فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

طرح انحلال مجلس خبرگان

مجلس خبرگان به پیشنهاد و صلاحدید مستقیم امام خمینی (ره) برای تهیه و تصویب نهایی قانون اساسی، تشکیل شد. این مجلس بافت عالمانه و اسلام شناسانه ای داشت و از علما و دانشمندان اسلامی و شخصیت های مذهبی و متدین پیرو خط امام، شکل گرفته بود. اصل ولایت فقیه به عنوان رکن و اساس قانون اساسی و نظام اسلامی در همین مجلس و با همت و تأکید عالمان روشنفکری چون شهید بهشتی، در قانون اساسی ایران، گنجانده شد.
از آنجا که بافت اسلامی و انقلابی مجلس خبرگان، مانع بزرگی بر سر راه روشنفکران غرب زده و شخصیت های ملی وابسته، به شمار می آمد، عناصر ضدانقلاب و گروههای منحرف سیاسی، تلاش زیادی کردند تا با تحریم این انتخابات و تضعیف آن و حتی مخالفت با مصوبات آن، از استمرار فعالیت آن جلوگیری کرده و این مانع بزرگ را از سر راه خود بردارند. اما رهبری امام (ره)، و هوشیاری مردم، فرصتی برای توطئه های دشمنان انقلاب باقی نمی گذاشت و کار مجلس خبرگان به خوبی پیش می رفت.
عناصر غرب زده و ملی گرای دولت موقت که در حقیقت نمایندگان نیروهای ملی و تشکیلاتی چون نهضت آزادی بودند، نقشه جدیدی را طراحی کردند، تا بر اساس آن، هیأت وزیران، طرح انحلال مجلس خبرگان را امضا کرده و بدون اطلاع امام، به آگاهی مردم برسانند و امام را در معرض عمل انجام شده قرار بدهند.
مجری و عامل اصلی این طرح، عباس امیرانتظام یعنی معاون مطبوعاتی نخست وزیر - بازرگان - و سخنگوی دولت بود.
در نامه ای که بعدها در دفتر کار امیرانتظام پیدا شد، جزئیات چگونگی طراحی توطئه انحلال مجلس خبرگان آمده است. در جلسه ای که به پیشنهاد امیرانتظام در خانه تقی انوری در تاریخ 18/7/1358 تشکیل شد، عناصر ملی گرا به این نتیجه رسیدند که نخست باید زمان بررسی قانون اساسی طولانی تر شود و ثانیاً به جای بررسی و رسیدگی به پیش نویس قانون اساسی، قانون اساسی جدیدی تهیه شود و ثالثاً مجلس خبرگان منحل گردد.
امیرانتظام، نتیجه تصمیمات این جلسه را فردای آن روز به مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، گزارش کرد و پس از اصرار و پافشاری فراوان به ایشان قبولاند. قرار شد متنی در این زمینه تهیه شود و به امضای هیأت وزیران برسد. متن یاد شده، تهیه شد و پس از تغییرات مختصری که بازرگان در آن داد به امضای هفده تن از وزرای کابینه رسید. امیرانتظام برنامه را طوری چیده بود که این طرح، بی درنگ پس از تصویب توسط هیأت وزیران، از طریق رادیو و تلویزیون و مطبوعات اعلام شود و همگان در جریان آن قرار گیرند. به همین خاطر به روزنامه ها اطلاع داده شده بود که مصوبه دولت را شبانه به طور فوق العاده چاپ کنند.
در متن مصوبه دولت که قرار بود به عنوان اعلامیه دولت، پخش شود، مسئله انحلال مجلس خبرگان بسیار معقول و طبیعی جلوه داده شده بود. با این استدلال که در لایحه قانونی اداره امور مجلس و نظامنامه داخلی مجلس، مدت بررسی قانون اساسی، محدود و معین گردیده و مدت زمان قانونی بررسی و تنظیم قانون اساسی، توسط مجلس خبرگان به پایان رسیده است و با توجه به این که طبق اصول و موازین شرعی و حقوقی، اگر وکالت و نمایندگی، محدود به زمان معین باشد، پس از انقضای آن، وکالت و نمایندگی زایل می گردد، بنابراین بعد از انقضای مدت و روال وکالت، ادامه کار مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، مخالف قانون و مصوبات آن فاقد اعتبار است و چون وکیل حق ندارد مدت وکالت خود را یک طرفه تمدید نماید، تمدید مهلت از طرف آن مجلس، وجهه شرعی و قانونی نداشته است. به این ترتیب، با استناد به اصول و قوانین فوق، انحلال مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، اعلام می گردد.
