فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

گروگان گیری و اشغال سفارت آمریکا

موضوع تسخیر سفارت آمریکا در تهران که در سیزدهم آبان ماه سال 1358 به دست دانشجویان مسلمان خط امام صورت گرفت و بزرگترین دستآورد آن، اسناد به دست آمده مبنی بر همکاری و روابط برخی از دولتمردان و جریان های وابسته با آمریکا می باشد، یکی از مسائل جنجالی و بحث انگیزی بود که از رهگذر آن، موضع نهضت آزادی و مهندس بازرگان در برابر خط امام و پیروانش، شکل روشن تر و نمایان تری به خود گرفت و از وابستگی و سرسپردگی برخی از سران نهضت آزادی و همفکران آنان پرده برداشت.
اشغال سفارت آمریکا که بعدها عنوان لانه جاسوسی به آن اطلاق شد و امام آن را انقلاب دوم نامیدند و کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا رویای انتخاب دوباره خود به ریاست جمهوری را به خاطر این اقدام شجاعانه و جسورانه دانشجویان مسلمان خط امام، نقش برآب دید و از آن به عنوان کابوس وحشتناک تعبیر کرد، در داخل کشور با برخوردها و دیدگاههای متفاوتی روبرو شد.
مهندس بازرگان که تا آن زمان، نخست وزیر دولت موقت بود، از همان آغاز اشغال سفارت، مخالفت خود را با این اقدام اعلام کرد. اما نهضت آزادی برای آنکه همچون گذشته از قافله انقلاب اسلامی و مبارزات ضد امپریالیستی آن عقب نماند، دو روز پس از اشغال سفارت، در بیانیه ای به این مناسبت، اقدام دانشجویان خط امام را تحسین نموده و با به کار بردن الفاظ و تعابیر پرطمطراقی چون آمریکای استعمارگر، سردسته استعمارگران، دشمن بزرگ خلق های مستضعف جهان و سمبل استعمار، از شورای انقلاب می خواهد که به قطع رابطه سیاسی با آمریکا اقدام کند. اما پس از آنکه افشاگری های دانشجویان پیرو خط امام، آغاز شد و اسناد لانه جاسوسی در برابر مردم به نمایش گذاشته شد، نهضت آزادی و عناصر آن، به عنوان موضوع اصلی این اسناد مطرح شدند. نهضت آزادی که اندکی پیش، تعمیق مشی بنیادی ضد امپریالیستی را شعار خود قرار داده بود، به نفی و تخریب اقدام دانشجویان پیرو خط امام پرداخت و با بازرگان همصدا شد.
اسناد لانه جاسوسی حاکی از آن بود که تنی چند از وزرای کابینه بازرگان به طور رسمی به جاسوسی برای آمریکا، مشغول بوده و مهره آمریکا در بدنه نظام اسلامی ایران، قلمداد می شده اند. بخشی از افراد و جریان هایی که روابط و ملاقات های آنان با سفارت آمریکا، افشا شده و یا پیرامون عقاید و اعمال آنان، تحلیلی صورت گرفته عبارتند از:
مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، ناصر میناچی، عباس امیرانتظام، کریم سنجابی، حسن نزیه، رحمت الله مقدم مراغه ای، شریعتمداری و گروه دیگری از اعضای مهم نهضت آزادی، جبهه ملی، حزب ایران، سازمان منافقین، حزب توده، گروه فرقان و...
بازرگان که در مقام نخست وزیر، زبان گویای نهضت آزادی بود، در تحلیل های خود با کمال خوشبینی نسبت به عملکرد آمریکا، اشغال سفارت آمریکا را بر خلاف عرف بین المللی می دانست و معتقد بود که به فرض بروز مسائل جاسوسی و نظایر آن، می بایست به قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا اقدام می شد و سفارت در اختیار یک دولت بی طرف مدافع حقوق آمریکا قرار می گرفت.
