فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

تجرّد ادراک

ما می دانیم که در امور مادی اگر بخواهیم چیزی را به ظرف چیز دیگر قرار دهیم، لازم است ظرف از مظروف خود بزرگتر یا مساوی آن باشد تا بتواند مظروف را در خود جای دهد، زیرا هرگز نمی توان شی ء بزرگتر را در شی ء کوچکتر جای داد. فرض کنید که در مقابل منظره زیبایی ایستاده اید، درختان سر به فلک کشیده و گلهای رنگارنگ چشم شما را خیره کرده، صفحه آسمان نیلگون، زیبایی دیگری به محیط بخشیده و استخر بزرگی که ماهیهای خوش نقش و نگاری در آن شناورند، در کنار شما جای گرفته است و ما این همه موجودات را تصور می کنیم، صورت آنها در کجای مغز ما جای می گیرد؟!
با اینکه مجموع مغز و سلولهای آن و سلسله اعصاب مربوط به آن بمراتب از تصاویر درک شده کوچکتر است و اگر این صورتها در سلولهای مغز جایگزین شده باشد، انطباق بزرگ در کوچک لازم می آید و این محال است، پس آن صورت ادراکی که به همان شکل درک می شود، یک حقیقت مجردی دارد که در مغز مادی جای نمی گیرد و آن حقیقت انسانی به واسطه مغز درک می کند و او باید مجرد باشد.
اشکال: مغز ما تصاویر کوچکی مانند تصویرهای میکرو فیلم می گیرد و سپس به وسیله فعل و انفعالات شیمیایی، آنها را بزرگ می کند و نیازی به روح و تجرد آن نیست.
پاسخ: ما فعل و انفعالات مغز و وسیله بودن آن را هرگز منکر نیستیم، اما کلام در این است که بعد از این فعل و انفعالات، آن صورت بزرگ چگونه تصوّر می شود و در کجا جا گرفته و منعکس می گردد؟ اگر بگوییم این تصور در مغز انسان می باشد. در این صورت باید تصویری بزرگ در سلولهای مغز جای گیرد که همان انطباق بزرگ بر کوچک می باشد یعنی صورت ادراکی در عین حال که بزرگ است در جای کوچک جای گیرد و این امر محال است. بنابراین باید بگوییم: صورت ادراکی که خصوصیت ماده را ندارد و امری مجرد است، به وسیله روح مجرّد درک شده است.

یاد آوری و بازشناسی

یکی از ویژگیهای نفسانی ما این است که پس از آنکه با پدیده ای رو به رو شدیم، آن را درک کرده، سپس به خزانه نفس و حافظه می سپاریم، لیکن می توانیم پس از گذشت زمان، همان را به یاد آورده و بطور کامل تشخیص دهیم که آنچه به یاد آورده ایم، همان ادراک گذشته ماست، بدون آنکه احساسی جدید لازم داشته باشیم و این مسأله یکی از اسرارآمیزترین مسائل روحی است. اگر آن چیزی که قبل از این درک کرده ایم با آنچه را که یادآوری می کنیم، یکی نباشد، تمام پایه های فعالیتهای اجتماعی و حقوقی و علمی که همگی مبتنی بر ادراکات است، در هم فرو ریخته و مختل می گردد. هنگامی می توانیم حکم کنیم که درک شده ما در هر دو حال یکی است که معتقد باشیم ادراکات و نگهداری و یادآوری آنها، همه کار روح و نفس است و از آن جهت که روح مجرد است، صورتهای ادراکی را در حالات مختلف حفظ کرده و مقایسه می کند و حکم وحدت آنها را صادر می کند. اما اگر بگوییم: صورتهای ادراکی را با جای گرفتن در سلولهای مغز درک می کنیم، با توجه به اینکه سلولهای مغز، مادّی و محکوم ویژگیهای عمومی مادّه می باشند که از آن جمله «تغییر پذیری» است، ادراکات نیز نمی توانند ثابت باشند و شخصی که خاطرات پنجاه سال قبل خود را به یاد می آورد، چگونه می تواند بگوید: این همان چیزی است که قبل از این درک کرده ام؟! و حال آنکه در ظرف این مدت اعصاب و مغز او با همه محتویات مادی خود چندین بار تا آخرین جزء مادی و سلولهای آن تغییر و تبدیل یافته است.(42)

