فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

گرایشهای درونی انسان (2)

غرایز
همان طور که در درس پیشین اشاره شد، شناخت انسان و بیان جهت گیریهای او به این بستگی دارد که از تمام اجزا و نیروهای تشکیل دهنده جسم و نفس او آگاهی داشته باشیم و بسیاری از حقایق وجودی او هنگامی بر ما آشکار می شود که بدانیم خداوند برای حرکت در راه کمال چه قابلیتها و توانمندیهایی را در انسان به امانت گذاشته است. با این شناخت، فلسفه بسیاری از انتظارها و اهداف دینی روشن می شود و به آسانی می توانیم، هماهنگی و سازگاری دین با حیات بشری را دریابیم.
وجود غرایز در کنار امور فطری، وگرایشان دیگر گویای چند بعدی بودن انسان و بیانگر استعدادهایی است که خداوند به منظور تکامل و هدایت به بشر داده است. قرآن کریم می فرماید:
ألّذی أعطی کلّ شی ء خلقه ثمّ هدی (68)
خداوند خلقت همه چیز را عطا کرد، سپس (آن را) هدایت نمود.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می نویسد: این هدایت، هدایتی است مربوط به تمامی موجودات یعنی هر موجودی را به سوی کمال مخصوص به خودش هدایت کرده و او را برای حفظ و بقای نسلش به اعمال مخصوص به خودش سوق داده، چه آن موجود دارای شعور باشد و چه نباشد.(69)

فرق فطرت با طبیعت و غریزه

هر یک از این سه واژه، بر مفهومی دلالت می کند که اگر از یکدیگر جدا نشوند، موجب اشتباه خواهد شد. فرق فطرت با طبیعت این است که طبیعت یا طبع در مورد بی جانها و یا ویژگیهای وجودی جانداران به کار برده می شود، به طور مثال می گوییم: طبیعت آتش سوزاندن است، طبیعت آب رطوبت است و یا در مورد جانداران می گوییم طبیعت شیر، درندگی و طبیعت گوسفند، رام بودن است. در فلسفه قدیم، لفظ طبیعت برای نشان دادن خاصیت اشیاء و امتیاز آنها از یکدیگر، به کار برده می شد از این رو برای هر جسم یا جانداری ویژگیهایی ذکر می شد تا قابل شناخت باشد.
امّا غریزه از الفاظی است که رابطه نزدیکی با فطرت دارد و در کتابهای مختلف، تعبیرهای متفاوت یا مشترک با فطرت پیدا کرده است. بعضی همچون شهید مطهری، معتقدند که غریزه هنوز ماهیتش روشن نیست، یعنی هنوز کسی نتوانسته آن را درست توضیح دهد؛ همینقدر می توان گفت: غریزه بیشتر در مورد حیوانات به کار می رود و کمتر درباره انسان استفاده می شود و گویای ویژگیهای درونی حیوانات می باشد که راهنمای زندگی آنهاست.
به موجب این حالت غیر اکتسابی که نیمه آگاهانه است، می توانند مسیر خویش را تشخیص دهند، مانند بسیاری از حیوانات که بعد از تولد می توانند کارهایی را انجام دهند که بدون آموزش و یادگیری برای بسیاری از دیگر موجودات امکان پذیر نیست، مانند اردکی که پس از تولد براحتی شنا می کند و یا دنبال مادرش به راه می افتد.(70)
بنابراین، غریزه آن حال ریشه دار و ثابتی است که به صورت نیاز و خواسته در ضمیر جانداران اعم از انسان و حیوان آشکار می شود و نیازمند معلم نیست و موجود را به سوی هدفهای خاص می کشاند، مانند گرسنگی و تشنگی که موجودات را به طرف بقا و حفظ جسم خود می کشاند.
در اینجا باید اشاره کرد که فطرت و غریزه، آگاهانه تر و ویژه انسان می باشد، اما غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی کلیه جانداران قرار دارد و ناظر به جنبه هایی است که کمال انسان به آن مربوط نمی شود.
متفکران اسلامی، فطرت را پایه و اساس روان شناسی اسلامی دانسته اند. آنها فرق اندیشه های روان شناسی غرب با روان شناسی اسلامی را اعتقاد و عدم اعتقاد به فطرت می دانند هر چند عده ای محدود در غرب بعضی از امور فطری را پذیرفته اند، اما بسیاری از تجربه گرایان مخالف آن می باشند.(71) عده ای معتقدند که فطرت به اجزایی تقسیم می شود و غرایز و عواطف را از اقسام آن می دانند. بنابراین، غرایز را از امور فطری تلقی می کنند. شهید مطهری در رابطه با این بحث می گوید:
... ما هیچ ابایی نداریم که همه این مسائل فطری را کسی غریزه نیز بنامد. بحث سر ماهیت آن امر غریزی و آن امر فطری است. حالا اسمش را می خواهید بگذارید غریزه یا فطرت... بحث سر این است که آیا در آنچه که به نام انسانیت نامیده می شود، در چیزهایی که ملاکهای انسانی شناخته می شود آیا آن ملاکها اکتسابی است یا غیر اکتسابی آیا اینها از خارج بر انسان تحمیل می شود یا از ذات انسان می جوشد؟ اینکه وقتی می گوییم این ملاکها فطری است یعنی از ذات انسان می جوشد. (72)
به هر صورت باید در رابطه غریزه با فطرت، خاطرنشان سازیم که چه غریزه را امری فطری بدانیم و چه مستقل از آن بشماریم، به آن اموری اطلاق می شود که غیر اکتسابی و مشترک بین همه حیوانات می باشد، اما فطرت به اموری که غیر اکتسابی و انسانی است، گفته می شود.

انواع غرایز

برای غریزه مصداقهایی شمرده شده است مانند کنجکاوی، خودپسندی یا حب ذات، گرسنگی و تشنگی، غریزه جنسی، فرزند خواهی، برتری جویی و امثال آن. اگر دقت کنیم؛ می بینیم هر یک از این غرایز به واسطه خداوند در جانداران بگونه ای قرار گرفته است که بتوانند در مراحل مختلف حیات خویش، زیستی طبیعی داشته باشند. بعضی از این غرایز از ابتدای تولّد مورد نیاز است، مانند احساس تشنگی و گرسنگی که نوزاد بدون اراده؛ به آن نیاز دارد یا بعضی از آنها مانند نیروی جسمی در زمانی به شکوفایی و جوشش می رسد که جاندار بتواند از خود و خانواده خویش حمایت کند و قبل از این مرحله برای او امکان این مسؤولیت وجود نداشت. همچنین غریزه خود دوستی به عنوان نیروی محرک یا بازدارنده، رفتار جاندار را تعدیل می کند و حدود روابط او با دیگر موجودات اطرافش را تعیین می نماید.
باید به این نکته اشاره کرد که چون غریزه به گونه ای طبیعی و غیر ارادی در انسان وجود دارد باید برای جلوگیری از طغیان آن، حدود و ضوابطی مشخص شود. این امر در اسلام با دستوراتی تعدیل شده است و سبب لزوم تربیت دینی و نیاز به مربی شده است.
غریزه انسان فقط گویای این است که باید نیازهای او ارضا شود و بدون نظارت و هدایت دین هیچ مانع مستحکمی برای جلوگیری از افراط و خطای آن وجود ندارد.