به نظر وی و دیگر همفکرانش، با آمریکا که از هر فرصتی برای براندازی نظام اسلامی ایران سود می جست و تلاش برای کودتای نوژه از آن جمله است، باید همانند دیگر کشورهای جهان برخورد می شد. موضع گیریها و تحلیل های بازرگان و نهضت آزادی در مقاطع مختلف انقلاب نشان داد که افکار و اندیشه های ملی و غرب گرایانه و سازش پذیر این افراد، با خط امام و آراء و نظریه های ایشان، اختلاف ماهوی دارد و به هیچ روی جمع شدنی نیست. بازرگان که اندکی پس از اشغال سفارت آمریکا، استعفا کرد و از مقام نخست وزیری کنار رفت در یک سخنرانی به دانشجویان خط امام به شدت حمله نمود و اقدام آنان مبنی بر تسخیر لانه جاسوسی را اقدامی شیطانی خواند.
وی در این سخنرانی می گوید:
اسم خودشان را می گذارند خط امام. خط شیطانند اینهایی که افشا می کنند. آخر فلان فلان شده ها... بی شرفند اینهایی که می گویند ما با آمریکا راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم. اینها - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - ضدانقلابند، مامور همان آمریکا یا شوروی اند که می خواهند اختلاف بیاندازند.(39)
اما امام که از همان لحظات آغازین اشغال سفارت، این اقدام شجاعانه و جسورانه ضداستعماری دانشجویان را تایید کرده و از آن به عنوان انقلاب دوم تعبیر نمودند، در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره کردند و برخی از اعضای نهضت آزادی را شیطان خواندند:
خط این بود که قضیه مرگ بر آمریکا، منسی - فراموش - بشود. لهاذا دیدید که این جوان های بیدار و عزیز ما، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند.
یکی گفت: اینها خط شیطان هستند. قضیه گرفتن این محل جاسوسخانه، ناگوار بود برای آنها، برای اینکه پرونده اینها ظاهر می شد.
اینها، این جوان های عزیز ما که می گفتند ما در خط اسلام هستیم، می گفتند بهشان که شما در خط شیطان هستید.(40)

سلمان رشدی و آیات شیطانی

نهضت آزادی همانند دیگر جریان های ملی و مدعی برپایی دمکراسی در ایران، که از هر اقدام اسلامی منافی با عرف بین المللی و خوشایند غرب، برمی آشوبند - هر چند که از ضروریات احکام اسلامی باشد - در موضوع حکم ارتداد سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی نیز برآشفتند و آن را موجب زشت و کریه جلوه دادن چهره اسلام در جهان قلمداد کردند.
مهندس بازرگان که از آغاز به عنوان رهبر فکری و سیاسی جمعیت نهضت آزادی مطرح بوده، پا را از مرحله مخالفت با این حکم به دلایل سیاسی فراتر گذاشته و در اصل صحت نسبت ارتداد به سلمان رشدی نیز تردید و تشکیک کرده است. وی در جوابیه ای که به مقاله تعابیر خودساخته از اسلام، غباری بر چهره تابناک دین نوشته، با وجود این که در آغاز خشم و غیرت اسلامی مردم ایران و دیگر کشورهای مسلمان را در مخالفت با رشدی و اهانت های او به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مورد تمجید قرار می دهد و اذعان می دارد که این عمل، جرأت و جسارت ناسزاگویی نسبت به پیامبر بزرگوار اسلام و مقدسات آیین و امت اسلامی را از مزدوران قلم به دست می ستاند، اما وقتی که پای مجامع جهانی و عرف بین المللی پیش می آید، اعدام حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی را به سود مسلمانان نمی داند و آشکارا با این حکم به مخالفت برمی خیزد.
او نخست بر این است که با اعلام این حکم در سراسر جهان، کتاب سلمان رشدی در گسترده ترین تیراژ میلیونی بلکه میلیاردی چاپ و تقریباً به کلیه زبان های زنده دنیا، ترجمه و توزیع شد که این امر اهانت ها و ناهنجاری ها نسبت آن را اثبات کند.
هر چند مهندس بازرگان با صراحت این موضوع را مطرح کرده که هدف وی از انتخاب چنین روشی برای معرفی دین اسلام به ساکنان مغرب زمین، اثبات این بوده که دانش ها و پژوهشهای علمی و حتی تجربیات و ایدئولوژی های جدید، نه تنها قلم بطلان بر پایه ها و پندارهای یکتاپرستی نکشیده، بلکه حقانیت و حقایق زیادی از آن را آشکار ساخته است و اگر با دید علمی و روش های فکری جدید به بررسی قرآن و احکام و معارف دینی پرداخته شود، نتایج درست تر و بیشتر و بهتری دستگیر خواهد شد و خرافات حاصل از جهالت و التقاط و آفات، زودتر و راحت تر زدوده می گردد.
