فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

روابط با آمریکا

مهندس بازرگان به عنوان شخص اول مطرح در نهضت آزادی، پیش و پس از انقلاب، به طور کلی نسبت به برقراری روابط با آمریکا، موضعی کاملاً مثبت داشته و به هیچ روی، آمریکا را دشمن اصلی ملت ایران نمی دانسته است. وی نه تنها در گفتگو با مسئولان آمریکایی بلکه در مصاحبه های رسمی خود، برقراری روابط با آمریکا را مثبت ارزیابی می کرد و از اشتیاق ملت ایران نسبت به این رابطه سخن می گفت.
مهندس بازرگان یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در مصاحبه با خبرنگار نیویورک تایمز که می پرسد: آیا شما قصد دارید کوشش هایی در راه بهبود روابط ایران و ایالات متحده صورت دهید؟ به صراحت اعلام می کند که:
دولت انقلابی ایران مشتاق است روابط خوب خود با آمریکا را از سر گیرد.(33)
وی چند روز بعد در مصاحبه با نیوزویک دوباره بر این نکته تأکید می ورزید:
ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانمان را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ نماییم.))(34)
در حالی که ملت ایران همواره آماج توطئه ها و خباثت های آمریکای جنایتکار قرار گرفته و شهدای بسیاری در راه حاکمیت اسلام و مبارزه با قدرت های استیلاگر جهانی، تقدیم کرده و هنوز نیز غرامت توطئه چینی سیاست بازان آمریکایی را می پردازد، نخست وزیر دولت موقت در اولین سفر خارجی خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نخست وزیر دولت موقت انقلابی ایران برای شرکت در جشن های بیست و پنجمین سالگرد انقلاب الجزایر، راهی این کشور می شود و با کمال شگفتی و ناباوری همگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر و طراح نقشه های توسعه طلبانه صهیونیسم جهانی، ملاقات کرده و داغ مردم انقلابی و زخم خورده از توطئه های سهمگین آمریکا را تازه می کند.
بازرگان با کمال خونسردی و آرامش درباره این گفتگو اظهار می دارد:
سه شنبه یعنی دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر کاردار سفارت آمریکا در تهران به من اطلاع داد که برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر، ملاقات و مذاکراتی انجام دهد و امروز این دیدار و گفتگو انجام شده. در این مذاکرات، موضوع قراردادهای گذشته ایران و آمریکا و چگونگی مناسبات و روابط دو کشور، مطرح شده است. (35)
کاردار سفارت آمریکا درباره اعتقاد بازرگان نسبت به روابط ایران و آمریکا، اینگونه می نویسد:
مناسبات حسنه با ایالات متحده از اعتقادات شخصی نخست وزیر است، هنگامی که دادن پست وزارت امور خارجه به یزدی مورد بحث بود، نخست وزیر از یزدی درباره این نکته پرسیده بود تا این که اطمینان حاصل کرده بود که یزدی از مناسبات دوستانه با آمریکا پشتیبانی می کند.(36)
این اظهار نظرها در شرایطی صورت می گرفت که امام خمینی (ره) بر ضرورت استمرار قطع روابط با آمریکا و ادامه نبرد با نیروهای سلطه گر جهانی تأکید می کردند و ملت ایران بر مبارزه با آمریکا و مقابله با توطئه های سیاست بازان جهانی، پای می فشردند و به هیچ روی پذیرای برقراری روابط با آمریکای جنایتکار نبودند. شاهدی دیگر بر اختلاف نظر بازرگان با امام و مخالفت صریح وی با دیدگاه امام مبنی بر مبارزه و ستیز با آمریکا، مسئله راهپیمائی برائت از مشرکین در مراسم حج است. بازرگان در مقاله ارسالی به روزنامه لوموند در این باره چنین می گوید:
برائت یا اعلام بیزاری خداوند و رسولش در مکه، تنها یک بار در سال هشتم هجرت در حیات حضرت رسول اعلام شد و هرگز جزو مناسک مذهبی زیارت حج نبوده است. طرف برائت، تنها مشرکانی بودند که پیمان های صلح منعقده با مسلمانان را شکسته، به دشمنان اسلام کمک کرده بودند. تعمیم و تکرار سالانه آن به صورت اعلان کینه و خصومت در هیچ یک از فتاوا یا رساله های علمیه مذاهب اسلامی تا سال های اخیر سابقه نداشته است. برعکس، آنچه در سنت اسلامی مورد تأکید واقع و تقریبا همه جا رعایت شده است، تقوا، نیکوکاری یا نیک خواهی و خودداری از خصومت و اهانت نسبت به همه موجودات - انسان ها، حیوانات و حتی گیاهان - است. ادامه جنگ تا محو کامل مستکبران زمین، هیچ پایه و اساسی در قرآن و سنت ندارد. همچنین مأموریت از بین بردن شیطان از جهان. (37)
در پاسخ آقای بازرگان گفته می شود که هم اکنون پیمان ها و قراردادهای صلح، آنچنان که در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشته، یافت نمی شود ولی معاهده ها و قراردادهای بین المللی فراوانی مبنی بر لزوم رعایت حق حاکمیت کشورهای مستقل، عدم توسل به جنگ، پرهیز از دخالت در امور داخلی یکدیگر و آزادی ملت ها در تعیین سرنوشت خود، وجود دارد که آمریکایی ها و اروپایی ها در شکل گیری این پیمانها و قراردادها نقش مهمی را ایفا کرده اند. پرواضح است که آمریکا و قدرت های استعمارگر، این موازین بین المللی و پیمان های صلح را به طور رسمی شکسته و در امور کشورهای دیگر دخالت کرده و برای حفظ منافع خود در تمام دنیا، مردم کشورها را به جان یکدیگر انداخته و حمام خون را راه می اندازند. پشتیبانی آمریکا از صهیونیسم برای کشتار و سرکوب ملت ستمدیده فلسطین و همکاری کشورهای اروپایی برای تصفیه و تغییر هویت دینی مردم مسلمان بوسنی و هرزگوین و سرکوبی جنبش های مردمی و اسلامی در سراسر جهان، نمونه های بارزی از بی اعتنایی استعمارگران به پیمانها و قراردادهای صلح و احترام به حقوق انسان ها و حق تعیین سرنوشت آنهاست.
اگر در سال های پیش از ظهور انقلاب اسلامی در ایران، به این سنت اسلامی، عنایت نشده و مسلمانان از چنان قدرتی برخورد نبوده اند که به سنت برائت از مشرکان و کافران و استعمارگران پیمان شکن، عمل کنند، آیا پس از شکل پذیری نظام جمهوری اسلامی و عینیت یافتن قدرت مسلمانان در گوشه ای از جهان، این سنت کفر ستیز و وحدت آفرین نباید به اجرا درآید؟
آقای بازرگان که معتقد است باید به برگزاری مراسم برائت از مشرکین پس از عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن با احادیث نبوی تصریح شده باشد، این مراسم را تا حد بدگویی و فحش و بی ادبی تنزل می دهد و فایده ای را بر آن مترتب نمی بیند:
آیا با بدگویی و بی ادبی و فحش دادن و روزی چند بار اعلام عداوت با آنها و اثبات بداندیشی امپریالیسم آمریکا، چاره درد خواهد شد؟ از راهپیمایی و تظاهرات و تهدیدها در حریم امنیت و صلح ابراهیمی، دشمن به دریوزگی و بیچارگی خواهد افتاد و مسلمانان نیرومند و پیروز خواهند شد؟ (38)
حال آنکه تظاهرات سیاسی و راهپیمایی اعتراض آمیز، امروزه به عنوان یک اقدام سیاسی متعارف در سطح دنیا پذیرفته شده و تاثیر آن در سرنگونی رژیم های فاسد و ستمگر، واضح و آشکار است. تظاهرات سیاسی و راهپیمائی های مردم ایران علیه نظام شاهنشاهی و براندازی آن، نمونه بارز این تاثیر به شمار می آید.