صورت ظاهری این مصوبه، چنان قانونی و شرعی جلوه داده شده بود که حتی برخی از وزرایی که از دایره همفکران بازرگان بیرون بودند و از خط امام پیروی می کردند نیز فریب خوردند و پای مصوبه را امضا کردند. بازرگان که عنوان نخست وزیر دولت موقت را یدک می کشید و مسئول مستقیم طرح و تصویب این مصوبه بود، از عواقب انتشار این مصوبه، بدون صلاح و مشورت با امام، وحشت کرد و سعی نمود تا به اعضای دولت بقبولاند که این مصوبه، نخست باید نزد امام مطرح و رضایت ایشان جلب شود. زیرا بازرگان می دانست که اگر این اعلامیه به شیوه ای که امیرانتظام پیش بینی کرده بود، انتشار می یافت، هیأت دولت به عنوان نماینده ملی گرایان و نهضت آزادی، کاملاً رویاروی امام قرار می گرفت و انتشار چنین اعلامیه ای در حقیقت، اعلان جنگ به امام و روحانیت بود و با توجه به پشتوانه محکمی که روحانیت در توده های مردم ایران داشت، نهضت آزادی و دیگر عناصر ملی گرا، با رسوایی بزرگی روبرو گشته و برای همیشه در گورستان انزوای سیاسی مدفون می شدند.
فردای آن روز، بازرگان و برخی از اعضای دولت، خدمت امام رسیدند. امام با هوشیاری و فراست همیشگی، عمق توطئه را درک نموده و قاطعانه با اعلام این مصوبه مخالفت کردند.
ایشان در یک سخنرانی، ضمن اشاره به مواضع بازرگان در دوران انقلاب، به موضوع طرح انحلال مجلس خبرگان پرداخته و چنین گفتند:
قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود، که در زمان دولت موقت این طرح شد، بعد هم معلوم شد که اساسش از امیرانتظام بوده و آن مسائل آن وقت آمدند آقایان پیش ما، همین آقایان. آقای بازرگان و رفقایش و گفتند که ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم شما چکاره هستید اصلش، که می خواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس را منحل کنید؟ پاشید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدید محکم است مسئله، کنار رفتند.(32)

روابط با آمریکا

مهندس بازرگان به عنوان شخص اول مطرح در نهضت آزادی، پیش و پس از انقلاب، به طور کلی نسبت به برقراری روابط با آمریکا، موضعی کاملاً مثبت داشته و به هیچ روی، آمریکا را دشمن اصلی ملت ایران نمی دانسته است. وی نه تنها در گفتگو با مسئولان آمریکایی بلکه در مصاحبه های رسمی خود، برقراری روابط با آمریکا را مثبت ارزیابی می کرد و از اشتیاق ملت ایران نسبت به این رابطه سخن می گفت.
مهندس بازرگان یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در مصاحبه با خبرنگار نیویورک تایمز که می پرسد: آیا شما قصد دارید کوشش هایی در راه بهبود روابط ایران و ایالات متحده صورت دهید؟ به صراحت اعلام می کند که:
دولت انقلابی ایران مشتاق است روابط خوب خود با آمریکا را از سر گیرد.(33)
وی چند روز بعد در مصاحبه با نیوزویک دوباره بر این نکته تأکید می ورزید:
ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانمان را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ نماییم.))(34)
در حالی که ملت ایران همواره آماج توطئه ها و خباثت های آمریکای جنایتکار قرار گرفته و شهدای بسیاری در راه حاکمیت اسلام و مبارزه با قدرت های استیلاگر جهانی، تقدیم کرده و هنوز نیز غرامت توطئه چینی سیاست بازان آمریکایی را می پردازد، نخست وزیر دولت موقت در اولین سفر خارجی خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نخست وزیر دولت موقت انقلابی ایران برای شرکت در جشن های بیست و پنجمین سالگرد انقلاب الجزایر، راهی این کشور می شود و با کمال شگفتی و ناباوری همگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر و طراح نقشه های توسعه طلبانه صهیونیسم جهانی، ملاقات کرده و داغ مردم انقلابی و زخم خورده از توطئه های سهمگین آمریکا را تازه می کند.