بخش دیگری از هدف بازرگان، احیای دین و ایمان در میان جوانان و مردم عادی بوده و گمان می کرده که با اتخاذ چنین روشی خواهد توانست افکار را به سوی اسلام جذب نماید. (41)
اما این کار با هر نیت و هدفی شروع و دنبال شده باشد، زمینه انحراف فهم دینی را موجب می شود و پیدایش جریان های سیاسی و اعتقادی التقاطی و منحرف در چهار دهه اخیر، معلول همین اندیشه و تفکر بوده است.
بازرگان از مسائل علمی به ویژه ترمودینامیک که رشته درسی وی در فرانسه بوده، به عنوان ابزاری برای اثبات و تفسیر مفاهیم اسلامی و جهان بینی دینی، بهره جسته است که نتیجه چنین تلاش بیهوده ای، استدلال های متزلزل خواهد بود.
بازرگان در اتخاذ چنین روشی، تنها نبود بلکه در کشورهای اسلامی، اصلاح طلبانی پیدا شدند که برای عقب نماندن جوامع خود از قافله تمدن، روش علوم تجربی و حسی را مبنای شناخت دینی و محک استنباط اصول و فروع دین قرار دادند و به اصطلاح نوعی اسلام علمی را عرضه کردند. نهضت آزادی به این نکته تصریح کرده و می گوید:
جریان نهضت آزادی و اصلاح طلبان، به دلیل خصوصیات خود، اجباراً برای پاسخ گویی به سوالات جوانان تشنه علم و دانش در مورد مسایل و مقررات اسلامی، به استدلال علمی منطقی تکیه می کرده است و از دستاوردهای علمی دنیای روز مدد می گرفته است. (42)
بازرگان و همفکران وی برای شناخت اعتقادات دینی و حتی استنباط احکام، کلام و فلسفه و عرفان و فقاهت را نفی کرده و روش علوم تجربی را جایگزین آن می کردند. کتاب هایی نظیر راه طی شده، مطهرات در اسلام، ترمودینامیک انسان یا عشق و پرستش و... نوشته مهندس بازرگان برای بیان اسلام به اصطلاح علمی نوشته شد.
ضدیت بازرگان با فلسفه و عرفان نیز از همین جا سرچشمه می گیرد. استاد مطهری در پاسخ به ادعای استفاده از روش علوم تجربی و حسی در تفسیر دین می نویسد:
چنانکه می دانیم در اروپا، روش حسی و تجربی در شناخت طبیعت بر روش قیاسی پیروز شد. پس از این پیروزی، این فکر پیدا شد که روش قیاسی و تعلقی در هیچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد، فلسفه حسی است...
در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هرگونه تفکر و تعمق از جانب اهل حدیث از یک طرف، موفقیت های روش حسی در شناخت طبیعت از طرف دیگر و دشواری تعمق و حل مسایل فلسفی از جانب سوم، گروهی از نویسندگان مسلمان را سخت به هیجان آورد و موجب پیدایش یک نظریه تلفیقی میان آنها شد، مبنی بر این که الهیات قابل تحقق است ولی در الهیات نیز منحصراً لازم است از روش حسی و تجربی که برای شناخت طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد، استفاده کرد. این دسته مدعی شدند که از نظر قرآن، تنها راه شناخت خداوند، مطالعه در طبیعت و مخلوقات با استفاده از روش حسی است و هر راهی غیر از این بیهوده است. زیرا قرآن در سراسر آیات خود، بشر را در کمال صراحت به مطالعه در مظاهر طبیعت که جز با روش حسی میسر نیست، دعوت کرده است و کلید رمز مبدأ و معاد را همین مطالعه دانسته است.(43)
استاد مطهری در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم در مقابل تفکر بازرگان ایستاده و با صراحت وی را مخاطب قرار داده و می نویسد:
مولف دانشمند کتاب راه طی شده که معتقد است راه خداشناسی همان راه حس و طبیعت است در بحث توحید، پس از توضیح نارسایی درباره تاریخ دین و پرستش و نتایج علم و فلسفه و اشاره به اینکه راههای عقلی و فلسفی، بیراهه بود و علم امروز که حسی و تجربی است، اساس توحید را احیا نموده، می گویند می خواهیم ببینیم علم چگونه توحید را احیا نمود؟ اگر از یک دانشمند بپرسید: علم چیست؟ بالاخره خواهد گفت: علم یعنی روابطی که در طبیعت میان علل و معلول های مشهود وجود دارد. هیچ دانشمندی نیست که کوچک ترین شی ء یا حادثه ای را مستقل و اتفاقی دانسته و به یک شی ء و علت نسبت ندهد. بنابراین علم صریحاً یا تلویحاً متکی بر قبول وجود علت و معلول است و منکر استقلال ذاتی یا اتفاقی بودن اشیاء می شود. عالم نه تنها معتقد به حقیقت می باشد و دنیا را پوچ و بی اساس نمی پندارد بلکه یقین به وجود یک انتظام کلی و ارتباطی قطعی که حاکم بر طبیعت است نیز دارد.