آیات قرآن

به چند نمونه روشن از آیاتی که به آن برای تجرد نفس و روح استدلال شده، اشاره می کنیم:
الف - آیات توفّی که به بیان یک نمونه از آنها بسنده می کنیم:
وقالوا ءاذا فی الأرض ءانّا خلق جدید بل هم بلقاء ربّهم کافرون (43)
در این آیه شریفه پروردگار شبهه کافران را مطرح می سازد که گفتند: هنگامی که ما در زمین گم شدیم (بر اثر تجزیه و تفرقه اعضای بدن) آیا بار دیگر آفرینش جدیدی خواهیم داشت؟! اینها به ملاقات با پروردگارشان کافرند. بعد به پیامبرش چنین امر می کند:
قل یتوفّاکم ملک الموت الّذی وکل بکم ثمّ الی ربکم ترجعون (44)
در پاسخ آنها بگو ملک الموت که بر شما گماشته شده، شما را می گیرد و بعد به سوی پروردگارتان بازگردانیده می شوید.
پیداست که منکران معاد یا کسانی که قرآن کلام آنها را نقل می کند، معتقد بودند که انسان همین بدن مادّی است و وقتی می میرد و بدنش متلاشی می شود، گم شده و از بین رفته و قابل بازگشت نیست.
خداوند متعال در جواب این شبهه می فرماید: شما هرگز گم نمی شوید، زیرا بدن مادی نیستید، بدن مادی قابلیت انقسام و تجزیه و تفرقه دارد، ولی شما را (روح شما را) ملائکه مأمور در امر مرگ شما، گرفته و نگه می دارند و چون روح قابل تجزیه و تفرقه نیست، از بین نخواهد رفت و گم نخواهد شد و سپس شما به سوی پروردگارتان باز می گردید.(45)
ب - خداوند حکیم در سوره مؤمنون پس از تشریح مراتب خلقت انسان به مرحله ایجاد روح پرداخته و فرموده است:
...ثمّ انشأناه خلقا آخر (46)
سپس او را آفرینشی دیگر دادیم.
منظور این است به انسان بفهماند که تا این مرحله تو تنها جسم و ماده بودی، ولی از این به بعد موجود دیگری هستی و اصالت تو به موجودی غیر مادی می باشد که همان روح است، به همین خاطر، این تعبیر در مراحل قبل به کار نرفته است با آنکه هر یک از مراحل قبل نیز خلقی غیر از مرحله قبل خود بوده است.(47)
ج - آیه ای که روح را از عالم امر معرفی کرده است:
و یسئلونک عن الرّوح، قل الرّوح من أمر ربّی... (48)
از تو درباره روح می پرسند، بگو: روح از (عالم) امر الهی است!
یعنی روح موجودی است از عالم دیگر غیر از ماده و خلق مادی و از سنخ موجودات مادی نیست تا زمان بردار بوده و متوقّف بر مادّه و مادّیات باشد.(49)
خلاصه
نظریه های مختلفی از فیلسوفان الهی و مادی و متکلّمان درباره تجرّد روح و یا مادّی بودن آن ابراز شده و هر کدام دلایلی اقامه کرده اند ما چند دلیل عقلی و قرآنی برای آن ذکر کردیم.
دلیل اوّل: ما چیزهای بزرگ را درک می کنیم و آنها در مغز جای نمی گیرد، زیرا انطباق بزرگ در کوچک لازم می آید که محال است پس صورتهای ادراکی مجردند و درک کننده آن نیز مجرد است.
دلیل دوّم: یادآوری و بازشناسی درک شده های گذشته و یگانگی آنها با صورتهای درک شده فعلی است، پس آنها مجردند، زیرا با تغییر ماده، تغییر نکرده اند و درک کننده آن نیز مجرد است، گر چه تمامی سلولهای بدن و مغز هر هفت یا هشت سال یک بار تغییر کنند.
دلیل سوّم: آیاتی که مرگ انسان را با لفظ توفی ذکر کرده و نیز آیاتی که روح را از عالم امر دانسته و برای خلقت آن، لفظ انشاء را به کار برده است، بر تجرد روح دلالت می کند.
پرسش
1 - نظریه فیلسوفان الهی درباره تجرد روح را بیان کنید.
2 - دلیل تجرد ادراک و دلالت آن را بر تجرد روح بیان کنید.
3 - یاد آوری و بازشناسی چگونه می تواند دلیل بر تجرّد روح باشد؟
4 - آیه توفّی چگونه بر تجرد روح دلالت می کند.
درس پنجم