فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

غرب گرایی

مهندس بازرگان به عنوان اصلی ترین بنیانگذار سازمان نهضت آزادی ایران و فردی که نوشته ها و سخنانش، سنگرهای ایدئولوژیک و مواضع فکری و اعتقادی این سازمان به شمار می آید، همواره به غرب و اندیشه غربیان به دیده احترام و اشتیاق می نگرد و تلاش دارد تا اصول و مبانی فرهنگ اسلامی را به هر وسیله ای که ممکن است با تفکر و اندیشه غربی ها منطبق سازد.
غرب گرایی و غرب مداری نهضت آزادی در جلوه های ساده و سطحی و روبنایی محدود نمی شود بلکه قلمرو اندیشه و فرهنگ را درمی نوردد و تا آنجا پیش می رود که آرمان ها و مقاصد پیامبران الهی را با اهداف و آرمان های انسان غربی، یکسان می بیند و دستآوردهای کنونی بشریت در قالب تکنولوژی و تحول علوم و دانش های نو را همان هدف مورد نظر انبیاء می داند.
مهندس بازرگان، رهبر فکری و تئوری پرداز نهضت آزادی در کتاب راه طی شده که بر پایه این ادعا که تمدن غرب راه طی شده انبیا را بدون نیازمندی به دین آنان پیموده است، نوشته شده، می گوید:
هفت هشت سال قبل، روزی با یکی از دوستان همکار، صحبت از ممالک شمالی اروپا یعنی سوئد، نروژ و تا اندازه ای سوئیس در بین بود. از آبادی و تمدن آنجاها و درجه رفاه و آسایش اهالی بحث کرده و مخصوصاً از رواج اخلاق پسندیده و تقریباً فقدان اعمال ناشایست مانند دزدی، ظلم، مستی، بی عفتی و غیره بسیار تعجب می نمودیم. به طور ضمنی این سوال پیش آمد که چگونه در این ممالک، با آنکه اهل قرآن نیستند، این طور درستی و پاکیزگی و بالنتیجه آبادی و سعادت حکم فرماست؟(54)
وی با ذکر این مقدمه به سراغ اصل مطلب می رود و نتیجه می گیرد که غربی ها به فضل کوشش های طاقت فرسا و به مدد علوم و دانش های نو، به طور تصادفی به همان راه سعادتی که انبیا داده بودند، رفتند و به همان توفیق دست یافتند:
وحی انبیا به ترتیب از خداپرستی، بندگی و تقوی، تزکیه و تعلیم، اخلاق و احسان، نفقه و معاش و حفظ نفس تشکیل گردیده ولی راه بشر از وظایف بهداشتی که مترادف با حفظ نفس در تعلیمات انبیاست و وظایف شغلی و اداری که مترادف با نفقه و معاش در دین است، آغاز شده و از مراحل آداب معاشرت (مترادف با اخلاق و احسان)، تعلیم و تربیت (مترادف با تزکیه و تعلیم)، وظایف مدنی و اجتماعی (مترادف با بندگی و تقوا) گذشته و سرانجام به مسلک نوع دوستی (مترادف با خداپرستی) منتهی می شود(55)
چنانکه پیداست، آقای بازرگان با این مقایسه سطحی و قیاس مع الفارق، انسان محوری - اومانیسم - را با عبودیت الله یکسان دانسته و مجموعه وظایف مدنی و اجتماعی موجود در جوامع غربی را با بندگی و تقوای الهی که لازمه دیانت اسلامی است، مساوی و برابر می شمارد و در مدح و ستایش از غرب کار را به جایی می رساند که:
اروپائیان را در خط انبیا می داند و حمام رفتن صبحگاه (و گاهی قبل از آفتاب) آنان را به منزله وضو و غسل می شمارد و خواندن سرمقاله روزنامه صبح را به منزله نماز و خواندن مقالات و اطلاعات دیگر را در حکم تعقیبات نماز و روزنامه نیم روز خواندن و به اخبار گوش دادن را صلوةالوسطی و کتاب خواندن بعد از ناهار را در حکم تعقیبات ظهر می داند و خوابیدنشان را همان هشت ساعت خواب شرعی مومنان که عبادت هم است، می شمارد و به قمارخانه و میخانه و رقاص خانه رفتنشان را بسیار اندک و غیرقابل ملاحظه می داند و ورزش و تئاتر و موزه رفتن شبانه شان را هم در حکم امور مستحبه می شمارد.(56)
در همان دورانی که بازرگان، مبانی اعتقادی و فکری نهضت آزادی را در کتاب راه طی شده و مذهب در اروپا پایه ریزی می کرد و به تمدید و ستایش از اروپا می پرداخت، امام خمینی در کتاب کشف الاسرار چهره زشت و پلید غرب را در لباس تمدن جدید و تکنولوژی پیشرفته و فرهنگ نو، جلوه می نمود، برملا می سازد:
اروپائیان به کجا رسیدند؟ آیا اروپای امروز که مشتی بی خرد، آرزوی آن را می برند، باید جزو ملل متحد به شمار آورد؟ اروپایی که جز خون خوارگی، آدم کشی و کشورسوزی مرامی ندارد و جز زندگی ننگین سرتاسر آشوب و هوس رانی خانمانسوز، منظوری در پیش او نیست. اروپایی که میلیونها همنوع خود را در زیر تانک ها و آتش توپخانه ها به دیار نیستی فرستاد و می فرستد. اروپا به کجا رسیده که از او ستایش می کنید. آنچه در اروپاست، سرتاسر بیدادگری ها و آدم دری هاست. آنچه در اروپاست، دیکتاتوریها و خودسریهاست. اروپا به کجا رسیده تا ما قانون او را با قانون خود تطبیق کنیم؟ زندگی امروز اروپا، از بدترین زندگی هاست که با هیچ قانونی نمی توان آن را وفق داد. لیکن شما بیچاره های ضعیف العقل، یکسره خود را در مقابل آنها باخته، به طوری که قانون خود را نیز فراموش کرده اید و آنچه اروپا می کند، خوب و میزان تمدن را همان می دانید و این از بزرگترین خطاهای شماست.(57)
تفاوت دو بینش کاملا آشکار است. یک بینش به غرب می گراید و دیگری از آن می گریزد. یکی خودباخته است یا راه خودباختگی را می رود و دیگری طلایه دار نهضت بازگشت و خویشتن و احیاگر روح استقلال و خودباوری است.
بینش اول بر معدود موارد جلوه های مثبت تمدن غرب انگشت می نهد و با بزرگ نمایی آنها، غبار زشتی ها را از چهره غرب می زداید. ولی بینش دوم، ماهیت پلید تمدن غرب را هویدا می سازد و تصویر ظالمانه و فاسقانه فرهنگ و تمدن غرب را به گونه ای واقعی و بی پیرایه ترسیم می کند.
بازرگان پس از استعفا از نخست وزیری و کارنامه سراسر مغشوش دولت موقت، طی سخنانی در حسینیه ارشاد گفت:
زندگی امروز ما همه اش فرنگی است. طرز فکر ما، درس خواندن ما، مبارزه ما، انقلاب ما، ضدیت با استعمار و استثمار ما، تمام ارمغان غرب است. ما می توانیم در خانه مان صندلی را کنار بگذاریم و روی زمین بنشینیم و لباس اتو شده هم تنمان نکنیم. اما همان هایی که ضد استعمار و تمدن غربی حرف می زنند، کلامشان توسط رادیو و تلویزیون غربی پخش می شود. وقتی می خواهند به قم بروند با هلی کوپتر می روند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در قرن بیستم به دنیا آمده ایم. نمی توانیم دیگر آن زندگی قدیمی را مثل چین که خودش را کنار کشید و دیوار چین را دور خودش برقرار کرد، داشته باشیم. ارتباط هست، احتیاج هست، استفاده هست. برای مستقل بودن و خودکفا بودن باید صنعت و کشاورزی و تجارت قوی داشته باشیم تا بتوانند رقابت کنند. لازمه اش شیوه ای است که باید از غرب بگیریم.(58)
وی در جای دیگری می گوید:
ملت ایران و بسیاری از مسلمانان جهان، حالت خسرالدنیا و الاخرة را پیدا کرده اند. هم گرفتار رنج های شدید دنیا از جهات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی هستند و هم ایمان محکم به خدا و آخرت و امید نجات و سعادت ابدی را از دست داده اند.(59)
با تاملی کوتاه در سخنان تئوری پرداز نهضت آزادی ایران که خود را پیشگام اصلاح طلبی مذهبی در تاریخ معاصر ایران می داند، جای خالی اندکی دقت و بینش صحیح، احساس می شود. چه، به روشنی پیداست که تکنولوژی غرب، مترادف با استعمار غرب نیست. پرواضح است که اندیشه غرب ستیزی انقلاب نوپای اسلامی ایران، به معنای علم ستیزی و رویارویی با پیشرفت های علمی و تکنولوژی غرب نمی باشد. اگر انقلاب به برخی دستاوردهای علمی و صنعتی جهان امروز نیازمند است، دنیای صنعتی غرب نیز به منابع و مواد خام میهن انقلابی محتاج است. مبادله ای متوازن بر مبنای دوری از هر گونه سلطه و تأثیرپذیری از قدرت های غربی، سیاستی است عاقلانه بر مبنای تلاش در جهت استقلال و خودباوری و خودکفایی.