بنابراین دانشمند عملاً معتقد است که هیچ چیز طبیعت، بی اساس و منشاء نبوده است، یک نظم واحد متقن ازلی در سراسر دنیا جریان دارد.
خداپرست چه می گوید؟
او می گوید: دنیا دارای مبدأ و اساس بوده، یک واحد و ازلی قادر به نام خدا بر سراسر آن حکومت می کند. تنها تفاوت در این است که عالم صحبت از نظم می کند و موحد، ناظم را اسم می برد، قرآن هم غیر از این چیزی نمی گوید.
البته انتقاد به روش بازرگان به آن معنا نیست که استفاده از دستاوردهای علمی بشر در توضیح و اثبات برخی جنبه های استشهادی اسلام نسبت به طبیعت را نادرست قلمداد کنیم، بلکه معتقدیم که علم جدید، به اثبات حقانیت برخی مفاهیم اسلامی، کمک شایانی کرده است اما برآنیم که نمی توان همه مفاهیم اسلامی را با اصول و دریافت های نارسای علم تجربی، تطبیق داد.
استاد مطهری در این زمینه می گوید:
البته ما هم معتقدیم که علم جدید، کمک فراوانی به توحید و خداشناسی نمود. ما هم معتقدیم که گامهای علوم در جهت توحید بوده و نه در جهت ضد آن و نمی توانست جز این باشد. اما خدمتی که علوم به توحید کردند از نظام غایی بود نه نظام فاعلی... حقیقت این است که راهی که مؤلف دانشمند کتاب راه طی شده با کمال صفا و اخلاص طی کرده اند، آنچنان بیراهه است که مجالی برای استدلال از راه نظام غایی که دانشمندان به اقتباس از قرآن مجید آن را راه اتقان صنع اصطلاح کرده اند، نمی گذارد. تزلزلی که در قرون اخیر در ارزش های فلسفی و علمی ایجاد شده، یکی از علل مهم آن، نارسایی مفاهیم فلسفه غربی بوده است.(44)
آقای بازرگان در کتاب راه طی شده به شدت فلاسفه را مورد هجوم قرار داده و می نویسد:
البته تحصیل فلسفه، گذشته از مطالعه ای که در افکار و عقول می شود تا این حد خوب است که جوابی به سفسطه کاران و کسانی که برای رهایی خود از زحمت و قید مسئولیت با الفاظ بازی و منطق سازی القای شک و یاس در عقل ها و دلها نموده و منکر ضروریات و بدیهیات می شوند، داده شود والا فلسفه نه دردی از دنیا را دوا می کند و نه به درد آخرت می خورد. (45)
مهندس بازرگان، علوم جدید را جایگزین فلسفه کرده و به آنها اصالت می بخشد. وی در کتاب بازیابی ارزش های می نویسد:
وقتی در عمل و زندگی روزمره و اشتغالات عمومی، دخالت و حاکمیت دستاوردهای علوم و افکار را به سهولت می پذیریم و علم را عملاً عالی ترین مرجع قضاوت ها می شناسیم، غیر قابل قبول است که در قلمرو دین آن را نادیده بگیریم و کور و لنگش بدانیم. علم را نه می شود علی الاطلاق انکار و از صفحه ارزشها و افکار، خارج کرد و نه آن را مقید و مشروط ساخت...