وانگهی راهپیمایی سیاسی آرام و دور از هر گونه خشونت، که هیچ منافاتی با حریم صلح ابراهیمی ندارد، نه تنها فحش و بی ادبی و ناسزاگویی، تعبیر نمی شود، بلکه نمایش قدرت مسلمانان و ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف آنان است و در این زمینه نیازی به تصریح قرآن با احادیث نبوی (ص) نیست و ولی فقیه به عنوان مجتهد عادل می تواند از رهگذر اجتهاد، برائت از مشرکان را به عنوان یکی از مصادیق رویارویی با دشمن و خنثی کردن توطئه ها علیه اسلام و مسلمانان، تعیین کند. هراس غربی ها و صهیونیست ها و رهبران سرسپرده سعودی از برگزاری چنین مراسمی، شاهد خوبی بر تاثیرگذاری راهپیمایی برائت از مشرکین است.

گروگان گیری و اشغال سفارت آمریکا

موضوع تسخیر سفارت آمریکا در تهران که در سیزدهم آبان ماه سال 1358 به دست دانشجویان مسلمان خط امام صورت گرفت و بزرگترین دستآورد آن، اسناد به دست آمده مبنی بر همکاری و روابط برخی از دولتمردان و جریان های وابسته با آمریکا می باشد، یکی از مسائل جنجالی و بحث انگیزی بود که از رهگذر آن، موضع نهضت آزادی و مهندس بازرگان در برابر خط امام و پیروانش، شکل روشن تر و نمایان تری به خود گرفت و از وابستگی و سرسپردگی برخی از سران نهضت آزادی و همفکران آنان پرده برداشت.
اشغال سفارت آمریکا که بعدها عنوان لانه جاسوسی به آن اطلاق شد و امام آن را انقلاب دوم نامیدند و کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا رویای انتخاب دوباره خود به ریاست جمهوری را به خاطر این اقدام شجاعانه و جسورانه دانشجویان مسلمان خط امام، نقش برآب دید و از آن به عنوان کابوس وحشتناک تعبیر کرد، در داخل کشور با برخوردها و دیدگاههای متفاوتی روبرو شد.
مهندس بازرگان که تا آن زمان، نخست وزیر دولت موقت بود، از همان آغاز اشغال سفارت، مخالفت خود را با این اقدام اعلام کرد. اما نهضت آزادی برای آنکه همچون گذشته از قافله انقلاب اسلامی و مبارزات ضد امپریالیستی آن عقب نماند، دو روز پس از اشغال سفارت، در بیانیه ای به این مناسبت، اقدام دانشجویان خط امام را تحسین نموده و با به کار بردن الفاظ و تعابیر پرطمطراقی چون آمریکای استعمارگر، سردسته استعمارگران، دشمن بزرگ خلق های مستضعف جهان و سمبل استعمار، از شورای انقلاب می خواهد که به قطع رابطه سیاسی با آمریکا اقدام کند. اما پس از آنکه افشاگری های دانشجویان پیرو خط امام، آغاز شد و اسناد لانه جاسوسی در برابر مردم به نمایش گذاشته شد، نهضت آزادی و عناصر آن، به عنوان موضوع اصلی این اسناد مطرح شدند. نهضت آزادی که اندکی پیش، تعمیق مشی بنیادی ضد امپریالیستی را شعار خود قرار داده بود، به نفی و تخریب اقدام دانشجویان پیرو خط امام پرداخت و با بازرگان همصدا شد.
اسناد لانه جاسوسی حاکی از آن بود که تنی چند از وزرای کابینه بازرگان به طور رسمی به جاسوسی برای آمریکا، مشغول بوده و مهره آمریکا در بدنه نظام اسلامی ایران، قلمداد می شده اند. بخشی از افراد و جریان هایی که روابط و ملاقات های آنان با سفارت آمریکا، افشا شده و یا پیرامون عقاید و اعمال آنان، تحلیلی صورت گرفته عبارتند از:
مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، ناصر میناچی، عباس امیرانتظام، کریم سنجابی، حسن نزیه، رحمت الله مقدم مراغه ای، شریعتمداری و گروه دیگری از اعضای مهم نهضت آزادی، جبهه ملی، حزب ایران، سازمان منافقین، حزب توده، گروه فرقان و...