انقلاب به روحیه خودباوری، مشتاق و نیازمند است نه خودباختگی. بازرگان به عنوان یک شخصیت برجسته اسلامی با ترسیم چهره ای زیبا از غرب وحشی و متجاوز و دارای ماهیتی سلطه جویانه، بزرگترین ضربه را بر پیکر نهضت نوپای اسلامی وارد کرد و اندیشه های جوان بسیاری را به دامان غرب، سوق داد و مشکلات بزرگ و خسارات جبران ناپذیری را برای ایران اسلامی به وجود آورد.
اصولاً تفاوتی اساسی میان آنان که بافت فکری خود را از غرب و علوم غربی گرفته اند، سپس با اسلام آشنا شده اند، با روحانیون که بافت فکری آنها در حوزه های علمیه شکل گرفته و سپس با علوم و فرهنگ غربی آشنا شده اند، وجود دارد. استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه، تعبیر جالبی دارد:
حقیقت این است که علامه اقبال با همه برجستگی و نبوغ و دل سوختگی اسلامی، در اثر این که فرهنگش غربی است و فرهنگ اسلامی، فرهنگ ثانوی اوست، یعنی همه تحصیلاتش در رشته های غربی است و در فرهنگ اسلامی، مخصوصاً در فقه و عرفان و اندکی فلسفه، مطالعاتی دارد، گاهی دچار اشتباه فاحش می شود. به همین جهت، مقایسه او با سید جمال الدین اسدآبادی صحیح نیست. او بر خلاف اقبال، فرهنگ اول و اصلی اش اسلامی است و فرهنگ غرب، فرهنگ ثانوی اوست.(60)

دمکراسی

دمکراسی، واژه ای یونانی و مرکب از دو کلمه دمو به معنای مردم و کراسی به معنای سلطنت و حکومت است. این واژه برای معرفی سیستم خاصی از حکومت به کار گرفته شده و بعدها توسط سیاست گذاران و مبلغان غربی، به عنوان حکومت مردم بر مردم تبلیغ گردید. دمکراسی در معنای اصطلاحی خود نامی است برای سیستم حکومتی نظام سرمایه داری غرب که از ملزومات این نظام مبتنی بر لیبرالیسم به شمار می رود و با شیوه های حکومتی نظام های دیگر، تفاوت بنیادین دارد.
به دیگر سخن، اصل آزادی انسان و آزادی سرمایه، ایجاب می کند، نظام و سیستمی به وجود آید که این آزادی را تضمین کند و زمینه اجتماعی و سیاسی رشد و توسعه آن، پدیدار شود. نهضت آزادی به حکم اندیشه التقاطی و انطباق دهنده خویش، به دفاع از دمکراسی به عنوان یک نظام سیاسی - اسلامی می پردازد. در حالی که دموکراسی از پایه و اساس و مبنای نظری، خلاف بینش دینی است، چرا که بنای حکومت در اسلام بر آزادی اعتقاد و لیبرالیسم نهاده نشده و هیچ سیستم دیگری غیر از حکومت اسلامی با اسلام سازگاری ندارد. چون حکومت از آن خداست و مجری احکام و قوانین الهی، تنها از جانب او تعیین می شود.
رهبری چنین حکومتی به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا ائمه علیهم السلام یا جانشینان آنها است. به اینکه همچون غرب، مردم هر نوع اعتقاد و روش را که به آنان تمایل دارند، برگزینند و هر نوع حکومت و قانونی که می پسندند، برای خود انتخاب کنند.
به دیگر سخن، اداره کنندگان نظام اسلامی، رهبرانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم از جانب خدا تعیین می شوند و مجری احکام الهی اند. تعیین رهبری بر مبنای رای اکثریت نبوده و انتخابی به مفهوم غربی نیست. بلکه مردم بنا بر تعهد خود، مسئول و موظفند با چنین رهبران الهی، دست بیعت داده و زمینه عملی اجرای احکام الهی و رهنمودهای رهبری را فراهم سازند.
البته نقش مردم از این جهت بسیار حائز اهمیت است چرا که بدون رای و اقبال آنان، استقرار حکومت اسلامی ممکن نیست. این ریشه نظری و عملی حکومت در اسلام است. در زمان غیبت امام (ع) نیز مردم موظفند، فردی را که عالم به دین و متقی و عادلترین مردم است، انتخاب نموده و زمینه اجرای رهبری او را فراهم آورند.
