فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

فطرت

یکی از بحثهای مورد توجه فیلسوفان و روان شناسان این است که آیا اعمالی که از انسان صادر می شود، فقط با انتخاب و اراده اوست یا امور دیگری نیز در آن مؤثر است؟ و آیا تمامی معلومات و اطلاعات او اکتسابی است یا غیر اکتسابی نیز می باشد؟
قرآن این نکته را اثبات می کند که علوم او اکتسابی بوده و اختیار و اراده در افعالش و از جمله کسب علوم مؤثر است.
انسان در ابتدای تولد هیچ علمی نداشته و خداوند فقط ابزاری برای تحصیل علم در او قرار داده است، لیکن آنچه اساس بحث در شناخت نفس انسانی است، وجود قابلیتها و تواناییهای ذاتی در نفس انسان است که در تمامی حرکتهای او تأثیر داشته و می تواند بعد از تولد معارف را کسب کند و اعمال حیاتی خاصی انجام دهد بگونه ای که اگر این قابلیتها در انسان وجود نداشت، هیچ علمی برای او امکان پذیر نبود.

معنای لغوی و اصطلاحی فطرت

فطرت از ماده فطر می باشد و در همه جا مفهوم این کلمه ابداع و خلق کردن است و به یک معنی آن را آفرینش بدون سابقه می دانند.(58) به طور مثال گفته می شود: أنا فطرت البئر یعنی من چاه را برای اولین بار حفر کردم.
فطرت با این وزن (فعله) فقط در یک آیه آمده و آن هم در مورد انسان است. قرآن در این زمینه می فرماید:
فأقم وجهک للّذین حنیفا فطرة اللَّه الّتی فطر النّاس علیها لا تبدیل لخلق اللَّه (59)
رو به جانب آیین پاک آور، آن فطرت خدایی که مردم را بر آن آفرید، دگرگونه برای آفرینش او نیست.
این آیه گویای آن است که آفرینش انسان بگونه خاصی بوده و ویژگی منحصر به فردی در او قرار گرفته است که می تواند به واسطه آن به رشد و بالندگی برسد و امکان ندارد با تعلیم و تربیت آن خصوصیات را بدست آورده باشد. به عنوان مثال، حقیقت خواهی یا کمال خواهی(60) امری نیست که ضرورتهای اجتماعی برای انسان به وجود آورده باشد، بلکه او حقیقت خواه آفریده شده است و این حس در نهاد و سرشت او ریشه دارد، بگونه ای که می توان به واسطه آن، قوانینی کلی درباره همه انسانها و برنامه های تربیتی کلی برای همه انسانها تنظیم کرد. اصالت انسان و انسانیت در گرو قبول بعضی از فطریات است. آن دسته از اندیشمندان غربی نیز که اصالت را به انسان می دهند، اما هر گرایش فطری را نفی می کنند، در حقیقت انسان را با دیگر جانداران، مساوی دانسته و ارزشهای او را نفی کرده اند.
حال باید امور فطری و نظر دانشمندان در این مورد را بررسی کرد تا دیدگاه حق روشن شود.

نظر متفکران درباره شناخت فطری(61)

درباره شناخت فطری، نظرات متفاوتی ارائه شده است که با نظر قرآن در این باره، تفاوت فاحشی دارد. در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف - نظر افلاطون
وی معتقد است که انسان قبل از تولد، به همه امور، علم پیدا کرده است، زیرا روح قبل از تعلق به بدن در عالم دیگر (عالم مثل) که حقیقت او در آنجا قرار دارد، علم پیدا کرده است وعالم ماده و جسم بین او معلوماتش حجاب است بنابراین، با تعلیم و تعلم، آنچه که می دانسته، به یادش می آید.(62)
ب - نظر تجربه گرایان
تجربه گرایان غربی همچون لاک و هیوم معتقدند که همه ادراکات و معلومات انسان اکتسابی است و در ابتدای خلقت، انسان همچون لوح نانوشته ای است که هیچ امری بر آن حک نشده است و فقط با حواس پنجگانه می توان به شناخت و معلومات رسید.(63)
ج - نظر کانت و دکارت:
کانت معتقد است که انسان بعضی از معلومات را در خود دارد. و آنها را از حس و تجربه دریافت نکرده است، بلکه قبل از تجربه حاصل بوده است. این معلومات، لازمه ساختمان ذهن است که به واسطه آن می توان در باره قضایا حکم داد.
دکارت نیز، معتقد است که انسانها دارای تصوراتی هستند که بالفطره در آنها نهاده شده و تجربه و حس نیز در این باره به انسان کمکی نکرده است. او حس را عامل خطای فکر انسان می داند و معتقد است که تصور خدا، کمال و قضایای ریاضی و همه معلومات انسان، فطری است. در اینجا علیرغم اختلافی که در روش کانت و دکارت، از نظر اعتقاد به فطرت وجود دارد، می توان هر دو را از معتقدان به تصورات فطری دانست.(64)
د - دیدگاه قرآن:
قرآن اعلام می کند که انسان در ابتدای تولد، هیچ معلوم ذهنی ندارد و قوّه محض است (این بخش از سخن تجربه گرایان، صادق است) و قرآن می فرماید:
واللَّه اخرجکم من بطون امّهاتکم لا تعلمون شیئا وجعل لکم السّمع والابصار والافئدة (65)
یعنی هنگام تولد هیچ امری را نمی دانستید، لیکن خداوند قابلیتها و استعدادهایی را در وجود انسان قرار داده که می تواند به وسیله حواس خود به معلوماتی برسد که برای دیگر جانداران امکان پذیر نیست. بنابراین، انسان با استفاده از تجربه حسی و قدرت فطری، دست به شناخت عالم می زند.
از این رو، نه سخن افلاطون و دکارت و کانت درست است که فقط شناخت را فطری و مقدم بر تجربه می دانند، و نه سخن آنان که ریشه همه معلومات را در تجربه می بینند، بلکه قرآن هر دو را در خاستگاه خود می پذیرد، بدین گونه که معلومات فطری از راه حس و تجربه ظهور می کند.(66) و در انسان متبلور می شود. به عنوان مثال؛ بچه در کودکی قبل از داشتن تصوری از جزء و کل نمی تواند حکم کند که کل از جزء بزرگتر است ولی همینقدر که تصوری از کل و جزء را با حس و تجربه پیدا کرد، بطور فطری حکم می کند که جزء بزرگتر است.