فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

نادیده انگاشتن نقش رهبری

از آن جا که بازرگان و همفکرانش در شورای انقلاب و هیأت وزیران، اعتقادی ژرف و عمیق به اصل ولایت فقیه نداشتند، با گذشت چند ماه از روی کار آمدن دولت موقت، اختلاف و تباین خط امام و دولت به وضوح آشکار شد. به طوری که امام، پیوسته در سخنرانی های خود به طور ضمنی و صریح از سیاست های دولت موقت انتقاد کرده و به رهنمودهای خودشان را ارائه می دادند اما نخست وزیر به جای عمل کردن به این توصیه ها و رهنمودهای دلسوزانه امام، همواره از دخالت های نابجا شکایت می کرد. کار به جایی رسید که وی اظهار کرد که از اعتراف ها و انتقادهای امام، کلافه شده است.
نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار می آورند، بلکه آقا هم ما را تحت فشار می گذارند. آقا که یکپارچه احساس و انقلاب و عطوفت و همیشه از قلب و دل و مغز و زبان، مدافع و طرفدار طبقه ضعیفان و بینوایان و به قول خودشان پابرهنگان هستند، احساسات ایشان را برمی انگیزند و آن وقت، آقا وادار می شوند، طاقت نمی آورند، از بالای سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اینکه از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می فرمایند. یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می گذارند.
شب جمعه اخیر، هشت نفر از هیأت وزراء، خدمت آقا رسیدیم. صاف و پوست کنده گفتیم: خدا عمر و توفیق آقا را زیاد کند، شما هم که ما را کلافه کردید. (26)

بی توجهی به ملت و روحیه انقلابی مردم

بازرگان از انتقادها و اعتراض های فراگیر مردم نسبت به روش های غیر انقلابی دولت موقت به نق زدن و چوب لای چرخ گذاشتن تعبیر می کرد و از دخالت مردم، گلایه داشت و در ملت انقلابی و پر شور ایران در برهه حساس پس از انقلاب، تخم دلسردی و ناامیدی می افشاند. او کمیته های انقلاب را که از متن مردم برخاسته بود، در یکی از سخنرانی های خود به سوسک تشبیه کرد و ملت را موجوداتی ضعیف و ناتوان خوانده که دست و پا درآورده اند:
پس از پیروزی انقلاب، ما در برابر دو پدیده یا دو امر تازه قرار گرفتیم. از یک طرف زبان ها و قلم ها باز شد و مردم آنچه در دل دارند، می گویند... از طرف دیگر، پدیده ای دیگر، ملت است که دست و پا درآورده و به راه افتاده است.
ملت، کمیته ها را درست کرده و کمیته ها در کار دولت هم دخالت می کنند. این دو پدیده و دو حالت، چیز کاملاً تازه ای است که قبلاً وجود نداشت و دولت را از هر جهت در تنگنا و ناراحتی و گله و درد دل قرار داده است و این مسئله ای است که دولت با آن روبرو شده و من هم در یکی از صحبت های تلویزیونی از آن گله کردم. می گویند یک دهاتی که به یک شهر آمده بود، رفت دکان چلوکبابی. صاحب دکان فهمید که این دهاتی است و بی اطلاع، ظرف چلوکباب که برایش گذاشت (آن وقت ها سرپوشی داشت مثل کلاه خود) سه تا سوسک هم لای پلو قرار داد. این دهاتی وقتی سرپوش را برداشت، دید سوسک ها دارند راه می روند، اول آنها را قاپ زد و خورد و به رفیقش گفت: چون اینها پا دارند و در می روند، اول اینها را می خورم و بعد می روم به سراغ چلوکباب و پیاز. حالا دولت هم اولین مسئله ای که با آن روبروست و من در یکی از صحبت های تلویزیونی، زبان گله گشودم، این کمیته ها بود. چون پا درآورده اند، دست درآورده اند و در کارها دخالت می کنند. باید اول سراغ آنها برویم و دست و پایشان را ببندیم. (27)