بازرگان که در مقام نخست وزیر، زبان گویای نهضت آزادی بود، در تحلیل های خود با کمال خوشبینی نسبت به عملکرد آمریکا، اشغال سفارت آمریکا را بر خلاف عرف بین المللی می دانست و معتقد بود که به فرض بروز مسائل جاسوسی و نظایر آن، می بایست به قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا اقدام می شد و سفارت در اختیار یک دولت بی طرف مدافع حقوق آمریکا قرار می گرفت.
به نظر وی و دیگر همفکرانش، با آمریکا که از هر فرصتی برای براندازی نظام اسلامی ایران سود می جست و تلاش برای کودتای نوژه از آن جمله است، باید همانند دیگر کشورهای جهان برخورد می شد. موضع گیریها و تحلیل های بازرگان و نهضت آزادی در مقاطع مختلف انقلاب نشان داد که افکار و اندیشه های ملی و غرب گرایانه و سازش پذیر این افراد، با خط امام و آراء و نظریه های ایشان، اختلاف ماهوی دارد و به هیچ روی جمع شدنی نیست. بازرگان که اندکی پس از اشغال سفارت آمریکا، استعفا کرد و از مقام نخست وزیری کنار رفت در یک سخنرانی به دانشجویان خط امام به شدت حمله نمود و اقدام آنان مبنی بر تسخیر لانه جاسوسی را اقدامی شیطانی خواند.
وی در این سخنرانی می گوید:
اسم خودشان را می گذارند خط امام. خط شیطانند اینهایی که افشا می کنند. آخر فلان فلان شده ها... بی شرفند اینهایی که می گویند ما با آمریکا راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم. اینها - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - ضدانقلابند، مامور همان آمریکا یا شوروی اند که می خواهند اختلاف بیاندازند.(39)
اما امام که از همان لحظات آغازین اشغال سفارت، این اقدام شجاعانه و جسورانه ضداستعماری دانشجویان را تایید کرده و از آن به عنوان انقلاب دوم تعبیر نمودند، در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره کردند و برخی از اعضای نهضت آزادی را شیطان خواندند:
خط این بود که قضیه مرگ بر آمریکا، منسی - فراموش - بشود. لهاذا دیدید که این جوان های بیدار و عزیز ما، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند.
یکی گفت: اینها خط شیطان هستند. قضیه گرفتن این محل جاسوسخانه، ناگوار بود برای آنها، برای اینکه پرونده اینها ظاهر می شد.
اینها، این جوان های عزیز ما که می گفتند ما در خط اسلام هستیم، می گفتند بهشان که شما در خط شیطان هستید.(40)

سلمان رشدی و آیات شیطانی

نهضت آزادی همانند دیگر جریان های ملی و مدعی برپایی دمکراسی در ایران، که از هر اقدام اسلامی منافی با عرف بین المللی و خوشایند غرب، برمی آشوبند - هر چند که از ضروریات احکام اسلامی باشد - در موضوع حکم ارتداد سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی نیز برآشفتند و آن را موجب زشت و کریه جلوه دادن چهره اسلام در جهان قلمداد کردند.
مهندس بازرگان که از آغاز به عنوان رهبر فکری و سیاسی جمعیت نهضت آزادی مطرح بوده، پا را از مرحله مخالفت با این حکم به دلایل سیاسی فراتر گذاشته و در اصل صحت نسبت ارتداد به سلمان رشدی نیز تردید و تشکیک کرده است. وی در جوابیه ای که به مقاله تعابیر خودساخته از اسلام، غباری بر چهره تابناک دین نوشته، با وجود این که در آغاز خشم و غیرت اسلامی مردم ایران و دیگر کشورهای مسلمان را در مخالفت با رشدی و اهانت های او به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مورد تمجید قرار می دهد و اذعان می دارد که این عمل، جرأت و جسارت ناسزاگویی نسبت به پیامبر بزرگوار اسلام و مقدسات آیین و امت اسلامی را از مزدوران قلم به دست می ستاند، اما وقتی که پای مجامع جهانی و عرف بین المللی پیش می آید، اعدام حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی را به سود مسلمانان نمی داند و آشکارا با این حکم به مخالفت برمی خیزد.