علم از هیچ کس و هیچ اصل و مصلحت نباید دستور بگیرد یا تایید و تبعیت نماید. علم باید مانند قاضی بی طرف و آزاده وارسته ای باشد که تنها، حقیقت را جستجو کند و حقی را که از حقیقت و از حق مطلق ناشی می شود، اعلام کند. (46)
وی در راه طی شده نیز می نویسد:
پیشرفت علوم نه تنها عالم طبیعت شناس را به جایی آورده است که عملاً موحد می باشد بلکه صفات ثبوتیه خدا را خیلی بهتر از فقها و مدرسین درک می کند. درست است که او الله اکبر را به لفظ نمی گوید ولی بزرگی و وسعتی که از دنیا یعنی مصنوع خدا فهمیده و قدرتی که در درون یک اتم سراغ دارد، میلیونها برابر آن چیزی است که در قرون سابق با هیات یونانی فرض می نمودند... ماحصل آنکه چون مصنوع را کاملتر شناخته اند، بهتر از ما می توانند صانع را پرستش نمایند.(47)
استاد مطهری در پاسخ به این نوع تفکر می گوید:
کسانی که دعاهای مکرر قرآن را برای مطالعه در طبیعت، دلیل بی نیازی از پرداختن به براهین دقیق عقلی و فلسفی با تمام دشواریهایی که دارند، می دانند باید توجه داشته باشند که قرآن می خواهد مطالعه در مخلوقات را وسیله ای برای تنبیه و بیداری فطرت قرار دهد. یعنی قرآن می خواهد مطالعه در مخلوقات وسیله برای راه فطرت و دل قرار دهد. به هر حال، مطالعه خلقت یعنی راه علوم حسی و تجربی به هیچ وجه قادر نیست جواب گوی مسایل مورد نیاز انسانی در الهیات باشد.(48)
بنابراین اگر بخواهیم ایدئولوژی را از علم اخذ کنیم، با توجه به ماهیت تغییرپذیری فرضیه های علمی و اصول ثابتی که در ایدئولوژی وجود دارد، یا باید علوم تجربی را کنار بگذاریم و تسلیم اصول ثابت شویم - زیرا خدا و وحی و ملائکه و عالم مجردات را نمی توان با چاقوی علم و تشریح شناخت - یا باید اصول را تابع علم بدانیم و تسلیم علم متغیر شده و تن به انحراف های اعتقادی بدهیم. گفتنی است که انحراف های بسیاری از گروهک های سیاسی - اعتقادی، در دهه های اخیر، معلول همین علم زدگی و خروج تدریجی از حیطه اصول است.

ملی گرایی

مهندس بازرگان در مقاله ای به عنوان ایران و اسلام که در واقع متن یک سخنرانی است که در آبان ماه سال 1360 در دفتر نهضت آزادی ایراد شده است، به صراحت و روشنی اعلام می دارد که دیدگاه وی و همفکران او با حضرت امام (ره) متفاوت است. او به شدت از ملی گرایی دفاع کرده و دیدگاه مکتبی امام و ارزش های اسلامی را محکوم می کند. بازرگان در این سخنرانی، خود را خادم ایران از طریق اسلام می داند ولی امام را خادم اسلام از طریق ایران می شمارد:
رهبر انقلاب، حرکت و رنج و شهادت مردم را برای اسلام و دولت را دولت اسلامی می دانستند. در حالی که نخست وزیر منتخب و منصوب ایشان، قبول خطر و زحمت و ماموریت، به خاطر و در راه ملت عزیز ایران یا ایران می کرد... دو هدف یا دو طرز فکر را در صدر انقلاب ایران جلوه گر می بینیم:
1 - در خاطر اکثریت انقلاب کنندگان و ملیون و نخست وزیر منتخب امام، خدمت به ایران.
2 - در خاطر امام و جمعی از روحانیون و پیروان خاص ایشان، خدمت به اسلام.
برای بنده، مأموریت و هدف و تعهد، خدمت به ایران بود از طریق اسلام.
برای امام، هدف و برنامه انقلاب، خدمت به اسلام بود از طریق ایران، یعنی با استفاده از مردم و کشور ایران.
