فهرست کتاب


رجعت

محمدرضا ضمیری‏

آیا اعتقاد به رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب؟

قبل از پاسخ دادن به این سؤال لازم است نخست تصویر روشنی از دو واژه اصول دین و اصول مذهب به دست آوریم.
همانطور که می دانیم دین در یک تقسیم بندی به اصول دین و فروع دین تقسیم می شود و منظور از اصول دین، در این تقسیم، هر گونه اعتقاد معتبر دینی است که مربوط به بینش و شناخت خدا و جهان و انسان می شود، و منظور از فروع دین احکام عملی است که وظایف فردی و اجتماعی پیروان آن دین را بیان می کند.
به عبارت دیگر منظور از اصول دین، اساسی ترین و زیر بنایی ترین امور اعتقادی است، در مقابل سایر امور اعتقادی که نسبت به آنها جنبه تبعی و فرعی دارند، آن اصول عبارتند از: توحید، نبوت، معاد -که ادیان الهی در سه اصل فوق مشترکنند- و این اصول در حقیقت پاسخی به روشن ترین سؤالات فکری انسانند. و طبیعی است که انکار هر یک از این سه اصل موجب خروج از دین واثبات کفر است.
اما اصول مذهب عبارت از این است که گاهی پیروان یک مکتب در اصول بنیادی دین با یکدیگر مشترکنند برداشتها و تلقیات مختلفی از دستورات و پیامهای دینی دارند، که موجب پیدایش روشهای مختلفی در دین می شود. این برداشتها و طرز تفکر خاص از مکتب -با حفظ اصول و وجوه اشتراک- و اصول مذهب می گویند.
عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمی شود، بلکه موجب خروج از آن طرز تفکر و برداشت خاص می شود، مثل اعتقاد به عدل و امامت، که عدل از امور اعتقادی تابع توحید و امامت تابع نبوت است. از این روست که می بینیم مذاهب مختلفی همچون شیعه و سنی پدید آمده که هر کدام طرز تفکر خاصی نسبت به امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب کفر و خروج از دین نمی باشد، بلکه از اصول مذهب امامیه است، بطوری که اعتقاد به اصل رجعت گروهی از مؤمنان و کافران، به دنیا پیش از قیامت ضروری است. هر چند که باور داشتن به جزئیات مسائلی که در رجعت اتفاق می افتد لازم و ضروری نیست.
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و میزان است. مرحوم شبر در این باره می گوید:
اصل رجعت حق است، و شبهه ای در آن نیست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شیعیان می شود.
چرا که رجعت از امور ضروری مذهب شیعه بوده روایاتی که در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است، از جهت تعداد ونیز صحت مدارک وضوح دلالت، افزونتر از روایات رجعت نیست.
با آنکه اعتقاد به صراط و میزان و آنها ضروری است، اما، باید توجه داشت که اختلاف و بینشهای متفاوت در جزئیات مسأله رجعت، ضرری به اصل آن نمی زند، همانطور که برداشتهای متفاوت در ویژگیها صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمی سازد. آنگاه ایشان ادامه می دهند که ایمان به رجعت بطور کلی واجب و لازم است.
نتیجه آنکه مسأله رجعت از ضروریات مذهب و مکتب تشیع است، که اعتقاد به آن ضروری است، هرچند اعتقاد به جزئیات مانند اینکه چه کسانی رجعت می کنند و یا زمان آن چه موقعی است و... لازم نیست. نویسنده کتاب الشیعه و الرجعه، گویا در صدد است با استناد به یک حدیث، کفر کسانی را که اعتقاد به رجعت ندارد ثابت کند، ایشان نخست این آیه را مطرح می کند:
فالذین لا یومنون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون.(8)
آنان که به آخرت ایمان ندارد دلهایشان انکار کند و خود کبر فروشند. آنگاه در تفسیر و تبیین این آیه، حدیثی را از امام باقر، (علیه السلام)، نقل می کند که فرمودند:
فی قوله (الذین لا یؤمنون بالاخرة)، یعنی انهم لا یومنون بالرجعة انها حق (قلوبهم منکرة) یعنی انها کافرة (و هم مستکبرون).
این سخن خداوند:آنان که به آخرت ایمان ندارند یعنی اینکه آنها به حقانیت رجعت ایمان ندارد. و اینکه می فرماید: دلهایشان انکار کند یعنی اینکه دلهایشان به کفر گراییده و خود کبر فروشند. وی در فهرست کتاب، مطلب را چنین عنوان می کند:
معتقد نبودن به رجعت کفر است.(9)
آنگاه در جایگاه بحث یاد شده، به آن حدیث استناد می کند، چنانچه منظور ایشان آن است که معتقد نبودن به رجعت، مستلزم کفر است و همتراز با توحید و نبوت و معاد، می بایست به رجعت نیز معتقد بود، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن روشن است، ولی چنانچه منظور آن باشد، کسانی که قلوب آنها کافر است، از پذیرفتن رجعت سرباز می زنند، یعنی قبل از عدم اعتقاد به رجعت، صفت کفر را داشته اند و این کفر مانع پذیرش رجعت شده است، نه اینکه با عدم اعتقاد به رجعت کافر شده اند، این حرف قابل قبول است. و در حقیقت حدیث به ریشه روانی عدم پذیرش رجعت اشاره دارد. احتمال دیگری در معنای حدیث است که دقیق تر به نظر می رسد، و آن اینکه منظور از اینکه قلوب آنها کافر است این نیست که آنها مثل کفار هستند و احکام کفار بر آنها مترتب می شود، بلکه بدین معناست که قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعت به کفر متمایل شده نه اینکه واقعاً کافر شده اند.

