فهرست کتاب


انسان شناسی

مرکز تحقیقات اسلامی

تجرّد روح

بعد از اثبات اینکه انسان حقیقت دیگری غیر از این بدن دارد، باید دید که آن نیز مادی بوده و حالات مادی دارد؟ یا امری است که از خواص مادّه و آثار جسم مبراست.(37) فیلسوفان مادی و الهی و متکلمان در این باره دیدگاههایی دارند که با یکدیگر متفاوت است. برخی از متکلمان معتقدند که روح، جسم است، ولی نه مانند دیگر محسوسات، بلکه جسمی لطیف و نورانی است، موجودی زنده و متحرک است که در جمیع اجزای بدن نفوذ دارد، همانگونه که آب در برگهای گل و روغن در دانه های زیتون راه دارد و به حرکت در می آید و این روح است که به جسم و بدن حیات و حرکت می بخشد و پس از فساد بدن به عالم ارواح قدم می گذارد .(38) این قول را فخر رازی نیکو شمرده و آن را قوی و موافق با کتابهای آسمانی دانسته است.(39)
گروه دیگری به نام مادیگراها به جسمانی بودن روح معتقد هستند و در مورد نظریه خود سرسختانه پافشاری می کنند. آنان درباره حقیقت روح می گویند: غرض از روح خواصّ معین از تشکّل مخصوص ماده است. (40) ارانی با توضیح بیشتر در جای دیگر می گوید؛ اگر اجزای ماده رابطه زمانی و مکانی مخصوص نسبت به هم پیدا کنند، صاحب روح می شوند و روح عبارت از همان رابطه اجزاء مادّه صاحب روح است. (41)
فیلسوفان الهی و جمعی از متکلمان به تجرد روح و نفس معتقدند که حق با ایشان بوده، و دلایلی چند از قرآن و عقل به آن دلالت می کند.

تجرّد ادراک

ما می دانیم که در امور مادی اگر بخواهیم چیزی را به ظرف چیز دیگر قرار دهیم، لازم است ظرف از مظروف خود بزرگتر یا مساوی آن باشد تا بتواند مظروف را در خود جای دهد، زیرا هرگز نمی توان شی ء بزرگتر را در شی ء کوچکتر جای داد. فرض کنید که در مقابل منظره زیبایی ایستاده اید، درختان سر به فلک کشیده و گلهای رنگارنگ چشم شما را خیره کرده، صفحه آسمان نیلگون، زیبایی دیگری به محیط بخشیده و استخر بزرگی که ماهیهای خوش نقش و نگاری در آن شناورند، در کنار شما جای گرفته است و ما این همه موجودات را تصور می کنیم، صورت آنها در کجای مغز ما جای می گیرد؟!
با اینکه مجموع مغز و سلولهای آن و سلسله اعصاب مربوط به آن بمراتب از تصاویر درک شده کوچکتر است و اگر این صورتها در سلولهای مغز جایگزین شده باشد، انطباق بزرگ در کوچک لازم می آید و این محال است، پس آن صورت ادراکی که به همان شکل درک می شود، یک حقیقت مجردی دارد که در مغز مادی جای نمی گیرد و آن حقیقت انسانی به واسطه مغز درک می کند و او باید مجرد باشد.
اشکال: مغز ما تصاویر کوچکی مانند تصویرهای میکرو فیلم می گیرد و سپس به وسیله فعل و انفعالات شیمیایی، آنها را بزرگ می کند و نیازی به روح و تجرد آن نیست.
پاسخ: ما فعل و انفعالات مغز و وسیله بودن آن را هرگز منکر نیستیم، اما کلام در این است که بعد از این فعل و انفعالات، آن صورت بزرگ چگونه تصوّر می شود و در کجا جا گرفته و منعکس می گردد؟ اگر بگوییم این تصور در مغز انسان می باشد. در این صورت باید تصویری بزرگ در سلولهای مغز جای گیرد که همان انطباق بزرگ بر کوچک می باشد یعنی صورت ادراکی در عین حال که بزرگ است در جای کوچک جای گیرد و این امر محال است. بنابراین باید بگوییم: صورت ادراکی که خصوصیت ماده را ندارد و امری مجرد است، به وسیله روح مجرّد درک شده است.

یاد آوری و بازشناسی

یکی از ویژگیهای نفسانی ما این است که پس از آنکه با پدیده ای رو به رو شدیم، آن را درک کرده، سپس به خزانه نفس و حافظه می سپاریم، لیکن می توانیم پس از گذشت زمان، همان را به یاد آورده و بطور کامل تشخیص دهیم که آنچه به یاد آورده ایم، همان ادراک گذشته ماست، بدون آنکه احساسی جدید لازم داشته باشیم و این مسأله یکی از اسرارآمیزترین مسائل روحی است. اگر آن چیزی که قبل از این درک کرده ایم با آنچه را که یادآوری می کنیم، یکی نباشد، تمام پایه های فعالیتهای اجتماعی و حقوقی و علمی که همگی مبتنی بر ادراکات است، در هم فرو ریخته و مختل می گردد. هنگامی می توانیم حکم کنیم که درک شده ما در هر دو حال یکی است که معتقد باشیم ادراکات و نگهداری و یادآوری آنها، همه کار روح و نفس است و از آن جهت که روح مجرد است، صورتهای ادراکی را در حالات مختلف حفظ کرده و مقایسه می کند و حکم وحدت آنها را صادر می کند. اما اگر بگوییم: صورتهای ادراکی را با جای گرفتن در سلولهای مغز درک می کنیم، با توجه به اینکه سلولهای مغز، مادّی و محکوم ویژگیهای عمومی مادّه می باشند که از آن جمله «تغییر پذیری» است، ادراکات نیز نمی توانند ثابت باشند و شخصی که خاطرات پنجاه سال قبل خود را به یاد می آورد، چگونه می تواند بگوید: این همان چیزی است که قبل از این درک کرده ام؟! و حال آنکه در ظرف این مدت اعصاب و مغز او با همه محتویات مادی خود چندین بار تا آخرین جزء مادی و سلولهای آن تغییر و تبدیل یافته است.(42)