در یک طرف انسانی است که حمایت و سعادت او آن طور که اسلام می گوید خواسته می شود و در طرف دیگر، اسلام است که دفاع و اجرا و تسلط آن، آن طور که از انسان برمی آید، تعقیب می شود... تا حدودی طبیعی بود که چنین باشد. کسی که در داخل مردم و در دستگاههای خدماتی بوده و شغلش مهندسی یعنی سازندگی و مدیریت است، هدفش و درکش از مأموریت باید خدمت به کشور باشد و کسی که عمری در شناخت و تدریس و تبلیغ اسلام و اجرای احکام آن صرف کرده است، فکر و ذکرش چیزی غیر از اسلام نمی توانست باشد.(49)
روشن است بازرگان می کوشد امام را دارای انگیزه های اسلامی و دینی و خود را نماینده گروهی با انگیزه ها و اهداف ملی و مردمی بشناسد. به این ترتیب به اعتقاد خود، مفهوم اسلامی و ملی را از یکدیگر جدا کرده و مرزبندی می کند. در حالی که تعبیر امام از خدمت به اسلام به هیچ روی، سر باز زدن از خدمت به مردم و آبادانی کشور نیست.
اما بازرگان می گوید:
در جمهوری انقلابی اسلامی خودمان و در بیانات بنیانگذار آن و متولیان، غالباً صحبت از خدمت به اسلام و نجات مستضعفین جهان یا ایران به عنوان برنامه و نظام مأموریت اجرا و اشاعه اسلام در جهان شنیده می شود و کمتر صحبت از حفاظت و خدمت به ایران و آبادی و آینده کشور یا ملت به میان می آید.(50)
چنانکه پیداست، بازرگان خدمت به اسلام و نجات مستضعفین را منافی حفاظت و خدمت به ایران و آبادی و آینده کشور قلمداد کرده است. در حالی که در دیدگاههای رهبران کشور به ویژه در گفتارها و نوشتارهای امام راحل (ره) تصریح شده که خدمت به ایران و آبادانی کشور، بخش کوچکی از وظیفه و گسترده خدمت به اسلام به شمار می آید. بازرگان برای نفی ایده خدمت به اسلام و اثبات ایده خدمت به مردم و آبادانی کشور، فرمان امام علی علیه السلام به مالک اشتر را مثال زده و استدلال می کند که در این فرمان کمترین عنایتی به مسائل صرفاً دینی، ابلاغ یا اشاعه و یا اجرای اسلام نفرموده و توجه و تعلیماتش برای اداره جامعه، امنیت و استقلال و همچنین اقتصاد و عمران است. وی در این سخنان که در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت آمده، به طور تلویحی، شیوه حضرت امام خلاف سیره و سنت امام علی علیه السلام دانسته است. اندکی اندیشه و تامل در این سخنان، بی مایگی و بی اعتباری آن را روشن می سازد. چه، با مطالعه کامل فرمان علی علیه السلام به مالک اشتر به خوبی می توان دریافت که سرتاسر این فرمان، در حقیقت گوشه ها و فرازهایی از پیاده کردن اسلام در جامعه است و اگر به مسایل دینی، ابلاغ یا اشاعه اسلام، اشاره ای نشده به معنای ضروری نبودن آنها نیست و واضح بودن چنین موضوعی، حضرت را بی نیاز از ذکر آن نموده است . همان طور که در این فرمان، به جزئیات وظایف حکومت در تعلیم و تربیت عمومی جامعه و رشد و تکامل فرهنگی مردم اشاره نشده ولی روشن و بدیهی است که نمی توان استدلال کرد که چون حضرت امیر (ع) در این فرمان، اشاره ای به این موضوعات نداشته، پس حکومت اسلامی در این زمینه وظیفه ای نخواهد داشت.
وانگهی با مراجعه به نهج البلاغه، موارد زیادی را می توان یافت که حضرت امیر (ع) بر ضرورت و مشروعیت ایده خدمت به اسلام، تبلیغ و توسعه دین و اجرای احکام اسلامی، تصریح و تأکید کرده اند.