او نخست بر این است که با اعلام این حکم در سراسر جهان، کتاب سلمان رشدی در گسترده ترین تیراژ میلیونی بلکه میلیاردی چاپ و تقریباً به کلیه زبان های زنده دنیا، ترجمه و توزیع شد که این امر اهانت ها و ناهنجاری ها نسبت آن را اثبات کند.
هر چند مهندس بازرگان با صراحت این موضوع را مطرح کرده که هدف وی از انتخاب چنین روشی برای معرفی دین اسلام به ساکنان مغرب زمین، اثبات این بوده که دانش ها و پژوهشهای علمی و حتی تجربیات و ایدئولوژی های جدید، نه تنها قلم بطلان بر پایه ها و پندارهای یکتاپرستی نکشیده، بلکه حقانیت و حقایق زیادی از آن را آشکار ساخته است و اگر با دید علمی و روش های فکری جدید به بررسی قرآن و احکام و معارف دینی پرداخته شود، نتایج درست تر و بیشتر و بهتری دستگیر خواهد شد و خرافات حاصل از جهالت و التقاط و آفات، زودتر و راحت تر زدوده می گردد.
بخش دیگری از هدف بازرگان، احیای دین و ایمان در میان جوانان و مردم عادی بوده و گمان می کرده که با اتخاذ چنین روشی خواهد توانست افکار را به سوی اسلام جذب نماید. (41)
اما این کار با هر نیت و هدفی شروع و دنبال شده باشد، زمینه انحراف فهم دینی را موجب می شود و پیدایش جریان های سیاسی و اعتقادی التقاطی و منحرف در چهار دهه اخیر، معلول همین اندیشه و تفکر بوده است.
بازرگان از مسائل علمی به ویژه ترمودینامیک که رشته درسی وی در فرانسه بوده، به عنوان ابزاری برای اثبات و تفسیر مفاهیم اسلامی و جهان بینی دینی، بهره جسته است که نتیجه چنین تلاش بیهوده ای، استدلال های متزلزل خواهد بود.
بازرگان در اتخاذ چنین روشی، تنها نبود بلکه در کشورهای اسلامی، اصلاح طلبانی پیدا شدند که برای عقب نماندن جوامع خود از قافله تمدن، روش علوم تجربی و حسی را مبنای شناخت دینی و محک استنباط اصول و فروع دین قرار دادند و به اصطلاح نوعی اسلام علمی را عرضه کردند. نهضت آزادی به این نکته تصریح کرده و می گوید:
جریان نهضت آزادی و اصلاح طلبان، به دلیل خصوصیات خود، اجباراً برای پاسخ گویی به سوالات جوانان تشنه علم و دانش در مورد مسایل و مقررات اسلامی، به استدلال علمی منطقی تکیه می کرده است و از دستاوردهای علمی دنیای روز مدد می گرفته است. (42)
بازرگان و همفکران وی برای شناخت اعتقادات دینی و حتی استنباط احکام، کلام و فلسفه و عرفان و فقاهت را نفی کرده و روش علوم تجربی را جایگزین آن می کردند. کتاب هایی نظیر راه طی شده، مطهرات در اسلام، ترمودینامیک انسان یا عشق و پرستش و... نوشته مهندس بازرگان برای بیان اسلام به اصطلاح علمی نوشته شد.
ضدیت بازرگان با فلسفه و عرفان نیز از همین جا سرچشمه می گیرد. استاد مطهری در پاسخ به ادعای استفاده از روش علوم تجربی و حسی در تفسیر دین می نویسد:
چنانکه می دانیم در اروپا، روش حسی و تجربی در شناخت طبیعت بر روش قیاسی پیروز شد. پس از این پیروزی، این فکر پیدا شد که روش قیاسی و تعلقی در هیچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد، فلسفه حسی است...