بازرگان با کمال خونسردی و آرامش درباره این گفتگو اظهار می دارد:
سه شنبه یعنی دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر کاردار سفارت آمریکا در تهران به من اطلاع داد که برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر، ملاقات و مذاکراتی انجام دهد و امروز این دیدار و گفتگو انجام شده. در این مذاکرات، موضوع قراردادهای گذشته ایران و آمریکا و چگونگی مناسبات و روابط دو کشور، مطرح شده است. (35)
کاردار سفارت آمریکا درباره اعتقاد بازرگان نسبت به روابط ایران و آمریکا، اینگونه می نویسد:
مناسبات حسنه با ایالات متحده از اعتقادات شخصی نخست وزیر است، هنگامی که دادن پست وزارت امور خارجه به یزدی مورد بحث بود، نخست وزیر از یزدی درباره این نکته پرسیده بود تا این که اطمینان حاصل کرده بود که یزدی از مناسبات دوستانه با آمریکا پشتیبانی می کند.(36)
این اظهار نظرها در شرایطی صورت می گرفت که امام خمینی (ره) بر ضرورت استمرار قطع روابط با آمریکا و ادامه نبرد با نیروهای سلطه گر جهانی تأکید می کردند و ملت ایران بر مبارزه با آمریکا و مقابله با توطئه های سیاست بازان جهانی، پای می فشردند و به هیچ روی پذیرای برقراری روابط با آمریکای جنایتکار نبودند. شاهدی دیگر بر اختلاف نظر بازرگان با امام و مخالفت صریح وی با دیدگاه امام مبنی بر مبارزه و ستیز با آمریکا، مسئله راهپیمائی برائت از مشرکین در مراسم حج است. بازرگان در مقاله ارسالی به روزنامه لوموند در این باره چنین می گوید:
برائت یا اعلام بیزاری خداوند و رسولش در مکه، تنها یک بار در سال هشتم هجرت در حیات حضرت رسول اعلام شد و هرگز جزو مناسک مذهبی زیارت حج نبوده است. طرف برائت، تنها مشرکانی بودند که پیمان های صلح منعقده با مسلمانان را شکسته، به دشمنان اسلام کمک کرده بودند. تعمیم و تکرار سالانه آن به صورت اعلان کینه و خصومت در هیچ یک از فتاوا یا رساله های علمیه مذاهب اسلامی تا سال های اخیر سابقه نداشته است. برعکس، آنچه در سنت اسلامی مورد تأکید واقع و تقریبا همه جا رعایت شده است، تقوا، نیکوکاری یا نیک خواهی و خودداری از خصومت و اهانت نسبت به همه موجودات - انسان ها، حیوانات و حتی گیاهان - است. ادامه جنگ تا محو کامل مستکبران زمین، هیچ پایه و اساسی در قرآن و سنت ندارد. همچنین مأموریت از بین بردن شیطان از جهان. (37)
در پاسخ آقای بازرگان گفته می شود که هم اکنون پیمان ها و قراردادهای صلح، آنچنان که در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشته، یافت نمی شود ولی معاهده ها و قراردادهای بین المللی فراوانی مبنی بر لزوم رعایت حق حاکمیت کشورهای مستقل، عدم توسل به جنگ، پرهیز از دخالت در امور داخلی یکدیگر و آزادی ملت ها در تعیین سرنوشت خود، وجود دارد که آمریکایی ها و اروپایی ها در شکل گیری این پیمانها و قراردادها نقش مهمی را ایفا کرده اند. پرواضح است که آمریکا و قدرت های استعمارگر، این موازین بین المللی و پیمان های صلح را به طور رسمی شکسته و در امور کشورهای دیگر دخالت کرده و برای حفظ منافع خود در تمام دنیا، مردم کشورها را به جان یکدیگر انداخته و حمام خون را راه می اندازند. پشتیبانی آمریکا از صهیونیسم برای کشتار و سرکوب ملت ستمدیده فلسطین و همکاری کشورهای اروپایی برای تصفیه و تغییر هویت دینی مردم مسلمان بوسنی و هرزگوین و سرکوبی جنبش های مردمی و اسلامی در سراسر جهان، نمونه های بارزی از بی اعتنایی استعمارگران به پیمانها و قراردادهای صلح و احترام به حقوق انسان ها و حق تعیین سرنوشت آنهاست.