کارگزاران وابسته و تمایل به آمریکا

دولت موقت سعی داشت، این نکته را در باور همه بگنجاند که ایران برای گام نهادن در راه توسعه و دسترسی به دستآوردهای تکنولوژی پیشرفته و حتی استمرار حیات، به یاری و کمک ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی نیازمند است. سران دولت موقت به هیچ عنوان، آمریکا را عنصری نامطلوب و دشمن ملت ایران و سد راه استقلال همه جانبه ایرانیان نمی دانستند و تلاش می کردند بر جنایات آمریکا در ایران، سرپوش نهاده و طوری رفتار کنند که گذشته ها گذشته و هم اکنون راههای تازه ای برای گسترش همکاری ایران و آمریکا به وجود آمده است و دکتر یزدی به عنوان معاون نخست وزیر، ضمن اظهار تمایل دولت موقت به عادی شدن روابط، تصریح می کند که:
گذشته، گذشته است و ایرانیان مردان عمل هستند و زمینه های بسیاری برای همکاری وجود دارد. ایران نیز به مرور زمان، نیازمند تکنولوژی و محصولات کشاورزی آمریکا خواهد بود.(28)
با نگاهی گذرا به هیات وزیران دولت موقت، این نکته را در می یابیم که اکثریت قاطع این وزرا، شخصیت های نوظهور و غرب گرایی بودند که تبلیغات رسانه های رژیم شاه و رادیوها و مطبوعات بیگانه، از آنها چهره های مبارز و پیشگام ساخته بود. تا در صورت پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه، چنین شخصیت های در مناصب مهم و حساس کشور قرار گیرند و سرنخ همچنان در دست آمریکا و هم پیمانان او باشد. به عنوان مشتی از خروار این شخصیت های غرب زده و ملی که مدیران اجرایی نظام نوپای ایران اسلامی بودند، به چند تن از آنان اشاره می کنیم: عباس امیر انتظام که سمت معاونت نخست وزیر و سخنگویی دولت موقت را بر عهده داشت و به شدت مورد اعتماد و علاقه مهندس بازرگان بود، با استناد به مدارک معتبر در دادگاه انقلاب اسلامی، به جرم جاسوسی محکوم شده و به زندان افتاد.
حسن نزیه به عنوان اولین رئیس شرکت ملی نفت ایران پس از پیروزی انقلاب، به دلیل سوء استفاده های مالی و دریافت وجوه غیر قانونی، محکوم شد و از ترس مجازات شدید به جای حضور در دادگاه، به خارج کشور گریخت و پیوستن خود را به صفوف ضدانقلاب اعلام کرد.
علی محمد ایزدی وزیر کشاورزی دولت موقت بود که بر اساس اسناد لانه جاسوسی آمریکا، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، طی نامه ای به سفارت آمریکا، تقاضای ویزای مهاجرتی و اقامت دائم را کرده و اعلام داشته بود که پانصد هزار دلار، سرمایه دارد و امیدوار است، دوباره به آمریکا بازگردد و شهروند مفیدی برای آن کشور باشد. (29)
رضا صدر به عنوان وزیر بازرگانی دولت موقت و مدیر مسئول روزنامه میزان (ارگان غیر رسمی نهضت آزادی ایران) پس از سقوط دولت موقت، فردی بود که مدت بیست سال با عنوان روادید مهاجرتی در آمریکا اقامت داشت و حتی اظهارنامه تمایل برای تابعیت آمریکا یعنی ترک تابعیت وطن خود را، امضا کرده بود. (30)
سرلشگر ناصر فرید عنصر بدسابقه طرفدار شاه و متهم به عضویت در فراماسونری، ریاست ستاد ارتش را در دولت موقت بر عهده داشت.
تیمسار احمدمدنی نیز ابتدا وزیر دفاع دولت موقت بود و سپس به فرماندهی نیروی دریایی انتخاب گردید که پس از رد اعتبارنامه اش در مجلس شورای اسلامی به دلیل حرکت در خلاف مصالح نظام و انقلاب اسلامی، به خارج از کشور گریخت و به صف ضدانقلاب پیوست.
وجود چنین عناصری در دولت موقت، در کنار مهندس بازرگان که به هیچ روی، نه تنها روحیه غرب ستیزی در قاموس او وجود نداشت، بلکه در پی روزنه هایی بود که تحت عنوان برپایی دمکراسی و ایجاد حاکمیت ملی، اسلام فقاهتی را از صحنه ایران حذف کرده و پای آمریکایی ها را به این کشور باز کند، عجیب نبود.
رفتارهای بازرگان در برخورد با آمریکا به گونه ای بود که به نظر می رسید به هیچ عنوان، آمریکا را یک جنایتکار بین المللی و دست اندرکار توطئه در ایران نمی شناسد و وقتی با اعتراض مردم و برخی مسئولان روبرو می شود که چرا با برژینسکی - وزیر مشاور رئیس جمهور آمریکا - و سولیوان - کاردار سفارت آمریکا در ایران - ملاقات کرده، تعجب می کند و این ملاقات را مانند آب خوردن می داند:
این مسئله که چرا ملاقات با وزیر مشاور رئیس جمهوری آمریکا در بوق و کرنا گذاشته نشده و یا به عرض و اجازه امام نرسیده، این ایراد به نظر من خیلی بی جا آمد. از این روی به احمد آقای خمینی گفتم وقتی این سوال را کردند و او چیز دیگری می گفت. در این مدت، من و همکارانم، شاید با دویست وزیر و سفیر ملاقات کرده ایم و هیچ یک را به شورای انقلاب نگفته ایم و نه فلان حزب یا روزنامه و نه خدمت امام. و اصلاً معمول و معقول نبوده. کاردار سفارت آمریکا قبلاً به ما اطلاع داد که به الجزایر می روید، برژینسکی هم هست و ممکن است به ملاقات شما بیاید. این را آقای دکتر یزدی می دانست. آن نخست وزیری که برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد، برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم. (31)