در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هرگونه تفکر و تعمق از جانب اهل حدیث از یک طرف، موفقیت های روش حسی در شناخت طبیعت از طرف دیگر و دشواری تعمق و حل مسایل فلسفی از جانب سوم، گروهی از نویسندگان مسلمان را سخت به هیجان آورد و موجب پیدایش یک نظریه تلفیقی میان آنها شد، مبنی بر این که الهیات قابل تحقق است ولی در الهیات نیز منحصراً لازم است از روش حسی و تجربی که برای شناخت طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد، استفاده کرد. این دسته مدعی شدند که از نظر قرآن، تنها راه شناخت خداوند، مطالعه در طبیعت و مخلوقات با استفاده از روش حسی است و هر راهی غیر از این بیهوده است. زیرا قرآن در سراسر آیات خود، بشر را در کمال صراحت به مطالعه در مظاهر طبیعت که جز با روش حسی میسر نیست، دعوت کرده است و کلید رمز مبدأ و معاد را همین مطالعه دانسته است.(43)
استاد مطهری در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم در مقابل تفکر بازرگان ایستاده و با صراحت وی را مخاطب قرار داده و می نویسد:
مولف دانشمند کتاب راه طی شده که معتقد است راه خداشناسی همان راه حس و طبیعت است در بحث توحید، پس از توضیح نارسایی درباره تاریخ دین و پرستش و نتایج علم و فلسفه و اشاره به اینکه راههای عقلی و فلسفی، بیراهه بود و علم امروز که حسی و تجربی است، اساس توحید را احیا نموده، می گویند می خواهیم ببینیم علم چگونه توحید را احیا نمود؟ اگر از یک دانشمند بپرسید: علم چیست؟ بالاخره خواهد گفت: علم یعنی روابطی که در طبیعت میان علل و معلول های مشهود وجود دارد. هیچ دانشمندی نیست که کوچک ترین شی ء یا حادثه ای را مستقل و اتفاقی دانسته و به یک شی ء و علت نسبت ندهد. بنابراین علم صریحاً یا تلویحاً متکی بر قبول وجود علت و معلول است و منکر استقلال ذاتی یا اتفاقی بودن اشیاء می شود. عالم نه تنها معتقد به حقیقت می باشد و دنیا را پوچ و بی اساس نمی پندارد بلکه یقین به وجود یک انتظام کلی و ارتباطی قطعی که حاکم بر طبیعت است نیز دارد.
بنابراین دانشمند عملاً معتقد است که هیچ چیز طبیعت، بی اساس و منشاء نبوده است، یک نظم واحد متقن ازلی در سراسر دنیا جریان دارد.
خداپرست چه می گوید؟
او می گوید: دنیا دارای مبدأ و اساس بوده، یک واحد و ازلی قادر به نام خدا بر سراسر آن حکومت می کند. تنها تفاوت در این است که عالم صحبت از نظم می کند و موحد، ناظم را اسم می برد، قرآن هم غیر از این چیزی نمی گوید.
البته انتقاد به روش بازرگان به آن معنا نیست که استفاده از دستاوردهای علمی بشر در توضیح و اثبات برخی جنبه های استشهادی اسلام نسبت به طبیعت را نادرست قلمداد کنیم، بلکه معتقدیم که علم جدید، به اثبات حقانیت برخی مفاهیم اسلامی، کمک شایانی کرده است اما برآنیم که نمی توان همه مفاهیم اسلامی را با اصول و دریافت های نارسای علم تجربی، تطبیق داد.