اگر در سال های پیش از ظهور انقلاب اسلامی در ایران، به این سنت اسلامی، عنایت نشده و مسلمانان از چنان قدرتی برخورد نبوده اند که به سنت برائت از مشرکان و کافران و استعمارگران پیمان شکن، عمل کنند، آیا پس از شکل پذیری نظام جمهوری اسلامی و عینیت یافتن قدرت مسلمانان در گوشه ای از جهان، این سنت کفر ستیز و وحدت آفرین نباید به اجرا درآید؟
آقای بازرگان که معتقد است باید به برگزاری مراسم برائت از مشرکین پس از عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن با احادیث نبوی تصریح شده باشد، این مراسم را تا حد بدگویی و فحش و بی ادبی تنزل می دهد و فایده ای را بر آن مترتب نمی بیند:
آیا با بدگویی و بی ادبی و فحش دادن و روزی چند بار اعلام عداوت با آنها و اثبات بداندیشی امپریالیسم آمریکا، چاره درد خواهد شد؟ از راهپیمایی و تظاهرات و تهدیدها در حریم امنیت و صلح ابراهیمی، دشمن به دریوزگی و بیچارگی خواهد افتاد و مسلمانان نیرومند و پیروز خواهند شد؟ (38)
حال آنکه تظاهرات سیاسی و راهپیمایی اعتراض آمیز، امروزه به عنوان یک اقدام سیاسی متعارف در سطح دنیا پذیرفته شده و تاثیر آن در سرنگونی رژیم های فاسد و ستمگر، واضح و آشکار است. تظاهرات سیاسی و راهپیمائی های مردم ایران علیه نظام شاهنشاهی و براندازی آن، نمونه بارز این تاثیر به شمار می آید.
وانگهی راهپیمایی سیاسی آرام و دور از هر گونه خشونت، که هیچ منافاتی با حریم صلح ابراهیمی ندارد، نه تنها فحش و بی ادبی و ناسزاگویی، تعبیر نمی شود، بلکه نمایش قدرت مسلمانان و ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف آنان است و در این زمینه نیازی به تصریح قرآن با احادیث نبوی (ص) نیست و ولی فقیه به عنوان مجتهد عادل می تواند از رهگذر اجتهاد، برائت از مشرکان را به عنوان یکی از مصادیق رویارویی با دشمن و خنثی کردن توطئه ها علیه اسلام و مسلمانان، تعیین کند. هراس غربی ها و صهیونیست ها و رهبران سرسپرده سعودی از برگزاری چنین مراسمی، شاهد خوبی بر تاثیرگذاری راهپیمایی برائت از مشرکین است.

گروگان گیری و اشغال سفارت آمریکا

موضوع تسخیر سفارت آمریکا در تهران که در سیزدهم آبان ماه سال 1358 به دست دانشجویان مسلمان خط امام صورت گرفت و بزرگترین دستآورد آن، اسناد به دست آمده مبنی بر همکاری و روابط برخی از دولتمردان و جریان های وابسته با آمریکا می باشد، یکی از مسائل جنجالی و بحث انگیزی بود که از رهگذر آن، موضع نهضت آزادی و مهندس بازرگان در برابر خط امام و پیروانش، شکل روشن تر و نمایان تری به خود گرفت و از وابستگی و سرسپردگی برخی از سران نهضت آزادی و همفکران آنان پرده برداشت.
اشغال سفارت آمریکا که بعدها عنوان لانه جاسوسی به آن اطلاق شد و امام آن را انقلاب دوم نامیدند و کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا رویای انتخاب دوباره خود به ریاست جمهوری را به خاطر این اقدام شجاعانه و جسورانه دانشجویان مسلمان خط امام، نقش برآب دید و از آن به عنوان کابوس وحشتناک تعبیر کرد، در داخل کشور با برخوردها و دیدگاههای متفاوتی روبرو شد.