از نظر اسلام، رهبر از میان فقهایی انتخاب می شود که اعلم (عالمترین) اتقی (باتقواترین) و آگاه به مقتضیات زمان باشد. اما نهضت آزادی که اصالت را به حکومت پارلمانی می دهد، سرانجام و به حکم ضرورت، به نفی دخالت خدا و رسول و امام در امور مردم و حکومت، حکم کرده و اعلام می دارد:
برای اداره جامعه، قرآن به دفاع از حقوق و آزادی افراد پرداخته، حکومت و مدیریت یا اداره امور را واگذار به جمهور جامعه و به خود مردم، از طریق مشورت و توافق اکثریت نموده و امرهم شوری بینهم می فرماید و تا آنجا پیش می رود که حتی فرستاده خدا را، مامور و مجاز به ولایت امر امت بر طبق رای خود نکرده، اداره و قوانین و مقررات جوامع، به اصطلاح هزار سال بعد از منتسکیو حالت قرارداد اجتماعی دانسته و همه افراد با مشارکت و موافقت خودشان، قبول حدود و وظایف و اختیارات را می نمایند و بر دولت حکومت می نمایند. باز هم می بینیم، هزاران سال قبل از این که دمکراسی در مکاتب غربی وضع شود، حکومت مستقیم مردم بر مردم در جامعه نبوی (ص) و علوی (ع)، ارائه و اجرا شده است.
حکومت مردم بر مردم، چهره دیگری از لیبرالیسم اجتماعی با حرمت حقوق و آزادی های انسان در رابطه با دولت و جامعه است. اگر بنا شود که زمامدار و دولت را خدا یا یک مقام دینی، علمی و سیاسی، انتخاب و نصب نماید و ملت نقشی در کار کشور خود و جامعه نداشته باشند، اصل آزادی و مسئولیت انسان، مخدوش و خراب می شود.(61)
این موضع چیزی جز نتیجه وابستگی فکری و عملی به غرب نیست و به همین دلیل با مخالفتی که نسبت به حکومت اسلامی و ولایت فقیه دارد، تمام سعی و تلاش خود را به کار می برد تا دمکراسی غربی را اثبات کند.
حال آنکه دمکراسی، تفاوت های اصلی و اساسی با حکومت اسلامی دارد. نخست آنکه در دموکراسی، مردم آزادند که هر کس را اعم از رجال سیاسی یا رجال هنری یا صنعتی و... به ریاست و رهبری خود انتخاب کنند و این آشکارا با حکومت اسلامی در تضاد است. چرا که در اسلام، مردم نمی توانند هر کس را به رهبری خود انتخاب کنند بلکه فقیهی جامع الشرایط باید به رهبری مردم برگزیده شود.
دوم اینکه در حکومت های دمکراسی، مردم به رای خود، افرادی را برای قانونگذاری انتخاب کنند. این قوانین بنا به خواست و تمایل نمایندگان، وضع می شود، اگر چه این قانون مجاز بودن همجنس بازی باشد! (نظیر مصوبه قانون مجلس انگلیس) اما در اسلام، قانونگذاری فقط از جانب خدا صورت می گیرد و رهبر، مجری احکام الهی و یا حداکثر استنباط کننده حکم مسایل مستحدثه - جدید - بر اساس معیارهای مشخص دین است. به دیگر سخن، نمایندگان، قانون وضع نمی کنند بلکه قوانین اسلامی را با توجه به مقتضیات زمان یا ضرورت ها، استخراج کرده و اعلام می دارند. مگر قوانین خاص و محدود فرعی که حکمی برای آنها در اسلام وجود ندارد. مسئله شورا که در اسلام مطرح شده نیز در همین موارد است نه در امر الهی. یعنی آنجا که حکم خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم روشن است، نیازی به مشورت نیست، اما در مواردی که حکمی برای آن نیست یا در اجرای بعضی احکام، شورایی تشکیل می شود و رهبر نیز مجاز به مشورت است نه مجبور.
نهضت آزادی با چنین افکاری، نمی تواند به روحانیت و فقاهت، معتقد باشد و خداوند نیز در چنین بینشی، مردم و مخلوقات را می آفریند و کار آنها را به خودشان می سپارد و دیگر حق دخالت را در امور جامعه ندارد. چون در غیر این صورت، اصل آزادی انسان خدشه دار می شود. (62)

امام و نهضت آزادی