استاد مطهری در این زمینه می گوید:
البته ما هم معتقدیم که علم جدید، کمک فراوانی به توحید و خداشناسی نمود. ما هم معتقدیم که گامهای علوم در جهت توحید بوده و نه در جهت ضد آن و نمی توانست جز این باشد. اما خدمتی که علوم به توحید کردند از نظام غایی بود نه نظام فاعلی... حقیقت این است که راهی که مؤلف دانشمند کتاب راه طی شده با کمال صفا و اخلاص طی کرده اند، آنچنان بیراهه است که مجالی برای استدلال از راه نظام غایی که دانشمندان به اقتباس از قرآن مجید آن را راه اتقان صنع اصطلاح کرده اند، نمی گذارد. تزلزلی که در قرون اخیر در ارزش های فلسفی و علمی ایجاد شده، یکی از علل مهم آن، نارسایی مفاهیم فلسفه غربی بوده است.(44)
آقای بازرگان در کتاب راه طی شده به شدت فلاسفه را مورد هجوم قرار داده و می نویسد:
البته تحصیل فلسفه، گذشته از مطالعه ای که در افکار و عقول می شود تا این حد خوب است که جوابی به سفسطه کاران و کسانی که برای رهایی خود از زحمت و قید مسئولیت با الفاظ بازی و منطق سازی القای شک و یاس در عقل ها و دلها نموده و منکر ضروریات و بدیهیات می شوند، داده شود والا فلسفه نه دردی از دنیا را دوا می کند و نه به درد آخرت می خورد. (45)
مهندس بازرگان، علوم جدید را جایگزین فلسفه کرده و به آنها اصالت می بخشد. وی در کتاب بازیابی ارزش های می نویسد:
وقتی در عمل و زندگی روزمره و اشتغالات عمومی، دخالت و حاکمیت دستاوردهای علوم و افکار را به سهولت می پذیریم و علم را عملاً عالی ترین مرجع قضاوت ها می شناسیم، غیر قابل قبول است که در قلمرو دین آن را نادیده بگیریم و کور و لنگش بدانیم. علم را نه می شود علی الاطلاق انکار و از صفحه ارزشها و افکار، خارج کرد و نه آن را مقید و مشروط ساخت...
علم از هیچ کس و هیچ اصل و مصلحت نباید دستور بگیرد یا تایید و تبعیت نماید. علم باید مانند قاضی بی طرف و آزاده وارسته ای باشد که تنها، حقیقت را جستجو کند و حقی را که از حقیقت و از حق مطلق ناشی می شود، اعلام کند. (46)
وی در راه طی شده نیز می نویسد:
پیشرفت علوم نه تنها عالم طبیعت شناس را به جایی آورده است که عملاً موحد می باشد بلکه صفات ثبوتیه خدا را خیلی بهتر از فقها و مدرسین درک می کند. درست است که او الله اکبر را به لفظ نمی گوید ولی بزرگی و وسعتی که از دنیا یعنی مصنوع خدا فهمیده و قدرتی که در درون یک اتم سراغ دارد، میلیونها برابر آن چیزی است که در قرون سابق با هیات یونانی فرض می نمودند... ماحصل آنکه چون مصنوع را کاملتر شناخته اند، بهتر از ما می توانند صانع را پرستش نمایند.(47)
استاد مطهری در پاسخ به این نوع تفکر می گوید:
کسانی که دعاهای مکرر قرآن را برای مطالعه در طبیعت، دلیل بی نیازی از پرداختن به براهین دقیق عقلی و فلسفی با تمام دشواریهایی که دارند، می دانند باید توجه داشته باشند که قرآن می خواهد مطالعه در مخلوقات را وسیله ای برای تنبیه و بیداری فطرت قرار دهد. یعنی قرآن می خواهد مطالعه در مخلوقات وسیله برای راه فطرت و دل قرار دهد. به هر حال، مطالعه خلقت یعنی راه علوم حسی و تجربی به هیچ وجه قادر نیست جواب گوی مسایل مورد نیاز انسانی در الهیات باشد.(48)
بنابراین اگر بخواهیم ایدئولوژی را از علم اخذ کنیم، با توجه به ماهیت تغییرپذیری فرضیه های علمی و اصول ثابتی که در ایدئولوژی وجود دارد، یا باید علوم تجربی را کنار بگذاریم و تسلیم اصول ثابت شویم - زیرا خدا و وحی و ملائکه و عالم مجردات را نمی توان با چاقوی علم و تشریح شناخت - یا باید اصول را تابع علم بدانیم و تسلیم علم متغیر شده و تن به انحراف های اعتقادی بدهیم. گفتنی است که انحراف های بسیاری از گروهک های سیاسی - اعتقادی، در دهه های اخیر، معلول همین علم زدگی و خروج تدریجی از حیطه اصول است.