاطفی از یک طرف متأثر و معلول عوامل خارجی است، مانند محبت به شخص و که عامل ایجاد عشق در او می شود و از طرف دیگر علت فعالیتهای فرد می باشد، مانند نیروی عاطفی کینه که موجب دست زدن به انتقامجویی می گردد.
بعضی از روان شناسان علاوه بر میل و نفرت موارد دیگری برای عواطف بر شمرده اند، از جمله ترس، نگرانی، وحشت، شادی و غم، غصّه و آرزو. البته می توان اینها را از مصداقهای میل و نفرت دانست و بعضی مانند غزالی از نفرت و مصداقهای آن به انفعالات تعبیر کرده و آن را در مقابل عواطف قرار می دهند.(73)
از مهمترین ویژگیهای عواطف سه مورد زیر است:
1 - شدت
2 - دوام
3 - تغییرات داخلی
عواطف سبب ایجاد نیروی شدید در انسان می شود و وقتی در انسان ظهور می کند نیروی بیشتری در او به وجود می آید. همچنین با وجود اینکه عوامل محیطی و وراثتی در شدت و ضعف عواطف مؤثر است، اما تا آخر عمر در انسان وجود دارد و از بین نمی رود.
ویژگی دیگر عواطف را تغییرات داخلی بر شمرده اند، به این صورت که عواطف شدید، تغییرات زیادی در وضع دستگاه گردش خون، دستگاه تنفس، غده های داخلی و ماهیچه ها ایجاد می کند.(74) بدین ترتیب باید عواطف را همچون دیگر اجزای تشکیل دهنده شخصیت انسان دانست که رابطه تنگاتنگی با انسان شناسی دینی دارد. بسیاری از روایات در رابطه با تعدیل بخشیدن به این نیروهای عاطفی است. پافشاری روایات بر جلوگیری از خشم، دوری از کینه و انتقام و پیروی نکردن از آرزوهای دراز گویای اهمیتی است که عواطف در پیشبرد و کمال روح دارد. باید متوجه بود که سازندگی و مخرب بودن امور عاطفی همچون نفرت، عشق و اضطراب وابسته به استفاده ای است که از آن می شود، مانند عشق و نفرتی که در راه دوستی خدا یا در راه باطل صرف می شود.