از این روی، منطقی نیست که تنها یک نامه را مبنای قضاوت در این زمینه بدانیم. خدمت به اسلام از طریق ایران چنانکه بازرگان می فهمد و می کوشد تلاش های امام راحل را در آن جهت توجیه و تبیین کند، به معنای قربانی کردن ایران در یک مسیر پوچ و بی معنا نیست، بلکه به معنای قیام ایران برای نجات اسلام در مسیر نیل به سعادت ایرانیان و همه محرومان و مستضعفان جهان است. به دیگر سخن، اینکه امام راحل ملت ایران را خادم و خواهان اسلام می داند، نه تنها به معنای نادیده انگاشتن سرنوشت آنان نیست بلکه خود، بیانگر تلاش برای خوشبختی و سعادت ملت ایران در سایه اسلام است. اما عنایت به این نکته ضروری است که حضرت امام، همواره بر حفظ ماهیت و هویت اسلامی انقلاب ایران و جلوگیری از محدود شدن قلمرو آن در حصار ملیت و قومیت ایرانی، تأکید ورزیده اند. تفاوت اصلی و اساسی دیدگاه امام و بازرگان در همین نکته نهفته است. امام می فرمایند:
نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد. نهضت مستضعفین سراسر جهان است. قبل از اینکه به منطقه ای خاص متعلق باشد. این ملی گراها و آنهایی که فریاد ملی می زنند، آنهایی که می گویند ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم، در مقابل اسلام ایستاده اند.(51)
بدیهی است که خدمت به ملت با ملی گرایی کاملاً متفاوت است و نفی ملی گرایی از سوی امام راحل، هیچگاه به معنای نادیده گرفتن مردم و ملت نبوده است، بلکه امام مفهوم تفرقه افکنانه و استفاده ای که استعمارگران از تبلیغ و ترویج این ایده می برند را در نظر داشته اند. ایشان از همان آغاز در کتاب کشف الاسرار به ملی گرایی، حمله نموده و حساسیت خاصی نسبت به این خطر داشته اند و تأکید کرده اند:
اینکه من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است، برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد. اینها نقشه هایی است که مستکبرین کشیده اند که مسلمین به همدیگر مجتمع نباشند.(52)
ملی گرایی و ناسیونالیسم در واقع تبلور زشت و فریبکارانه ای از خودپرستی، برتری طلبی و استکبار انسان رها شده در دامان طبیعت است. انسانی که از فطرت الهی خود دور مانده، بر مبنای غرایز و محرک های حیوانی خود رفتار می کند. وطن پرستی و قومیت بر اساس نژاد و سرزمین، پست ترین نوع تکبر و غرور آدمی در برابر سایر همنوعان خود می باشد. علاقه مفرط به میهن و کشور اگر از مبانی اصیل برخوردار نباشد، نمی تواند از انگیزه هایی جز سودجویی، منفعت طلبی یا توسل به افتخارات تاریخی برای ارضای شهوت خودپرستی و فخرفروشی به گونه ای کاملاً بدوی، سرچشمه گرفته باشد. اسلام نیز از همان آغاز دعوت خود، افتخارات پوچ ملی و قومی را نفی کرده و تفاوت نژادها و سرزمین ها را تنها برای شناسایی یکدیگر به رسمیت شناخته است.
از این روی در دیدگاه اسلامی، وطن از مفهوم جغرافیایی و نژادی فراتر رفته و مرزهای، عقیدتی پیدا می کند. نام نظام جمهوری اسلامی و نیز نامگذاری نهادهای دولتی از همان آغاز پیروزی انقلاب، عرصه نشان دادن اعتقادات و تمایلات درونی احزاب و دیدگاههای مختلف بود. نهضت آزادی بر کلمه جمهوری دمکراتیک اسلامی تأکید می کرد و معتقد بود نام ملی نباید از عناوین نهادهای دولتی حذف شود. اما امام که معتقد بودند، مسلمانان بارها چوب چنین افکار استعمارگرانه ای را خورده اند و در پوشش ملی گرایی بر گرده ملل مسلمان سوار شده اند، شجاعانه ایستادند و گفتند:
در یک نوشته ای دیدم که می گوید: چرا از ملی می ترسید شما؟ چرا نمی گویید مجلس شورای ملی؟ که من به آقا می گویم: شما چرا از اسلام می ترسید؟ من می گویم به اینها که ما تابع این ملت هستیم ما دیدیم که خواست ملت این بود که ما اسلام را می خواهیم. در تمام صحبت ها از اول تا آخر این نبود که ما ملی گرا هستیم. ملی گرایی بر خلاف اسلام است. که خلاف دستور خداست. بر خلاف قرآن مجید است ما که می گوییم: جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، برای این که ما از آن امامزاده معجزه ای ندیدیم.(53)