آیا رجعت یک پیشگویی تاریخی است یا یک مسأله اعتقادی؟

یکی از اندیشمندان معاصر تصور کرده که رجعت نه یک مسأله اعتقادی، بلکه از قضایای مسلم تاریخی است. در نتیجه اعتقاد و انکار آن هیچ خدشه ای در ایمان انسان وارد نمی سازد. وی می گوید:
قضیه رجعتی که برخی از آیات قرآنی و احادیث از آن سخن گفته اند، که شیعه از بین امت اسلامی به آن قائل است، بدین معنی نیست که اصل رجعت، به عنوان یکی از اصول دین مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد باشد، بلکه از مسلمات قطعیه محسوب می شود و شأن آن در این مورد هم شأن بسیاری از قضایای فقهی و تاریخی است که راهی به انکار آنها نیست، مثلاً همه فقها در حرمت مال غصبی اتفاق دارند یا به دلایلی محکم تاریخی ثابت شده که جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است. قضیه اول، قضیه ای فقهی و قضیه ای دوم، قضیه ای تاریخی است و با این حال هر دو از اصول دین محسوب نمی شود و رجعت نیز چنین است.(10)
در این سخن دو احتمال به نظر می رسد، یکی آنکه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست که انکار آن موجب کفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادی محسوب می شود. این سخن صحیح و قابل قبول است. احتمال دیگر آن آنکه رجعت از سنخ امور اعتقادی نیست بلکه صرفاً یک پیشگویی تاریخی در مورد آینده بشری است، همانند قضایای تاریخی و فقهی که هر چند قطعی است، ولی اعتقاد به ان ضروری نیست.
این سخن برخلاف مفاد ادعیه و روایات و سخنان علمای کلام است، در زیارت امام حسین (علیه السلام)، می خوانیم:
انی من المؤمنین برجعتکم.(11)
به بازگشت شما اهل بیت، (علیه السلام) ایمان و اعتقاد دارم یا در زیارت حضرت ابوالفضل، (علیه السلام) آمده است انی بکم و بایابکم من المؤمنین(12) من به شما و بازگشتتان معتقدم در روایاتی که قبلاً بیان شد، امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
من اقر بسبعة اشیاء فهو و ذکر منها الایمان بالرجعة(13)
هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مؤمن است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.
در سخنان بسیاری از اندیشمندان کلامی، رجعت به عنوان یک امر اعتقادی مطرح شده بطوری که اعتقاد به آن را ضروری شمرده اند، مرحوم شبر در این باره می فرماید:
پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالی واجب است... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمه اهل البیت، (علیه السلام)، می شود.(14)
بنابراین در تمامی روایات مذکور و روایات متعدد دیگر، رجعت به عنوان یک مسأله اعتقادی مطرح شده است، که خود گویای آنست که رجعت از زمره امور اعتقادی است نه صرفاً یک قضیه مسلم تاریخی.
شاهد دیگر آنکه پیوست علمای کلام موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادی بحث کرده اند، واین خود شاهد تلقی اعتقادی بودن رجعت است.
نکته دیگر آنکه آیا صرف تحقق رجعت در آینده موجب قضیه تاریخی بودن آن می شود؟ اگر چنین است، معاد هم که در آینده محقق می شود، صرفا یک قضیه تاریخی خواهد بود، آیا نویسنده به آن ملتزم می شود؟

گفتار سوم: رابطه رجعت با بعضی از امور اعتقادی

تفکیک مفاهیم و واژه هایی که بیانگر اعتقادات وباورهای دینی است از اهمیت زیادی برخوردار است. و گاهی کم توجهی در این راستا مشکلاتی را به همراه داشته و باعث گردیده است تا اشتباهات بزرگی رخ دهد، و شاید یکی از عوامل آن شباهت معنای زیاد این واژه ها در فرهنگ مردم باشد. از این روی در لغتنامه دهخدا از ظهور امام عصر، (علیه السلام)، و نزول حضرت عیسی، (علیه السلام)، به رجعت تعبیر شده است که از جهت لغوی چنین کاربردی ممکن است صحیح باشد، اما از نظر اصطلاح علمای کلام غلطی فاحش است...، به هر صورت در این فصل تفاوتهای محتوایی رجعت با سایر مفاهیم مشابه بدقت بررسی می شود تا جایگاه واقعی کاربرد آن مفاهیم روشن گردد.