مهندس بازرگان که تا آن زمان، نخست وزیر دولت موقت بود، از همان آغاز اشغال سفارت، مخالفت خود را با این اقدام اعلام کرد. اما نهضت آزادی برای آنکه همچون گذشته از قافله انقلاب اسلامی و مبارزات ضد امپریالیستی آن عقب نماند، دو روز پس از اشغال سفارت، در بیانیه ای به این مناسبت، اقدام دانشجویان خط امام را تحسین نموده و با به کار بردن الفاظ و تعابیر پرطمطراقی چون آمریکای استعمارگر، سردسته استعمارگران، دشمن بزرگ خلق های مستضعف جهان و سمبل استعمار، از شورای انقلاب می خواهد که به قطع رابطه سیاسی با آمریکا اقدام کند. اما پس از آنکه افشاگری های دانشجویان پیرو خط امام، آغاز شد و اسناد لانه جاسوسی در برابر مردم به نمایش گذاشته شد، نهضت آزادی و عناصر آن، به عنوان موضوع اصلی این اسناد مطرح شدند. نهضت آزادی که اندکی پیش، تعمیق مشی بنیادی ضد امپریالیستی را شعار خود قرار داده بود، به نفی و تخریب اقدام دانشجویان پیرو خط امام پرداخت و با بازرگان همصدا شد.
اسناد لانه جاسوسی حاکی از آن بود که تنی چند از وزرای کابینه بازرگان به طور رسمی به جاسوسی برای آمریکا، مشغول بوده و مهره آمریکا در بدنه نظام اسلامی ایران، قلمداد می شده اند. بخشی از افراد و جریان هایی که روابط و ملاقات های آنان با سفارت آمریکا، افشا شده و یا پیرامون عقاید و اعمال آنان، تحلیلی صورت گرفته عبارتند از:
مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، ناصر میناچی، عباس امیرانتظام، کریم سنجابی، حسن نزیه، رحمت الله مقدم مراغه ای، شریعتمداری و گروه دیگری از اعضای مهم نهضت آزادی، جبهه ملی، حزب ایران، سازمان منافقین، حزب توده، گروه فرقان و...
بازرگان که در مقام نخست وزیر، زبان گویای نهضت آزادی بود، در تحلیل های خود با کمال خوشبینی نسبت به عملکرد آمریکا، اشغال سفارت آمریکا را بر خلاف عرف بین المللی می دانست و معتقد بود که به فرض بروز مسائل جاسوسی و نظایر آن، می بایست به قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا اقدام می شد و سفارت در اختیار یک دولت بی طرف مدافع حقوق آمریکا قرار می گرفت.
به نظر وی و دیگر همفکرانش، با آمریکا که از هر فرصتی برای براندازی نظام اسلامی ایران سود می جست و تلاش برای کودتای نوژه از آن جمله است، باید همانند دیگر کشورهای جهان برخورد می شد. موضع گیریها و تحلیل های بازرگان و نهضت آزادی در مقاطع مختلف انقلاب نشان داد که افکار و اندیشه های ملی و غرب گرایانه و سازش پذیر این افراد، با خط امام و آراء و نظریه های ایشان، اختلاف ماهوی دارد و به هیچ روی جمع شدنی نیست. بازرگان که اندکی پس از اشغال سفارت آمریکا، استعفا کرد و از مقام نخست وزیری کنار رفت در یک سخنرانی به دانشجویان خط امام به شدت حمله نمود و اقدام آنان مبنی بر تسخیر لانه جاسوسی را اقدامی شیطانی خواند.
وی در این سخنرانی می گوید:
اسم خودشان را می گذارند خط امام. خط شیطانند اینهایی که افشا می کنند. آخر فلان فلان شده ها... بی شرفند اینهایی که می گویند ما با آمریکا راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم. اینها - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - ضدانقلابند، مامور همان آمریکا یا شوروی اند که می خواهند اختلاف بیاندازند.(39)
اما امام که از همان لحظات آغازین اشغال سفارت، این اقدام شجاعانه و جسورانه ضداستعماری دانشجویان را تایید کرده و از آن به عنوان انقلاب دوم تعبیر نمودند، در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره کردند و برخی از اعضای نهضت آزادی را شیطان خواندند:
خط این بود که قضیه مرگ بر آمریکا، منسی - فراموش - بشود. لهاذا دیدید که این جوان های بیدار و عزیز ما، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند.
یکی گفت: اینها خط شیطان هستند. قضیه گرفتن این محل جاسوسخانه، ناگوار بود برای آنها، برای اینکه پرونده اینها ظاهر می شد.
اینها، این جوان های عزیز ما که می گفتند ما در خط اسلام هستیم، می گفتند بهشان که شما در خط شیطان هستید.(40)